بررسي نقش و جايگاه اشتغال زنان معلول در شهراصفهان و نقش مددکاران اجتماعی در توانبخشی آنان
بررسي نقش و جايگاه اشتغال زنان معلول در شهراصفهان و نقش مددکاران اجتماعی در توانبخشی آنان
مريم مجيدي درچه
پيشگفتار
معلوليت با آغاز زندگي انسان همزمان است و بارشد صنعت و ماشيني شدن انجام كارها و وقوع جنگها تعداد معلولين درحال افزايش است. امروزه تعداد قابل توجهي از جمعيت جهان (حدود ده درصد) به نوعي معلولند و براي گذراندن يك زندگي عادي به ياري سازمانها و مؤسسات ذيربط جامعه نيازمندند.
پذيرفتن اين اصل كه هر انسان (فارغ از رنگ و نژاد و مليت و نوع معلوليت) حق مسلم دارد كه از موهبتهاي خدادادي بهرهمند شود، ضرورت توجه و تأكيد بر آموزش و اشتغال معلولين را بيش از پيش مورد تأييد قرار ميدهد. انسان معلول تمام نيازها و اميدهاي يك فرد عادي را دارد و ميخواهد كار كند و مايحتاج زندگيش را برآورده سازد. او بشدت خواهان استقلال است و هيچگاه دوست ندارد ديگران با او رفتاري ترحم آميز داشته باشند.
امروزه درراستاي كمك به معلولين هدفهاي پنجگانه سازمان بينالمللي كار مصوب سال 1979 ميلادي (كمك به معلولين براي سازگاري و هماهنگي با جامعه، تلاش در جهت دريافت كمكهاي ملي و بينالمللي براي آموزش و بكارگماري معلولين، راهاندازي طرحهاي تحقيقاتي بمنظور تسهيل زندگي روزمره و رفتوآمد معلولين به محيط كار، آگاهاندن مردم از حقوق و تواناييهاي معلولين، و افزايش اقدامات پيشگيرانه از معلوليتها) در اكثر كشورها مورد توجه و عمل قرارگرفته است. [1]
يكي از موضوعات اساسي در برنامهريزيهاي خرد و كلان اقتصادي كشور ما توجه به نيروي انساني است و زنان به عنوان نيمي از منابع انساني نه تنها موضوع و هدف هر نوع توسعهاي هستند، بلكه اهرم مؤثري در پيشبرد اهداف توسعه اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي بوده و در صورت بهرهوري بهينه از استعدادها و نيروهاي بالقوه زنان ميتوان در جهت توسعه اقتصادي اجتماعي گامهاي مهمي را برداشت. مسئله اشتغال زنان در ايران، يكي از مهمترين مسائلي است كه عليرغم اهميت آن، تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته است. مشاركت زنان در توليد و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هنوز در جامعه ما پنهان است به طوري كه غالباً به چشم نميآيد و يا بهاي كمتري به آن داده ميشود.[2]
نظر به اينكه اينجانب خود يك معلول جسمي و حركتي شاغل هستم و براي ورود به عرصه اشتغال با مشكلات عديدهاي روبرو شدم، تصميم گرفتم موانع مشكلات ورود زنان معلول را به اين مهم مورد ارزيابي قرار دهم، اميد است مورد استفاده مسئولين محترم سازمان بهزيستي كشور قرار گيرد.
بيان مسئله
معلولين در هر جامعه وجود دارند و جزيي از آن جامعهاند. آنان فرزندان، خواهران، برادران و پدر و مادر افراد جامعهاند كه دچار نقص جسماني يا ذهني شدهاند. نگهداري و مواظبت از افراد معلول، وظيفه جامعه است اما وظيفهاي بس مشكل كه گاهي از عهده فرد عادي خارج است. كار كردن و امرار معاش معلولين نيز از مشكلات آنان و جامعه است ولي در هر كشور تدابيري براي اين امر انديشيده شده است. اين تدابير ممكن است در برخي موارد زاييده انديشه فردي باشد و گاه بر اثر تجربه، و زماني نتيجه انديشه و تجربه تؤام با روشهاي علمي و سنجيده. نخستين گام در اين راه به دست آوردن آمار و اطلاعات درباره تعداد معلولين و نوع معلوليت آنان است. از نظر نوع معلوليت، برخي معلوليتها جسمي و پارهاي ذهني و دماغي است. همچنين معلوليت ممكن است مادرزادي، ناشي از بيماري، حادثه، سانحه و يا جنگ باشد. ميزان و درجه آن نيز متفاوت است. و گاه، هرچند تشخيص آن براي افراد جامعه ممكن نيست، رفع آن آسان است. سنگيني خفيف گوش كه ناشنوايي سبك است يا ديد ضعيف كه كم بينايي است و عيوب و نقصهايي در اندامهاي بدن ممكن است با وسايلي چون سمعك، عينك و نظاير آن برطرف شود. در انواع مشاغل نيز وضع متفاوت است. در برخي حرفهها چون نقاشي قدرت تشخيص رنگها مهم است و كار خياطي نيز نياز به ديد خوب دارد ولي در معلمي بيان مطلب و ذهنيت خوب شرط اصلي كار است. بهطوركلي نيز ميتوان تصور كرد كه از هر فرد ممكن است در جايي و به طريقي استفاده شود.
براي استفاده از معلولين نياز به پايگاه و جايگاهي و نيز نوعي آموزش وجود دارد. طبقهبندي آنان و راهنمايي حرفهاي و انجام خدمت ويژه از جمله كارهايي است كه ميتوان براي معلولان انجام داد.
فرصتهاي استخدامي كه در اختيار معلولان قرار ميگيرد اندك است و در اغلب كشورها قوانيني مبني بر الزام كارفرمايان جهت استفاده از معلولين وضع شده است.
انسان معلول تمام نيازها و اميدهاي يك فرد عادي را دارد و ميخواهد كاركند و مايحتاج زندگيش را برآورده سازد. معلول به شدت خواهان استقلال است و هيچگاه دوست ندارد ديگران با او رفتاري ترحمآميز داشته باشند قانون اساسي كه درواقع قرارداد اجتماعي بين حكومت و شهروندان ايراني است (شهروند به هر فردي كه در جامعه از نيازها و امكانات بهرهمند ميشود و همچنين به علت زندگي در اين فضا از حق و حقوقي برخوردار ميشود ميگويند) براي كار و شغل اهميت خاصي قائل است. شغل عبارت است از تعهدي كه انسان در مقابل مؤسسهاي براي انجام تكاليف درازمدت قبول ميكند و از طريق آن امرار معاش مينمايد. هر انساني چه به لحاظ مادي و چه به لحاظ معنوي نيازمند است كه شغل داشته باشد. اهميت توجه به اشتغال از بعد اقتصادي و اجتماعي در معلولين از افراد عادي جامعه بيشتر است زيرا به تجربه ثابت شده است كه اثرات سوء بيكاري در بين معلولين در مقايسه با افراد غير معلول، سريعتر آنان را به مخاطرات ناشي از بيكاري مواجه مي سازد، از طرفي محدوديتهاي شغلي كه با توجه به معلوليت آنان وجود دارد شانس انتخاب ديگر مشاغل را كاهش داده و در صورت بيكاري آنان را به افرادي مصرف كننده و هزينهزا تبديل ميكند.
اهميت تحقيق
يكي از مشكلات اساسي زنان معلول اشتغال است. معلوليت به عنوان يك عامل بازدارنده بر سر راه اشتغال افراد عمل ميكند و اگر به اين مسأله توجه كافي نشود سبب بروز بسياري از مشكلات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي خود فرد و جامعه ميشوند. داشتن شغل براي معلولان فراتر از دستيابي به دستمزد اقتصادي است. اشتغال سبب تأمين نيازهاي روحي، عاطفي و رواني فرد ميشود، هويت اجتماعي به فرد ميدهد و در نتيجه رضايتمندي در افراد را بالا ميبرد. معضل بيكاري يكي از مشكلات موجود در جامعه است كه در اين ميان شانس اشتغال معلولان به مراتب كمتر از افراد عادي است. اين مسأله درباره زنان معلول به شكل جديتري خودنمايي ميكند. از نظر اشتغال، ميزان فعاليت مردان 9 برابر ميزان فعاليت زنان است كه اين مقدار درباره معلولان باز هم كاهش مييابد و شانس اشتغال زنان معلول نسبت به زنان سالم 50% كمتر است. درحالي كه زنان معلول نيز همانند ديگران براي تأمين نيازهاي متعارف خود نيازمند انجام فعاليتهاي اقتصادي هستند. با اين همه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان نيز قانون 3 درصد استخدام معلولان را در نهادهاي دولتي و خصوصي تصويب كرده است، اما واقعيت اين است كه بسياري از شركتها به جذب معلولان تمايلي ندارند.
اين وضعيت براي زنان چند برابر است. شركتها و نهادهاي دولتي معتقدند كه زنان معلول كارآيي چنداني در محيط كاري ندارند و بيش از اين كه براي سوددهي مفيد باشند، هزينه ايجاد ميكنند.
شايد يكي از دلايل هزينهبر بودن زنان در محيطهاي كاري، نداشتن مهارتهاي اشتغال باشد. حسن موسوي مددكار اجتماعي و مدرس دانشگاه در اين باره ميگويد: نداشتن مهارت ميتواند در نتيجه بي سوادي باشد. برخي زنان توانايي جسمي لازم براي كار و عدهاي نيز دسترسي به مراكز فني و حرفهاي را ندارند.
حسن موسوي معتقد است: سياستهاي دولت نتوانسته است حضور معلولان را در جامعه نهادينه كند، بخصوص حضور زنان معلول كه به دليل شرايط خاص روحي- رواني بايد از سوي دولت حمايت شوند. شايد يكي از اقدامات مهم مسئولان جامعه براي توانمند سازي زنان معلول گسترش آموزش و سواد آموزي باشد، اما متأسفانه آموزش و پرورش كشور براي تعليم به معلولان بسيار مشكل دارد كه البته نحوة اجراي طرح برنامة آموزش و پرورش براي سوادآموزي به دختران معلول به مراتب سختتر است.
هدف تحقيق
هدف تحقيق: شناخت مشكلات و تنگناهاي موجود در جامعه درمورد اشتغال زنان معلول را بررسي كرده و توجه مسئولان را به پيشنهادات جهت رفع موانع موجود ترغيب كرد.
فرضيه تحقيق
نظر به اينكه معلولين زن هم جزئي از اين جامعه هستن و بايستي براي آنها شغل ايجاد كرد در اين تحقيق با يك فرضيه اساسي و مهم روبرو هستيم.
به نظر ميرسد كه خواست و اراده جدي در بكارگيري و جذب نيروهاي معلول زن از سوي مديران سازمانهاي دولتي و غير دولتي وجود ندارد.
متغيرهاي تحقيق
* تعريف متغير: متغير مشخص يك عصر، پديده، موجود زنده، و يا هرچيز ديگري است كه قابليت تغيير داشته و ميتواند مقادير مختلفي را بپذيرد. آنچه اهميت دارد آنكه بايد دقت شود در هر تحقيق ما متغيرهاي خاص خواهيم داشت و اينگونه نخواهد بود كه همه آنچه در يك مطالعه بعنوان متغير حضور دارند براي تحقيق نامطلوب است.
ما در اين تحقيق با متغيرهايي همچون متغير مستقل و متغير وابسته روبرو ميباشيم كه متغير مستقل در اين تحقيق معلوليت و ميزان آن است و متغير وابسته اشتغال بانوان است. البته مقصود بررسي اثر پذيري اشتغال بانوان از ميزان معلوليت آنان است. امروزه تبعيض مضاعفي كه بر زنان دچار معلوليت روا داشته مي شود، در مدل اجتماعي، موانع ناشي از كمبودهاي موجود در اجتماع است كه موجب بسياري از محدوديتهاي افراد داراي معلوليت ميشود و براساس همين نگرش، موانع و كمبودها براي زنان معلول به مراتب بيشتر از مردان است.
محدوده تحقيق
تحقيق انجام شده درسطح شهر اصفهان بوده و در باب معلولين زن صورت گرفته است كه شامل كليه مراكز و ادارات دولتي و خصوصي ميشود.
زمان تحقيق
زمان تحقيق از تاريخ 1/11/88 لغايت 1/11/89 ميباشد.
فصل دوم
ادبيات تحقيق
مقدمه
انسان ناگزير به انتخاب و تصميمگيري در زمينههاي تحصيل، شغل و ازدواج است. تحصيلات مقدمهاي بر اشتغال محسوب ميشود. گرچه هدف مهم تحصيلات افزايش آگاهي و بينش فرد و درنتيجه ارتقاء و توسعه فرهنگ فرد و عموم جامعه است. اشتغال مناسب به خودكفايي فرد و جامعه ميانجامد. فرد از طريق اشتغال پولي بدست ميآورد و زندگيش را اداره ميكند. نحوه تأمين مايحتاج زندگي به ميزان درآمد فرد بستگي دارد كه بر رفتار و عملكرد خانواده تأثير ميگذارد. شغل همچنين به فرد اعتبار ميبخشد و موقعيت اجتماعي او را مشخص ميسازد. ديگر آنكه اشتغال مناسب باعث خودكفايي جامعه ميگردد و در جامعهاي كه بيكاري رشد كند ركود و وابستگي شدت مييابد بدين جهت است كه كاركردن سرمايه جاوداني فردي و اجتماعي شمرده شده است. كاركردن احساسات تهاجمي را كاهش ميدهد، امنيت فردي و اجتماعي را تأمين ميكند، احساس تنهايي و بيكسي را از بين ميبرد، اعتماد به نفس را افزايش ميدهد و مانع از يأس و نااميدي و بيتفاوتي ميگردد. نابساماني اقتصادي يكي از علل مهم ارتكاب جرم و بزهكاري است كه ريشه در بيكاري دارد. لذا اشتغال كه موجب تهيه وسايل و امكانات ضروري ميگردد باعث كاهش بزهكاريها از قبيل سرقت، فرار از منزل، قاچاق فروشي و انحرافات جنسي ميشود. همچنين كاركردن موجب رضايت شخصي ميشود و در انسان احساس شادي و مفيد بودن به وجود ميآورد. كاركردن و اشتغال براي معلولين اهميت بيشتري دارد زيرا آنان از طريق اشتغال علاوه بر تأمين نيازهاي مالي، از نظر رواني نيز ارضا ميشوند و بر احساس حقارت ناشي از معلوليت غلبه مييابند و ضمن برقراري ارتباط با همكاران و سهيم بودن در توليد، احساس ارزشمندي ميكنند. اشتغال معلول همچنين موجب افزايش اميد به زندگي، جرأت اقدام به كار و مسئوليتپذيري ميگردد و نگراني و اندوه را كاهش ميدهد. در كشورهاي صنعتي نرخ بيكاري معلولين تقريباً دو برابر افراد عادي است. لذا معلولين بيشتر از افراد كاري از بيكاري صدمه ميبينند. اعمال تبعيض در اشتغال و استخدام نكردن معلول موجب احساس بيكفايتي، ناامني و وابستگي بيشتر معلول ميشود و او را به انجام كارهاي نامناسب براي تأمين معاش سوق ميدهد. بر اثر وقوع بلاياي طبيعي و سوانح ناشي از كاركردن با ابزار و وسايل جديد صنعتي، پيدايش معلوليت يك واقعيت انكارناپذير است.
زنان در اشتغال بطور كلي با تبعيض روبهرو هستند و براي زناني كه معلوليت دارند اين تبعيض خيلي بيشتر است. در شرايطي كه بيكاري زياد است، امكان اشتغال به بسياري از كارها به شدت محدود ميباشد. تخمين زده ميشود كه 65 تا 70 درصد از زنان معلول بيكارند. زنان معلول حتي زماني كه به عنوان يك نيروي كار مطرح ميشوند باز هم در جوامع خود با كليشههاي مربوط به معلوليت در ارتباط با شغلشان مواجه شده و با افراد غير معلول مقايسه ميشوند.
در چنين شرايطي براي كاستن از آلام و كمك به معلولين براي ميل به يك زندگي عادي، توانبخشي شغلي آنان به عنوان يك ضرورت غيرقابل انكار مطرح ميشود.[3]
اعضاي گروه توانبخشي شغلي
توانبخشي شغلي معلولين فعاليتي است كه همكاري و مشاركت گروهي از افراد با تخصصهاي متعدد را ميطلبد. اعضاي گروه توانبخشي شغلي با توجه به امكانات و تخصصهاي مورد نياز عبارتند از: مدير مركز، مشاور شغلي، روانشناس، پزشك، مددكار اجتماعي، مسئول كارگماري، كار درمانگر، مدير كارگاه و مربي كارگاه. هر يك از اعضاي گروه براساس تخصص خود فعاليتهايي را انجام ميدهند.
1- مدير مركز
مسئوليت سرپرستي گروه توانبخشي شغلي بر عهده مدير مركز است. وظايف مدير مركز عبارتند از: هماهنگي كليه فعاليتهاي روزمره مركز، اعمال مديريت به منظور تقويت روحيه همكاري بين اعضاي گروه، ملاقات با توانجويان و بررسي مشكلات آنان، برنامهريزي در جهت افزايش كارآيي مركز، و تلاش براي حل مشكلات ايجاد شده.
2- مشاور شغلي
يكي از نقشهاي مشاور شغلي در توانبخشي شغلي معلولين آن است كه با شناساندن مشاغل مختلف و آگاهاندن از خصوصيات شخصي و دادن اطلاعات درباره نيازهاي شغلي جامعه، معلول را در انتخاب شغلي مناسب ياري دهد. وظايف مهم مشاور شغلي عبارتند از: (1) تهيه و اجراي برنامههايي براي آگاهاندن جامعه از توانهاي معلولين. براي نيل به اين مقصد بايد همكاري جدي رسانههاي جمعي و نهادها و اصناف جلب گردد و از طريق برپايي نمايشگاههاي مختلف و برگزاري سمينارهاي علمي، مردم با عملكردها و توانمنديهاي معلولين آشنا شوند. (2) همكاري جدي و صميمي با مراكز آموزش ضمن خدمت شغلي معلولين بمنظور بهرهگيري بهينه از امكانات فردي و اجتماعي در بكارگماري آنان در مشاغل مناسب. (3) در تدوين آئين نامههاي حمايت از اشتغال معلولين و برقراري ارتباط با مجامع علمي و پژوهشي داخلي و خارجي بمنظور تبادل اطلاعات در زمينه توانبخشي شغلي معلولين و بهرهگيري از يافتههاي جديد در جهت بهبود روشهاي توانبخشي شغلي همكاري و تلاش كند.
3- روانشناس
روانشناس كه يكي از اعضاي گروه توانبخشي شغلي معلولين است با همكاري ديگر اعضاي گروه انجام اين وظايف را بر عهده دارد: (1) اجراي آزمونهاي رواني از جمله استعداد و رغبت و هوش بمنظور شناخت تواناييها و محدوديتهاي معلول؛ (2) انجام مصاحبه با توانجويان و تنظيم برگههاي مربوطه؛ (3) مشاهده معلول در موقعيتهاي گوناگون و ارائه نظرهاي مشورتي به اعضاي گروه توانبخشي. روانشناس بايد تماس و ارتباط مستمر با خانواده معلول داشته باشد و تلاش كند افراد را براي همكاري با برنامههايي كه براي بهبود وضعيت معلول طراحي ميشوند، آگاه سازد.
4- پزشك
وظايف پزشك به عنوان يكي از اعضاي گروه توانبخشي شغلي عبارتند از: ارزيابي پزشكي معلول در رابطه با توان كاري، نظارت بر فرآيند درمان پزشكي توانجويان مستقر در مركز توانبخشي، انجام آزمايشهاي پزشكي ضروري از توانجويان بمنظور ارائه درمانهاي پزشكي موردنياز، تهيه گزارشهاي پزشكي لازم براي ارائه به گروه توانبخشي، و مشورت با اعضاي گروه توانبخشي و ديگر متخصصان جهت تدوين برنامههاي درماني مؤثر براي توانجويان.
5- مددكار اجتماعي
مددكار اجتماعي بين معلول و خانواده با ديگر نهادها و سازمانها و مؤسسات اجتماعي رابطه برقرار ميسازد و از امكانات آنها براي كمك به حل مشكلات معلول ياري ميگيرد. مددكار اجتماعي همچنين با مراجعه نزد اشخاص و سازمانهاي مختلف از كمكها و خدمات آنان براي حل مشكلات معلول بهره ميگيرد. مددكار اجتماعي، برنامهها و هدفهاي مركز توانبخشي و قوانين كار معلولين را به جامعه معرفي ميكند و ضمن ارزيابي موقعيت اجتماعي معلول پيشنهادهايي را براي بهبود وضعيت او ارائه ميدهد.
6- مسئول كارگماري
مسئول كارگماري به جستجوي فرصتهاي شغلي براي معلول ميپردازد. درصورت وجود واحد خدمات اشتغال دولتي در منطقه توانجو پس از پايان دوره كارآموزي توسط كارگمار جهت اعزام به مراكز اشتغال به آن مركز معرفي ميشود. چنانچه واحد خدمات اشتغال دولتي در منطقه موجود نباشد تمام وظايف و مسئوليتهاي مربوط به اشتغال به عهده مسئول كارگماري مركز توانبخشي است. مسئول كارگماري بايد با فرصتهاي اشتغال منطقه آشنايي كامل داشته باشد و با ساير اعضاي گروه توانبخشي شغلي همكاري كند و در جلسات مشورتي گروه توانبخشي بطور فعال حضور يابد.
7- كار درمانگر
كار درماني در بهبود افراد معلول نقش بسزايي دارد. در كار درماني باور بر آن است كه كاركردن (به عنوان يك فعاليت هدفمند) از عملكرد نامناسب جسماني و رواني فرد جلوگيري ميكند. كار درمانگر با اجراي يك سلسله برنامهها و فعاليتهاي هدفدار وضعيت جسماني و رواني فرد را بهبود ميبخشد و او را در رسيدن به خود- كفايي و استقلال ياري ميدهد. هدف اين برنامهها كمك به فرد است تا الگوي مقبول زندگيش را بازيابد. كار درماني درمورد افرادي كه با مشكلات جسماني، اختلالات رواني، ناتوانيهاي يادگيري و رشدي، و فقر و مشكلات فرهنگي مواجه هستند كاربرد دارد. كار درماني شامل ارزيابي، درمان، و مشاوره است. برخي خدمات ويژه كاردرماني عبارتند از: آموزش مهارتهاي روزمره زندگي، توسعه مهارتهاي ادراكي- حركتي و يكپارچگي عملكرد حسي، افزايش ظرفيتهاي قبل از كار، و سازگار كردن معلولين با محيط كه به صورت فردي و يا گروهي اجرا ميگردند (سابونيس شافي[4]، 1989).
در ارزيابي معلول براي كاردرماني، كار درمانگر بايد توانايي او براي انجام كار، توان حركت براي رفتن به محل كار، و امكان استفاده از صندلي چرخدار و وسايل حمل و نقل عمومي را بسنجد. لذا انجام يك مصاحبه دقيق ضروري است تا مشخص شود كه آيا معلول ميتواند از كاردرماني استفاده كند و آيا ادامه اشتغال براي درمان ضروري است.
8- مدير كارگاه
مدير كارگاه كه از اطلاعات فني بالايي برخوردار است زيرنظر مدير مركز به اداره كارگاه ميپردازد و بر عملكرد مربيان نظارت ميكند. مدير كارگاه بايد با انواع معلوليتها آشنا باشد تا بتواند در جلسات مشورتي با اعضاي گروه توانبخشي شغلي برنامههاي خود را جهت بهبود اشتغال توانجويان مطرح سازد و از آن دفاع كند.
9- مربي كارگاه
مربي كارگاه با توانجويان ارتباط مستقيم دارد و مشاغل تعيين شده از طرف گروه توانبخشي شغلي را به معلول آموزش ميدهد. مربي كارگاه به علت ارتباط نزديك و مستقيم با توانجو مي تواند درباره مهارتها و قابليتهاي او اظهارنظر كند و در مواقع ضروري با اعضاي گروه توانبخشي به مشورت بپردازد. مربي در رابطه با توانجو به مدير كارگاه و يا مدير مركز گزارش ميدهد. نتيجه گزارش در تعيين نوع شغل آينده توانجو مؤثر است.
ارزيابي پيش حرفهاي[5]
تعريف
واژه «ارزيابي» عبارت است از آزمون يك پديده و قضاوت درباره ارزش، كيفيت، اهميت، ميزان يا درجه آن پديده با توجه به ملاكهاي معين كه به منظور اتخاذ تصميم در آن زمينه انجام ميگيرد (پاشا شريفي، 1377). ارزيابي پيش حرفهاي عبارت است از مجموعه اي از فعاليتهاي هدفدار و منظم براي شناسايي تواناييها و محدوديتهاي فرد با استفاده از ابزار دقيق كه در قبل از بكارگماري انجام ميگيرد و براساس اطلاعات بدست آمده فرد بسوي انجام كار مشخصي راهنمايي ميشود.
ارزيابي[6] پيش حرفهاي[7] براي انتخاب و بكارگماري افراد عادي و معلول ضروري است. زيرا بدين وسيله بين شرايط و خصوصيات احراز شغل با تواناييها و ويژگيهاي فردي هماهنگي و تطابق برقرار مي گردد. به بيان ديگر، فرد قبل از انتخاب شغل از تواناييها و خصوصياتش در رابطه با اشتغال آگاه ميشود و سپس به انتخاب شغلي ميپردازد كه آمادگي كافي براي انجام آن داشته باشد.
در ارزيابي پيش حرفهاي كلمه «حرفه» فراتر از شغل است و زماني از اين واژه استفاده ميشود كه شغل فرد با تواناييها و رغبتها و امكاناتش كاملاً هماهنگ و همسو باشد و او از اشتغال به آن شغل لذت ببرد و به هيچ عنوان مايل به ترك و يا تعويض آن شغل نباشد. زيرا توانايي انجام وظايف محوله را بخوبي دارد. «شغل» عبارت از گروهي از موقعيتهاي شبيه هم در يك مؤسسه يا اداره و يا كارگاه ميباشد. موفقيت نيز عبارت از مجموعه فعاليتها، وظايف، و تكاليفي است كه بوسيله فرد احراز ميشود. در اين صورت هر شاغل موظف به انجام يك سلسله فعاليتها و تكاليف معين و مشخص است كه در حوزه تخصص او قرار ميگيرند.[8]
ضرورت ارزيابي پيش حرفهاي
انسانها با يكديگر تفاوت دارند و هركسي براي انجام كاري مستعدتراست و بهتر ميتواند آن كار را انجام دهد. اگر فرد مسئوليت انجام كاري را بپذيرد كه توان كافي براي اجراي آن ندارد همه چيز به علت ناداني و ندانم كاري در انجام وظايف محوله نابود خواهد شد. قرارگرفتن هركس در جايگاه شغلي مناسب خود، ضرورت ارزيابي پيش حرفهاي را به منظور رساندن معلول به حداكثر بازدهي و پرهيز از هدر رفتن بودجه و وقت و اتلاف نيروي انساني توجيه ميكند. معلول حق دارد از فرصتهاي شغلي جامعه درحدظرفيت جسماني و ذهني و رواني خود بهرهمند شود.
هدفهاي ارزيابي[9] پيش حرفهاي[10]
هدف اصلي ارزيابي پيشحرفهاي استقلال به زندگي معلول از طريق اشتغال در شغل مناسب است. براي اشتغال در شغل مناسب تحقق اين موارد ضروري است. ارزيابي ظرفيت و توان كاري معلول، شناخت انواع مهارتهايي كه معلول براي اشتغال در شغل مورد نظر نياز دارد، و برنامه ريزي در جهت كسب مهارتهاي لازم براي اشتغال، هدفهاي ديگر ارزيابي پيش حرفهاي عبارتند از: جستجوي شغل جديد، تغيير شغل قبلي، كاهش رفتارهاي ناسازگارانه شغلي، بهبود روابط بين فردي، افزايش مهارتهاي شغلي و پيشگيري از بروز مشكلات شغلي در آينده (دفتر بينالمللي كار، ترجمه: ابراهيمي مهر، 1372؛ پرهيزكار، 1373)
اطلاعات ضروري براي ارزيابي پيش حرفهاي
ارزيابي پيشحرفهاي معلول بايد بطور جامع و براساس اطلاعات همه جانبه درباره ويژگيهاي معلول و شرايط مربوط به مشاغل و بازاركار انجام گيرد. براي آنكه اشتغال معلول در آينده با موفقيت همراه باشد در فرآيند ارزيابي پيشحرفهاي جمعآوري اين اطلاعات درباره او توسط گروه توانبخشي شغلي ضرورت دارد. تاريخچه زندگي، وضعيت جسماني- رواني- ذهني- اجتماعي، تحمل كاري، مهارتهاي شغلي، شخصيت، استعداد و رغبت.
1- تاريخچه زندگي
جمعآوري اطلاعاتي نظير نام، آدرس، سن، جنس، تحصيلات، نوع و ميزان معلوليت، آخرين شغل، وضعيت تأهل، تعداد اعضاي خانوار و ... براي شناخت معلول ضروري است.
2- وضعيت جسماني
چون اشتغال موفق به خصوصيات جسماني مشخصي نياز دارد بررسي وضعيت جسماني فرد و كسب اطلاعات دقيق در زمينه حركت اعضاي بدن در ارزيابي پيشحرفهاي ضروري است. پزشك متخصص از طريق انجام معاينات و آزمايشهاي پزشكي لازم ميتواند درباره وضعيت جسماني و حركات معلول در زمينههاي ايستادن، راه رفتن، زانو زدن، هل دادن، استفاده از انگشتان، بلندكردن، ميزان شنوايي و بينايي، رشد بدن، گنجايش ريهها و وضع تنفس، وضع گردش خون، انواع بيماريها و ... قضاوت كند و مشخص سازد كه فرد با وضعيت جسماني و حركتي موجود در چه محيطهاي كاري و با كدام شرايط به چه ميزاني ميتواند به اشتغال بپردازد. بنابراين، در ارزيابي پزشكي تعيين محدوديتهاي جسماني و حركتي حاصل از معلوليت، تشخيص بيماريها و پيش بيني استمرار و يا بهبودي آنها، و تأثير هركدام از اين اختلالات ايجاد شده در فرآيند اشتغال آينده معلول مدنظر است. در مواقع ضروري پزشك مركز توانبخشي ميتواند براي كسب اطلاعات بيشتر و دقيقتر با ديگر افراد متخصص مشورت كند. اطلاعات بدست آمده از معاينات و آزمايشهاي پزشكي در برگه مخصوص ثبت ميشود و در پرونده معلول نگهداري ميگردد (كابلي و علوي، 1373).
3- وضعيت رواني
وضعيت رواني فرد در انتخاب شغل و اشتغال موفقيت آميز نقش بسزايي دارد. ارزيابي وضع رواني معلول براي هدايت او به انتخاب مشاغل مناسب و استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نقش مهمي دارد. به عنوان نمونه، ارزيابي اعتماد بنفس معلول ميتواند در راهنمايي او به سوي مشاغل مختلف حائز اهميت باشد. فردي كه اعتماد بنفس پايين دارد معمولاً نميتواند درگروه كاركند. كسي كه به نوعي احساس حقارت ميكند ممكن است شغلي را پايينتر از حد توانايي خود انتخاب كند. (جاكوبس، 1989)[11].
4- وضعيت اجتماعي
وضعيت اجتماعي كه عواملي نظير طبقه اجتماعي، موقعيت جغرافيايي، وضع اقتصادي، روابط اجتماعي، و محيط كار را شامل ميگردد در چگونگي اشتغال افراد مؤثرند. محيطهاي شغلي سرد، گرم، تميز، كثيف، فضاي بسته يا باز، بوهاي زننده، شدت نور، شهر يا روستا و ... در انتخاب شغل و اشتغال مؤثرند و معلول بايد در هر زمينه توان انجام و تحمل شغل انتخاب شده را داشته باشد.
5- توان تحمل كاري
معلول هنگامي در انجام كارش موفق خواهد شد كه توان تحمل انجام ك ار را به طور مستمر دارا باشد. از اين رو، قبل از اشتغال، گروه توانبخشي شغلي بايد ظرفيت كاري معلول را با روشها و ابزار دقيق در زمينههاي مختلف اندازهگيري كند تا اطمينان حاصل شود كه تواناييهاي معلول با شرايط و ويژگيهاي لازم براي اشتغال در شغل مشخص انطباق دارد و معلول قادر است به طور مستمر به انجام كارش ادامه دهد. براي آنكه درجه اعتبار ارزيابي افزايش يابد اين عمل بايد به دفعات متعدد تكرار شود.
6- بررسي مهارتهاي شغلي
مهارت عبارت است از توان عملكرد مطلوب معلول در انجام وظايف شغلي محوله كه قبلاً ياد گرفته است. بررسي مهارتهاي شغلي معمولاً درباره معلوليني انجام ميگيرد كه قبلاً شاغل بوده اند و يا دورههاي آموزش شغلي گذرانيدهاند. ارزيابي و تشخيص نوع و ميزان مهارتهاي شغلي معلول در بكارگماري و تعيين شغل آينده او اهميت فراوان دارد. براي سنجش مهارتها از شيوههاي مختلف از جمله كاربرد آزمونهاي شغلي و مشاهده و بررسي عملكرد فرد ضمن كار استفاده ميشود.
7- شخصيت
نوع شخصيت در انتخاب شغل اهميت دارد. افرادي كه مشاغل يكساني را انتخاب ميكنند ساختارها و الگوهاي شخصيتي تقريباً مشابهي دارند. در اين مورد شش نوع شخصيت واقع بين، تعقلي ، اجتماعي، سنتي، تهوري، و هنري وجود دارد و فرد با توجه به نوع شخصيت خود شغل مناسب و هماهنگ با آن نوع شخصيت خاص را برميگزيند (شفيع آبادي، 1381). از اين رو، شناخت نوع شخصيت معلول در ارزيابي پيش حرفهاي ضرورت دارد.
8- استعداد
استعداد به گونههاي متفاوت تعريف شده است. ميتوان گفت استعداد به معني آمادگي و توان انجام كار خاص است. استعداد توانايي فطري فرد است كه يادگيري را در زمينههاي معين تسهيل ميكند. استعداد با مهارت (كه بر اثر تجربه و يادگيري حاصل ميشود) متفاوت است. استعداد زير بنا و مايه اصلي كسب مهارت در زمينه مشخص است. يعني فردي كه در يك زمينه مشخص استعداد دارد سريعتر و بيشتر آن مهارت را ياد ميگيرد و به سطح بالاتري از تخصص و كارآمدي شغلي نايل ميآيد.
افراد در زمينههاي گوناگون استعدادهاي متفاوتي دارند. تفاوت استعدادهاي انسانها در ميزان و نوع آنهاست. استعداد به طور كلي به دو نوع عام و خاص تقسيم ميشود. استعداد عام همان هوش عمومي است كه براي گذراندن يك زندگي عادي و روزمره ضرورت دارد. استعداد خاص انواع متعددي دارد كه از آن جمله مي توان استعداد مكانيكي، استعداد منشي گري، استعداد هنري، و استعداد كلامي را نام برد. چون براي اشتغال كارآمد و موفقيت آميز در مشاغل مختلف، به استعدادهاي خاص نياز است بايد قبل از آغاز آموزش و اشتغال، ميزان و نوع استعدادهاي خاص معلول معين و مشخص گردد و بر آن اساس به سوي مشاغل مناسب راهنمايي شود (شرترز[12]، ترجمه: زندي پور، 1371؛ شفيع آبادي، 1380).
استعداد مكانيكي كه با كاربرد ابزار و مواد سرو كار دارد از چندين توان خاص نظير استدلال منطقي، ادراك و تجسم فضايي اشكال، مهارت انگشتان، و سرعت و دقت در حركت اعضاي مختلف بدن مركب است. استعداد منشيگري از انواع توانهاي خاص نظير سرعت و دقت در مشاهده اعداد و علامتها، كاربرد سريع زبان و رياضي، خلاصه نويسي، نت برداري، كار با ماشين، و نگارش تركيب يافته است. ارزيابي و تشخيص اين توانها در فرد و توصيه او به اشتغال در شغل مناسب، از اتلاف وقت و سرمايه جلوگيري ميكند. استعداد هنري براي پرداختن به فعاليتهايي نظير ترسيم و نقاشي و موسيقي ضرورت دارد. با استفاده از آزمونهاي قلم ـ كاغذي و عملي ميتوان افرادي را كه داراي استعداد هنري هستند مشخص ساخت و به سوي انجام مشاغل مناسب راهنمايي كرد. استعداد كلامي شامل درك و بيان و توان انتقال به موقع و سريع و درست مطالب ميباشد. اگر فردي نتواند معني و مفهوم كلمات را درست و به موقع و سريع درك كند در انجام شغلي كه لازمه آن داشتن چنين استعدادي است موفق نخواهد شد. معلمان و نويسندگان و خبرنگاران بايد از استعداد كلامي بالايي برخوردار باشند.
پسران در دوره نوجواني در استعداد مكانيكي به ويژه در درك فضايي بر دختران رجحان دارند. از اين رو، گرايش آنان به كارهاي فني و عملي بيش از دختران است. در مقابل در اين دوره، استعداد حركات انگشتان دختران به طور محسوس برتر از پسران است. بدين جهت، آنان كارهاي قالي بافي، قلاب دوزي، و مجسمه سازي را به مراتب بهتر از پسران ميتوانند انجام دهند. براي ارزيابي و تعيين استعدادها روشهاي متعددي از جمله كاربرد آزمونهاي رواني معتبر، مشاهده در حين انجام كار، و بررسي سوابق تحصيلي و شغلي وجود دارد. متاسفانه در حال حاضر جامعه ما از نظر آزمونهاي سنجش استعداد در موقعيت مطلوبي قرار ندارد و لازم است متخصصان روانسنجي با رعايت اصول علمي به تهيه اين گونه آزمونها اقدام كنند. از طريق مشاهده فرد ضمن كار و ارزشيابي نحوه عملكرد او نيز ميتوان به استعدادهايش پي برد. در بررسي سوابق تحصيلي بايد به اين نكته توجه شود كه نمره فرد تنها نتيجه استعداد او نيست و عوامل ديگري از قبيل ميزان تلاش و امكانات نيز در ميزان آن دخالت دارند.
9- رغبت
رغبت به معني ميل و آرزو براي كسب و تملك چيزي است كه فرد به داشتن آن علاقمند است. رغبت كه موجب اقدام و عمل مي شود در انتخاب و اشتغال نقش بسزايي دارد و در فرآيند ارزيابي پيش حرفهاي بايد به آن توجه كافي مبذول گردد. انسان كاري را آغاز مي كند و ادامه ميدهد كه به آن راغب باشد. رغبت اكتسابي است و عواملي نظير ديدن، شنيدن، خواندن، و عمل كردن در ايجاد و گسترش آن موثر ميباشند. از اين رو، با اعمال روشهاي مختلف نظير بازديدها، مشاهده، نوارهاي شغلي، مطالعه بروشورها، و كار در كارگاهها و موسسات ميتوان زمينههاي رغبت افراد را شناسايي كرد. رغبتها با گذشت سن ثبات بيشتري پيدا ميكنند و در سنين پائين دچار تغيير و تحول بسيار ميشوند.
سوپر[13] رغبتها را با توجه به شيوه كسب اطلاعات به چهار نوع تقسيم ميكند: 1-در رغبتهاي بيان شده، تمايلات و خواستههاي شغلي فرد به صورت شفاهي به وسيله او ابراز ميگردند. اين نوع رغبتها از اعتبار كافي برخوردار نيستند و صرفاً جنبه ميل و آرزو دارند و نميتوانند منشا تصميم گيري شغلي قرار گيرند. در عين حال، اطلاع از آنها براي ادامه فرآيند راهنمايي شغلي ضرورت دارد. 2- رغبت نمايانده شده كه از اعتبار بيشتري برخوردار است در عملكرد فرد ظاهر ميشود. اين نوع رغبت كه به صورت يك فعاليت تجلي مي كند ميتواند تا حدود زياد در تصميم گيري شغلي موثر باشد. 3- رغبت آزمون شده از طريق اجراي رغبت سنجها مشخص ميگردد. در صورتي كه از رغبت سنجهاي معتبر استفاده شود نتايج حاصله مي تواند به عنوان يك عامل در تصميم گيري شغلي مورد بهرهبرداري قرار گيرد. 4-در رغبت فهرست شده از فرد خواسته مي شود تا رغبتهاي شغلي خود را به ترتيب اولويت بنويسد و يا آنكه از فهرست مشاغلي كه در اختيارش قرار ميگيرد، آن مشاغلي را كه دوست دارد انتخاب و مشخص سازد. شناخت اين نوع رغبت نيز براي ادامه جلسه راهنمايي شغلي مفيد است (شفيع آبادي، 1381).
ابزار متعددي براي سنجش رغبت وجود دارد كه در اينجا به معرفي مختصر استرانگ و كودر اكتفا ميشود. استرانگ با استفاده از روش تحليل عاملي براي هجده مقياس شغلي، رغبت سنج شغلي استرانگ[14] را ساخت. اين رغبت سنج كه فرم زنان و مردان دارد شامل چهارصد پرسش در حيطههاي مشاغل، موضوعات و دروس دانشگاهي، سرگرميها، فعاليتها، و شخصيت است كه پاسخگو نسبت به موارد مطرح شده، رغبت يا عدم رغبت خود را به صورت «مايل، بيتفاوت، بيميل» مشخص ميسازد. سپس نمره پاسخهاي آزمودني با نمره افراد موفق در آن مشاغل مقايسه مي شود. اين رغبت سنج براي گروههاي شغلي مختلف از جمله علمي ، فني، رفاه اجتماعي، كلامي، تجاري، و ... بصورت جداگانه بكار گرفته ميشود. اطلاعات حاصله از اين رغبت سنج ميتواند در فرآيند راهنمايي و مشاوره شغلي موثر و مفيد واقع شود. استرانگ عقيده دارد كه رغبتهاي شغلي رد سنين 15-20 سالگي بسيار متغيرند و در سنين 20-25 سالگي ثبات بيشتري مييابند. از اين رو، در راهنمايي و مشاوره شغلي تنها به نتيجه حاصله از رغبت سنجها نبايد اكتفا شود (شرتزر، ترجمه: زندي پور1371؛ شفيع آبادي، 1380).
رغبت سنج ترجيح شغلي كودر[15] يكصد پرسش سه تايي را شامل است كه پس از تكميل به وسيله پاسخگو، با استفاده از دفترچه راهنما رغبت فرد در زمينههاي مختلف از جمله كار كردن در فضاي باز، مكانيكي مثل كار كردن با ابزار و ماشين آلات، محاسباتي يا علاقه به كار كردن با اعداد، علمي يا علاقه به كشف روابط جديد بين پديدهها، اجتماعي يا علاقه به برقراري تماس و ارتباط با ديگران، هنري يا علاقه به شعر و نقاشي، ادبي يا علاقه به خواندن و نوشتن، موسيقي، خدماتي يا علاقه به كمك به ديگران، و منشي گري مورد بررسي و سنجش قرار ميگيرد. در تفسير نتايج حاصله، نمرات بالا و پايين كسب شده توسط پاسخگو هر دو اهميت دارند و مبين علاقه و يا بي علاقگي فرد نسبت به زمينههاي مختلف شغلي هستند.
روشهاي ارزيابي پيش حرفهاي
در ارزيابي پيش حرفهاي از روشهاي گوناگون استفاده مي شود كه در اينجا به طور مختصر روشهاي مصاحبه، مشاهده، پرسشنامه، مشورت با اطرافيان و كاربرد آزمونهاي رواني مورد بررسي قرار مي گيرند.
1- مصاحبه
مصاحبه گفتگوي حضوري بين مشاور و معلول است كه به منظور شناخت معلول اطلاعاتي در زمينههاي سابقه تحصيلي و شغلي، روابط خانوادگي، محل زندگي و مشكلات مربوط به آن، وضع اقتصادي – اجتماعي، شيوه زندگي و نحوه گذراندن اوقات فراغت كسب مي شود. مصاحبه يكي از روشهاي مهم ارزيابي و بكارگماري معلولين است. مصاحبه بها خانواده معلول نيز اطلاعات ارزشمندي در اختيار مشاور شغلي و روانشناس قرار ميدهد. در اين مورد، با توضيح وظايف مركز توانبخشي شغلي علاقه و حمايت اعضاي خانواده براي همكاري بيشتر جلب مي شود. هدفهاي اصلي مصاحبه با معلول عبارتند از: كسب اطلاعات در زمينه سابقه زندگي، تجارب تحصيلي و شغلي، معلوليت و مشكلات مربوط به آن، دادن اطلاعات لازم در زمينه خدمات جايگزيني و فرصتهاي شغلي جامعه، و ارائه اطلاعات ضروري در رابطه با آموزشو استخدام.
2- مشاهده
مشاهده معلول در حين انجام كار توسط اعضاي گروه توانبخشي شغلي يكي از مناسبترين روشهاي ارزيابي معلول محسوب ميشود. از طريق مشاهده ميتوان قابليتها و محدوديتهاي معلول را در شرايط واقعي كار مورد ارزيابي قرار داد.
3- پرسشنامه
يكي ديگر از روشهاي ارزيابي پيش حرفهاي استفاده از پرسشنامه است كه بدان وسيله معلول نگراني و يا اشتياق خود را نسبت به شغل مورد نظر مشخص ميسازد و مشكلاتش را در زمينه انتخاب شغل مطرح مي كند. همچنين از طريق پرسشنامه، مشاور با طرح پرسشهاي متعدد در زمينه زندگي معلول با ديدگاههاي او آشنا ميشود. سوالهاي پرسشنامه با توجه به هدفهاي پرسشگر تهيه و تدوين ميشوند.
4- مشورت با اطرافيان
اعضاي گروه توانبخشي حرفهاي براي كسب اطلاعات بيشتر ميتوانند با اطرافيان معلول مشورت كنند. همچنين ميتوانند متقابلاً اطلاعات و توصيه هاي ضروري را در يك جلسه مشورتي در دسترس اطرافيان معلول قرار دهند و روشهاي برخورد درست با معلول را به آنان آموزش دهند.
5- كاربرد آزمونهاي رواني
يكي ديگر از روشهاي ارزيابي ويژگيهاي معلول در ارزيابي پيش حرفهاي استفاده از انواع آزمونهاي رواني است. آزمونگر در اجراي آزمونها بايد متوجه اين نكات باشد كه اولاً آزمون مورد استفاده با فرهنگ جامعه همخوان باشد و براي آن جامعه تراز شده باشد، ثانياً آزمونگر كاملاً با آزمون مورد استفاده آشنا باشد و شيوههاي اجرا و نمره گذاري و تفسير آن را به خوبي بداند؛ ثالثاً شرايط اجراي آزمون از هر نظر آماده و مهيا باشد؛ رابعاً به نتايج آزمون به عنوان معياري قطعي و تنها عامل موثر در تصميم گيري نهايي هيچگاه نگريسته نشود. بلكه براي تصميم گيري و تعيين وضعيت معلول نتايج آزمون با نتايج حاصله از ديگر روشهاي شناخت همراه و توام گردد.
فرم پيشنهادي براي ارزيابي پيش حرفهاي
حال كه با عوامل موثر در ارزيابي پيش حرفهاي و نقش افراد مختلف آشنا شدهايم، فرمي براي ارزيابي پيش حرفهاي پيشنهاد ميگردد. لازم به توضيح است كه فرمهاي گوناگون براي ارزيابي پيش حرفهاي در زمينههاي متعدد در مراكز و سازمانهاي مختلف توانبخشي شغلي وجود دارد. معمولاً در تهيه يك فرم بايد به مواردي توجه شود كه اهم آنها عبارتند از: مشخصات عمومي، انواع بيماريها و معلوليتها، سابقه اشتغال، تواناييها و استعدادهاي ويژه، رغبتها و غيره .
عوارض ناشي از معلوليت
عوارض ناشي از معلوليت در افراد مختلف باتوجه به نگرش و برداشتي كه نسبت به آن دارند، متفاوت است. رويهمرفته عوارض ناشي از معلوليت در زمينههاي فردي، خانوادگي، اجتماعي، و اقتصادي قابل بررسي است. در زمينه فردي علاوه بر ايجاد ناراحتي و افسردگي، كاهش اعتماد بنفس، اختلال در خودپنداري، مشكلات جنسي، خشم و عصبانيت، و مشكلات سازشي ممكن است فرد به خاطر معلوليت احساس گناه كند و معلوليتش را مجازاتي در برابر گناهانش تلقي كند. اين نوع نگرش به فرهنگ و تحصيلات فرد بستگي دارد.
در زمينه خانوادگي، اختلالاتي در روابط درون- خانوادگي پديد ميآيد كه به نوبه خود بر نحوه تعامل اعضاي خانواده با يكديگر تأثير ميگذارد و رفتار هريك از آنان تحتتأثير معلوليت قرار ميگيرد. در همين زمينه، روابط اجتماعي معلول و خانوادهاش نيز تحتتأثير معلوليت قرار ميگيرد. از نظر اقتصادي با توجه به محدوديتهايي كه معلول دارد قادر به كسب درآمد كافي نيست و در نتيجه با مشكلات مالي مواجه ميگردد.
آمار معلولين
تعداد معلولين هر جامعه با توجه به تعريفي كه از معلوليت ارائه ميشود متفاوت است. در كشورهاي درحال رشد معمولاً معلوليتهاي بارز جسماني مورد بررسي و شمارش قرار ميگيرند. درحاليكه دركشورهاي پيشرفته علاوه بر معلوليتهاي بارز جسماني به ساير نارساييهاي جزئي نيز توجه ميشود. درنتيجه تعداد بيشتري از معلولين در اين كشورها شمارش ميشوند و تعداد معلولين به طور چشمگيري افزايش مييابد. آمار سالهاي دهه 1980 ميلادي نشان مي دهد كه در كشور پاكستان و پاناما و پرو نسبت جمعيت معلول در كل جامعه كمتر از 1% است درحالي كه در آمريكا 5/8 % ، كانادا و استراليا 2/13% ، فرانسه 5/6% ، يونان 10% ، نروژ 9/8% و در اطريش20% است. اين تفاوتها نشاندهندة تنوع و پراكندگي در مفاهيم و تعاريف معلوليت در كشورهاي مختلف است. در سرشماري سال 1365 شمسي ايران كه در آن افراد نابينا، كرولال، قطع دست يا پا يا هر دو، نقص دست راست و يا چپ، نقص پاي راست و يا چپ يا فلج كامل معلول شناخته شده اند از 000/100 نفر جمعيت حدود 893 نفر معلول بودند همين آمار در سال 1375 به اين صورت بود كه از هر 000/100 نفر جمعيت حدود 935 نفر معلول بودند. علل معلوليتها عبارتند از 6/21% مادرزادي، 9/40% بيماري ، 2/28% سوانح و 1/9% نامشخص. معلوليت در شهرها به ازاي هر 130 نفر يك نفر و در روستاها با ازاي هر 98 نفر يك نفر معلول بود. استان ايلام با 3037 نفر معلول در هر صدهزار نفر بيشترين معلول را در ايران داراست و سپس اصفهان، بوشهر، هرمزگان و خوزستان قراردارند. استان گيلان و بلوچستان كمترين فراواني معلولين را دارند. از نظر سني در گروه سني 20-24 سالگي درصد معلوليت بالاتري دارند درمقابل هر 100 زن معلول 170 مرد معلول وجود دارد. (مركز آمار ايران، 65و 75)
اشتغال معلولين
اشتغال به عنوان يك فعاليت ضروري براي گذراندن زندگي فردي و اجتماعي تلقي شده و تأكيد برآن است كه همه انسانها با هر وضعيت و موقعيتي بايد در همه زمانها كاركنند. ازطريق اشتغال انسان بين خود و دنياي پيرامون رابطه منطقي و پويا برقرار ميسازد. بديهي است بيكاري عواقب نامناسب و نامطلوبي در ابعاد اقتصادي و اجتماعي دارد و بروز بسياري از آسيبهاي اجتماعي- رواني ناشي از بيكاري است. كمك به معلولين براي دستيابي به استقلال اقتصادي و اجتماعي ازطريق اشتغال مناسب و براساس تواناييها و محدوديتهايشان از وظايف مهم مسئولان جامعه است.
ايجاد فرصتهاي اشتغال براي معلولين
پذيرفتن اين دو اصل كه معلولين اولاً حق اشتغال و لذتبردن از نعمتهاي خدادادي را دارند. و ثانياً آنان نيز ميتوانند با توجه به توانهاي خود در انجام برخي مشاغل موفق و كارآمد باشند، ايجاد فرصتهاي اشتغال براي معلولين را ضروري و اجتنابناپذير ميسازد. معلولين همچون افراد سالم ميتوانند با توجه به توانمنديهايشان در گروه وسيعي از مشاغل در كارخانهها، ادارهها، كارگاهها، مزارع، نهادها و مؤسسات به كار مشغول شوند. (راسچ ، 1990) [16] در گسترش فرصتهاي اشتغال براي معلولين توجه به چند نكته ضروري است:
1- انجام تحقيق براي تعيين ظرفيتكاري معلولين.
2- آشنا ساختن مردم با اين ديدگاه كه معلولين هم ميتوانند با موفقيت كاركنند.
3- تخصيص انجام برخي مشاغل مشخص به معلولين.
4- ترغيب و تشويق كارفرمايان به استخدام معلولين.
5- فراهم آوردن تسهيلات و امكانات رفاهي براي كارگران معلول.
6- حمايت دولت از اشتغال معلولين و به كارگماري آنان در مشاغلي كه امكان اشتغال براي آنان وجود دارد.
7- حذف عوارض گمركي و سود بازرگاني از كالاها و وسايل شخصي معلولين و ابزار و تجهيزات كاري آنان.
8- متناسب سازي مشاغل و محيط كار و ابزار و ماشينآلات با ويژگيهاي معلولين.
9- فراهم آوردن امكان اشتغال و يا استخدام پارهوقت براي معلوليني كه نميتوانند به صورت تماموقت كاركنند.
10- ايجاد بازار فروش براي كالاها و محصولات معلولين.
11- تأمين سرمايه كافي براي اشتغال معلولين از طرف دولت و افراد نيكوكار.
12- برگزاري نمايشگاههايي از محصولات و كالاهاي توليدي معلولين.
13- مصاحبه با معلولين شاغل موفق و معرفي آنان به مردم از طريق رسانههاي جمعي. (كابلي و علوي، 1373، دفتر مطالعات كار، ترجمه فرزام فر، 1366)
سير توجه به وضعيت معلولين- به چند دسته تقسيم ميشود:
1- در دوره اول سعي ميشد معلولين را از جامعه حذف كنند زيرا آنان را انسانهايي كاملاً بيفايده و زايد ميدانستند.
2- در دوره دوم كه با رشد ديدگاه انسانگرايي مقارن بود، سعي ميشد معلولين را به طور پنهان در محيطهاي شبانه حتيالامكان زنده نگهداري كنند.
3- در دوره سوم معلولين بيش از گذشته مورد توجه قرارگرفتند و براساس نوع معلوليت به طور مجزا در شبانهروزيهاي خاص نگهداري ميشوند.
4- در دوره چهارم كه آمادگي بيشتري براي نگهداري معلولين در جامعه به وجود آمد ضمن حمايت از حقوق معلولين به نگهداري آنان در داخل خانوادهها اقدام شد.
5- در دوره پنجم معلولين را انسانهايي توانمند كه اگر مسئوليتهايي درحد توان به آنان سپرده شود، بهخوبي ميتوانند از عهده انجام آن برآيند و زندگي رضايتبخشي داشته باشند. در تغيير و تحول نگرش نسبت به معلولين و پيدايش دورهها سازمانهاي ذكرشده نقشمهمي را داشتند.
1) سازمان ملل متحد به خاطر مبادله تخصصها و برگزاري كارگاههاي آموزشي و سمينارها و دادن فرصتهاي مطالعاتي به متخصصان
2) سازمان خوارو بار كشاورزي سازمان ملل متحد جهت پيشگيري از ناتواني
3) سازمان بينالمللي كار براي نظارت بر فعاليتهاي توانبخشي و سياستهاي آموزشي كشورها
4) يونسكو بخاطر نظارت و مساعدت جهاني بر نيازهاي آموزشي ويژه كودكان و بزرگسالان ناتوان
5) سازمان بهداشت جهاني بخاطر مساعدتهاي فني براي توسعه خدمات بهداشتي
توانبخشي كشورها
مراحل راهنمايي شغلي معلولين
نيازهاي معلولين در زمينه اشتغال از نظر كيفي همانند افراد عادي است و بايد همچون آنان از امكانات متعدد جامعه بهرهمند شوند و پس از گذراندن مراحل ضروري، شغل مناسبي را انتخاب كنند و به انجام آن مشغول شوند. براي توجيه نقش راهنمايي و مشاوره شغلي در اشتغال درست و مناسب معلولين لازم است مراحل گزينش، آموزش و اشتغال مورد بررسي قرارگيرد.
1- گزينش: در مرحله گزينش شغلي، معلول بايد اولاً اطلاعات دقيق از ويژگيهاي خود در زمينههاي جسماني، ذهني و رواني بدست آورد. ثانياً با خصوصيات و شرايط احراز مشاغلي كه توان انجام آنها را دارد آشنا شود و ثالثاً آگاهي كافي از نيازهاي شغلي حال و آينده جامعه به دست آورد. در اين مرحله بايد ارزيابي پيشحرفهاي از معلول به عمل آيد و تواناييها و محدوديتها، استعدادها و رغبتهاي شغلي، مهارتها، سرعتكار و حافظه يا دقت و به طور واقع بينانه مورد شناسايي و بررسي قرارگيرند.
2- آموزش: پس از مشخص شدن ويژگيهاي فرد براي احراز شغل معين براساس معيارها و ملاكهاي خاص، مرحله دوم يعني آموزش شغلي معلول آغاز ميگردد. آموزش، پلي بين گزينش و اشتغال است و در هيچ شغلي قابل حذف نيست هرچه محتواي دوره آموزش به آنچه كه مقرر است در آينده انجام گيرد، شباهت بيشتري داشته باشد احتمال موفقيت و رضايت شغلي معلول بيشتر خواهد بود. در آموزش شغلي معلولين علاوه بر ياددادن مهارتهاي شغلي كه بهمنظور افزايش توان كاري انجام ميگيرد بايد نحوه ايجاد سازگاري با ديگران در محيط كار و بهبود روابط بين فردي نيز آموزش داده شود.
3- به كارگماري و پيگيري. پس از طي موفقيتآميز دوره آموزش شغلي، فرد ميتواند وارد بازاركار شود و عملاً اشتغال را آغاز كند. چنانچه مراحل گزينش و آموزش به طور درست و مناسب انجام گرفته باشند، احتمال ادامه اشتغال موفقيتآميز و سازنده و خلاق بسيار افزايش مييابد. در اشتغال معلولين بايد از حداكثر توان آنان در انجام كار از بخشهاي مختلف استفاده شود. اشتغال معلولين به روشهاي گوناگون از جمله بازار آزاد، حمايتشده، شركتهاي تعاوني، در منزل و سرمايهداري انجام ميگيرد. معلوليني كه معلوليت ناچيزي دارند، ميتوانند همانند افراد عادي در بازار آزاد و در بخشهاي دولتي و خصوصي كار كنند. معلولين داراي معلوليت شديد به اشتغال حمايت شده در كارگاههاي ويژه نيازمندند. معلولين ناتوان به اشتغال ازطريق عضويت و سهيم شدن در شركتهاي تعاوني به انجام كارهاي توليدي ميپردازند. براي معلولين با معلوليت شديد كه قادر به حركت و جابهجايي نباشند پس از ارائه آموزشهاي لازم و قرارگرفتن وسايل مورد نياز در دسترس آنان امكان اشتغال در منزل فراهم ميآيد. در اشتغال سرمايهاي، معلوليني كه به دلايل گوناگون قادر به كاركردن در محل سكونت خود نيستند با تأمين مقداري سرمايه براي آنان اين امكان فراهم ميآيد تا بتوانند با توجه به تواناييها و امكاناتشان به اشتغال در زمينه خاص بپردازند.
روشهاي اشتغال معلولين
روشهاي متعددي پيشنهاد شده و مورد عمل قرارگرفته است. اين روشها عبارتند از: خوداشتغالي، كار در كارگاههاي توليدي، تشكيل شركتهاي تعاوني، اشتغال حمايتشده، كارهاي زراعي و فعاليتهاي كشاورزي و اشتغال در منزل. اجراي هريك از اين روشها به برنامه و ابزارخاص نيازمند است. امروزه روش جديدي به نام روش توانبخشي شغلي جامعهنگر مطرح شده است كه در آن سه نوع فعاليت معين انجام ميگيرد:
1- سازماندهي خدمات توانبخشي شغلي از طريق برنامهريزي و هماهنگي و تربيت نيروي انساني متخصص براي آموزش و تهيه جزوههاي آموزشي مورد نياز به معلولين
2- آموزش رابطيني كه بتوانند امكانات و منابع جامعه را در دسترس معلولين قراردهند و ورود معلولين به جامعه را تسهيل كنند.
3- آگاهي اقشار مختلف را براي پذيرش افراد معلول افزايش دهند و آنان را براي به كارگماري و استخدام معلولين آماده سازند.
1- خود اشتغالي: يكي از رايجترين و انعطافپذيرترين روشهاي اشتغال و به كارگماري معلولين خوداشتغالي است. در اين نوع اشتغال معلول در منزل خود متناسب با تواناييها و علاقهاش به انجام كار مولدي در بخش غيرمزدبگير ميپردازند و به توليد كالا و يا ارائه خدمتي مشغول ميشود و با فروش آن درآمدي كسب ميكند و به زندگيش ادامه ميدهد. در خود اشتغالي، استقلال قابل توجهي در ساعت و نحوه كار وجود دارد و دامنه فعاليت بسيارگسترده است و انجام آن در همه مكانها عملي است. امروزه در كشورهاي درحال توسعه از روش خود اشتغالي يا كار براي خود به عنوان راهحل عملي براي كاهش بحران بيكاري استفاده ميشود و نتايج رضايتبخشي از انجام آن حاصل شده است.
2- شركتهاي تعاوني: يكي ديگر از روشهاي مؤثر و كارآمد اشتغال و به كارگماري معلولين، تشويق و ترغيب آنان به اشتغال در شركتهاي تعاوني معلولين است كه بعد از خود اشتغالي بالاترين رقم جذب معلولين به كار را حائز است.
بنا به توصيه سازمان بينالمللي كار، در شركتهاي تعاوني خاص معلولين حداكثر 25 تا 30 درصد اعضاء را معلولين تشكيل ميدهند. تشكيل اين نوع شركتها خصوصاً تعاونيهاي توليدي به سرمايهگذاري زياد نياز دارند. براي تشكيل شركتهاي تعاوني در شرايط عادي، عدهاي از افراد داوطلب معلول كه داراي اطلاعات و امكانات كافي هستند و انگيزه و دانش و مهارت لازم را نيز دارند، اقدام به سرمايهگذاري ميكنند و با استفاده از تسهيلات مندرج در قانون عمومي شركتهاي تعاوني به فعاليتهاي توليدي ميپردازند. بدين صورت، تعدادي معلول به اشتغال در شركت تعاوني مشغول ميشوند. اين شركتها با نظارت و حمايت بخش دولتي توسط افراد معلول به صورت خود گردان اداره ميشوند و درنتيجه علاوه بر هدف اقتصادي و درآمدزايي نقش توانبخشي شغلي را نيز ايفاء ميكنند. تشكيل اين شركتها با موفقيتهايي همراه بوده است و نتايج مثبتي در زمينه ايجاد فرصتهاي شغلي و پيوستن معلولين به جامعه داشته است.
توصيه ميشود معلولين با ايجاد كارگاههاي توليد با راهنمايي مراكز توانبخشي شغلي، پس از گذراندن دورههاي آموزش با توجه به استعدادها و تواناييهايشان به عضويت در شركتهاي تعاوني تشويق شوند. براساس توصيه سازمان بينالمللي كار علاوه بر حمايتهاي فني كه از طرف كارشناسان توانبخشي به شركتهاي تعاوني معلولين ارائه ميشود، دولتها در حمايت از اين شركتها بايد اولاً براي مدت پنج تا هفت سال زمان اول فعاليت، تمامي ماليات بر درآمد شركتهاي تعاوني معلولين را ببخشند. ثانياً به منظور حمايت از اشتغال معلولين، برخي از توليدات و يا خدمات شركتهاي تعاوني را انحصاري كنند. ثالثاً درصدد تبديل كارگاههاي حمايت شد به شركتهاي تعاوني برآيند. (سليماني، 1376، عريان 1376) (به نقل از كتاب شفيع آبادي)
3- اشتغال حمايتشده روش ديگري است كه از طريق كارگاههاي حمايت شده براي گروههاي خاصي از معلولين كه به علت ماهيت و شدت معلوليت نميتوانند به اشتغال معمولي بپردازند از جانب سازمانهاي داوطلب تأسيس ميشود. در تشكيل كارگاههاي شغلي حمايت شده عوامل بسيار از جمله نظر جامعه نسبت به معلولين، درجه شيوع و شدت بيكاري، سطح پيشرفت خدمات توانبخشي شغلي، و موقعيت اقتصادي و اجتماعي جامعه نقش بسزايي دارند.
كاركنان اين كارگاهها بايد آموزش هاي لازم را براي كار توليدي در كارگاه با موفقيت گذرانده باشند. اشتغال در منزل روش ديگري است كه كساني را در بر ميگيرد كه به ناتواني شديد گرفتار هستند و قادر به حركت و انتقال از محلي به محلي ديگر نيستند و محل سكونت آنان از محل كارشان فاصله زياد دارد. اين افراد از طريق مركز توانبخشي به برخي كارگاهها كه امكان اشتغال دارند، معرفي ميشوند و در قبال كار در منزل، مزد دريافت ميكنند. براي موفقيت روش اشتغال در منزل توجه به اين موارد لازم به نظر ميرسد:
1- مواد اوليه درزمان مناسب در دسترس شاغلين قرارگيرد و بموقع توليدات آنان جمعآوري شود.
2- براي فروش توليدات و محصولات شاغلين برنامهريزي دقيق به عمل آيد.
3- شاغلين به طور مستمر توسط سرپرستان فني تحت نظارت و راهنمايي قرارگيرند.
4- نوع شغل بر اساس توان و ظرفيت شاغلين انتخاب گردد.
5- بابت توليدات و محصولات حق الزحمه و مزد مناسب پرداخت شود.
مشكلات اشتغال معلولين
اشتغال موجب توسعه زندگي فردي و اجتماعي ميشود. انتخاب شغل در همه جوامع كم و بيش با مشكلات متعددي همراه است كه برخي از آنها با ويژگيهاي انتخابگر و برخي ديگر با عوامل محيطي و اجتماعي و قوانين جامعه ارتباط دارند، اشتغال معلولين هم از اين موارد مستثني نيست. معلولين كساني هستند كه در جامعه بيكاري را بيش از ديگران تجربه ميكنند و آخرين افرادي هستند كه به استخدام سازمانها و مؤسسات در ميآيند. به همين دليل نرخ اشتغال در بين معلولين بسيار كمتر از افراد عادي است و بيكاري در بين معلولين بيش از افراد عادي است. لذا معلولين در بدست آوردن شغل با مشكلاتي مواجه هستند و به كمكهاي بيشتري براي غلبه براين مشكلات نياز دارند.
برخي از مشكلات اشتغال معلولين عبارتند از: ناآگاهي يا كماطلاعي كارفرمايان از تواناييهاي معلولين، مشكلات رفت و برگشت به محيطهاي شغلي، تبعيض در استخدام و اشتغال، باورهاي نادرست درباره اشتغال زنان به ويژه زنان معلول، و نياز به سرمايهگذاري زياد براي راهاندازي دورههاي آموزش معلولين. مشكلات اشتغال معلولين از جنبههاي متعدد از جمله جسماني، رواني، اجتماعي، اقتصادي، فيزيكي و قانوني قابل بررسي است: (دفتر بينالمللي كار، ترجمه: ابراهيمي مهر، 1372)
1- جسماني و رواني: يكي از مشكلات اشتغال معلولين، وجود اختلالات جسماني و رواني است. اينكه اختلال عضوي در كدام قسمت بدن باشد، در ايجاد نوع مشكل مؤثر است. معلول بايد از پرداختن به مشاغلي كه قادر به انجام آنها نيست خودداري كند و به فعاليتهايي بپردازد كه با وضعيت جسماني و رواني او هماهنگي و سازگاري بيشتر دارد.
بيماريها و اختلالاتي نظير صرع، ديابت، فلج مغزي، نارسايي عروق، اختلالات جسماني و عقبماندگي ذهني در پرداختن به برخي مشاغل، محدوديتها و موانعي ايجاد ميكنند و باعث خستگي و دلزدگي معلول از كار و درنهايت موجب كاهش شديد كارايي او ميشوند. اين موارد به نوبه خود نارضايتي كارفرمايان را از كارآمدي معلولين فراهم ميآورند كه مانع بزرگي در استخدام آنان محسوب ميگردد. از اين جهت براي توفيق در اشتغال معلولين بايد اقدامات جدي و اساسي در زمينه متناسبسازي مشاغل براي آنان انجام گيرد. درغيراينصورت هرگونه اشتغال به شكست معلولين و دلسردي كارفرمايان و درنهايت به تشديد بيكاري معلولين منجر خواهدشد.
2- اجتماعي: نگرش و تلقي منفي جامعه نسبت به اشتغال معلولين و توانايي آنان از مشكلات مهم اشتغال معلولين است. عليرغم رشد صنعت و افزايش آگاهي و دانش مردم، هنوز هم اغلب اين عقيده در بين مردم رواج دارد كه معلولين نميتوانند مولد و كارآمد باشند. در نتيجه، تعدادي از كارفرمايان نظر منفي نسبت به استخدام كارگران معلول دارند و از بهكارگيري آنان حتيالامكان خودداري ميورزند. اين مشكل در مورد زنان معلول رايجتر و حادتر است. برخي از علل استخدام نكردن معلولين توسط كارفرمايان عبارتند از: ناآگاهي از توانهاي كاري معلولين، ترس از افزايش هزينهها و كاهش سود، احتمال افزايش حوادث شغلي، نبود قوانين ويژه استخدام معلولين، فراواني نيروي كار افراد سالم، و فراواني مشكلات رفتاري در محيط كار، اطلاعرساني درست و آگاهكردن مردم از معلوليتها ميتوانند به مقدار قابل توجهي از مشكلات اجتماعي اشتغال معلولين بكاهد.
3- اقتصادي: يكي ديگر از مشكلات معلولين مشكلات اقتصادي است. با افزايش مشكلات اقتصادي، معلولين بيشتر بيكار ميشوند و تمايل كارفرمايان به استخدام آنان كاهش مييابد. درصورت نبود قوانين خاص در زمينه به كارگماري و استخدام معلولين، آنان به شدت از بيكاري صدمه خواهند ديد. بحرانهاي اجتماعي نظير جنگ و مهاجرت كنترلنشده، آثار سويي بر اشتغال معلولين دارند. براي مبارزه با مشكلات اقتصادي كه مانع اشتغال معلولين ميشوند سازمان بينالمللي كار به مسئولان اشتغال كشورهاي درحال توسعه پيشنهاد ميكند كه براي به كارگماري معلولين از راهكارهاي مناسب و متعدد بهره گيرند.
4- فيزيكي: شرايط فيزيكي محيط كار و عوامل وابسته به آن در ميزان كارآمدي نقش بسزايي دارند. موانع فيزيكي محيط كار نظير فضاي محدود و نامناسب، نبود درب ورودي براي صندلي چرخدار، نامناسب بودن شيب راهرو، نبود نرده روي ديوار، فقدان پاركينگ مناسب براي اتومبيل، قابل استفاده نبودن دستشويي براي معلول، نبود وسيله نقليه مناسب براي انتقال معلولين از منزل به محيطكار و نامناسب بودن تجهيزات و ابزار كار اشتغال معلولين را مختل ميسازند.
5- قانوني: در اين مورد قوانين حمايتي كافي در زمينه اشتغال معلولين نظير كاهش ساعات كار موظف، تعيين سهميه و مفيد بودن مسئولان و كارفرمايان به استخدام معلولين و تخصيص برخي مشاغل به معلولين وجود ندارد. در كشورهاي مختلف جهان از جمله اتريش و بلغارستان و فرانسه و ژاپن و انگليس معلولين براساس قوانين خاص به كارگمارده ميشوند.
موانع اشتغال در زنان
اگر چه به نظر ميرسد فرصتهاي شغلي در جامعه بايستي بر مبناي شايستگيها و تواناييهاي افراد و به آنها محول شود اما در عمل چنين نبوده است و زنان و بخصوص زنان معلول در اين مورد بيش از مردان در محدوديت قرار داشتهاند. بعضي از موانع موجود در زمينه اشتغال زنان ساختاري بوده و ريشه در ساختار اجتماعي جامعه دارد و بخشي ديگر غير ساختاري است.
الف) موانع ساختاري
موانع ساختاري كه زاييده شرايط و ساختارهاي اجتماعي هستند به سه بخش موانع فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي تقسيم ميشوند.
1. موانع فرهنگي: موانع فرهنگي اشتغال زنان از اين نظر اهميت دارد كه در عمل تأثيرگذار است. يكي از موانع مهم، نگرش به زن به عنوان جنسي دوم است. اين نگرش حاكي از تعريفي است كه از موضوع مطالعه يعني زن ناشي مي شود. تعريف محدودي كه در آن زن به عنوان انسان مؤنثي در نظر گرفته ميشود كه مهمترين نقش او مادري و همسري است. اين نگرش به زن، نتايج زيانباري را هم در ميان مردان و هم در ميان زنان، در مرحله عمل به بار آورده است. تأثير آن به گونهاي بوده است كه تثبيت فرهنگ تبعيض و در نتيجه ادامه وضعيت تبعيضآميز اشتغال در سطوح مختلف منجر شده است. نگرش غالب در جامعه اين است كه نقش تربيت فرزند، نقشي است زنانه و نقش پدر عبارت است از تأمين حوائج مادر خانواده، علت آن هم پايين بودن ميزان اشتغال زنان است كه باعث مي شود زنان به طور طبيعي بيش از مردان با كودك ارتباط داشته باشند. در نتيجه طبيعي است كه تربيت فرزند را زن به عهده گيرد. در چنين شرايطي زنان اگر قصد پرداختن به فعاليت هاي اجتماعي را داشته باشند بايد به اندازه دو نفر خانهدار و شاغل كار كند معلوم است كه اين نگرش در نهايت موجب افزايش بار نقش، تنش نقشها و سرانجام فرسودگي زودهنگام زنان شاغل خواهد شد.
2- موانع اجتماعي: موانع اجتماعي از موانع فرهنگي و اقتصادي كاملاً مجزا نيست اما براي تقريب به ذهن، جدا از موانع ديگر مطرح ميشود.
مهمترين موانع اجتماعي، مسأله آموزش زنان است. زنان از ابتدا براي دستيابي به نقش خود به عنوان يك زن آموزش ميبينند. تفكيك شغل در همان اول زندگي دختر، توسط خانواده و سپس مدرسه به او آموخته ميشود. در تمام كشورهاي درحال توسعه براساس آمارهاي موجود، يكي از تفاوتهاي بين زن و مرد در ميزان باسوادي است. اين عامل كه مهمترين مانع اجتماعي است زمينه را براي ساير موانع اجتماعي به وجود مي آورد. عدم آموزش كافي در زنان، آنان را در يافتن شغل و دستمزد خود و درآمد كافي و فرصت رشد و ارتقاء دچار مشكل مينمايد و همين امر آنان را به سوي مشاغل ثانوي ميكشاند زمينههاي توضيح داده شده شرايط سختي براي اشتغال زنان ايجاد ميكند. بطوريكه زنان براي يافتن شغل، شرايط مساوي با مردان ندارند و اگر چنانچه در شرايط مساوي با آنان نيز باشند كارفرمايان با تصور و پيشداوري منفي نسبت به كار زنان، مردان را بر آنان ترجيح خواهندداد.
3. موانع اقتصادي: موانع اقتصادي را در سه مقوله كار خانگي بدون دستمزد، اختلاف سطح دستمزد در زنان و مردان و نوع مشاغل بررسي ميكنيم. يكي از مهمترين موانع اشتغال زنان، كار بدون مزد در خانه ميباشد. ساعات زيادي كه زنان در طول روز در خانه مشغول كارهاي متفاوت ميباشند، باعث ميشود امكان كار در خارج از خانه نيابند، يا به مشاغل نيمهوقت بپردازند. در تمامي كشورها زنان بيشتر كارهاي خانهداري را انجام ميدهند، حتي اگر شاغل باشند. در همه كشورها، فعاليت اقتصادي كاري محسوب ميشود كه در برابر آن مزد دريافت شود و چون زنان براي كارهاي مربوط به خانه مزدي دريافت نميدارند، لذا كار آنان فعاليت اقتصادي محسوب نميگردد. درحالي كه اگر انجام اين خدمات توسط مؤسسات و سازمانهاي ديگر انجام گردد. هزينه بسيار بالايي را براي خانواده در بر خواهد داشت. دومين مانعي كه بر سر راه اشتغال زنان مؤثر ميافتد، اختلاف سطح دستمزد زنان و مردان است. اختلاف در زمينه درآمدها تا حدي ناشي از اختلاف در اشتغال است. عامل ديگري كه در اختلاف درآمد بين مردان و زنان تأثير دارد، تفاوت در پرداخت دستمزد است. در همه جا حقوق زنان كمتر از مردان است. به علاوه، مردان بيشتر به صورت تمام وقت كار ميكنند و منفعت بيشتري نيز كسب مينمايند.
ب) موانع غير ساختاري
موانع غير ساختاري اشتغال زنان، موانعي هستند كه ناشي از وضعيت فيزيولوژيك و نظام شخصيتي آنان ميباشند. اين موانع گرچه ريشه در ابعاد زيست شناختي و روان شناختي زنان دارند، ولي تا حدودي از نظام فرهنگي و ارزشهاي اجتماعي نيز تأثير ميپذيرند. زن در رابطه با شغل، تابع شرايط جسماني و ساختمان روانيش ميباشد. بدين معني كه از عهده برخي از مسائل به خوبي برآمده و از انجام پارهاي از كارها معذور است. چنانچه كارهاي ظريف را كه نياز به دقت زياد دارد، به راحتي انجام ميدهد درحالي كه از عهده كارهايي كه نيروي جسماني زيادي ميطلبند، از قبيل اشتغال در معادن بر نميآيد. به طوركلي، مشكلات و موانع اشتغال براي زنان، مربوط به همه كشورها اعم از صنعتي و درحال توسعه ميباشد، با اين تفاوت كه شدت و ضعف در آنان وجود دارد. بعضي عوامل مؤثرتر و بعضي ديگر تأثير كمرنگتري دارند.
پيشنهادهايي براي كاهش مشكلات اشتغال معلولين
چون مشكلات اشتغال معلولين ريشه در عوامل گوناگون دارد، براي رفع آنها يك تلاش همهجانبه و همگاني با همكاري تمام مؤسسات و نهادها و افراد مختلف ضرورت دارد و به هيچ عنوان يك نهاد و يا سازمان به تنهايي توان حل مشكلات را ندارد. برخي مشكلات توانبخشي شغلي معلولين عبارتند از: (1) معلولين به علت اولويت دادن به حل اختلالات جسماني معمولاً بطور داوطلبانه متقاضي استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نيستند؛ (2) به علت كمبود ابزار تشخيصي و افراد متخصص تشخيص اينكه كدام معلول به چه نوع توانبخشي شغلي نياز دارد مشكل است؛ (3) نامطمئن بودن معلول از اينكه آيا خواهد توانست پس از پايان دوره آموزش، شغل مناسبي را بدست آورد و بدان اشتغال ورزد؛ (4) ناتواني معلول در تأمين و پرداخت هزينههاي دوره آموزش توانبخشي شغلي در كشورهايي كه بابت توانبخشي پول دريافت ميكنند؛ (5) در كشورهاي درحال توسعه توانبخشي شغلي بيشتر معلولين شهرهاي بزرگ را شامل ميشود و معلولين ساكن در روستاها و شهرهاي كوچك اغلب از دريافت اين خدمات بي بهره ميمانند؛ (6) دولتها در مواقع بحران اقتصادي، توانبخشي شغلي معلولين را به خاطر هزينههاي سنگين اجرا نميكنند و انجام آنرا به خانوادهها و مؤسسات واگذار ميكنند؛ و (7) در اغلب كشورهاي در حال توسعه به علت بالا بودن بيكاري در بين افراد سالم، معمولاً دولتها براي توانبخشي و اشتغال معلولين اولويتي قائل نميشوند (گزارش گروه بينالمللي امور اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد، ترجمه صالحي، 1372).
براي بهبود توانبخشي شغلي و توسعه اشتغال معلولين، اين فعاليتها پيشنهاد ميشود: (1) افزايش آگاهي مردم و تغيير نگرش منفي آنان نسبت به معلوليت؛ (2) اجراي درست دورههاي توانبخشي شغلي و معرفي عملكرد معلولين به عامه مردم؛ (3) تجهيز مراكز توانبخشي شغلي معلولين به امكانات و ابزار جديد و بهرهگيري از روشهاي آموزش درست؛ (4) انتخاب كارگران معلول نمونه و معرفي آنان در روز كارگر؛ (5) تصويب و اجراي قوانين خاص براي بكارگماري معلولين، و (6) تجهيز مراكز دولتي و بخشهاي خصوصي توانبخشي شغلي به امكانات رفاهي براي معلولين و رفع موانع و مشكلات فيزيكي كارگاهها.
برخي ا ز مشكلات توانبخشي شغلي معلولين
1- معلولين به علت اولويت دادن به حل اختلالات جسماني معمولاً به طور داوطلبانه متقاضي استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نيستند.
2- به علت كمبود ابزار تشخيصي و افراد متخصص تشخيص اينكه كدام معلول به چه نوع توانبخشي شغلي نياز دارد، مشكل است.
3- نامطمئن بودن معلول از اينكه آيا خواهد توانست پس از دوره آموزشي، شغل مناسبي را بدست آورد و بدان اشتغال ورزد.
4- ناتواني معلول در تأمين و پرداخت هزينههاي دوره آموزش توانبخشي شغلي در كشورهايي كه بابت توانبخشي پول دريافت ميكنند.
5- در كشورهاي درحال توسعه، توانبخشي شغلي، بيشتر معلولين شهرهاي بزرگ را شامل ميشود و معلولين ساكن در روستاها و شهرهاي كوچك اغلب از دريافت اين خدمات بيبهره ميمانند.
6- دولتها در مواقع بحران اقتصادي توانبخشي شغلي معلولين را به خاطر هزينههاي سنگين اجرا نميكنند و انجام آن را به خانوادهها و مؤسسات واگذار ميكنند.
7- در اغلب كشورهاي درحال توسعه به علت بالابودن بيكاري در بين افراد سالم معمولاً دولتها براي توانبخشي و اشتغال معلولين اولويتي قائل نميشوند.
فعاليتهاي بهبود توانبخشي شغلي و توسعه اشتغال معلولين
1- افزايش آگاهي مردم تغيير نگرش منفي آنان نسبت به معلوليت
2- اجراي درست دورههاي توانبخشي شغلي و معرفي عملكرد معلولين به عامه مردم.
3- تجهيز مراكز توانبخشي شغلي معلولين به امكانات و ابزار جديد و بهرهگيري از روشهاي آموزش درست.
4- انتخاب كارگران معلول نمونه و معرفي آنان در روز كارگر.
5- تصويب و اجراي قوانين خاص براي به كارگماري معلولين.
6- تجهيز مراكز دولتي و بخشهاي خصوصي توانبخشي شغلي به امكانات رفاهي براي معلولين و رفع موانع و مشكلات فيزيكي كارگاهها.
تبعيض دو جانبه جنسيت و معلوليت در زندگي معلولان زن به گونهاي است كه جمعيت يك ميليون و 300 هزارنفري معلول در كشور دچار مشكلات فراوان اجتماعي، فرهنگي شدهاند. اين تبعيض به قدري جدي و فراگير بوده كه تقريباً كليه جنبههاي زندگي آنان از جمله: تحصيلات، اشتغال، كار و ازدواج افراد را تحتتأثير قرارداده است. بنا به گفته محمودنژاد رئيس انجمن حمايت از حقوق معلولان، زنان معلول در جامعه چند برابر مردان معلول محروميت و انزوا را تجربه ميكنند زيرا هم بدليل معلوليت و هم جنسيت دچار نوعي طردشدگي ميشوند. آنان در برابر سوءاستفادهها، آسيبپذيرتر هستند و برخي از زنان و دختران معلول در منزل كتك ميخورند. زنان معلول جسمي به طور ذاتي فاقد توانايي در انجام امور شخصي، فاميلي و يا مسئوليتهاي اجتماعي هستند. به عبارت دقيقتر اين موضوع حاصل كنش متقابل مابين محدوديتهاي جسماني با عوامل محدودكنندة اجتماعي محيطي و فرهنگي است.[17] در واقع اين محدوديتهاي محيطي، تبعيضات و تعصبات اجتماعي است كه معلوليت را ايجاد ميكند. بسياري از معابر فيزيكي از جمله طراحيهاي غلط و ناقص در معابر و وسايل حمل و نقل عمومي نتيجه تبعيضاتي است كه عليه افراد معلول در جوامع وجود دارد و دسترسي آنها به فرصتهاي مناسب و برحقشان محدود ميكند. در اين شرايط فقر اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در برخي جوامع بر زندگي زنان معلول تأثيرگذار است. به گونهاي كه آنان كمتر وارد اجتماع خود ميشوند و هميشه به صورت پنهاني و در انزوا به زندگي خود ادامه ميدهند. گاهي مواقع عدم پذيرش معلولان زن در خانواده باعث شده است معلولان در جلسات عمومي و ميهمانيها پنهان شوند. درواقع انزواطلبي از جمله تبعات منفي عدم پذيرش است. درحالي كه امروزه در دنيا يكي از محوريترين سياستها در حوزه معلولان، فراهم كردن زمينه حضور آنها در عرصه اجتماع است. اما در ايران هر روزه شاهد گوشهگيري و انزواي آنها هستيم، به دنبال اين چالش اعتماد به نفس در معلولان كمتر است و درمورد زنان معلول بسيار شايعتر است. يكي از زناني كه خود دچار نوعي معلوليت است در ارتباط با اين مسئله ميگويد: در كل زنان در جامعه امنيت چنداني وجود ندارد و اين موضوع براي زنان معلول دوچندان است. زنان معلول به دليل نگاه تحقيركننده افراد سالم كمتر وارد اجتماع ميشوند. براي مثال: وقتي براي خريد مايحتاج روزانه وارد خيابان ميشوم طبيعتاً به دليل عدم متناسبسازي فضاي شهري با مشكل روبهرو ميشوم من مداوم اين جمله را از اطرافيانم ميشنوم كه مگر مجبورهستند به خيابان بيايند. و اين درددل بسياري از معلولين به خصوص زنان معلول است.
ازدواج يكي ديگر از مشكلات بانوان معلول است. ازدواج كردن براي زنان معلول با توجه به غالب بودن غلط الگوهاي فرهنگي، اجتماعي و ذهنيتي كه از نظر جسمي براي زنان وجود دارد مشكلتر از مردان است. زني كه به خاطر معلوليتش مجرد باقي ميماند از نقش سنتي و جايگاه اجتماعي خود به عنوان يك همسر و مادر محروم ميگردد هنگامي كه اين محروميت همراه با عدم كوچكترين استقلال مالي باشد وي تبديل به موجودي ميشود كه فاقد هرگونه ارزشي در خانواده و جامعه ميباشد. كليشههاي تبعيض جنسيتي در زندگي معلول بسيار تأثيرگذار بوده و آنان معلوليت را با ماهيتي متفاوت از مردان تجربه ميكنند نگرشها و كليشههاي اجتماعي در خصوص افراد معلول در جامعه داراي ماهيت بسيار پيچيدهاي است. نگاه مردم به آنها همواره با آميزهاي از ترس و دشمني همراه است. از آن جايي كه سلامتي جسماني به عنوان عاملي مثبت در جامعه تلقي ميشود لذا هنوز مردم نسبت به افراد معلول داراي نگرش ترحمآميز بوده و خواهان دوري از آنان هستند. افراد معلول اغلب نيازمنداني وابسته به نظر ميرسند كه در مراودات اجتماعي روزمره قادر به فعاليتهاي بارآور و ثمربخش در زندگي اقتصادي خود نميباشند. در مجموع تلقيات پيچيده به افراد معلول منجر به جداسازي و انفكاك آن از نقش فعالشان بعنوان يك كنشگر اجتماعي ميشود آنان در سطوح مختلف و از سوي افراد غيرمعلول همواره در معرض انگ خوردن بوده و معمولاً برچسب هايي نظير غيرفعال، ضعف النفس، وابسته، بي كفايت، كم هوش و ... به آنان زده مي شود. كليشه هاي تبعيض جنسيتي نه تنها در مورد زنان معلول بلكه در مورد زنان غيرمعلول نيز اعمال مي شود و زنان به دليل آسيب پذيري، ضعف و وابستگي از سوي گروه مردان سلطه گر كنار گذاشته مي شوند نتيجه اين تعارضات منجر به نوعي تفوق در معلوليتهاي مردانه است كه ميكوشد مردان معلول را افراد موفقي توصيف كنند كه شجاعانه عليه آسيبپذيري و ضعفهايشان ميجنگند اما در مورد زنان معلول، كليشههاي موسوم مربوط به معلوليت همراه با كليشههاي جنسيتي منجر به انزواي اجتماعي و فرهنگي آنان ميگردد. اشتغال از مهمترين موضوعاتي است كه زنان معلول در آن محدود و يا از آن محروم ميگردند زيرا باورهاي اجتماعي آنان را نسبت به ساير زنان ناتوانتر به شمار ميآورد زنان در اشتغال به طوركلي با تبعيض روبرو هستند و براي زنان معلول اين تبعيض باز هم بايد گفت خيلي بيشتر است. در شرايطي كه بيكاري زياد است. امكان اشتغال به بسياري از كارها به شدت محدود ميباشد تخمين زده ميشود كه 65 تا 70 درصد از زنان معلول بيكارند زنان معلول حتي زماني كه به عنوان يك نيروي كار مطرح ميشوند باز هم در جوامع خود به باورهاي غلط مربوط به معلوليت در ارتباط با شغلشان مواجه شده و با افراد غيرمعلول مقايسه مي شوند. هر چند كه در بيشتر بررسيهاي مربوط به معلوليت تا سالهاي اخير، بحث جنسيتي نقش خاصي را در تحليل مشكلات مربوط به معلوليت ايفا نميكرد. امروزه تبعيض مضاعفي كه بر زنان دچار معلوليت روا داشته ميشود، مورد توافق متخصصان مطالعات معلوليت است. روند تغييرات در الگوهاي بررسي مشكلات معلولان نيز از اين ديدگاه حمايت ميكند. در اجتماع نيز موانع ناشي از كمبودهاي موجود در جامعه است كه موجب بسياري از محدوديتهاي افراد داراي معلوليت ميشود و بر همين اساس همين نگرش موانع و كمبودها براي زنان معلول به مراتب بيشتر از مردان است، رفع تبعيض از اين گروه و فراهم آوردن زمينههاي مشاركت آنان در جامعه و استفاده از فرصتهاي برابر، جز از طريق شناخت نيازهاي و مشكلات اين گروه، آن هم از منابع دست اول يعني تجربيات خود اين افراد امكانپذير نيست. سازمان جهاني بهداشت 10 درصد جمعيت هر جامعه را به عنوان افراد داراي معلوليت ذكر ميكند. سازمان ملل متحد در 1990 بين 2 تا 20 درصد جمعيت كشورهاي مختلف را دچار معلوليت معرفي ميكند. بنا به مستندات سازمان ملل، در مجموع، در كشورهاي كمتر توسعهيافته، افراد ناتوان بيشتري زندگي ميكنند 80 درصد معلولان جهان در كشور در حال توسعه زندگي ميكنند، درحالي كه مخارجي كه در اين كشورها براي آنها مصرف ميشود 20 درصد افراد معلول در كشورهاي پيشرفته است. توجه به موارد ذيل ميتواند تا حدودي راهگشاي مسائل مربوط به آنان باشد:
1. اجرايي شدن حقوق جامع معلولين كه در مجلس ششم به تصويب نمايندگان رسيده است.
2. توجه به آموزش كلاسيك دختران معلول با گسترش آموزش فراگير در كشور در قالب آموزش اجباري (همانند ساير كودكان)
3. حمايت از اشتغال زنان معلول در مناطق روستايي.
4. لزوم تحقيق و بررسي درخصوص تغيير نگرش جامعه نسبت به توانمنديهاي زنان معلول و رفع ديدگاههاي منفي جامعه در خصوص انجام وظايف زنانگي آنان از جمله همسري، مادري و ... از طريق رسانههاي عمومي.
5. بررسي و تحقيق درخصوص مسائل و مشكلات عاطفي و جنسي زنان معلول از طريق برنامههاي پژوهشي و آموزشي.
6. تأكيد بر حفظ و حراست از حقوق زنان معلول با تصويب قوانين تكميلي.
7. تلاش در جهت تدوين قوانين حمايتي از زنان معلول و زنان معلول سرپرست خانوار.
8. تلاش در جهت تدوين قوانين بيمه اي مكمل با توجه به نيازهاي گسترده درماني در زنان معلول جسمي.
9. مناسب سازي فضاي بيرون شهري ادارات و سازمانها و دستگاههاي دولتي و خصوصي به منظور شركت بيشتر افراد معلول در جامعه.
10. فراهم آوردن شرايطي كه بتوانند تئوريهاي مربوط به معلولين را كاربردي كند و به آنها در رسيدن به حقوقشان كمك كند.
نحوه ی بر خورد با معلولین [18]در اسلام از ديدگاه پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع)
الف) نحوه ی برخورد با معلولین ذهنی:
پیامبر اعظم(ص) بر گروهی که جمع شده بود، گذشت. فرمود: برای چه جمع شده اید؟ گفتند: ای رسول خدا! این شخص مجنون شده و افتاده است. برای همین دورش جمع شدیم.
پیامبر اعظم(ص) فرمود:
او مجنون و دیوانه نیست، او مریض و مبتلا است. آیا به شما خبر بدهم که مجنون واقعی کیست؟ گفتند: آری
فرمود: «مجنون کسی است که در راه رفتن، خودنمایی و تکبر کند، و هی به طرف راست و چپ نگاه کند، و شانه های خود را حرکت دهد، از خدا بهشت طلب کند درحالی که گناه می کند، از شرش کسی ایمن نیست و به خیرش کسی امیدوار نیست.
توضیحات مرتبط: قرن ها قبل از آن که غربی ها، انسان های خطا کار را بیمار بدانند، قرآن مجید در آیات متعددی، از گناهکاران با عنوان کسانی که در قلب هایشان مرض وجود دارد، یاد کرده است(از جمله در آیه ۱۲۶ سوره توبه، آیه ۱۲ سوره احزاب و آیه ۹ سوره بقره) و معصومین بزرگوار(ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی که از انسان سر می زند، به صورت یک بیماری، برخورد نموده اند. تا جایی که حضرت علی(ع) از رسول اکرم(ص) با عنوان "طبیب دوار بطبه" یعنی پزشکی که برای درمان بیماری های بشر فرستاده شده است، یاد می کند.
غربی هایی که ارائه تئوری "انسان بیمار" به جای "انسان بد" را به خود نسبت می دهند، فراموش کرده اند که خودشان تا همین قرن های اخیر، حتی بیماران روانی خود را نه بیمار، بلکه دیوانه(اسیر دیو) و مجنون(جن زده) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است که نه تنها دیوانه ها، بلکه اشخاص خطا کار را هم بیمار به حساب می آورند.
اسلام، علاوه بر بیمار دانستن گناهکاران(که به آن اشاره شد( اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرن ها پیش، بیمار تلقی می کرده است. در خبر است که روزی عده ای از اصحاب، مردی را به پیامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او دیوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او دیوانه نگویید، او بیمار است. دیوانه کسی است که خدای را نشناسد.
درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است که در تاریخ طب، نخستین کسی که به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام کرده است، حکیم ابوعلی سینا، پزشک عالیقدر شیعه است.
ب)نحوه ی برخورد با معلولین جسمی
در سیره ی معصومین علیهم السلام به موارد بسیاری از برخورد آن بزرگواران با افرادی که دچار معلولیتهای جسمی بودند برخورد می کنیم که درس های زیادی برای ما دارد آن بزرگواران هرگز فردی را که در یک ناحیه دچار معلولیت هست یک فرد کاملا ناتوان نمی شمردند و آنان را تشویق می کردند از سایر توانایی هایشان استفاده کنند ضمن اینکه آنان را به استفاده از ابزاری تشویق می کردند که ناتوانی آنان را در یک عضو جبران کند مثلا قرن ها قبل از آنکه فکر استفاده از عصای سفید به ذهن ها برسد پیامبر اکرم (ص) به شخص نابینایی که معلولیت در چشم خود را به عنوان دلیل برای حاضر نشدن در نماز جماعت بیان کرده بود با توجه به کوچکی شهرها و کوتاهی مسافتها در آن زمان این گونه راهنمایی کردند:
مردی نابینا به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد. و عرض کرد یا رسول الله ! چشمم نمی بیند و چه بسا شده که اذان مسجد را می شنوم ولی کسی را پیدا نمی کنم که دستم را بگیرد و به مسجد برای نماز جماعت با شما بیاورد.
فقال له النبی صلی الله علیه و آله: ( شدَّ من منزلک الی المسجد حبلا و احضر الجماعة )
طنابی از منزلت به مسجد ببند و با کمک آن ( به مسجد بیا و ) در جماعت حاضر شو
حتی در مواردی که معلولیت به شکلی بوده که در یک فعالیت خاص امکان حضور معلولین وجود نداشته مثل حضور در صحنه ی جهاد وقتی افرادی که دارای معلولیت بودند اعلام آمادگی می کردند پیامبر (ص) آنان را راهنمایی می کردند که خدمت به اسلام در این شکل خاص از وظایف ایشان نیست و می توانند به شکل های دیگری دین خدا را یاری نمایند.
همچنین در بین اصحاب و شاگردان معصومین (ع) افرادی یافت می شوند که دچار معلولیت بودند (مثل ابابصیر شاگرد امام محمد باقر علیه السلام ) اما هرگز آن معلولیت آنان را از حضور مفید و موثر در جامعه باز نداشته است.
رفتار کرامت آمیز و تشویق ها و راهنمایی های معصومین برای جلوگیری از گوشه نشینی و خدای ناکرده بی خاصیت شمردن معلولین و تلاش در جهت به فعلیت در آوردن سایر توانایی ها و استعدادهای ایشان و استفاده از ابزار مناسب برای جبران ضعف در یک معلولیت خاص معلولین برای ما درس بزرگی ست.
بيانات مقام معظم رهبري[19] در ديدار اقشار مختلف مردم:
در رابطه با معلولين (بي دست و پا)
در تاريخ 25/03/1384 در حسينيه ي امام خميني (ره) به مناسبت انتخابات دوره ي نهم رياست جمهوري
در كشور كارهاى زيادى هست كه بايد انجام بگيرد؛ كارهاى زيادى هم انجام گرفته است. مشكلات فراوانى وجود دارد كه بايد برطرف شود؛ گرههايى هست كه بايد باز شود. در كشور بايد فساد ريشهكن شود؛ تبعيض نباشد؛ به طبقهى مستضعف و محروم
بخصوص مستضعفينِ بىدست و پا
بهطور ويژه توجه شود؛ اينها وظايف اسلامى ماست؛ وظايفى است كه قانون اساسى بر دوش همهى مسئولان كشور گذاشته است؛ هيچكس نمىتواند خود را از اين كارها بركنار بدارد.
مقاله علمي: بررسي ساختار اشتغال زنان مناطق شهري كشور در سال 75-1345- نسرين شيرزادي
Sabonis Chafee
Pre- Vocational
دكتر شفيع آباد، توانبخشي شغلي و حرفهاي معلولين، ص 35.
Jacobs
Shertzer
Kuder Preference Record
Rusch
مقالة اينترنتي