بررسی چالش ها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهراصفهان و راهکاره

 

بررسی چالش ها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهراصفهان و راهکارهای توانمندسازی آنان

(زیبا طالبی )

امروزه توجه به زنان به عنوان یک گروه مشخص و تشخیص در خانواده وجامعه نه به عنوان یک نیاز مطرح می باشد. پذیرفتن این امر که زنان گروهی پویا، پرتحرک و با انگیزه های فراوان می باشند. می تواند در مشارکت آنان در تصمیم گیری ها و سرنوشت شان (که به سرنوشت کل جامعه گره خورده است) بسیار موثر افتد. دیگر این نظریه که زنان از انگیزه پیشرفت کمتریی نسبت به مردان برخودارند، نمی تواند دستاویز درستی برای در حاشیه قراردادن زنان قلمداد گردد وباید پذیرفت جامعه ای که به نیروو توانمندی های نیمی از جمعیت  خود بی توجه باشد، علاوه بر اینکه به ایجاد زمینه های لازم برای رشد معنوی و فرهنگی آنان پشت کرده، به یکی از موارد اساسی در زمینه پیشرفت وتعالی نیز بی اعتنا بوده است.

جمله معروفی است که می گوید: اگر یک مرد را آموزش دهیم تنها یک انسان را آموزش داده ایم. اما اگریک زن آموزش ببیند یک خانواده را آموزش داده ایم و وقتی یک خانواده آموزش ببیند، ما برای آینده سرمایه گذرای کرده ایم.

 

1-  بیان مسئله

زنان سرپرست خانوار از جمله گروه های آسیب پذیری هستند که گاه عواملی چون طلاق، فوت، اعتیاد همسر، از کارافتادگی همسر و رها شدن توسط مردان مهاجریابی مبالات، موجب آسیب پذیری این طیف وسیع از جامعه، می شود. زنانی که به دلایل مختلف همسرشان را از دست می دهند و یا از همسرشان جدا می شوند به یکباره با جهان دیگری روبرو می شوند. دنیایی که بسیاری از مختصات آن ناآشنا است. دشواریهائی که این زنان تاب می آورند عمدتاً به دغدغه های معیشتی عاطفی، وسواس های فکری، حاشیه های ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافیان و... مربوط می شود. در هر حال این گروه از زنان به عنوان زنان مطلقه یا بیوه در جامعه شناخته می شوند.که با مسائل، مشکلات وموانع زیادی در زندگی مواجهند.

 

مشکل سرپناه

متاسفانه در جامعه کنونی وجود نگاه مردسالانه وتبعیض وتنگ نظری علیه زنان موجب شده که اغلب زنان در پیدا کردن مسکن واجاره آن واسکان و اقامت در هتل ها ومهمانسراها با مشکل مواجهه شوند. این در حالی است که اغلب اینگونه زنان  در وهله اول با مشکلات اقتصادی تهیه مسکن دست به گریبان هستند.

 

محدودیت های اجتماعی

70% از زنان مجرد مطلقه مجرد باورهای غلط و قضاوت های تنگ نظرانه افراد جامعه نسبت به طلاق وزنان بیوه را باعث احساس بیگانگی، ناامنی و ناراحتی در روابط خود با دیگران دانسته که موجب می شود  از حضور در جمع فامیلی احساس معذب بودن کنند. در همین زمینه تصریح می شود که اکثر زنان سرپرست خانوار از طعنه ها و متلک های اهالی محل معذب بوده و در معرض انواع  سوء نیت ها و آزارهای دیگران واقع شده وصدمه دیده اندکه این موارد، بازگو کننده میزان ناامنی عاطفی وتضییع حقوق فردی واجتماعی زنان مطلقه وبیوه است به گونه ای  که 87% این زنان میزان امنیت اجتماعی خود را کم و یا هیچ می دانند.

 

محدویت های خانواده

بسیاری از زنان مطلقه برای بازیافتن آزادی های از دست رفته شان  اقدام به طلاق می کنند اما 40% از این زنان از محدودیت ها و مزاحمت های اعضای خانواده خود شاکی هستند وآن را مخل امنیت و آزادی خود قلمداد می کنند. نگاه سنتی که حاکم بر جامعه ما است به خانواده ها این اجازه را نمی دهد که پس از بازگشت دخترشان از زندگی متأهلی دوباره به او به چشم دختری مجرد و آزاد  بنگرند و محدودیت های بیشتری را در رفت و آمد و اشتغال به کار برای او قائل می شوند.

 

مشکلات ازدواج مجدد

فارغ از نگاه سوء آزار دهنده برخی از مردان به اینگونه زنان، بسیاری از زنان مجرد به واسطه  ناتوانی در برخورد با مشکلات متعددشان ویا فشار اطرافیان مجبور به ازدواج مجدد می گردند.علاوه براینکه این زنان اغلب خواستگارانی بسیار بالاتراز سن خود و دارای چند فرزند دارند، مشکل مهم تر رضایت فرزندان است که اجازه  ازدواج  را به مادرشان بدهند.

مشکلات اقتصادی زنان مطلقه و مسائل ناشی از برگشت بر سر سفره پدر، طعنه ها ونیش های افراد فامیل و خانواده، عدم نگهداری فرزندان زنان مطلقه در خانه پدری. برخوردهای ناشایست مردم واز همه مهم تر  بحران تنهایی و نداشتن تکیه گاه را از جمله مسائلی می داند که دست به دست یکدیگر می دهند وموجب می شوند آنها خیلی سریع و شتابزده وبدون تفکر و تأمل به ازدواج ناخاسته دیگری تن بدهند.

 

مشکلات روحی و تنهایی

علاوه بر تمام مشکلات ذکر شده، از  دست دادن همسر به خصوص در دوران جوانی و پیامدهای ناگوار طلاق منجر به بروز مشکلات روحی متعدد از جمله افسردگی وبدبینی برای این زنان می شود. همچنین احساس نگرانی زیاد 79% نسبت به آینده و تنهایی خود بعد از ترک فرزندان بسیار آزاردهنده و این مشکلات روحی را افزایش می دهد و حس سرزنش گرایانه زنان مطلقه ارمغانی جز احساس یأس، سرخوردگی و از دست رفتن اعتماد به نفس برای آنها نخواهد داشت و نهایتاً این حجم از سرخوردگی و از دست دادن  عزت  نفس باعث گوشه گیری وکنار رفتن از فعالیت های  اجتماعی خواهد شد.      

 

2-  ضرورت و اهمیت پژوهش

این یک واقعیت است که زنان بیوه در جامعه ما فشارهای زیادی تحمل می کنند، این فشارها برکارکرد اجتماعی  واقتصادی آنها نیز تأثیر می گذارد. بنابراین با افت کیفیت زندگی و رضایت از آن مواجهه می شوند. به هر حال تجربه بیوه گی اگر چه نقاط اشتراکی در بین زنان دارد اما برای هر کس می تواند تجربه ای متفاوت از دیگری باشد به این معنا که پارامترهایی نظیر پایگاه اقتصادی واجتماعی  فرد، سن، دفعات تجربه، باورهای اعتقادی و ... در کیفیت این تجربه تاثیر می گذارد.

مشکلات بی سرپرستی و مطلقه بودن زنان باعث ایجاد انواع اختلالات روانی و رفتاری در آنها می شود از جمله اختلالاتی نظیر پرخاشگری و ناسازگاری با محیط و خانواده وفرزندان، بزهکاری و روسپیگری و اعتیاد وافسردگی وسرانجام ناتوانایی آنها در اداره زندگی می شود. بسیار دیده شده است که زنان آسیب دیده و شکست خورده در زندگی طعمه مردان خیابانی ومردانی با نیت زدن فریب و سوء استفاده کردن از آنها می شوند که این باعث بی اعتمادی وایجاد ناامنی هرچه بیشتر این زنان آسیب دیده در محیط اجتماع و بدبینی آنها نسبت به کمک دیگران می شود.

نتایج حاصل از چنین تحقیقاتی موجب می گردد تا شناخت وآگاهی لازم از موقعیت های فرهنگی و اجتماعی واقتصادی خانواده های بی سرپرست بدست آید. یکی از اهداف سازمان بهزیستی کشور رسیدگی بی خانواده های بی سرپرست و نیازمند است. شناسایی هرچه دقیق تر براساس تحقیق وبررسی های آماری اطلاعات با ارزشی در اختیارمسئولین ومدیران ستادی قرار می دهد تاآنها بتوانند با برنامه ریزی های کوتاه مدت و درازمدت به طور ریشه ای با مشکلات مدجویان برخورد نمایند.

بنابراین با اطلاعات بدست آمده از این قبیل تحقیقات، این فرصت برای مسئولین وکارشناسان ارگانها و سازمان  خدمات اجتماعی ورفاهی فراهم می شود تا برای زنان بی سرپرست تحت پوشش وفرزندان آنان که به نظر می رسد بیشتر از سایرین در معرض خطرات آسیب های اجتماعی قرار دارند، برنامه ریزی همه جانبه ارائه گردد.

در همین راستا، مسئولین قادر خواهند بود آن تعداد از زنان بی سرپرست و مطلقه یا بیوه که فاقد همسر هستند وبیشتر از زنان عادی دچار استرس و مشکلات اقتصادی واجتماعی وفرهنگی و روانی وعاطفی هستند را توسط مددکاران اجتماعی شناسایی و سپس زیر نظر درمانگران اجتماعی و سازمان بهزیستی و کمیته امداد با استفاده از برنامه ریزی های شغلی، حرفه ای، تحصیلی و آموزش های فرهنگی به اصلاح و نجات آنان بپردازند مهم این است که مشکلات شناسایی و نسبت به خطرات و آسیب های احتمالی جلوگیری شود تا بدینوسیله توانسته باشیم هر چه بهتر و بیشتر به رسالت حرفه ای و انسانی خود در خصوص محرومین که همان سالم سازی، خودکفائی و بازتوانی می باشد و جامه عمل بپوشانیم.

 

3-  اهداف پژوهش

هدف کلی: بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راههای توانمند سازی زنان

 

اهداف جزئی:

1.  بررسی مشکلات اقتصادی زنان سرپرست  خانوار

2.  بررسی مشکلات اجتماعی زنان سرپرست خانوار

3.  بررسی مشکلات عاطفی زنان سرپرست خانوار

4.  بررسی مشکلات تامین هزینه تحصیلی و نیازهای روزمره فرزندان این خانواده ها

5.  شناسایی واندازه گیری امید به آینده وپیشرفت زندگی در این خانواده ها

6.  بررسی  میزان کمک و همیاری، اقوام و همسایه ها به این خانواده ها

7.  بررسی میزان مشکل آفرینی و آزار و اذیت های اقوام و همسایه ها در این خانواده ها

8.  ایجاد مهارت های توانمند سازی وبازتوانی و شرکت در گروه های همیار در این خانواده ها

 

5- فرضیه های پژوهش

1.  بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار و توانمند سازی آنها رابطه معنادار وجود دارد.

2.  بین مسئولیت پذیری اجتماعی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

3.  بین مهارت حل مسئله توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

4.  بین میزان انعطاف پذیری زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

5.  بین میزان تحمل فشار و استرس زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

6.  بین واقعیت آزمایی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

7.  بین خوش بینی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

8.  بین میزان استقلال طلبی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

9.  بین میزان کنترل تکانه ها توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

10.                     بین خود شکوفائی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

11.                     بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

12.                     بین میزان همدلی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

13.                     بین مهارتهای کلی زندگی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

 

6- سوالات پژوهش

سوال های این پژوهش به منظور دستیابی به اهداف مطرح شده به شرح زیر ادامه می گردد:

1.  آیا بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

2.  آیا بین مسئولیت پذیری اجتماعی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

3.  آیا بین مهارت حل مسئله توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

4.  آیا بین میزان انعطاف پذیری زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

5.  آیا بین میزان تحمل فشار و استرس زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

6.  آیا بین واقعیت آزمایی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

7.  آیا بین خوش بینی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

8.  آیا بین میزان استقلال طلبی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

9.  آیا بین میزان کنترل تکانه ها و مولفه های توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

10.                     آیا بین خودشکوفائی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

11.                     آیا بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

12.                     آیا بین میزان همدلی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

13.                     آیا بین مهارتهای کلی زندگی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

 

7- تعریف عملیاتی مفاهیم (اصطلاحات)

1-  « خانواده»: یک پدیده جهانی است، شامل دونفر بالغ از دو جنس مخالف، همراه یک یا چند فرزند خود یا فرزند خوانده که دارای رابطه عاطفی و بسیار نزدیک و تأیید شده اجتماعی می باشد.(آقا بخشی 1387، ص 125).

2-  «سرپرست خانواده»: فردی است که مسئولیت تأمین هزینه های زندگی و سرپرستی امور معنوی اعضاء خانواده را به عهده دارد و به نحوی خانواده را اداره و سرپرستی می کند. (حاج یوسفی 1382، ص 52).

3-  «خانواده تک والدی»: خانواده ای است که به علت فوت، طلاق و یا جدایی یکی از والدین، همه وظایف و ولایت و سرپرستی مادی و معنوی فرزندان توسط والد دیگر انجام می شود. (بیرشک 1380، ص13)

4-  «زنان بی سرپرست»: زنانی هستند که به یکی از دلایل فوت، طلاق و یاغیبت همسرانشان نان آور خود را از دست داده باشند. منظور از زنان بی سرپرست  در این تحقیق زنانی هستند که مطابق با دستور العمل حمایت از زنان بی سرپرست سال 1378 سازمان بهزیستی کشور هیچگونه درآمد قابل توجهی نداشته و از هیچ دستگاه دولتی مستمری دریافت نمی دارند. بنابراین این زنان با داشتن شرایط لازم تحت پوشش قرار گرفته و وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرد.

5-  «مشکلات اقتصادی»: ناتوانی در پرداخت هزینه های جاری مثل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و تحصیل و امور متفرقه را مشکل اقتصادی گویند. منظور از مشکلات اقتصادی زنان بی سرپرست تحت پوشش بهزیستی در این تحقیق این است که پرسشنامه اقتصادی مشخص می کند این زنان از نظر مشکلات اقتصادی درچه درجه ای از مقیاس ... قرار می گیرند.

6-  «مشکلات اجتماعی»: شامل اموری مربوط به آسیب های اجتماعی، بزهکاری و تخلفاتی  که افراد ممکن است در جامعه انجام دهند می باشد. منظور از مشکلات اجتماعی در این تحقیق که مربوط به زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنها می باشد، مشخص می کند مشکلات آنها در زمینه امور فوق که در پرسشنامه اجتماعی مربوطه آمده، در چه درجه ای از مقیاس ... قرار دارد.

7-  «مشکلات فرهنگی»: عدم علاقه مندی یا بی توجهی و یا نپرداختن به امور از جمله کسب علم و دانش مطالعه کتاب و نشریات، شرکت در اوقات فراغت و امور فرهنگی مسجد و غیره ... را مشکلات فرهنگی گویند.

8-  «مشکلات عاطفی»: منظور از مشکلات عاطفی هستند که به عزت نفس ارزش انسانی، کرامت نفس و غرور و شخصیت و عواطف روحی انسان لطمه وارد می کند و آنها را زیر سوال می برد.

9-  «توانمند سازی»: توانمند سازی عبارت است از شناختن ارزش افراد و سهمی که می تواند در انجام امور داشته باشند. توانمند سازی عبارتست از ارتقای توانائی زنان سرپرست خانواده در استفاده بیشتر از قوه تشخیص و تحلیل داشتن بصیرت در انجام کارهایشان و مشارکت کامل در تصمیم هائی که بر زندگی آنها اثر می گذارد. زنان بی سرپرست پس از تحت پوشش قرارگرفتن، توسط مدد کار اجتماعی مربوطه توانائی و استعدادهای بالقوه آنها و اعضا خانواده مورد بررسی قرار می گیرد و با استفاده از امکانات مالی بهزیستی و جامعه (سرمایه کار، وام اشتغال) سعی و تلاش می نماید تا ایجاد شغل و کسب وکار درآمد نماید. سرانجام بدین طریق مددجو قادر خواهد بود روی پای خود بایستد وخودکفا اعلام گردد زمانی که مددجویان در بهزیستی توانستند به این مرحله برسند، باز توان تشخیص داده می شوند واز تحت پوشش خارج می گردند.  

ادبیات و پیشینه پژوهش

با توجه به افزایش روز افزون نرخ زنان سرپرست خانواده در سراسر جهان در رویارویی آنان با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی، ابتدا به بررسی مفهوم و نرخ زنان سرپرست خانواده می پردازد و سپس مشکلات روانی – اجتماعی آنان را مورد بررسی قرار می دهیم. در انتها به بررسی عواملی که می تواند فشار و آسیب های روانی – اجتماعی را پیشگیری نماید و یا کاهش دهد می پردازیم. نتایج نشان می دهد، عمده ترین مشکلات زنان سرپرست خانواده ، در قالب « مشکلات اقتصادی، عدم آمادگی برای اداره امور اقتصادی خانوادگی، نگرش های منفی اجتماعی نسبت به زن سرپرست خانواده ، نگرانی نسبت به آینده فرزندان و تعدد نقش اظهار می شود.

در صورتی که زنان سرپرست خانواده از حمایت های اجتماعی مناسب برخوردار باشند و شیوه ها و روش های مناسب را بیاموزند و دارای منبع کنترل درونی باشند، کمترین آسیب را متحمل می شوند.

 

«تعریف سرپرست خانواده »

حدود 77 تعریف متفاوت از واژه سرپرست خانواده وجود دارد. از نظر جامعه شناسان ، واژه سرپرست خانواده یک اصلاح توصیفی است و سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود، قدرت قابل ملاحظه ای بر سایر اعضای خانواده دارد و معمولاً مسن ترین فرد خانواده است و مسئولیت اقتصادی خانواده به عهده وی است.

در جوامع مختلف، بسته به الگوهای فرهنگی خاص جامعه، تعاریف متفاوتی برای زنان سرپرست خانواده با توجه به نقش های مختلف زنان در خانواده وجود دارد. به همین جهت تعریف واژه زنان سرپرست خانواده تا حدودی دشوار است. زیرا در برخی از خانواده ها علیرغم حضور مرد بزرگسال در خانواده نان آور خانواده هستند و عملاً خانواده توسط آنان سرپرستی می شود.

در برخی دیگر از خانواده ها – با این که پدر، نان آور خانواده است – نیز به دلیل غیبت همسر « به واسطه مهاجرت یا ماموریت شغلی» سرپرستی خانواده به زن محول شده است. به طوری که واژه سرپرست خانواده، تلویحاً این فرض هنجاری را در بردارد که یک قدرت مسلط در خانواده وجود دارد.

بنابراین می توان گفت زنان سرپرست خانواده، زنانی اند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند. تعداد زنان سرپرست خانواده طی سه دهه اخیر افزایش یافته است، به طوری که البته در تشخیص زنان سرپرست خانواده با مشکل تعریف روبرو هستیم. زنان معمولاً  تنها در صورت عدم حضور مردی بزرگ سال، خود را سرپرست خانواده تلقی می کنند، یعنی آنان صرف حضور یک مرد بزرگسال، اگر چه معتاد و از کار افتاده و یا حتی زندانی را به عنوان سرپرست خانواده تلقی می کنند  این نتیجه بیانگران باور اجتماعی و پیش فرض هنجاری است اساساً این مرد است که نقش اصلی را در سرپرستی خانواده دارد. حتی زمانی که زن مشارکت عمده ای در تامین درآمد خانواده دارد و یا در برخی موارد تنها تامین کننده نیازهای اقتصادی خانواده است، با این حال وجود یک مرد بزرگسال و یا حتی نام او در خانواده موجب می­شود، زن خود را بعنوان سرپرست خانواده به حساب نیاورد.

(United Nation, 1984, McG, qwan, 1990)

بوینیک و همکارانش (1978) زنان سرپرست خانواده را، زنانی می دانند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند، بر این اساس می توان گفت، که سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود که مسئولیت اداره اقتصادی خانواده را بردوش دارد تصمیم گیری های عمده و حیاتی به عهده وی است.

(United Nation, 1984, Mc3, qwan, 1990)

 

طبقه بندی زنان سرپرست خانوار:

- زنان طلاق گرفته

- زنان بیوه

- همسران مردان معتاد از کار افتاده

- زنانی که مردان آن جهت یافتن کار مهاجرت نموده اند.

(Folber,1991)

 

آمار زنان سرپرست خانواده

که در سالهای 1355 ، 1356 ، 1357 خانواده های زن سرپرست به ترتیب 1/7 ، 3/7 ، 4/8 درصد از کل خانواده­های ایرانی را تشکیل داده اند حدود 85 درصد زنان سرپرست خانواده ایرانی، به علت فوت همسر و حدود 7 درصد، به علت طلاق عهده دار مسئولیت خانواده شده اند.

زنانی که به دلیل از کار افتادگی مرد سرپرستی خانواده را بر عهده دارند فقط 5/0 درصد از کل زنان سرپرست خانواده را تشکیل می دهند این زنان ، دلیل سطح سواد پائین و داشتن خانواده های کم جمعیت و تعداد شاغلان کمتر در خانواده جزء اقشار کم درآمدند. هم اکنون از بین 1 میلیون و 25 هزار زن سرپرست خانواده فقط 150 هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزیستی هستند. و از 1 میلیون و 468 هزار نفر تحت پوشش کمیته امداد 55 درصد زنان سرپرست خانواده هستند.

در کشورهای در حال توسعه 48/ 10% سرپرستان خانواده را زنان تشکیل می دهند. ولی هنوز بر آورد جامعی از وقوع و شیوع و نوع خانواده هایی که توسط زنان سرپرستی می شوند در دست نیست.

در سال هایی اخیر در کشورهای در حال توسعه ، شمار زنان سرپرست خانواده به دلایل تغییرات و رکود اقتصادی، فشارهای اجتماعی، و تغییر الگوهای فرهنگی افزایش یافته است. برای مثال در جامائیکا در سال 1946، 7/28% خانواده توسط زنان اداره می شوند در حالی که درصد خانواده های تحت سرپرستی زنان در سال 1975 به 39% رسید و در برخی  از کشورهای مانند کنیا و بواتوانا حدود یک سوم زنان ساکن در روستا سرپرست خانواده اند ( yossef&Hetler1988) در کشور پرو با وجود این که در 33% خانواده ها زنان به طور قابل ملاحظه ای تامین کننده اصلی خانواده هستند اما در 80% موارد مسن ترین فرد خانواده سرپرست خانواده است (Baez1987)

مطالعه ای در جمهوری دومینیکن نشان داد که در مناطق روستایی 2/17% و در مناطق شهری 25% سرپرستان خانواده ها زنان هستند (زنانی، که با کودکان کوچک خود بدون وجود یک مرد بزرگسال زندگی می کند) نتایج مطالعات اخیر نشان  داده است که این نسبت تا 33% افزایش یافته است (Beaz1987)

در کشورهای عرب و شمال آفریقا اگر چه زنان نسبت به دارایی و املاک خود حقوق کمی دارند، واژه زنان سرپرست خانواده در نظام قانون خانواده به سختی به رسمیت شناخته می شود اما سست شدن نظام گسترده خانواده به همراه شهر نشینی و میزان زیاد مهاجرت مردان ، سبب افزایش شمار زنان سرپرست خانواده شده است ( Joekes1982)

در آمریکای لاتین مهاجرت دائم زنان از مناطق روستایی از سال 1960 ( به دلیل فقدان مشاغل روستایی، سمت مشاغل و خدمات شهری کشیده می شوند) سبب شده است که قسمت اعظم خانوارهای شهری ، توسط زنان سرپرستی می شوند در بسیاری  از کشورهای امریکای لاتین این نوع خانوارها علیرغم نسبت قوی پدر سالاری ظهور پیدا کرده اند که این امر در گروههای کم در آمد بیشتر دیده می شود ( yossefandHeHer1998) در کشورهای آسیایی یک زن با یک مرد به تنهایی کمتر مهاجرت می کند به همین دلیل میزان زنان سرپرست خانواده در این منطقه کمتر است با این حال شواهد اخیر حاکی از آن است که در کشورهای جنوب غربی آسیا، به دلیل بحران های اقتصادی و تعدیل خط مشی اقتصادی، که به شکل مشارکتی خانواده را اداره می کنند افزایش یافته است.(Heyzer,1988)

در کشورهای توسعه یافته نیز در، خلال دهه های گذشته، نرخ زنان سرپست خانواده افزایش یافته است. برای مثال در آمریکا از 30 سال گذشته تاکنون نرخ زنان سرپرست خانوادهه بین سیاه ها و سفید ها تقریباً دو برابر شده است، به طوری که در حال حاضر حدود 60% خانواده های سیاه پوست توسط سازمان سرپرستی می شوند. تعداد زنان سرپرست خانواده در روسیه نیز در سال های اخیر بسیار افزایش یافته است
(stoke; Randall:charan&Allbert1994)

واحد آمار  و انفورماتیک دفتر امور مشارکت زنان، تعداد زنان سرپرست خانواده در ایران را 1037112 اعلام کرده است بر این اساس 8/8% خانواده ها توسط زنان اداره می شوند. بیشترین درصد زنان سرپرست متعلق به استان های خراسان ( 4/10% ) سیستان و بلوچستان. (2/10%) و کرمان (1/10%) است و کمترین درصد متعلق به کهگیلویه و بویراحمد (6/6%) و بوشهر (8/6) است.

(واحد آمار و انفورماتیک دفتر امور زنان 1376)

اطلاعات مربوط به آمریکای لاتین از سال 1970 تا 1980 نشان می دهد خانواده هایی که توسط زنان سرپرستی می شوند، نسبت به خانواده های که توسط مردان سرپرستی می شدند فقیر بودند، برای مثال دریک و همکارانش در سال 1983 دریافتند در برزیل از هر 6 خانوار، یک خانوار توسط زنان سرپرستی می شود و از هر 4 خانوار یکی از آنها زیر خط فقر هستند در کاستاریکا ( 1982) 1/37% از خانوارها توسط زنان سرپرستی می شوند و تنها 8/13% آنها فقیر نبودند. در لیمادر کشور پرو 3/23% از خانواده ها تهیدست و 7/9 % از خانوارهای فقیر و 7/8% از خانوارهای غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می شدند ( خسروی 1378)

مشکلات زنان سرپرست خانواده

در اغلب جوامع، مردان سرپرست خانواده، عمدتاً نقش اقتصادی، حمایتی خانواده را به عهده دارند و در مقابل آن کارهای خانواده و اداره امور آن به زنان خانواده محول می شود. در حالی که زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظایف مادری و تربیت فرزندان، نگهداری و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، در راستای آن نگهداری و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، در راستای آن نقش اقتصادی خانواده را نیز به عهده دارند و بدین جهت برای تامین معاش خانواده، ملزم به اشتغال بیرون از خانه می باشند. اما به دلیل این که زنان در سرتاسر دنیا، از وضعیت اشتغال و در آمد مناسب و کافی برخوردار نیستند، مسائل و مشکلات آنان نسبت به مردان سرپرست خانوار بیشتر می شود(Branon1999)

با این که عده ای معتقدند تجدید ساختار صنعتی به نفع وضعیت شغلی زنان بوده است و نرخ اشتغال آنان را افزیاش داده است، اما این مسئله درباره زنان سرپرست خانوار صحت ندارد. زنان سرپرست خانواده همچنان از نرخ بالای بیکاری و فقر در رنج اند و فرزندان آنان نیز بیشترین میزان فقر و محرومیت را تجربه می کنند، به طوری که 81% از بچه هایی که در خانواده های با سرپرستی زنان به سر می برند زیر خط فقر هستند (Bronw&Iven,2000;white,lynn&stooy,2000)

در آمریکا زنان سرپرست خانواده، پیش از سایر گروه ها زیر خط فقر زندگی می کنند. پیش از نصف خانواده­های فقیر آمریکا در سال 1986 زنان سرپرست خانواده بوده اند، 6/34% از زنان سرپرست خانوار زیر خط فقر زندگی می کردند، در حالی که 1/6% از زنان متاهل و 4/11% از خانواده هایی که توسط مردان سرپرستی می­شدند، زیر خط فقرزندگی می کردند ( Mcy,aaghlinfsuehs,1998)

در آفریقا و آمریکا لاتین نیز خانوارهایی که توسط زنان سرپرستی می شوند در مقایسه با خانوارهایی که توسط مردان سرپرستی می شوند فقیرترند. بعلاوه داده ها نشان می دهد، که میزان رفاه کودکان این خانواده ها در مقایسه با خانواده هایی که هر دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را بعهده دارند پائین تر است. اطلاعات حاصل از زمینه یابی خانوارها در شهرهای آمریکای لاتین در سال 1982 نشان داده که زنان سرپرست خانواده بیشتر به  گروه های کم درآمد و کمتر به گروه های پر در آمد، متعلق دارند متاسفانه در مورد وضعیت زنان سرپرست خانوار در کشورهای آسیایی اطلاعات دقیقی در دست نیست.

زنان فرصت های کمی برای اشتغال و کار دارند. نرخ مشارکت آنان به طور متوسط 50% مردان است حتی زمانی که زنان کار پیدا می کنند حقوق و دستمزدشان خیلی کم است، متوسط در آمدزنان فقط 51% در آمد مردان است زنان به طور وسیعی از قدرت تصمیم گیری محرومند و تنها 7% مشاغل مدیریتی را بعهده دارند با اینکه آنان از نظر انضباط شغلی و تعهد و دقت، نسبت به مردان بهتر عمل می کنند، برای انتخاب در مشاغل سطح بالا، بیشتر مردان را انتخاب می کنند. از طرف دیگر با توجه به نقش های مورد انتظار از زنان و مردان، به نظر می رسد نوع و میزان فشاری که زنان سرپرست خانواده زنان بیوه و زنان مطعلقه، زنان معتادین» نسبت به سایرین، تجربه می کنند تا حدودی متفاوت از تجربه مردان باشد. در مورد زنان سرپرست خانواده این تفاوت بسیار جدی تر است( Branon,1999)

زنان سرپرست خانواده به دلیل اینکه علاوه بر ایفای نقش های متعددی همچون اداره و انجام کارهای خانه و مراقبت های جسمی و هیجانی از اعضای خانواده، در جوامع و فرهنگ های مختلف بسته به، باورها، نگرش ها و هنجارهای جامعه، با زنان بیوه و مطلقه به شیوه های متفاوتی برخورد می شود. در برخی فرهنگ ها پدید طلاق، امری منفور شمرده می شود، لذا به زنان طلاق گرفته، به دیده ناشایستی نگریسته می شود و کمادین، آنان را طرد می کنند و از بسیاری از خدمات اجتماعی محروم می سازند ( خسروی 1378)

بدین ترتیب زنان سرپرست خانواده نسبت به مردان سرپرست خانواده به دلیل دانستن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان  به تنهایی و کار در خارج از خانه با دستمزد کمتر، فشار مسائل ومشکلات روانی بیشتری را تجرب می کنند. مساله چند نقشه بودن زنان سرپرست خانواده، سبب می­شود که زنان در زمان واحد، چندین نقش مختلف را ایفا کنند. خصوصاً زمانی که سعی می کنند به شغل خود به اندازه کارهای خانه و مراقبت از فرزندان اهمیت بدهند، دچار تعارض نقش می شوند و همین امر منجر به ایجاد فشار و اضطراب در آنان می گردد (Rosenficld,1989)

زنان سرپرست خانواده روزانه فشارهای زیادی را تحمل می کنند چنانچه از منابع حمایتی خانواده و اجتماع برخوردار باشند، با مشکلات کمتری رو به رو خواهند بود و درجه آسیب پذیری آنان نسبت به مسائل ومشکلات روانی پائین خواهد آمد. ولی چنانچه خانواده آنان قادر به حمایت آنان از نظر اقتصادی و یا حتی نگهداری و مراقبت از فرزندان نباشند و یا اینکه در جامعه موسساتی جهت ارائه خدمات حمایتی از زنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد، آنان مجبورند خود به تنهایی با همه مشکلات را با دوش بکشند در نتیجه میزان آسیب پذیری آنان در قبال مشکلات روانی افزایش می یابد و مستعد اختلالات روانی می شوند( Branon,1999)

فشارهایی که بیشترین تاثیر را بر زنان دارد و موجب افزایش ابتلا به افسردگی در آنان می شود عبارتند از:

- طلاق

- آزار و تجاوز جنسی

- حاملگی ناخواسته

- تبعیض جنسیتی

- فقر و بی قدرتی ( Dennerstein,1993)

همان گونه که ذکر شد گروه عمده ای از زنان سرپرست خانواده با فقر، ناتوانی  و بی قدرتی به ویژه اداره امور اقتصادی خانواده رو به رو هستند، که خود می تواند زمینه ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات را فراهم سازد.

اطلاعات معتبری وجود دارد، که نشان می دهد منش و رفتار زنان سرپرست خانواده با خانواده های دیگر متفاوت است. نتایج تحقیقات نشان می دهد اولاً زنانی که در آفریقا و آمریکای لاتین سرپرستی خانوارها را به عهده دارند نسبت به خانوارهایی که مردان سرپرستی می کنند فقیرترند. در آسیا  شواهد کمی وجود دارد. همچنین یافته های پژوهش ها نشان می دهد، که رفاه کودکان این خانواده ها در مقایسه با خانواده هایی که در دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را به عهده دارند پائین تر است( خسروی 1378)

تیندا و همکارانش نشان دادند در پرو در دراز مدت، بدتر شدن شرایط اقتصادی برای زنانی که سرپرستی خانوارها را بعهده دارند مانع پیشرفت و ترقی اقتصادی آنها می شود. سال 1979 سال قبل از بحران اقتصادی 3/10% از خانوارهای فقیر و 9/10% از خانوارهای غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می شدند. (Tienda & Salazar, 1980)

در ایران 10% جمعیت کشور (حدود 6 میلیون نفر) از کمترین میزان درآمد سالانه برخوردارند. کم درآمدترین این گروه زنان سرپرست خانواده، کودکان بی سرپرست و بد سرپرست و معلولان جسمی هستند. (همشهری، 23 خرداد 1377)

تحقیق درباره زنان سرپرست خانواده در ایران نشان داد زنان سرپرست خانواده بیش از گروه کنترل خود را در معرض فشارهای اقتصادی مربوط به تامین مسکن، مایحتاج روزانه و نیازهای فرزندان خود می بینند و میزان در آمد آنان به طور معنی دارای کمتر از گروه کنترل است نتایج به دست آمده از تحقیق حاضر همخوان با نتایج به دست آمده از سایر کشورهاست (خسروی 1378)

 

رابطه فقر و مشکلات روانی در زنان سرپرست خانوار

رابطه مثبت بین فقر ومشکلات بهداشت روانی یکی از مسائل پذیرفته شده در مباحث آسیب شناسی  روانی است. نتایج برخی تحقیقات نشان داده است که در آمد پائین همراه با موقعیت نازل اقتصادی اجتماعی، میزان بالای اختلالات روانی در ارتباط است.

نتایج تحقیق بل( 1990 ، Bell ) نشان داد مشکلات روانی طبقات فقیر حداقل 5/2 برابر بیش از مشکلات طبقات بالا بود مطالعات انجام شده در دهه 1970 نشان داده است، زنانی که در شرایط مالی فشار آور زندگی می­کنند، نسبت به زنان دیگر بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند. کایلان وهمکاران (1982) در یک مطالعه طولی به این مساله پی بردند، که در آمد ناکافی با افزایش خطر ابتلا به افسردگی همراه است (به نقل از بل 1990)

هال و همکاران ( 1985) گزارش کردند موقعیت تک سرپرستی، فقدان تحصیلات دانشگاهی و اشتغال، با افزایش علائم افسردگی همراه بود، نیمی از مادران کم در آمد مورد مطالعه علائم افسردگی را از خود نشان دادند ( به نقل از (1998 ، Lee)

درباره این که چرا فقر با اختلالات روانی رابطه مثبت و معنی داری دارد تبیین های مختلفی وجود دارد از جمله می توان به این استدلال اشاره نمود که فقر فشار زیادی را برای فرد بهمراه دارد، و با توجه به اینکه میزان زیاد فشار به عنوان یکی از عوامل آشکار ساز بیماری های روانی شناخته شده است، وجود رابطه مثبت بین فقر و اختلالات روانی تعجب آور نخواهد بود. برای بررسی و تعیین میزان فشار در زندگی زنان فقیر تحقیقاتی  به عمل آمده است این تحقیقات نشان داده است زنان فقیر بیش از جمعیت عمومی ، اتفاقات و وقایع پر خطر و غیر قابل کنترل را تجربه می کنند. زنان فقیر بیش از سایر گروه ها در معرض جنایت، خشونت ، بیماری، از دست دادن کودکانشان و به زندان افتادن شوهرانشان قرار دارند. علاوه بر این تغییرات ناخوشایند سریع و غیر قابل کنترلی، فرد هر روز با آنها روبرو است مانند ناامنی اقتصادی اجرای نقش های متعدد و متعارض می تواند قوی تر از استرسورها و وقایع بحرانی و ناگهانی، آسیب زا باشند. برخی تحلیل های چند متغیره آشکار کرده است که سطح در آمد یکی از عوامل پیش بینی کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، چرا که سطح در آمد مسائلی همچون مشکلات مالی که مشکلات مراقبت از فرزندان و مشکلات والدینی را پیش بینی می کند.

خانواده زنان سرپرست خانواده، به شکل فزاینده ای فقیر تر می شوند. این زنان در مقایسه با سایر زنان ، مشکلات روانشناختی بیشتری را تجربه می کنند، البته در ابتدا به مشکلات بسیار جدی روانشناختی بین دو گروه متفاوت معنی داری وجود  ندارد. مشکلات ها و اقتصادی عزت نفس و سلامت روانی این خانواده ها را تحت تاثیر قرار می دهد(langlots&fortin1994)

به نظر می رسد یکی از دلایلی، که زنان سرپرست خانواده در مقایسه با سایر زنان دچار مشکلات روان شناختی بیشتری می شوند، این باشد که آنها علاوه بر رویارویی با مشکلات اقتصادی با برخی فشارهای منفی اجتماعی همچون نگرش منفی نسبت به زنان بیوه ومطلقه و ازدواج مجدد آنها روبرو هستند (1986 ؛ Bahral)

هال ( Hall,1985) نشان داد که استرسورهای مختلف میزان حمایت های دریافتی، شدت علاوم افسردگی در مادران مجرد و سرپرست خانواده و مادران متاهل متفاوت است. عمده ترین استرسورها برای مادران سرپرست و مجرد، بیکاری، در آمد ناکافی و شکل مسکن بود، که بیشترین همبستگی با افسردگی را نشان می داد، در حالی که در زنان متأهل بار اضافی نقش و تعارضات زناشویی بیشترین همبستگی را با افسردگی داشت( به نقل از 1998 ، I.CC)

به نظر می رسد عمده ترین عوامل پیش بینی کننده مشکلات روانی و بخصوص افسردگی در زنان سرپرست خانواده بشرح زیر باشد:

-       سابقه ابتلا به افسردگی یا سایر بیماری های روانی

-       سلامت جسمانی ضعیف و استفاده زیاد از خدمات پزشکی

-       حمایت اجتماعی ضعیف

-       علمکرد ضعیف نقشی

-       بیکاری و فشارهای اقتصادی

لی ( 1998 ، Lee ) مطرح می کند، که فشار اقتصادی یکی از عوامل مهم پیش بینی کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، در حالیکه اداره و انجام امور خانه برای مردانی که همسرشان را از دست داده اند عامل مهم پیش بینی کننده افسردگی است. به علاوه وی مطرح می سازد سطح پائین وضعیت اقتصادی – اجتماعی و تحصیلی افسردگی پس از سوگ را پیش بینی می کند.

فقر ارتباط مثبتی  با میزان وقایع منفی دارد، وقایع منفی زندگی نیز با افسردگی رابطه مثبت دارد. فشارهای مداوم و مزمنی که زنان سرپرست خانواده با آن رو به رو هستند می تواند پیامد های روانشناختی مخربی داشته باشد. تحقیقات نشان داده است تجربه فشارهای مداوم و روزانه پیامدهای روانشناختی جدی تری در مقایسه با فشارهای حاد اما زودگذر دارد.

 

تعارض نقش در زنان سرپرست خانوار

تفاوت دو جنس در تجربه فشارها ومشکلات روانشناختی مطمئناً حداقل به طور کامل ارثی نیست، بلکه تفاوت نقش های مورد انتظار از زنان و مردان است که منجر به پیامدهای متفاوت روانشناختی می گردد. معمولاً از زنان انتظار می رود نسبت به نیازهای سایرین پاسخگو بوده و از نظر جسمانی، عاطفی و هیجانی حامی اعضای خانواده (همسر، فرزندان و بزرگ سالان خانواده) باشند. علاوه در موراد یاد شده بیشترین بخش اداره منزل ( خرید، نظافت، آشپزی، مراقبت از فرزندان و رسیدگی به مسایل بهداشتی، تربیتی و تحصیلی فرزندان) بعهده زن است. وظایف و کارهایی که زن در خانه انجام می دهد، ساخت نایافته اند و ساعت شروع و ختم آن دارای ساعت مشخصی است و در ازای انجام کار و فعالیت خود پاداش دریافت می نمایند ( 1999 ، Brannon ) به نظر می­رسد دلیل این امر که افسردگی و اضطراب در زنانی که دارای چند کودک کم سن هستند بخصوص مادرانی که سرپرست خانواده اند، به طور معنی داری پیش از مردان و سایر گروه های زنان است، به فشار نقش های چند گانه ای مربوط باشد که این دسته از زنان باید به دوش بکشند. در واقع زنانی که فرزندان خردسال دارند، شاغل تمام وقتی هستند که باید نقش های چند گانه و گاهی متعارض را به دوش بکشند در حالیکه در خانواده دارای قدرت و کنترل ناچیزی هستند (1989 ، Rosen field) به طور کلی تعارض نقش، زمانی ایجاد می شود که از فرد خواسته ها و انتظارات ناهمساز وجود داشته باشد، به گونه ای که فرد در انتخاب و انجام آن دچار تعارض شود، و از طرفی فرد سعی دارد تمامی آنها را همزمان انجام دهد، در حالیکه در عمل چنین چیزی ممکن نیست ابهام نقش، زمانی ایجاد می شود که فرد در مورد رفتار، خواسته ها و انتظارات، تصور روشن و واضحی در ذهن ندارد. در زنان سرپرست خانواده تعارض نقش به دلیل ناتوانی در ایجاد هماهنگی بین احتیاجات خود، فرزندان و سایر نزدیکان ایجاد می شود. یکی از عمده ترین منابع فشار برای زنان سرپرست خانواده نگرانی نسبت به تامین اقتصادی و آینده تحصیلی تربیتی و شغلی فرزندان شان است به همین علت میزان و شدت فشار در مادرانی جوانتر اند و صاحب فرزندانی کم سن می باشند بسیار بیشتر از آن میزان در مادرانی است که فاقد فرزند و یا صاحب فرزندان بزرگ سال هستند( 1993 ، Deronkers)

نتایج تحقیقات نشان داده است که فرزندان خانواده های تک والدینی از کفایت اجتماعی کمتری برخوردار بوده­اند و مشکلات رفتاری بیشتری را از خود نشان داده اند. پسران این خانواده از نظر عملکرد تحصیلی ضعیف بوده و بیشتر حالات درون گرایی داشته اند. مادرهای این خانواده در مقایسه با خانواده هایی که هر دو والد حضور داشته اند، فشار بیشتر و رضایت کمتری را احساس کرده اند. شاید مادران سرپرست خانواده به دلیل تحمل بار اضافی نقش و روابط اجتماعی منفی، بیشتر دچار انزوا و سرخوردگی اجتماعی می شوند و همین شرایط باعث سرریز شدن احساسات و عواطف منفی در آنان گردیده که منجر به بد رفتاری با کودکانشان می­شود (1989 ، Repetti,Mathews&Waldron)

تحقیقات نشان داده است که مادران تنهایی که سطح بالایی از محرومیت اقتصادی را تجربه می کنند، بیش از سایرین از روش های تربیتی خشن در رابطه با فرزندانشان استفاده می کنند. همچنین مادرانی که فشارهای اقتصادی بیشتری  را احساس می کنند (مانند ناتوانی در پرداخت اجاره ) نقش های مادری و مسئولیتی خود را پیش از سایرین منفی ارزیابی می کنند ( 1998 ، Kienan&Lweiss)

مادران خانواده های فقیر نظارت و راهنمایی کمتری بر رفتار نوجوانان شان دارند مادرانی که وقایع منفی زیادی را تجربه می کنند، عواطف، پذیرش و نظارت کمتری را نسبت به نوجوانان خود اعمال می کنند، و بیشتر متوسل به روش های خشن تربیتی می شوند.

(1997 ، Wood 1989 و Repetti,et.al )

این دسته از مادران در نتیجه اعمال روش های خشن احساس می کنند در ایفای نقش های مادری خود دچار شکست شده اند و در آنها هویت های منفی مربوط به نقش هایی مادری واجتماعی شکل می گیرد تا آنجا که خود را مادر بد و بی­کفایت و تامین کننده بد و نالایق ارزیابی می کنند کمیت نقش (تعداد نقش های فرد) به تنهایی باعث ایجاد فشار و تعارض نمی شود. بلکه توانایی فرد در کنترل شرایط و میزان حمایت های دریافتی از ناحیه فامیل و دوستان و آشنایان، نقش تعیین کننده ای در ادراک فرد از فشارهای موجود دارد. بنابراین تاثیر مشکلات و فشارها در زنان سرپرست خانواده، به میزان کنترل بر امور، نوع مهارتهای مقابله ای، حمایت های اجتماعی ومیزان و شدت تغییرات حاصله در میزان در آمد، نوع مسکن و روابط خویشاوندی وابسته است.

 

منبع کنترل و شیوه های مقابله

یکی از ویژگیهای شخصیتی که غالباً توسط پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته، منبع کنترل Locasofcontrol است. منبع کنترل بعنوان یکی از ویژگی های شخصیتی که در مقابله با شرایط فشار زا نقش مهمی را ایفا می کند همواره مورد توجه قرار گرفته است( Taylor&Aspinwall 1996) نتایج تحقیقات حاکی از آن است که افراد دارای منبع کنترل درونی در مواجهه با شرایط فشار زا بهتر از افراد دارای منبع کنترل بیرونی عمل می کنند. فردی که دارای منبع کنترل بیرونی است معتقد است که اثر ناچیزی بر موقعیت­ها دارد و پیامدهای این موقعیت ها را بیشتر شانس یا سرنوشت مشخصی می سازد. در حالی که فرد دارای منبع کنترل درونی، معتقد است آنچه که اتفاق می افتد تحت کنترل خود اوست و تصمیم و عمل اوست که پیامدها را تعیین می کند افراد دارای منبع کنترل درونی ارزش هایشان برایشان مهم است و توانایی کنترل بر محیط را دارند. اعتقاد و عمل آنها به شیوه ای است که گویا بر حوادث زندگی اثر می گذارند. تاکید عمده آنها بر مسئولیت خویش بیش از سرنوشت و یا دیگران است. منبع کنترل درونی به عنوان یک ویژگی شخصیتی می تواند بخشی از اثرات شرایط فشار زا را کنترل کند و توان فرد را در مقابله تا تهدید افزون سازد. در مقابله با وقایع فشار زا پاسخ های متعدد و متنوعی وجود دارد. علاوه بر منبع کنترل با شیوه هایی مقابله افراد در رویارویی با مشکلات از دیگر عواملی است، که نقش تعیین کننده ای را بر پیامدهای تجربه فشار دارد. محققان بین دو نوع شیوه مقابله ای تمایز قابل شده اند:

1-  شیوه های متمرکز برحل مسئله (Problemfocused)

2-  شیوه های متمرکز بر تنظیم و کنترل هیجانات (affect regulation )

3-  (I.azaras&folkman,1984;Icrcntal&Nerenz,1982)

مقابله متمرکز بر مسئله عبارت از: تلاش و فعالیت های سازنده به منظور تغییر شرایط فشار زا در حالیکه در مقابله متمرکز بر هیجان تلاش جهت تنظیم پیامدهای هیجانی در مورد رویدادهای فشار آور و یا بالقوه فشار آور صورت می گیرد تحقیقات نشان داده اند که افراد در طول زندگی از هر سبک مقابل استفاده می کنند. اما معمولاً در مواجهه با وقایع فشار زا استفاده از یکی از این شیوه ها غالب است تحقیق در ایران نشان داد زنان سرپرست خانواده در مقایسه با گروه کنترل اختلالات روانشناختی «افسردگی، اضطراب، شکایات جسمانی و مشکل در رابطه جمعی» بیشتری را تجربه کرده اند، و در مقایسه با گروه کنترل بیشتر از شیوه های مقابله ای جسمانی سازی، جلب حمایت و مهار هیجانی استفاده می کنند. همچنین شیوه های مقابله متنی بر جسمانی سازی و مهار هیجانی، احساس ناتوانی در بر آوردن خواسته های فرزندان، احساس تنهایی و بی کسی، فقدان فردی جهت در میان گذاردن مشکلات فرزندان و نبود فرصت برای رسیدگی  به مسائل تحصیلی فرزندان پیش بینی کننده مشکلات روانشناختی زنان است و در پیش بینی افسردگی علاوه بر موارد فوق میزان در آمد نیز سهم قابل ملاحظه ای دارد این نتایج در راستای یافته های تحقیقات در سایر نقاط جهان است. در آمد پائیین و فقر، ایفای نقش های چندگانه و برخی اوقات متعارض، فقدان حمایت های اجتماعی و نگرش های منفی نسبت به زنان سرپرست خانواده موجب فشار و تنش، افسردگی و احساس ناتوانی در این گروه از زنان می شود. این امر به نوبه خود می تواند به بروز اختلالات روانشناختی در فرد منجر شود.

 

لزوم حمایت اجتماعی از زنان سرپرست خانوار

تحقیقات اخیر که به وسیله روان شناسان انجام شده است نشان می دهد که روابط حمایت برانگیز اجتماعی به عنوان یک منبع خارجی می توان اثرات ناشی از استرس را کاهش داده و در مقابله موثر با فشار و افزایش سلامت روانی به افراد کمک کند «سیدز، 1991» تحقیقات بسیاری بر منابع روانی و جسمانی حمایت اجتماعی تاکید داشته اند. هاوس و همکاران (1986) اشاره کرده اند که در واقع، هنگامی که افراد تحت فشار زیادی هستند حمایت اجتماعی به عنوان یک سپر محافظتی عمل می کند ( 1996) Taylor,Aspin wal

الف) حمایت هیجانی: ( emotionalsupport ) که از طریق پیوند عشق یا همدردی می تواند جنبه حمایتی داشته باشد. مثلاً دلجویی و هموردی یک دوست برای فردی که طلاق گرفته خوشایند است.

ب) حمایت ابزاری – کمکی: (instumentalsupport) مانند تهیه و تدارک کالا یا خدمات، در طول دوره استرس، نمونه ای از حمایت اجتماعی است. مثلاً دادن قرض یا وام به فردی که شوهرش فوت کرده است برای او بسیار کمک کننده است.

ج) حمایت اطلاعاتی: ( informational support ) فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشار آور است. مثلاً خانمی که طلاق گرفته یا بیوه شده است گاهی دادن اطلاعاتی به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت کرده و آنها در تهیه مسکن و وام کمک می نماید مفید است.

هـ) حمایت در مقام ارزیابی رفتار: ( appraisal support) در شرایط فشار زا، اطمینان دادن به فرد درباره درستی اعمال و تصمیم ها می تواند در کاهش فشار وی موثر باشد.

نکته قابل توجه این است که برخی از مردم مهارت های بهتری را برای استفاده موثرتر از حمایت های اجتماعی بالقوه در مقایسه با دیگران دارند در واقع با این که ممکن است حمایت های اجتماعی بالقوه برای افراد یکسان باشد، اما نحوه استفاده آنها از حمایت های موجود به تفاوت های فردی آنها بر می گردد ( 1991 ، wills ) البته برخی از اوقات حمایت های اجتماعی لازم در دسترس افراد که تحت فشار هستند، قرار ندارد، بنابراین تلاش آنها جهت دست یابی به این منابع حمایتی، موجب بحرانی تر شدن موقعیت استرس زا در آنها می شود. وجود شبکه حمایت اجتماعی موجب کاهش فشارهای روانشناختی در دوره های بحران و بخصوص برای افرادی که در مقابل فشارها شکننده هستند (مثال زنان بیوه ، قربانیان حوادث و سالمندان) می شود. علاوه بر مزایای روانی – اجتماعی که حمایت اجتماعی برای فرد تحت فشار فراهم می آورد، میزان بیماری های جسمی را کاهش داده و امکان بهبود و بازگشت فرد به زندگی معمول را فراهم می سازد. انزوای اجتماعی یک عامل تهدید کننده برای سلامت تمامی انسانها و حیوانات است که نرخ مرگ را در آنان به شدت افزایش می دهد. لی ( 1998 ) انزوای اجتماعی را به عنوان یکی از پیش گویی کننده های مهم در مرگ و میر بیوه ها مطرح می سازد. در حالت انزوای اجتماعی مصرف دارو، سیگار و مشروبات الکلی افزایش می یابد در مقابله با فشارهای روانی علاوه بر منابع داخلی مقابله همچون تیپ شخیصتی فرد و منبع کنترل، منابع و امکانات خارجی نیز نقش تعیین کننده ای را در مقابله با استرس ایفا می کند (1996 ، Taylor & Aspinwall)

منابع و امکانات خارجی همچون تحصیلات، پول و درآمد، حمایت های اجتماعی، سایر عوامل فشارزا مواجهه می شوند. در واقع این منابع و امکانات به فرد امکان استفاده از راه ها و روش های متعددی را برای اداره و کنترل وضعیت فشارزا می دهد. بوت و همکارش ( 1996 ، Boot&Amat ) گزارش کرده اند که در پی طلاق، زنان و مردانی که از در آمد و تحصیلات بالاتری برخوردار بودند و دوستان صمیمی و نزدیک بیشتری داشتند، احساس فشار و ناراحتی کمتری می کردند باید توجه داشت وجود این منابع خارجی مانع تجربه فشار در افراد نمی شود بلکه بیشتر نقش تعدیل کننده وارد و در واقع از وقوع افسردگی پس از تجربه فشار پیش گیری می­کند. تجربه روزانه سایر عوامل فشارزا همچون جر و بحث های دائمی در خانواده و یا در محل کار، اگر چه ممکن است به نظر بی اهمیت جلوه کند، اما باعث می شود فرد در مواجهه با سایر فشارها شکنندگی بیشتری داشته باشد.

نتایج تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر بود که زنان سرپرست خانواده احساس می کنند با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند، که این مساله به اثرات مخرب نگرش های منفی اجتماعی نسبت به زنان سرپرست خانواده اشاره دارد. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری دریافت می کنند.(خسروی، 1378)

با توجه به این که یافته های تحقیقات در ایران و سایر نقاط جهان نشان می دهد زنان سرپرست خانواده با مشکلات اقتصادی، فقر شکننده، فشارهای مزمن و مداوم و نگرش های منفی اجتماعی نسبت به خود رو به رو بوده و حمایت های اجتماعی بسیار کمی را دریافت می کنند، بنابراین نرخ بالای اختلالات روانی در آنان تعجب آور نیست و در واقع بالا بودن نرخ مشکلات روانی در آنان معلول شرایط اقتصادی اجتماعی آنان است نه وابسته به جنسیت آنان.

 

توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

واژه EMPOWER در فرهنگ فشرده آکسفورد «قدرتمند شدن» مجوز دادن «،» ارائه قدرت « و» توانا شدن معنی شده است. در معنای خاص قدرت بخشیدن و دادن آزادی عمل به افراد برای اداره خود و در مفهوم سازمانی به معنای تغییر در فرهنگ و شهامت در ایجاد و هدایت یک محیط سازمانی است. بیان دیگر توانمندسازی عبارت است از طراحی و ساخت  سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود آمادگی قبول مسئولیت­های بیشتری را نیز داشته باشند. توانمند سازی در کارکنان باهوش، دلگرم، درستکار و مطمئن شرایطی فراهم می­آورد که در لوای آن زندگی کاری خود را کنترل و به رشد کافی برای پذیرش مسئولیت های بیشتر در آینده دست خواهند یافت.

توانمند سازی عبارت است از طراحی و ساخت سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود آمادگی قبول مسئولیت های بیشتری را نیز داشته باشند. آموزش موثر یکی از ابزارهای مهم در توانمند سازی کارکنان برای رسیدن به اهداف سازمانی است بسیاری از برنامه های آموزشی که در سازمانها برگزار می شود برای توانمند کردن کارکنان نتیجه معکوس دارد برخی از مدیران که توانمند سازی مصلحتی را سرلوحه کار خود قرار داده­اند هیچ گاه به ارزش اخلاقی در مسئولیت هدایت سازمان توجه نمی کنند. در جریان تواناسازی کارکنان، مدیران باید به وعده ها و تعهدات خود جامه عمل بپوشانند. در سازمان توانمند، کارکنان نیروی محرکه اصلی به شمار می روند و این کارکنان هستند که با احساس مالکیت، افتخار و مسئولیت افکار خود را خلاقانه پیاده می­کنند.

توانمند سازی ضمن تغییر در نحوه نگرش افراد و قضاوت آن ها  در رابطه با مسائل مختلف فردی و سازمانی، باعث به وجود آمدن این باور در آن ها می شود که آزادی و اختیار منابع مطمئنی برای توان شدن است از این رو وقتی گروهی از افراد در سازمان ها توانمند می شوند، روابط آن ها با صاحبان قدرت تغییر می کند  و در اهداف مشترکشان سهیم خواهند شد. افراد توانمند شده در ارتباطات خود با دیگران و صاحبان قدرت مانند شرکت ها و دولت تغییر ایجاد می کنند. این افراد در کسب و کار و تجارت نیز در روابط خود را دیگر همکاران، مدیریت و فرآیند کاری تغییر ایجاد خواهند کرد. در حال حاضر، سازمان ها وارد عصر جدیدی شده­اند. کارکنان، شرکای سازمان و بخشی از گروه شده اند بنابراین، نه تنها ضروری است که مدیران دارای خصوصیت رهبری شوند، بلکه تمام کارمندان هم باید روش هایی که به کار می گیرند، خود راهبر باشند، این فکر مطلوب، کاملاً دموکراتیک و نشان دهنده احترام برای اشخاص و شخصیت آن ها و بسیار اخلاقی است.

علی رغم مطالب فوق و گزارش هایی که به طور روزانه از طرف سازمان ها منتشر می شود، پس چرا کارکنان از این برنامه ها راضی نیستند؟ چرا مدیران شرکتها در رابطه با اطمینان و وفاداری کارکنان نگران هستند؟ و چرا کارکنان با توجه به برنامه های توانمند سازی که اجرا می شود نسبت به کار و سازمان بدبین هستند؟

یکی از دلایل اصلی این موضوع، را باید در احساس بسیار اندک امنیت کارکنان به خاطر برنامه های تعدیل، تغییر تکنولوژی و رقابت نیروی کار جهانی و از همه مهمتر عدم تعهد و التزام مدیران سازمان ها بر اجرای توانمند سازی واقعی کارکنان جستجو کرد. مدیرانی که قول توانمند سازی می دهند باید بتوانند روحیه توانمندسازی را در روابط خود به کارکنانشان انتقال دهند. ضعف در انتقال این موضوع می تواند باعث بدبینی زیاد کارکنان و بیگانگی، کناره گیری و فقدان روح مسئولیت پذیری در آن ها شود. یک مدیر توانمند ساز برای توانمند کردن دیگران، حداقل یکی از موارد زیر را در ارتباط با آن ها انجام می دهد: 1) به آن ها کمک می­کند تا نیرویی که قبلاً داشته اند را شناسایی کنند 2) نیرویی که قبلاً در آن ها وجود داشتند و آن را از دست داده اند مجدداً بازیابی کنند 3) به آن ها نیرویی می دهد که قبلاً هرگز نداشته اند.

در رابطه با سیر تاریخی توسعه نظریات توانمند سازی «ریچارد کوتو» از نوع توانمند سازی به شرح زیر نام می­برد.

اولین نوع توانمند سازی «روان – سیاسی» است که باعث افزایش عزت نفس (احترام به خود) شده و نتایج آن در رفتار با دیگران جلوه پیدا می کند به عبارت دیگر توانمند سازی مستلزم اعتماد و توقعات و مهمتر از آن توانایی کارکنان در مورد یک تغییر واقعی در رفتار است.

نوع دوم «توانمند سازی روان نمادین» است، که علاوه بر افزایش عزت نفس در کارکنان باعث تغییر در مجموعه­ای از پدیده های غیر قابل تغییر می شود. بار دیگر تاکید می کنیم که اجرای توانمند سازی واقعی، مستلزم درک مجموعه ای از تفاوتهای روحی و تعهد و التزام مدیران و کارکنان خواهد بود که بر اساس صداقت و اعتماد متقابل استوار گردیده  باشد.

تغییر در فرهنگ رفتار و ترک عادتهای کهنه و قدیمی روش بسیار مناسبی است تا بتوانیم به کمک آن و براساس یک سیستم ارزشی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و انسانی، رابطه بسیار نیرومندی بین مدیر و کارکنان به وجود آوریم. این ارزش ها باید به گونه ای طراحی شوند که مورد تایید مدیر و کارکنان باشد بنابراین باید جوی بر سازمان حاکم کنیم که افراد احساس آزادی، احترام انگیزش واختیار کنند و ارزش های اخلاقی مثل صداقت، حقیقت، اصالت، اعتماد و اطمینان در سرلوحه کار سازمان و اعضای آن قرار گیرد.

این مقاله قصد دارد به صورت اجمالی موضوع توانمندسازی و نظریات ارائه شده، ریشه ها و عوامل موثری را بیان کند که باعث عدم اجرای موفقیت آمیز توانمند سازی واقعی در سازمان ها می شود در ابتدا به بررسی ارزش­های نهفته در نظریه توانمند سازی، خصوصاً آن مواردی که در محیط های کاری متداول است پرداخته می شود. اگر چه تمرکز اولیه بر روی سازمان های بازرگانی است، ولی به طور کلی آنچه که توسط مدیران و کارکنان در اجتماع شرکتهای غیر انتفاعی و نهادهای سیاسی و نظایر آن در رابطه با توانمند سازی به کار می رود را شامل می شود. بیشتر مواردی که به آن ها پرداخته می شود موضوع های اخلاقی است که در محیط های کسب و کار سازمان ها بیشتر کاربرد دارد و در واقع نوعی احترام اخلاقی تلقی می شود این نوشته به صورت خلاصه شکل گیری نظریه توانمند سازی را طی سالیان گذشته در تئوری و عمل بیان می کند تجزیه و تحلیل انتقاد گونه این گذشته و روش های توانمند سازی که توسط سازمان ها به مرحله اجرا در می آید به ما کمک خواهد کرد تا روش های توانمند سازی غیر واقعی را بیشتر شناسایی کنیم.

 

ارزش های اجتماعی نهفته در نظریه توانمند سازی

نظریه توانمند سازی از جذابیت بسیار بالایی برخوردار است. طبقه این نظریه تمام مردم دنیا دموکراسی، آزادی و عدالت را دوست دارند. اما آیا توانمند سازی تنها شامل این موارد است و آیاتنها هدف توانمند سازی دموکراسی است؟ اگر اینگونه است، پس چرا در بسیاری از محیط های کاری که دموکراسی و آزادی کامل حکمفرماست، توانمند سازی واقعی مشاهده نمی شود. از زمانی که بسیاری از  سازمان ها در تصمیم گیری های خود مستقل از دولتها عمل می کنند، همواره بین ارزشهایی مثل (برابری = عدالت) و (اختیارات = قدرت) اختلاف وجود دارد و این اختلافات به کل سازمان گسترش یافته است. بنابراین می توان گفت که غیر از موارد پیش گفته بسیاری از ارزش های دیگر مثل روش های رهبری و ارزش های اخلاقی خاص محیط های کاری در فرهنگ ما وجود دارد که کل سازمان را تحت تاثیر قرار خواهد داد «چارلز تیلور» سه ارزش حاکم بر عصر مدرن که به نظر وی موجب نگرانی زیاد کارکنان و کسالت اجتماعی گردیده است را به شرح زیر بیان می کند:

1- فرد گرایی ( INDIVIDUALISM ) : 2- خرد ابزاری یا کارایی اقتصادی (INSTRUMENTALISM) 3- آزادی (FREEDOM)

با توجه به نگرانی و کسالت اجتماعی که تیلور به آن اشاره می کند، نظریه جدید توانمندسازی چگونه می تواند باعث موفقیت سازمان ها شود؟ در محیط های کاری وجود یک نقش دائمی بین ارزشهای فرد گرایی، آزادی و خرد ابزاری (کارایی اقتصادی) اجتناب ناپذیر است. در جامعه ای که مردم دارای ارزش های فرد گرایی و آزادی هستند، رهبران مجبورند از وسایل کنترلی بسیار زیادی برای اداره ناهنجاریهای موجود در آن فرهنگ استفاده کنند. برای مثال آمریکایی ها در ابتدا عاشق سینه چاک روشهای مدیریت ژاپنی بودند، زیرا این روشها بسیار نافذ، موثر و آزادمنشانه( دموکراتیک) به نظر می رسید. غافل از اینکه آن ها از درک این مسائل عاجز بودند که کنترلهای اجتماعی به کار گرفته در آن روش ها برای برقراری نظم و زندگی اجتماعی ، قبلاً در فرهنگ ژاپنی  نهادینه شده بود و آنها نیاز کمی به کنترل توسط رهبران داشتند در حالی که فرهنگ آمریکا دارای این خصوصیات نبود. خرد ابزاری یا کارایی اقتصادی در محیط های کاری بسیار قدرتمند و در عین حال ارزش وسوسه برانگیزی به شمار می رود که بر سایر ارزش ها احاطه دارد . عملکرد مدیران شرکت ها در صورتی اثر بخش و مطلوب است که نتیجه کارگروه و کل سازمان و مرتبط به اهداف از قبل تعیین شده باشد نه به صورت اتفاقی و تصادفی به وجود آمده باشد. این اهداف ممکن است کسب سود و یا انجام کار بسیار زیاد در یک مدت زمان بسیار محدود باشد. علاوه بر ارزش های فرد گرایی، خرد ابزاری و آزادی ارزش چهارم دیگری به نام «خوشایندی یا NICENESS» را نیز می توان به آن اضافه کرد. ارزش های فرهنگی ما زمانی خوشایند هستند که مقداری احترام با آن ها همراه باشد. اما «خوشایندی» احترام نیست. احترام در معنای عام آن رفتاری است که شهروندان با دیگر همشهریان دارند مانند وظایف شهروندان برای رعایت ادب و احترام نسبت به یکدیگر و رعایت حقوق خصوصی آن ها و به مفهوم ملاحظات رفتاری با دیگران  است. ولی خوشایندی به دست آوردن مقبولیت و اعتماد دیگران برای نشان دادن رضایت از نوع رفتار است. نظم اجتماعی در یک سازمان به معنای وفاق و سازگاری کارکنان با یکدیگر است، بنابراین برخورد و بی نظمی از  نشانه های شکست رهبری است خوشایندی یک تصویر چند بعدی در رابطه با مساوات و نظم ارائه می کند.

«دیوید رایزمن» در کتاب فریاد تنهایی بیان می کند، کسانی که از لحاظ روحی «خود راهبر» یا «خود راهنما» هستند، سرانجام برجامعه فایق می شوند زیرا آنها از درون هدایت می شوند و اهداف آن ها با هدفهای جامعه در یک راستا قرار دارد، رایزمن مشاهده کرد که افراد با این ویژگی در اجتماع انگشت شمارند، آن ها نیاز کمتری به توانمند سازی دارند زیرا هر چه را که بخواهند دور از دسترسشان نیست و به دست می آورند وی متداولترین نوع شخصیت را مربوط به افرادی می داند که ارزش ها، هنجارها و هدفها و رفتارهایشان را از دیگر افراد جامعه کسب می کنند و به نوعی از آن ها تقلید می کنند و آن ها را «برون راهبر» می داند. این افراد کوته اندیش غیر دوست داشتنی و بسیار نامطمئن هستند آن ها می خواهند که دوست داشته شوند و نیاز زیادی به تعلق دارند این افراد حائز شرایط بیشتری برای توانمند سازی هستند و در صورتی که تحت آموزش های موثر قرار گیرند. بسیار توانا خواهند شد. رایزمن در کتابش جامعه ای را تصور می کند که تحت تسلط افرادی به نام «دیگر راهبر» قرار دارد. این ها همان مدیران توانمند و اثر بخش امروزی هستند که با خلاقیتهای وصف ناپذیرشان در جهت ارضای نیازهای جامعه گام بر می دارند. در چنین جامعه ای کسب و کار همانند «لطیفه ای» در نظر گرفته می شود و مدیران به عنوان لطیفه گویانی به شمار می روند که بسیار بشاش هستند و با مشتریان بذله گویی می کنند و آن ها را تحت تاثیر قرار می دهند بنابراین برای موفقیت در ارائه خدمت باید از نوعی «خوشایندی» در رفتار برخوردار باشیم . در کسب و کار و تجارت خوشایندی به معنای عدم وجود تنش در رفتار و ایجاد یک محیط کاری دوستانه است. «فیلیپ ریش» در کتابش با نام « موفقیت درمانگر» بیان می کند که «حقیقت» یک موضوع بسیار با اهمیت  شخصی است، او می گوید در فرهنگ فعلی ما «مصلحت اندیشی درمانی» جایگزین «ارزش حقیقت و حقیقت گویی» شده است و بدینوسیله حقایقی که تصور می شود به مردم احساس بهتری می دهد و به آن ها کمک می کند تا خود را تعدیل سازگار و به آرزوی دست نیافتنی توانمند شدن نزدیک کند دستخوش تغییر کرده است. اگر ما بتوانیم این فرهنگ حاکم را تغییر دهیم و ابراز حقایق جایگزین «مصحلت اندیشی» شود و این موضوع برای همه با اهمیت تلقی شود برخی از واقعیت ها و رسوم آنقدر آرامش بخش خواهند شد که می تواند باعث خوشحالی و رضایت کارکنان شوند. با این نگرش رهبران وظیفه خود در رابطه با کارکنان برای القاء حس توانمندی در آن ها را انجام و به آن ها قدرت واقعی می دهند نه «قدرت مصلحتی» و ما با مفهوم «خوشایندی» هنگام مراجعه به یک فروشگاه یا بانک برخورد کرده ایم، بی تفاوتی به ظاهر دوستانه فروشنده نسبت به مشتریان یا محیط آرام کاری در یک بانک همگی مثالهایی از خوشایندی هستند. این موضوع را می توان یکی از ارزش­های پنهان شده در پشت داستان توانمند سازی در کسب و کار دانست مدیران اغلب نوع به ظاهر زیبایی از توانمند سازی را که به هرج و مرج و عدم کنترل منجر نشود را ترجیح می دهند و به کار می گیرند بنابراین توانمند سازی هم می تواند واقعی باشد و هم به صورت مصلحتی دروغین و کذب از این منظر توانمند سازی  عبارتند از نوعی «مصلحت اندیشی درمانی» بهتر شدن موقتی احساس کارکنان نسبت به خود، حذف تعارضها و رضایت خاطر از تعلق به سازمان به نحوی که اهداف مورد نظر در سازمان دچار مشکل نشود را می توان از  اهداف اینگونه توانمند سازی مصلحتی دانست. مدیرانی که توانمند سازی مصلحتی یا دروغین را پیشنهاد می­کنند اکثراً نادرست و ریاکارند. آن ها معتقدند که می توانند در دیگران تغییر ایجاد کنند بدون اینکه خود را تغییر دهند.

 

توانمند سازی و کارکنان سازمان ها:

«رایت میلز» یکی از واضح ترین تحلیل ها را در مورد توانمند سازی مصلحتی ارائه می دهد: او بیان می کند که هدف واقعی مدیریت پیروز شدن بر مشکل خود بیگانگی آن ها در یک محیط کاری است در همین رابطه ایشان معتقد است که خود بیگانگی محیط های کاری تحت تاثیر ارزشها و اهدافی که در همان محیط وجود دارد شناسایی  و حل می شود. محیط های کسب و کار بعد از دهه 1950 به صورت خیره کننده ای با محل های کار فعلی تفاوت داشتند. رایت معتقد است که اخلاق  اجتماعی نشأت گرفته از شرافت معنوی است اخلاق اجتماعی در مفهوم سازمان به معنای تعهد و التزام و وفاداری کارکنان سازمان است وایت نیز عنوان می کند که روانشناسان و مهندسان علوم اجتماعی همواره مردم را از خلاقیت و هویت تهی می کنند او به تستهای شخصیتی که در موقع استخدام به افراد داده می شود تا پاسخ دهند به شدت انتقاد کرده و اظهار داشته است که این تست ­ها مناسب نیستند و ابزاری است که برای ناتوان نشان دادن آن ها به کار می رود. امروزه در شرکتها و سازمان ها تلاش گسترده ای برای ساخت گروهها با تاکید بر ارزش های گروهی در حال انجام است، اما به نظر می رسد که هیچ کس نگران از دست دادن خلاقیت و تسلط هویت فرد گرایی بر شخصیت گروه نیست. وایت همچنین می گوید که بیشتر تلاش های نافرجام در اشتراک گرایی، تلاشی بود تا گروه به عنوان یک وسیله خلاق باشد او معتقد نبود که افراد در گروه ها باید فکر کنند و در آن خلاقیت داشته باشند، بلکه گروه ها را فقط ترتیبی برای اداره کارها می دانست و عقیده داشت که زندگی اشتراکی شرقیها خوب است ولی در نهایت ظالمانه است.

طی دهه های هفتاد و هشتاد تب مدیریت برای ثبت حالات روحی کارگران در محیط های کاری بسیار بالا گرفته بود تئوری z «ویلیام اوچی» و «هنر مدیریت ژاپنی» ریچارد پاسکال و آنتونی آتوس، از پر فروشترین کتاب­ها بودند. در همین رابطه و در سال 1982 توفاس جی پیترز و روبرت اچ واترمن در ضمن مطالعاتی که انجام می دادند روشی را ارائه کردند که نقش یک مدیر برای کارکنان خلق ارزش و انگیزه است پیترز و واترمن در کتاب «در جستجوی برتری» به بیان این موضوع پرداخته و معتقدند در سازمان هایی یک فرهنگ قوی و غنی تسلط دارند، بالاترین سطوح آزادی عمل رخ می دهد این فرهنگ به طرز دقیقی تعداد انگشت شما متغیرها را کنترل و باعث تشویق مردم برای نوآوری و خلاقیت می شود. تسلط یک فرهنگ قوی در سازمان بسیاری از مشکلات روحی کارکنان را حل می کند اگر چه نوع  و حد و مرز آن توسط همان فرهنگ تعیین می شود. این نوع سازمان طبق نظریات «میلز» برای رضایت کارکنان طراحی شده است.

در زیر به برخی از روشهایی اشاره می شود که مدیران در سازما ها برای توانمندکردن کارکنان به کار می برند. از آنجایی که این روشها به درستی پیاده سازی و اجرا نمی شوند، عمدتاً نتیجه عکس داده و باعث توانمند  نشدن کارکنان سازمان ها و پیروزی این گونه مدیران در رابطه با اهداف مورد نظرشان شده است و در واقع می توان گفت که هدف این برنامه ها پیشبرد برنامه های تواناسازی مصلحتی یا دروغین بوده است.

 

الف – توانمند سازی و آموزش:

بی شک آموزش موثر و نافذ یکی از ابزارهای مهم در توانمند سازی کارکنان برای رسیدن به اهداف سازمانی است. برنامه های آموزشی در صورتی مفید خواهند بود که با مشارکت کارکنان و با اتکاء به روش های علمی اجرا و حمایت شوند بسیاری از برنامه های آموزشی که در سازمان ها برای توانمند سازی کارکنان برپا می شود نه تنها موثر نیست بلکه کاملاً نتیجه عکس دارد. هدف واقعی برنامه های آموزشی ارتباط بین کارکنان و مدیریت و همچنین مشارکت در برنامه های سازمانی برای بالا بردن انگیزه های کاری است متاسفانه بیشتر برنامه­های آموزشی که عملیاتی می شوند از کارایی و اثر بخشی لازم برخوردار نیستند و حتی ممکن است باعث تخریب روابط بین کارکنان و مدیریت شود. برای مثال در شرکت پاسمیک بی «چارلز کراون» یک برنامه توسعه رهبری به نام KRONING معرفی کرد. هدف این برنامه  آموزشی این بود تا کارکنان با یک زبان مشترک و تفکر مداوم در مورد شش اصل ضروری سلامت سازمانی یعنی توسعه، آزادی، هویت (شخصیت)، تمرکز، نظم و کنش متقابل به نتیجه برسند.

دو ماه بعد از این برنامه آموزشی 40 میلیون دلاری، کارکنان شکایت کردند و گفتند که آن ها شستشوی مغزی شده اند، با بررسی که در این زمینه انجام شد، مشخص گردید که هدف این برنامه آموزشی کنترل فکر و تغییر دادن ذهن کارکنان بوده است و زبانی که برای آموزش استفاده شده کاملاً احمقانه بوده که در نهایت باعث بی­اعتمادی و بدبینی کارکنان به مدیریت شرکت شده است برنامه های انگیزشی نیروی انسانی نیز اغلب یک حس کوتاه مدت از هیجان و شعف در بین کارکنان ایجاد می کند (یک اثر هالوژن) این برنامه ها بایستی سطح انتظارات کارکنان را آنقدر افزایش دهند.

تا آنها غنی و توانمند شوند، در غیر این صورت بعد از اینکه حس کوتاه مدت خاتمه یافت و اوضاع مجدداً به حالت اولیه برگردد همان حالت اولیه بی انگیزگی بر کارکنان و سازمان حکمفرما خواهد شد.

بنابراین به نظر می رسد که هدف این برنامه های آموزشی این است که برنامه های توانمند سازی واقعی کارکنان با شکست مواجه شود، و در واقع سرپوشی است برای پیاده نکردن اصول توانمند سازی واقعی و دلیل واقعی آن این است که مدیران نمی خواهند اختیاراتشان را تعویض و قدرتشان را از دست بدهند.

 

ب- توانمند سازی و مشارکت:

با توجه به تحقیقات در دو بخش روابط صنعتی و تحقیقات مدیریتی (با تاکید بر رفتار سازمانی) مشارکت کارکنان در سازمان شامل توانمند سازی و کار تیمی است مثلاً مشاوران استخدام شده در صنایع یوگسلاوی در سال 1970 به کارگران اجازه می دادند تا نقش فعالی در تمام بخش های کار داشته و حتی خودشان قادر باشند مدیرانشان را انتخاب کنند محققان دیگری در همان سال ها با مطالعه زیاد بر روی تیم ها قصد داشتند تا به ساختارهای جدیدی از سازمان که به صورت واقعی و دموکراتیک تشکیل شده باشد، دست یابند. در ورای این نظریات عقیده ای وجود داشت که مشارکت کارکنان را هسته اصلی دموکراسی می دانست. این مفهوم با آن چیزی که «کوتو» آن را توانمند سازی «روان – سیاسی» می نامید کاملاً مطابقت دارد یکی از مهم ترین مشکلاتی که طرح های توانمند سازی در این رابطه با آن روبرو بودند انتظارات غیر واقع گرایانه در مورد مقدار قدرت و نظارتی بود که کارکنان در عمل به دست می آورند. کارکنان مشاهده کردند که روابط آن ها با صاحبان قدرت بسیار محدود است خصوصاً وقتی آن ها مرزهای مشارکت را می دیدند، ناامید تر می شدند، زیرا احساس می کردند نحوه مشارکتشان در این برنامه ها کاملاً مصلحتی است و برای تصمیم گیریهای واقعی نظر آن ها را دخالت نداده و تصمیمات اتخاذ شده توسط خود مدیران در نهایت به منصه ظهور و اجرا خواهد رسید در آمریکا پاره ای از حامیان دمومکراسی صنعتی بحث توانمند سازی را به شرح زیر بیان می کنند :1- برنامه­های مشارکتی 2- کیفیت زندگی کاری 3- رهبری 4- میزان دخالت و یا درگیر کردن کارکنان در کار . بیشتر طرحها ی مشارکت جویانه به صورت مصلحت گونه ای باعث می شوند تا مردم در کار احساس رضایت کنند ولی خیلی از این برنامه ها که با نام مشارکت کارکنان در سازمان طراحی و اجرا می شوند، باعث عدم مشارکت واقعی آن ها شده و صرفاً برنامه هایی است که برای بهره برداری غیر مجاز از تواناییهای منابع انسانی طرح ریزی شده است. در حال حاضر در کشورهای غربی ، قوانینی وضع شده که کارکنان را در مقابل برنامه های مشارکتی غیر واقعی و سایر برنامه های مشابه که با نام توانمند سازی اجرا می شود حفاظت می کنند.

 

ج- توانمند سازی و اتحادیه ها:

در بسیاری از سازمان ها و صنایع اتحادیه های مصلحت اندیشانه ای ایجاد شده است که قصد و هدف واقعی آن­ها دور نگه داشتن کارکنان برای گرایش به واقعیت، زیرا سازمان ها همواره از این موضوع بیم داشته اند که با به وجود آمدن اتحادیه کنترلشان بر کارکنان کمتر خواهد شد. در طول تاریخ اتحادیه ها تنها موسساتی بوده اند که توانسته اند حس توانمندی را به کارکنان القاء کنند، زیرا بین آن ها و کارفرمایان قدرت نامنظمی وجود دارد و به کارکنان قدرتی می بخشند تا ضمن استقلال نسبی  در کار در مقابل صدای مهیب کارفرمایان از خود مقاومت نشان دهند.

 

د- توانمند سازی، گروه ها و کیفیت:

در دهه 90 توانمند سازی کارکنان جایگزین واژه «دخالت» یا درگیرکردن کارکنان در کار باشد «قرن بیستم با مدیریت علمی و کنترلهای فیزیکی در تولید شروع شد و با TQM و کنترل های اجتماعی در کارخاتمه پیدا کرد. این ها هر دو روی یک سکه بود مدیریت علمی ذهن افراد را برای تولید کالاها و TQM کارگران را در گروه ها جای می داد هر دو سیستم ها در پیشرفت تولید کالاها و خدمات نقش بسیار ارزنده ای داشته اند. گروه­ها اشکال بسیار قدرتمندی از کنترل های اجتماعی هستند، تاثیر گروه بر افراد بیشتر از تاثیر فرهنگ سازمانی بر آن هاست» ریچارد پایرس «در کتابش درباره رهبری و مدیریت کیفیت فراگیر سفارش می کند که سرپرستان در خطوط اولیه سازمان (صف ) باید مثل مدیران، بسیار مشارکت جویانه عمل کنند و برای انجام کارها از کنترل و قدرت کمتری استفاده کنند. طبق نظریه پایرس «مشارکت جویی به معنای گوش دادن به ایده­های کارکنان و عمل به آن هاست و آن در صورتی است که این ایده ها قابلیت اجرایی داشته باشند. نظریه پردازان مدیریت معتقدند که کیفیت یک موضوع کاملاً اخلاقی است و نیازمند رهبران اخلاقی است تا بتوانند نیازهای مشتریان را در سطح بالا بر آورده سازد. تعهد اخلاقی در مدیریت کیفیت فراگیر یک مساله ذاتی است، زیرا به کارمندان اختیار داده می شود، تا در تصمیمات مشارکت کنند. به عبارت دیگر، مدیریت کیفیت فراگیر بیانگر این موضوع است که مدیران در ارتباط با کارکنان خود باید رفتاری داشته باشند که با مشتریان دارند. در رابطه با توانمند سازی برخی از ارزش های اخلاقی نقش بسیار حساس، و مهمی دارند و  رعایت آن ها باعث تواناسازی واقعی کارکنان می شود. کاربرد و استفاده از این ارزش ها کاری بسیار ظریف و نیازمند مدیرانی است که خود به ارزش های اساسی و اخلاقی و انسانی پایبند باشند در زیر به تعدادی از این ارزش ها پرداخته می شود.

 

اعتماد صمیمیت و اصالت:

مدیران بااعتماد و صمیمی سازمان ها، حامی اصلی کارکنان و انگیزاننده آن ها برای کار و زندگی کاری هستند «فیشر» در کتاب خود در خصوص شگفتیهای یک گروه کاری در سازمان های گوناگون، بر روی «اعتماد پذیری» تاکید زیادی  دارد. وی بیان می کند که ارزش های کلیدی یک مدیر عبارتست از: اعتقاد وی به اهمیت کار، و اینکه کار زندگی است، ضمن اینکه اعتقاد به رشد سریع و همه جانبه اعضای گروه موضوع بسیار با اهمیتی است به عقیده او حذف موانع عملکردی بسیار حائز اهمیت است «تریلینگ» در کت ابش با نام «صمیمیت و درستکاری» بیان می کند که صمیمیت و درستکاری در جوامع امروزی کم اهمیت جلوه داده می­شود. این موضوع زمانی با اهمیت تر خواهد بود که تحرک و نقش آفرینی رفتارهای قابل قبولی در یک جامعه پویا باشد. اگر پایه و اساس سازمان بر مبنای صمیمیت و اصالت رفتار باشد کارکنان نگران سازمان بوده و با آن دوست هستند و مدیران تمایل دارند تا کارکنان رشد کرده و کارکنان نیز انتظار دارند همان احساسی که آن ها در مورد سازمان دارند، سازمان در رابطه با آن ها داشته باشد یکی از بارزترین ویژگیهای توانمند شدن مدیران پذیرش مسئولیت تک تک کارکنان است توانا سازی  واقعی به کارکنان قدرت کنترل پیامد ها را اعطا و آن ها را قادر می سازد تا وظایف محوله را به صورت کامل انجام دهند. در جریان تواناسازی کارکنان مدیران باید به وعده ها و تعهدات خود که تاکنون عملی  نکرده اند، جامه عمل بپوشانند، در محیط های کاری فقط کارکنانی می توانند موفق شوند و کاملاً مسئولیت پذیر باشند، که اختیار لازم به آن ها داده شود و به منابع قدرت که باعث نفوذ در دیگران می شود دسترسی داشته باشند.

تئوری مدیریت مدرن شامل دو عقیده است؛ اعتماد و قدرت، مفاهیم اخلاقی نهفته در نظریه توانمند سازی شامل، اعتماد،احترام و وفاداری مفاهیم اخلاقی دو جانبه ای هستند که در ارتباطات مدیران و کارکنان نهفته است در روابط رهبری و توانمند سازی واقعیت گرایی و صداقت موضوع بسیار با  اهمیتی است یکی از کاربردهای صداقت در روش های حل  تنش بین قدرت و اعتماد است دروغ گفتن کار نکوهیده ای است، زیرا دروغگونشان می دهد که حتی برای شخصیت خودش احترام قائل نیست این همان دلیلی است که نشان می دهد که توانمند سازی مصلحتی و دروغین تا چه حد ویرانگر است. مدیران اغلب از ماهیت متقابل این مفاهیم و ارزشهای اخلاقی، خصوصاً وفاداری و مسئولیت پذیری ناآگاه هستند، اگر آن ها نتوانند وفاداری و مسئولیت پذیری خود را در زمان های مختلف به کارکنانشان ثابت کنند، نباید انتظار داشته باشند که کارکنان نسبت به آن­ها وفادار باقی بمانند. بالاخره اگر مدیران نتوانند یک رابطه اخلاقی که به توانمند سازی واقعی کارکنان منجر شود، ایجاد کنند باید در رابطه با ارزش های اخلاقی نهفته در آن بیشتر اندیشه کنند.                                            

 در نهایت و به عنوان نتیجه می توان گفت: توانمند سازی دادن قدرت به افراد نیست، افراد به واسطه دانش و انگیزه خود صاحب قدرت هستند و در واقع توانمند سازی آزاد کردن  این قدرت است. توانمند سازی ظرفیت­های بالقوه ای را برای بهره برداری از سرچشمه توانائیهای  انسانی، که از آن استفاده کامل نمی شود در اختیار می گذارد. در سازمان توانمند، کارکنان نیروی محرکه اصلی به شمار می روند، این کارکنان هستند که با احساس هیجان، مالکیت، افتخار و احساس مسئولیت بهترین ابداعات و افکار خود را پیاده سازی می کنند از زمانی که کارکنان با گذشت زمان و در نتیجه پیشرفت سبک های رهبری خود را از قید و بند کار فیزیکی با مشقت و یک رئیس دیکتاتور رها کردند در دامهای جدیدی که از مهم ترین آن ها رقابت کاری زیاد، عدم امنیت و فشارهای ناشی از گروه همکاران است گرفتار شده اند. مفهوم توانمند سازی چیزی بیشتر از اختیار در کار است و مدیران بایستی با به کارگیری برخیاز جنبه های «خوشایندی» در جهت رسیدن به اهداف سازمان فعالیت کنند، اگر مدیران خود عنوان کنند که کارکنانشان را توانمند کرده اند نباید امیدوار بود که توانمندی واقعی رخ داده باشد مگر اینکه افراد صالحی صحت این موضوع را بیان کنند، زیرا مدیران در ارزیابی هایشان از کار کارکنان واقعیت ها را بیان نمی کنند. در هر حال رهبران نمی توانند پیروانشان را توانا کنند مگراینکه با آنها همدل و همراز باشند و با ایجاد انگیزه به آنها روحیه و دلگرمی بدهند و خود با آنها درستکار و وفادار و واقعیت گرا باشند. بنابراین، توانمند سازی مستلزم نوع متفاوتی از رفتار اخلاقی و اجتماعی و به کارگیری ابزارهای کار گروهی و مشارکتی و سهولت دسترسی به منابع اطلاعاتی و بهره برداری از روابط اخلاقی دو جانبه در بین کارکنان و در یک کلمه «مدیریت بر اساس صداقت» است و توانمند سازی دروغین یا مصلحتی کوششی بوده تا به کارکنان قدرتی بدون تغییر در روابط اخلاقی بین آنها و مدیران بدهد

بررسی چالش ها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهراصفهان و راهکاره

 

نقش مدد کاری اجتماعی و پیشگیری از ارتکاب جرم

مددکاری روشی است برای پیشگیری از جرم که فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را که در ارتکاب جرم نقش دارند شناسایی می کند. این روش پلی است  بین تدابیر حقوقی و قضایی و بهبود اجتماعی وضعیت افراد و خانواده ها.

تمرکز بر عوامل خطر ساز در ارتکاب جرم صرفاً عواملی نظیر فقر، نابرابری جنسی، خشونت در رسانه ها ، نژاد و تبعیض نژادی نیست و حل این مشکلات تنها بخشی از پیشگیری از جرم است بخش دیگر شامل موارد ذیل می­شود :

- شرایط نامساعد مسکن حلبی آبادها و عدم ثبات در اسکان

- عوامل خانوادگی مانند جمعیت خانواده، والدین نامناسب، ارتکاب جرم والدین و مصرف مواد توسط والدین

- شخصیت فردی و عوامل رفتاری مانند نقصانهای شناختی مانند ناتوانی در حل مسئله، کنترل رفتار، قضاوت منطقی و ناتوانی در ارزیابی نتایج رفتار ودیگر رفتارهایی که مقدم رفتارهای پرخاشگرانه است.

- ارتباط با دوستانی که زندگی آن ها توام با ارتکاب جرم است.

- عوامل مرتبط با مدرسه مانند ناکامی در تحصیل و همچنین محیط مدرسه و اخراج از مدرسه

- فرصتهای شغلی نظیر مهارت آموزی و استخدام

در پیشگیری از ارتکاب جرم از طریق مددکاری راهکارهای متعددی وجود دارد مانند راهکارهای مبتنی بر سطح فردی که توجه آن بر مشکلاتی که ممکن است فرد را در خطر شرکت در ارتکاب جرم قرار می دهد. هدف این برنامه ها می تواند کودکان و یا جوانان باشد. برنامه هایی که فرد را به عنوان هسته میانی مداخله در بحران قرار داده و با خدمات متعدد حمایتی آن را احاطه نماید از دیگر راهکارها می توان به راهکارهای مبتنی بر سطح خانواده اشاره کرد که طی آن والدین دارای کودک به ویژه کودکان در معرض خطر ارتکاب جرم تحت برنامه های حمایتی و آموزشی قرار می گیرند و ظرفیت خانواده را برای ایجاد محیطی سالم و پاک  که در آن کودکان رشد می کنند گسترش دهد.

همچنین باید به راهکارهای مبتنی بر سطح اجتماع اشاره کرد که به دنبال گسترش ظرفیت جامعه برای پیشگیری از جرایم میباشداین راهکارها شامل همکاری و مشارکت، و کمک به ایجاد ارتباط بین افراد می باشد مانند مشاوره بین پلیس و جوانان، و برنامه هایی که در آن افراد کهنسال سنتها، ارزش ها و تجربیات خود را به جوانان منتقل می کنند. برنامه هایی که از نظر اجتماعی فرصتهایی را برای سرگرمی و یا ابراز تواناییهای فرهنگی فراهم آورد. به هر حال برای پیشگیری از جرایم فعالیت های متعددی توسط نهادهای مختلف صورت گرفته است. جرم بر فرد، خانواده و اجتماع تاثیر منفی می گذارد. بیکاری، عدم توانایی در رفع نیازهای خانواده، و استعداد بالقوه خود فرد برای ارتکاب جرم، نیاز به اقداماتی دارد که نیازهای هر سه طبقه فرد ، خانواده و جامعه را رفع نماید. این اقدامات می تواند در سه مرحله صورت گیرد:

مرحله اول: پیشگیری از بروز شرایط و رفتارهایی که موجب افزایش جرم می شود.

مرحله دوم: پیشگیری از افزایش و قوت یافتن شرایط فوق الذکر

مرحله سوم: بررسی عوامل موثر در تکرار جرم

تحقیقات متعددی حاکی از این است که کودکان و نوجوانانی که در معرض خطر هستند احتمال ارتکاب جرایم در آنان در دوران بزرگسالی به مراتب بیشتر است. این عوامل خطر ساز در تربیت سالهای اولیه زندگی کودکان تاثیر گذار بوده و پایه های زندگی آینده آنان را سست می سازد از این رو اقدامات قانونی  مددکاری در دوران کودکی فرصت بسیار مناسبی است تا از ناتوانی های جسمی و روحی، تحصیلی اجتماعی، و رفتارهای مجرمانه آتی پیشگیری نماید. از نظر هزینه نیز  این اقدامات بسیار مقرون به صرفه است پژوهشی که اخیراً در کشور امریکا صروت گرفته چنین نشان می دهد  برای هر دلار سرمایه گذاری در اقدامات پیشگیرانه در سال های اولیه زندگی فرد رقمی بین سه تا هفت دلار در بازگشت سرمایه در هنگامی است که فرد به سن بزرگسالی پا می­گذارد. چنین یافته ای در تحقیقات به عمل آمده در کشور نیوزلند نیز نتیجه شده است. ارزیابی از برنامه هایی که در نیزولند شامل سرکشی از منازل و ملاقات با کودکان بوده تاثیر بسیار مثبتی در کودکان و نحوه زندگی آنان داشته است و مشکلات رفتاری آنان ناشی از عوامل درونی و بیرونی فرد را که هر دو منجر به رفتارهای بزهکارانه می گردد تحت کنترل در آورده است.

 

ایجاد نظامی برای اقدامات اولیه مددکاری برای کودکان زیر 6 سال:

اقدامات مددکاری در سالهای شروع زندگی می تواند نقش بسزایی در شناسایی و دستیابی به استعدادهای بالقوه شخص داشته باشد. بدین منظور هر خانواده باید به امکاناتی دسترسی داشته باشد که بتواند به خوبی فرزند خود را رشد و پرورش دهد اما خانواده هایی که در شرایط مستعد برای ارتکاب جرم هستند باید حداکثر خدمات را دریافت دارند خدماتی که شرایط پیچیده زندگی کودکان در معرض خطر را موردتوجه قرار دهد.

برای حصول این هدف آنچه که از اهمیت خاصی برخوردار است نحوه صحیح بکارگیری امکانات موجود می­باشد برای مثال یک دوره نظارت شش ساله مددکاری به اجزای زیر نیازمند است:

- ایجاد خدماتی مداوم و مطابق با اصول اجتماع، عمومی، هدفمند و جامع برای از بین بردن شکاف موجو در نحوه خدمت رسانی به ویژه برای خانواده های مستعد برای ارتکاب جرم

- ارزیابی کودکان در سال های اول زندگی این ارزیابی ها باید به عنوان فرصتهایی برای شناسایی استعداد آنان و نیز بررسی دریافت صحیح خدمات لازم صورت گیرد.

- برنامه آموزشی و حمایتی برای والدین مانند آموزش مهارتهای اساسی زندگی این آموزش باید بر اساس توانایی درک والدین و نیز با امکانات کمک آموزشی مناسب و کمک به ایجاد نتایج مطلوب در تربیت کودکان انجام گیرد.

- افزایش سرمایه گذاری در امور درمانی کودکانی که دارای اختلالات فیزیکی و روانی هستند. با رسیدگی به وضعیت جسمی وروحی این کودکان از عواقب جدی رفتارهای ضد اجتماعی بعدی آنان که منجر به رفتارهای مجرمانه می شود پیشگیری می گردد.

برای تضمین ارائه خدمات به نحوه موثر ابتدا باید با نیاز سنجی نسبت به احداث مراکزی مانند مدارس، کارگاهها وموسسات فرهنگی برای اکثر خانواده های در معرض خطر که اغلب در روابط عادی اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستند اقدام گردد تا با مدیریتی منسجم این خانواده ها را در رشد فرزندان کمک نمایند. همچنین باید مراکزی برای رفع نیازهای خدماتی خانواده ها برای کودکان در حال رشد دایر گردد. تقویت خدمات هماهنگ کننده ملی، منطقه ای و محلی از طریق دولت و هماهنگی بین بنگاه های دولتی NGO  ها و دیگر گروه های اجتماعی نیز موجب می گردد تصمیم گیری تا حد امکان مرتبط و نزدیک به خانواده ها انجام گردد. تقویت خانواده ها یک مکانیزم کلیدی برای دسترسی به این امر می باشد. اما باید برای موثر ساختن NGO ها مسیرسرمایه گذاری با دوامی را که به خوبی ماهیت و خدمات این بخش را منعکس نماید طراحی می گردد. بدین جهت باید با افزایش تقاضا سرمایه گذاری مطمئنی صورت گیرد و هزینه قرار دادها کنترل گردد. NGO ها می توانند با ایجاد یک کار گروه حمایتی با ظرفیت مناسب به نیازهای کودکان و خانواده های در معرض خطر از طریق فراهم نمودن اطلاعات و منابع به اثر بخشی وکارایی دیگر نهادها کمک نمایند.

 

 

کاهش جرائم نوجوانان

اقدامات پیشگیرانه مددکاری در سال های اولیه زندگی آنگونه که ذکر گردید نیاز به مداخلات در دوره دوم را کاهش می دهد. اما هنوز به اقداماتی نیاز است که مانع بروز رفتار مجرمانه گردد اگر چه مقرون به صرفه ترین اقدامات در همان دوران اولیه است اما با این حال اقدامات مددکاری در دوران دوم زندگی نیز هنوز می تواند مقرون به صرفه باشد. نوجوانانی آینده خطر آفرینی خواهند داشت که در سنین پائین مرتکب جرم می شوند. میزان جرایم این نوجوانان نسبتاً بالا و اغلب جدی است و به احتمال بسیار زیاد در سنین بزرگسالی نیز به ارتکاب جرم ادامه می دهند. این گروه از مجرمان معمولاً در همان دوران اولیه عمر خود ناهنجاریهایی را از خود بروز می دهند و از نظر وضعیت های شخصی، خانوادگی و اجتماعی باید مورد بررسی قرار گیرند.

دستگاه های حمایتی، مراقبتی و دادگاه نوجوانان می تواند از نقش مددکاری در این دوره از زندگی حمایت نماید و افراد جوانی که به عنوان متخلف و مجرم ارزیابی می شوند باید حداکثر این مداخلات را دریافت دارند. البته میزان این اقدامات باید متناسب با سطح خطر نوجوان باشد مددکاری زمانی موفقیت آمیز است که بتواند مهارت جدیدی را آموزش دهد، خانواده ها را تقویت کند، نیازهای جرم شناختی را مورد هدف قرار دهد و خدماتی وسیع و چند بعدی ارائه دهد. نقش دادگاه نوجوانان نیز اهمیت خاصی دارد این دادگاه در بین وظایف دیگر خود باید به نحوی اقدام نماید که ارتکاب مجدد جرم و جریان زندگی مجرمانه به سوی دوران بزرگسالی را متوقف سازد در حال حاضر خلاء زیادی در این امر دیده می شود.

 

کار با مجرمان سابقه دار

اغلب گروه کوچکی از مجرمان هستند که در صد زیادی از جرایم را مرتکب می شوند و تعداد زیادی از تختهای زندان را اشغال می کنند. مددکاری در اولین رویدادهای مجرمانه می تواند ارتکاب رفتارهای خشونت آمیز بعدی را کاهش دهد. مجرمان با جرایم جدی و خشونت آمیز اساساً تاریخچه ای بدون ارتکاب جرم داشته­اند قبل از اینکه اولین جرم جدی خود را مرتکب شوند. سابقه زندگی اینگونه افراد اغلب نامطلوب و محیط زندگی پایه های عمیق رفتارهای مجرمانه را در آنان تقویت کرده است. لذا برای رفع نیازهای بهداشتی و اجتماعی باید با اقدامات هماهنگ شده از طریق مداخلات به موقع و زود هنگام مددکاری میزان ارتکاب جرم را کاهش داد. البته باید همیشه در نظر گرفت که ریسک بازگشت به ارتکاب جرم در مجرمین سابقه دار بالاست لذا در امور بازپروری باید نظارت دقیق و واکنش ها ملایم باشد. درمان اولیه در چرخه ای صورت می گیرد که بتدریج توسعه می یابد. و هر چه دقیق تر انجام شود از نتایج گران آن کاسته می شود و شانس موفقیت بیشتر است.

برای کار با مجرمان سابقه دار رویکردی میان نهادی نیاز است که موارد زیر را مورد توجه قرار می دهد:

- به خانواده های مجرمین سابقه دار در محله های جرم خیز توجه شود.

- برای رسیدگی به این خانواده اقدامات مددکاری لازم به عمل آید و تا حد امکان نیازهای اجتماعی (مانند لوازم منزل، همکاری در کاریابی، حمایت های سودآور، آموزش مهارت های اساسی زندگی و آموزش در دوران سال های اولیه کودکان این خانواده ها) برطرف گردد. همچنین به نیازهای بهداشتی و سلامتی آنان به ویژه درمان مصرف مواد یا مشروبات الکلی و ناراحتی های روحی و روانی آنان بررسی گردد.

- بررسی شود این گونه افراد، بدون در نظر گرفتن حمایت های انجام شده، در چه منطقی بیشتر مرتکب جرم می­شوند (برای مثال با دستگیری مجرمان و انتقال سریع آنان به سیستم قضایی)

این فرآیند به مجرمین سابقه دار یک فرصت ساده می دهد بدین شکل که به آنان می فهماند که یا می توانند برای رهایی از جرم ومواد مخدر قدم بر دارند و یا می توانند این کمک ها را پس بزنند و در این صورت اگر پیش بینی شود که جرمی مرتکب خواهند شد پلیس توجه خود را به آنان معطوف می دارد.

 

پیشگیری موقعیتی از جرم

پیشگیری موقعیتی از جرم با جرم شناسی عادی این تفاوت را دارد که توجه آن بیشتر معطوف به مکان جرم است نه افرادی که جرم را مرتکب می شوند همچنین به پیشگیری از رخ دادن جرم تاکید دارند نه شناسایی و تنبیه مجرمان. این روش که به SCP معروف است ارتکاب جرایم خشونت آمیز و سرقت را کاهش می دهد. این برنامه ها می توانند شناخت افراد و جامعه را برای ایجاد امنیت ارتقاء دهد.

 

مددکاران اجتماعی و نقش انان در کار با زنان سرپرست خانوار:

مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها و نهادها و موسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نماید. فعالیت و اقدامات و به طور کلی نقش مددکاران اجتماعی را می توان با سه موقعیت زیر خلاصه کرد.

1) افراد گروه ها را کمک کند تا بتوانند این منابع را به کار برده و از آن ها استفاده نماید.

2) قابلیت استفاده کردن سرویس ها و منابع :

نقش مددکاران است که به منابع و موسسات کمک کنند تا تغییرات لازم را در شئون مختلف تشکیلاتی خود بر اساس تامین نیازهای واقعی جامعه بوجود آورند و برای بهتر عرضه داشتن خدمات خود از هر نظر مجهز شوند.

3) ایجاد و تاسیس تشکیلات و سرویس های جدید

در این موقعیت چنین فرض می شود که برای پاره ای از احتیاجات مردم هیچ گونه منبع و مرجعی وجود ندارد و مددکار باید در بوجود آوردن چنین تشکیلاتی و سرویس ها اقدام و کوشش کند. مددکاران برای فعالیت در زمینه های فوق مجهز به دانش، مهارت و ارزش های خاصی هستند و برای توفیق در کار خود از علوم بسیاری مانند جامعه شناسی، روانشناسی، بیولوژی، آمار، اقتصاد و غیره کمک می گیرند و هم باید در اثر تمرین و ممارست توانایی و مهارت لازم را در استفاده از مجموعه این علوم و منابع دیگر کسب کنند تا بتوانند به حل و فصل مشکلات و مسائل روانی و اجتماعی افراد و گروه ها بپردازند.

 

 

 

 

نقش مددکار اجتماعی در مراحل توانبخشی روانی:

مددکار اجتماعی به عنوان یکی از اعضای تیم توانبخشی روانی نقش به سزایی در درمان و بازتوانی بیماران دارد. فعالیت مددکار اجتماعی در چارچوب اهداف تیمی در مرکز درمانی 4 مرحله انجام می گیرد که به ترتیب عبارتند از: ارزیابی، درمان، آمادگی برای بازگشت به خانواده و جامعه و پیگیری می باشد.

 

نقش های مورد انتظار از مددکاری اجتماعی در کار با فرد:

در روش کار فردی از مددکار انتظار می رود که با برقراری رابطه حرفه ای و خود آگاهی از نقش خود در کار و تغور شخصیت و منش آنان عمل کند و از دخالت احساسات شخصی در کار فردی اجتناب کند و همواره این بینش را داشته باشد که مددجوی او در موقعیت دشواری است که موجب قرار گرفتن او در تنگنا شده است. نقش مددکار نقشی است در قالب حمایت کننده، راهنما، مشوق، آموزش دهنده و همچنین فراهم سازنده شرایطی که مددجویان بتوانند نسبت به توانایی و استعدادهای بالقوه خودشناسایی و آگاهی پیدا کنند و در نتیجه در قبال مشکلات از آن ها به نفع خود بهره گرفته و احساس خود رهبری و شایستگی و کفایت نمایند.

 

مددکاری اجتماعی و نقش آن در پیشگیری از آسیب های اجتماعی

مسائل جامعه ای و اجتماعی ناظر بر وضعیت و شرایطی است که به اعتقاد اکثریت افراد جامعه، شرایط مزبور در کیفیت زندگی افراد و گروه های اجتماعی را مختل می کند، مهم ترین ارزش های عام را به خطر می اندازد و به رغم تلاش های فراوان که اکثریت افراد به عمل می آورند، به هدف های مشروع خود دست نمی یابند از این رو افراد و گروه های اجتماعی به این باور می رسند که برای تغییر شرایط و اصلاح وضع موجود باید به اقدامی اجتماعی دست زنند. در واقع ریشه مسائل اجتماعی در بطن نهادهای اجتماعی است که گاهاً بر اثر کارکرد نامناسب آنها شکل می گیرد و شرایط دشوار و رنج آوری را به اکثریت مردم تحمیل می نماید و جنبه های عینی و ذهنی خود می گیرد مسایل جامعه ای در متن جامعه به بار می نشینند و در بستر زمان می توانند به آسیب دیدگی افراد منجر شود، بسترهای انحرافی را فراهم سازد و در مواردی که با پیگرد قانونی همراه شوند، به آسیب­های اجتماعی مبدل گردند.

 

تاریخچه مددکاری اجتماعی در ایران و جهان

بررسی منابع مذهبی و اسناد تاریخ نشان می دهد که مددکاران اجتماعی به عنوان یک وظیفه انسانی ، مذهبی و اجتماعی در جوامع مختلف وجود داشته است، اما مددکاری اجتماعی حرفه ای جدید است که با استفاده از روش ها و فنون علمی و بر اساس همان اصول اخلاقی ومعیارهای مذهبی بوجود آمده است عمری کمتراز 50 سال دارد اواخر قرن 19 به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم با رشد، نهضت های مربوط به اصلاحات اجتماعی و توسعه سازمان های خیریه با استفاده از علوم روانشناسی، جامعه شناسی و بر اساس اصول حرفه ای، روشی مدون برای آن بوجود آمد. در کشور ما ایران، مددکاری اجتماعی جدید با ایجاد آموزشگاه های عالی خدمات اجتماعی در سال 1337 در تهران آغاز شد.

 

تعاریف مددکاری اجتماعی:

آنچه که امروزه تحت عنوان مددکاری اجتماعی در جهان مطرح می شود، عبارت است از فعالیت ویژه ای که از برخی موسسات رفاه اجتماعی آن را بر مراجعان خود عرضه می کنند، یعنی به آن ها یاری می رسانند تا با مشکلاتی که در انجام کار و وظایف اجتماعی خود  روبه رو می شوند، با کرایی بیشتر مقابله کنند. مددکاری اجتماعی، خدمتی است حرفه ای که بر پایه ی دانش و مهارت های خاص قرار گرفته است و هدف آن کمک به افراد، گروه ها و یا جامعه است تا بتوانند استقلال شخصی، اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی به دست آورند. مددکاری اجتماعی برای ارائه خدمات حرفه ای خود، از سه روش مستقیم و سه روش غیر مستقیم استفاده می کند. روش های مستقیم آن عبارتند از : مددکاری فردی یا کار با فرد، مددکاری گروهی یا کار با گروه، مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه سه روش غیر مستقیم آن نیز شامل مدیریت در موسسات خدمات اجتماعی، تحقیقات رفاه اجتماعی و اقدامات اجتماعی می شود.

مددکاری فردی، هنری است که دانش و معلومات مربوط به علم روابط انسانی ومهارت در ایجاد رابطه  را به کار می گیرد تا استعداد های نهفته و مکنون افراد را بر انگیزاند  و همچنین منابع اجتماعی متناسب و مربوط را به حرکت در می آورد تا سازگاری بهتری بین مدد جو و محیط وی ایجاد شود.

 

مفاهیم اساسی در مددکاری اجتماعی:

تعریف مددکاری اجتماعی:

مددکار اجتماعی به فردی اطلاق می شود که با بهره گیری از مهارت ها و تعالیم حرفه ای همچنین منابع موجود در جامعه تلاش می کند استقلال و تعاول گروهی و اجتماعی افراد یا مدد جویان را فراهم کند و مشکل آن ها را حل نماید گاهی جهت توصیف این حرفه از واژه ی مهندس اجتماعی استفاده می شود که محدوده وسیعی را  در بر می گیرد.

تعریف مدد جو در مددکاری فردی:

در مددکاری فردی مدد جو شامل شخص و خانواده او می شود که در شرایط نامناسبی قرار گرفته اند و بدون دخالت سازمان و یا در میان سازمان ، موسسه یا فرد حرفه ای یعنی مددکار اجتماعی قادر به حل و فصل مشکل خود نمی باشد.

 

تعریف مشکل

به معنی  علت و مجموعه ای از علل شرایط و موقعیتی است که موجب ضعف و تقلیل توانایی و کارایی در روند کاری فعالیت ها و زندگی اجتماعی افراد گروه های در جامعه می گردد.

گروه های آسیب پذیر

نوجوانان، کودکان، معلولین جسمی، که چهار گروه را شامل می شوند و جسمی نابینا، ذهنی مثل تربیت پذیری پناهگاهی، اجتماعی مثل بزهکاری، معتادین، فقرا، متکدین، زندانیان و زنان ویژه.

بیماری جسمی و صعب العلاج مانند سرطان و ایدز، خانواده های بی سرپرست، جنگ زده، سیل زدگان حاشیه نشینان شهرک های بزرگ و محل های فقیر نشین را شامل می شود.

 

روش های مددکاری اجتماعی:

مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها ونهادها وموسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام  به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نمایند: مددکاری اجتماعی همچون سایر حرفه های خدماتی در ارائه خدمات خود از روش های مختلفی استفاده می کند که عبارتند از:

1) مددکاری فرد یا کار با فرد، که خدمات حرفه ای را به فرد دارای مشکل و خانواده او ارائه می نماید.

2) مددکاری گروهی یا کار با گروه، که خدمات حرفه ای را از طریق گروه های دارای مشکل و با استفاده از خاصیت گروه و به اعضای گروه ارائه می نماید.

3) مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه، که خدمات حرفه ای را به افراد یک جامعه با محدوده مشخص و از طریق گروه های درون آن جامعه، بااستفاده از فنون برنامه ریزی و اجرای طرح های توسعه و ارزشیابی خدمات عام المنفعه ارائه می نماید.

4) مدیریت موسسات رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خود را با سرپرستی و اداره موسسات خدمات اجتماعی و به طور مستقیم در اختیار نیازمندان قرار می دهد.

5) تحقیقات در زمینه رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خود را بر استفاده در طرح های اجرایی خدمات اجتماعی از طریق تهیه و اجرای طرح های تحقیقاتی ارائه می نماید.

6) اقدام اجتماعی، که خدمات حرفه ای را با استفاده از قوانین و امکانات موجود و یا از طریق گذاردن قوانین جدید و ایجاد امکانات به طبقات نیازمند و کل جامعه ارائه می نماید.

 

موسسه محل کار مددکاری اجتماعی:

محل کار مددکار که شامل بیمارستان، مدرسه، دانشگاه، کارخانه، مجتمع های خدمات توانبخشی و حمایتی، ندامتگاه، دادسرا و دادگستری، مراکز بازپروری معتادین و بازسازی آسیب  دیدگان از مسائل اجتماعی، مراکز درمان ومشاوره روانی، روستا، مکان هایی که برای زندگی دسته جمعی اختصاص دارد مثل ارتش، شبانه روزیها و کانون های کارآموزی و غیره می شود، معمولاً دارای اطاق وامکاناتی است که مددکار اجتماعی می تواند با مراجعین در شرایط امن و بدون دغدغه در مورد وجود موانع مختلف صحبت کند. در موسسه محل کار، تماس مستقیم و چهره به چهره با مددجو برقرار می شود و در عین حال موسسه مورد مراجعه اعضای خانواده مدد جو و افراد موثر در زندگی وی قرار می گیرد.

مددکار اجتماعی برای شناخت مددجو و مشکل وی از کار ابزارهای خود یعنی مشاهده، مصاحبه، مطالعه  و مکاشفه، نه تنها در موسسه محل کار خود بلکه در محل زندگی مددجو، محل کار مددجو، موسسات محل ها و افرادی که به نحوی با مشکل مددجو مرتبط و یا سروکار دارند استفاده می کند خلاصه آنکه مددکار اجتماعی تنها درمانگری که جریان مشکل گشایی به دنبال مشکل مددجو حرکت می کند به عبارت دیگر ویژگی منحصر به فرد حرفه ی مددکار اجتماعی در این است که مددکاراجتماعی به دلیل مشکل مددجو و حل مشکل او وقادر سازی وی به طور مستمر پی گیر کار اوست.

 

تحلیل مسئله اجتماعی یا تشخیص مشکل و برنامه ریزی:

 1) یک مسئله اجتماعی از نظر رابطه علت و معلولی ، همیشه از یک سلسله علل وابسته به یکدیگر به وجود می آید در حالی که خود این مسئله نیز علت دیگر مسائل است.

2) بیکاری+ اختلاف زناشویی+ مشکلات اقتصادی+ ناتوانی افسردگی = گرایش اعتیاد

3) گرایش به اعتیاد = طلاق

4) طلاق+ شدت اعتیاد+ طرد خانواده و اطرافیان = کارتن خوابی+ سرقت و دزدی

5) هر مسئله اجتماعی که بروز کند و یا برای مددجویی مطرح می شود ظاهراً یک زمان بروز دارد افراد عادی تصور می کنند که این مشکل در همان زمان بروز بوجود آمده است ولی برای افراد حرفه ای بروز هر حادثه یا بوجود آمدن هر مسئله اجتماعی، نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن مشکل است که قسمتی از آن در این زمان بروز نموده است. به عبارت دیگر آنچه در زمان خاصی به صورت یک مسئله اجتماعی بروز می کند نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن در مدت طولانی است.

6) یکی دیگر از خصوصیات مسئله اجتماعی، مخفی بودن قسمت اعظم آن است.

افراد عادی وقتی به مسئله اجتماعی نظر می کنند، نه تنها متوجه بخشی از آن ها می شوند که به چشم می آید یعنی بخشی که شامل معلول ها می شود و نه تنها علت ها، اما مسائل مهم تر که بخش اصلی به حساب می آیند و علت های مسئله را در خود دارد، از چشم بیننده ی عادی مخفی می ماند و آن ها را فقط دید حرفه ای تشخیص می دهد.

معلولین اجتماعی که نیاز به حمایت مددکار دارند:

معلولین اجتماعی به افرادی اطلاق می گردد که در نتیجه نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی، ناهنجاریهای فرهنگی، تربیتی و وضع نامساعد خانوادگی دچار انواع انحرافات رفتاری و اخلاقی شده باشند.

 

مهم ترین گروه های معلولین اجتماعی:

1) کودکان آسیب دیده شامل کودکان بی سرپرست با تاکید بر پدیده ی بی سرپرستی کودکان خیابان ، کودکان فراری با تاکید بر پدیده ی فرار دختران از خانه و کودکان بزهکار

2) افراد معتاد

3) محکومین به حبس های دراز مدت در زندان

4) متکدیان

5) روسپیان ( زنان ویژه )

برای نمونه افراد معتادین بحث و بررسی می شود:

 

معتاد کیست؟

از نظر سازمان بهداشت جهانی قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر، معتاد شناخته می شود اصولاً معتاد به کسی اطلاق می گردد که به یکی از مواد افیونی اعتیاد زا وابستگی شیمیایی و رفتاری پیدا کرده به طوری که در صورت قطع این عمل، با مشکلات جسمی، روانی، رفتاری رو به رو می گردد.

 

 

نقش مددکار اجتماعی در زمینه درمان و بازپروری معتادان:

یک مددکار اجتماعی می تواند نقش بسیار موثری در بازپروری معتادان به ویژه زمینه پیشگیری از اعتیاد مجدد آن ها را داشته باشد، مددکار اجتماعی در درجه اول سعی می کند با استفاده از کار ابزارهای مددکاری (مشاهده، مصاحبه، مطالعه) و مهارت های حرفه ای خاص خود، گذشته و حال فرد معتاد را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار دهد و بداند که آیا ویژگی های روانی، شخصیتی و رفتار فرد معتاد، صرفاً ناشی از اعتیاد وی است یا آنکه او قبل از اعتیاد این حالات را داشته و در اثر اعتیاد ایجاد شده است تا بدین ترتیب قادر به شناخت مشکلات قبل و بعد از اعتیاد و همچنین پیوستگی آن دو به یکدیگر شود مددکار اجتماعی پس از شناخت و ارزیابی دقیق، با کمک دیگر اعضای تیم درمان سعی می کند طرح و نقشه ای انتخاب کند که بتواند در بهبود و بازپروری فرد معتاد موثر باشد در این مرحله مددکار اجتماعی سعی می کند در فرد ایجاد حس تعهد و مسئولیت، خود سازی و مشارکت فعال برای بهبود سرنوشت خود نموده و در وی ایجاد اعتماد به نفس و اراده نموده، همچنین او را، با امکانات خلاق و سازنده اش آشنا ساخته و برخورد تصمیم گیری و خود یاری در وی تاکید کند.

 

نقش مددکار اجتماعی در مراحل توانبخشی روانی:

مددکار اجتماعی به عنوان یکی از اعضای تیم توانبخشی روانی نقش به سزایی در درمان و بازتوانی بیماران دارد. فعالیت مددکار اجتماعی در چارچوب اهداف تیمی در مرکز درمانی در 4 مرحله انجام می گیرد که به ترتیب عبارتند از: ارزیابی، درمان، آمادگی برای بازگشت به خانواده و جامعه و پیگیری و مراقبت های بعد از درمان می­باشد.

 

نقش های مورد انتظار از مددکاری اجتماعی در کار با فرد :

نقش مددکار نقشی است که در قالب حمایت کننده، راهنما، آگاهی دادن، مشوق، آموزش دهنده، ارجاع کننده، تشخیص دهنده و همچنین فراهم سازنده شرایطی که مدد جویان بتوانند نسبت به توانایی و استعداد های بالقوه خودشناسایی و آگاهی پیدا کنند و در نتیجه در قبال مشکلات از آن به نفع خود بهره گرفته و احساس خود رهبری و شایستگی و کفایت نمایند. نقش عمده مورد انتظار از مددکار اجتماعی در این روش که در عین حال در سایر روش ها نیز مطرح می شود این است که مددکار می باید توانایی دل دادن و دل کندن را پیدا کند. به این معنی که بتوانند به موقع با مشکل برخورد کنند و این برخورد جدی و عمیق  باشد و در مقابل بتواند به موقع خود را از آن جدا سازد و اشتغال خاطر او به مشکلات مددجویان حالت کسی را داشته باشد که می باید از رودخانه ای خروشان بگذرد که ناگزیر است در آن وارد شده و با شنا و با سلامت از آن خارج شود و چنانچه اسیر امواج و تلاطم رود گردد در آن غرق می شود مصداق مددکاری خواهد بود که مشکلات مدد جویان را با خود یدک می کنند و قادر به تفکیک نقش ها نخواهد بود و اینجاست که باید نقش های محول و محقق را تمیز دهند و در مقابل مشکل مددجو هر چند ساده، بی تفاوت  و بی اعتنا یا کم اعتنا نباشد و همچنین بهایی را که برای مشکل قائل می شود آنچنان نامتناسب نباشد، که باعث غرق شدن در مشکل شده و او را سردرگم و درمانده نماید به نحوی که به جای کمک به مددجو قصد حل و فصل آن را داشته باشد و موضع گیری او به نحوی شود که روی یک مورد تمام توان و وقت خود را مصرف کرده و قادر به رسیدگی به سایر مدد جویان و انجام وظایف محوله نباشد.

 

 

پیشگیری از آسیب اجتماعی:

برای پیشگیری از آسیب اجتماعی، سه سطح می توان در نظر گرفت، پیشگیری سطح اول در سطح جامعه عمل می نماید و شامل آموزش مهارت های زندگی برای کل افراد جامعه بویژه کودکان و نوجوانان است. پیشگیری سطح دوم شامل تشخیص زودرس آسیب های اجتماعی همراه با اقدامات هماهنگ اجتماعی باشد. پیشگیری سطح سوم در پی جلوگیری از شدت  یافتن آسیب های اجتماعی و کاستن از تنش های آن در خانواده و جامعه فعالیت می نماید. مهارت های زندگی، توانایی هایی هستند  برای رفتار مثبت و سازگار که افراد اجتماع را قادر می سازند که با نیازها و چالش  های زندگی روزمره  به طور موثربرخورد کنند و شامل موارد ذیل می باشند:

1) تصمیم گیری 2) حل مساله 3) تفکر خلاق 4) تفکر انتقادی 5) ارتباطات موثر 6) رواب بین فردی 7) همدلی 8) آگاهی از خویشتن 9) کنار آمدن با هیجانات 10) کنار آمدن بااسترس

 

معیارهای حقوقی توانمند سازی زنان

بی شک جهان امروز در حال تحول و دگرگونی و پیشرفت است و این تحولات خود موجب پیدایش نیازهای جدید می گردد و قطعاً پاسخ به آن نیازها ضروری می باشد. واقعیت زندگی اقتضا می کند  که حقوق و قوانینی که برای ایجاد نظم عمومی وضع شده اند پاسخ قانع کننده ای به آن واقعیت ها بدهند و بتوانند نیازهای جدید را برطرف کنند. پیشرفت های علمی حاصله، در حقوق تاثیر گذاشته و باعث می گردد که قوانین تغییر یا حداقل متزلزل و قابل ایراد گردد. بر این مبادی تغییر قوانین از مهم ترین وظایف هر دولتی است. البته باید توجه داشت چگونگی تغییر قوانین بستگی به روند پیشرفت فرهنگی اقتصادی- اجتماعی و سیاسی آن دولت خواهد داشت. قبل از تعمق می توان پی برد که بدون در نظر گرفتن نیمی از سرمایه انسانی جامعه (زنان)  به توسعه همه جانبه، متوازن و پایدار نمی توان دست یافت. واقعیت این است که ما در دوره ای زندگی می کنیم که مقبولیت و مشروعیت دولت ها با میزان مشارکت اجتماعی مردم به ویژه زنان سنجیده می شود، تجربه جهانی ثابت کرده که حضور زنان در عرصه عمومی و سطوح تصمیم گیری به اصلاح نظام اداری و بهبود کیفیت خدمات دولتی در کشورهای درحال توسعه کمک شایانی کرده است، بنابراین بر عهده قانونگذاران است که با فراهم سازی زمینه­های توانمند سازی زنان به رشد اقتصادی و توسعه مبتنی بر دانش کشور کمک کنند و مطمئناً عدالت اجتماعی نیز ایجاب می کند که به توانمند سازی زنان بپردازیم.

 

توانمند سازی زنان چیست؟

طرح مساله نقش زنان در توسعه در سطح کلان از لحاظ خاستگاه تاریخی به تحولات بعد از جنگ بین الملل دوم باز می گردد، زمانی که غرب برای مقابله با خط کمونیسم، گرایش شدیدی به طرح مساله توسعه در رابطه با کشورهای توسعه نیافته پیدا البته در آن مقطع، با مفهوم رشد همراه شده بود ولی به تدریج، پس از عطف توجه به افزایش رشد، متعاقباً دموکراسی نیز مطرح گردید و توسعه اجتماعی هم به این مباحث افزوده شد طی این فرآیند، نظریات توسعه در غرب شکل گرفت، لیکن به دلیل این ویژگی های فرهنگی، سنخیتی با جهان سوم نداشت. پس از دهه 1970 به مهم ترین وجه توسعه، یعنی نیروی انسانی توجه شد و در همین زمان بود که موضوع نقش زن در توسعه مطرح گردید. از زمان طرح موضوع نقش زنان در توسعه، رهیافت های متفاوتی برای تعریف محتوای برنامه های آن در مقاطع تاریخی مختلف بیان شده است که می توان آن را در سه نوع کلی مطرح نمود: 1) نظریات رفاهی، مساوات و فقرزدایی 2) نظریه کارایی 3) نظریه توانمند سازی نظریه مقبولتر امروزی توانمند سازی می باشد. این نظریه استقلال سیاسی و اقتصادی را دو جزء مهم دانسته ومشارکت زنان در حیات اجتماعی را توصیه می کند. نظریه توانمند سازی بیشتر بر اساس نوشته های محققان جهان سوم برحسب نیازشان شکل گرفته است و نشان می دهد که ورود زنان به فرآیند توسعه یک جنبش وارداتی از غرب نیست (زهرا شجاعی، 1379: 8)

تعاریف گوناگونی توسط صاحبنظران در زمینه توانمند سازی ارائه شده است که از آن جمله می توان به نظرات زیر اشاره کرد:

«توانمند سازی یعنی اینکه مردم باید به سطحی از توسعه فردی دست یابند که به آن ها امکان انتخاب بر اساس خواست های خود را بدهد» (شادی طلب ، 1384 :54)

«توانمند سازی اصطلاحی است برای توصیف هموار کردن راه خود یا دیگران برای تلاش در جهت دستیابی به اهداف شخصی» (ابوت و والاس 1376 :311)

توانمند سازی به تدارک و تسلط بیشتر بر منابع و کسب منافع برای زنان اطلاق می شود توانمند سازی فرآیندی است که طی آن افراد، برای غلبه بر موانع پیشرفت، فعالیت هایی انجام می دهند که باعث تسلط آن ها در تعیین سرنوشت خود می شود. این واژه به مفهوم غلبه برنابرابری های بنیایی است توانمند سازی یک زن به این مفهوم است که او برای انجام برخی کارها توانایی جمعی پیدا می کند و این امر به رفع تبعیض میان زنان و مردان منجر می شود و یا در مقابله با تبعیض های جنسیتی در جامعه موثر واقع می گردد» (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری و صندوق کودکان سازمان ملل متحد 1372 : 14)

 

معیارهای توانمند سازی زنان:

الف) معیارهای نظریه توانمند سازی

طبق نظریه تئوریسین های پیشگام نظریه توانمند سازی، این نظریه 5 مرحله از برابری رادر بردارد و معیارهای آن عبارتست از : 1) رفاه 2) دسترسی به منابع 3) آگاهی 4) مشارکت 5) کنترل

طبقه این نظریه مدارج بالای برابری خود به خود به عنوان مدارج بالای توسعه و توانمندی محسوب می شود.

رفاه به عنوان اولین معیار، مرحله ای است که طی آن مسائل رفاه مادی زنان – مانند وضعیت تغذیه و در آمد خانوار- در مقایسه با مردان مورد بررسی قرار می گیرد.

«خانم م.ج از مراجعین موسسه زنی بود که از بدو ورود خویش به موسسه از اعتماد به نفس بسیار اندکی برخوردار بود و حتی مایل بود فرزند دو ساله خود را سر راه بگذارد تا کودک بتواند زندگی خوبی داشته باشد لیکن با بدست آوردن کار (یک منبع مالی مستقل) توانست به درجه ای از توانمند سازی برسد که بتواند با تکیه بر رفاه مادی خویش از همسر معتاد خود جدا شده و زندگی مستقلی با فرزندش آغاز نماید» دومین مرحله، به معنای این است که زنان دارای حق برابر با مردان در دسترسی به منابع در حوزه خانواده ودر مقیاس بزرگتر، در سیستم کشوری می باشند.

سومین مرحله برابری متضمن تشخیص نقش های جنسی و جنسیتی است که به فرهنگ بستگی داشته و قابل تغییرند و تا جایی باید پیش رفت که تقسیم کار بر حسب جنسیت مطلوب هر دو طرف باشد و نباید به معنای سلطه یک جنس بر جنس دیگر تلقی شود.

در مرحله مشارکت، برابری در مشارکت به معنای مشارکت دادن زنان در پروژه هایی است که آنان  به نوعی در آن زینفع هستند. به طور کلی افزایش حضور در زنان در جامعه عامل بالقوه مشارکت و افزایش سطح توانا سازی زنان است.

معنی آخرین مرحله نظریه افزایش مشارکت زنان در حد تصمیم گیری است به نحوی که آنان را به سوی توسعه فزاینده سوق دهد.

 

ب) معیارهای توانمند سازی در اسلام :

از نظر بسیاری از صاحب نظران فقهی اندیشه اسلامی به انسان بودن زن و مرد در نظام آفرینش از دیدگاه واحدی می نگرند و فقط نقش های و مسئولیت ها بین آن دو تقسیم می شود و آیات متعددی در قرآن بر عدم برتری جنسیتی در آفرینش نوع انسان تاکید کرده است از جمله در سوره نساء آیات 1-7-32-19 و سوره روم آیه 21 و سوره اعراف آیه 189 و سوره احزاب آیه 35 می توان ذکر کرد آیت الله خامنه ای در این خصوص می گوید: «زن را از سه دیدگاه می شود مورد ملاحظه قرار داد تا بینش اسلامی به زن آشکار شود «دیدگاه اول» نقش زن به عنوان  انسان در راه تکامل معنوی و انسانی است در این دیدگاه زن و مرد هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند «دیدگاه دوم» در زمینه فعالیت های اجتماعی و سیاسی وعلمی و اقتصادی است از نظر اسلام میدان فعالیت و تلاشی علمی و اقتصادی و سیاسی برای زنان کاملاً باز است اگر کسی به استناد بینش اسلامی بخواهد زن را از کار علمی و تلاش اقتصادی محروم کند، برخلاف حکم خدا حرفی زده است فعالیت ها به قدری است که توان جسمی و نیازها و ضرورت هایشان اجازه می دهد مانعی ندارد. زنان هر چه می توانند تلاش اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کنند، شرع مقدس مانع نیست و «دیدگاه سوم» نگاه زن به عنوان یک عضو خانواده است این از همه مهم تر است در اسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگوید و چیزی را بر زن تحمیل کند برای مرد حقوق محدودی در خانواده قرار داده شده است که از روی کمال و مصلحت و حکمت است.

 

بررسی چالش ها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهراصفهان و راهکاره

معیارهای توانمند سازی زنان در ایران

با اینکه ایران نیز در ردیف کشورهای در  حال توسعه قرار دارد اما سابقه انقلابی و شرایط خاص فرهنگی باعث شده مسائل مربوط به زنان در ایران با کشورهای در حال توسعه  دیگر متفاوت باشد با وجود تمامی این ارزش­های اعتقادی فاصله زیادی بین معیارهای اسلامی با پنج معیار تئوریسین های نظریه توانمند سازی وجود دارد که جریان این مسئله را در کشور به صورت غیر قابل تصوری کند کرده است و به سختی می توان تلفیقی بین این دو دیدگاه به وجود آورد اما امیدواریم بتوانیم باتوجه به روند توسعه، موجبات تغییر یا اصلاح قوانین متزلزل در راستای احقاق حقوق زنان را با هدف توانمند سازی ایجاد کنیم به طور کلی توانمند سازی زنان از دو طریق میسر می شود:

الف ) حذف عواملی که مانع از فعالیت زنان می شود.

ب) افزایش توانایی و قابلیت آنان (محمود کتابی، زهرا فرخی راستایی، 1382 : 6) باتوجه به این دو طریق معیارهای کلی حقوقی در جهت توانمند سازی زنان شکل مشخصی پیدا می کند. اولین طریق در مورد حذف عواملی است که مانع از فعالیت زنان می شود در این مورد می توان به خلاء های قانونی که موجب عدم فعال بودن زنان در ایران می شود اشاره کرد:

الف) عدم حضور فعال زنان در سیاست گذاری مستقیم دولتی و غیر دولتی – اداری و غیره اداری: در اکثر قوانین از جمله قانون کار – اساسی – مدنی – جزایی و ... این نقصان وجود دارد و اصلاح هر کدام از این موارد مستلزم وجود افراد متخصص فقهی و حقوقی می باشد که البته داشتن نگاه جنسیتی در این موارد از اهمیت بسزایی برخوردار است.

ب) حذف باورهای سنتی یابه اصطلاح فرهنگ سازی جنسیتی در توانمند سازی زنان:

باورهای مربوط به نقش های جنسیتی که از زمان های دور در فرهنگ ریشه دوانیده است و با توسعه تغییر به خصوصی نکرده است تلاش در جهت معرفی برابری جنسیتی در فرآیند توسعه در جهت فرهنگ سازی از اقدامات موثر می باشد و همچنین با اصلاح قوانینی که موجبات فرهنگ غیر جنسیتی را محکم تر می کنند، می­توان توانمند سازی زنان را توسعه بخشید.

ج) حذف خشونت علیه زنان: شاید به جرات بتوان گفت که امحای خشونت علیه زنان ضرورتی برای توانمند سازی و سلامت زنان است خشونت علیه زنان به معنای هر رفتار خشن وابسته به جنسیتی است که موجب آسیب شود یا با احتمال آسیب جسمی- روانی و رنج زنان همراه گردد و عوامل ایجاد کننده آن خانواده، جوامع عمومی و یا دولت ها می باشند. با توجه به این نکات تدوین قوانین و اجرای راه های پیشگیری ومبارزه با خشونت علیه زنان از اهمیت بسزایی برخوردار است و عزم ملی و تلاش همگانی را می طلبد. در این خصوص برای ایجاد معیارهای کاملاً بی نقص و تخصصی، در امور کیفری باید قوانینی تدوین یا اصلاح گردد قوانین مربوط به خشونت باید با محوریت پیشگیری از خشونت باشد ضمن آنکه بر توانبخشی قربانیان خشونت نیز تاکید داشته باشد و مطئمناً فرهنگ سازی علیه خشونت نیز بسیار موثر خواهد بود.

د) کاهش تبعیض جنسیتی: بر اساس گزارش آخر مجمع جهانی اقتصاد درباره کاهش تبعیض جنسیتی در کشورهای در حال توسعه مشخص شده که مساله اقتصاد نقش بسیار مهمی در تبعیض جنسیتی در کشورها دارد که البته کشورها در این بخش نیز باید از تمامی این امکانات برای تحقق این امر استفاده کنند. این مجمع برای بررسی وضعیت زنان، پنج بخش را تعیین کرده و بر همین اساس کشورها رده بندی شده اند این تقسیم بندی شامل حقوق کار، بهره گیری از زنان در امور مدیریتی، تحصیل، خدمات بهداشتی و سلامتی است که با بازبینی قوانین مربوطه و اصلاح آن می توان در این خصوص نیز به توانمند سازی زنان رنگ تازه ای بخشید.

دومین طریق افزایش توانایی و قابلیت زنان است که در این مورد می توان معیارهای ذیل را مورد توجه قرار داد:

الف) آگاهی و آموزش زنان: ارائه کلیشه های تحقیر کننده همراه با تبعیض جنسیتی در کتاب های درسی  و رسانه های عمومی باعث تزلزل مقام و منزلت زنان شده و قابلیت های انسانی را از بین برده است. البته  باید دانست که اموزش فقط محدود به کتاب های درسی نمی شود بلکه باید کادر آموزشی را نیز از عواقب رفتارها و نگرش هایشان آگاه نمود و به اصطلاح دید و نگاه جنسیتی باید بین تمامی آموزگاران علم و عمل وجود داشته باشد و مهم ترین مشکل در این مسائل کپی برداری از قوانین و مقررات موجود در کشورهای توسعه یافته است بدون توجه به مسائل انسانی، منطقه ای و بومی و مذهبی البته در این مورد می توان به تقویت ظرفیت سازی علمی، انسانی، اجرایی لازم برای توانمند سازی زنان در تمامی سازمان ها را نیز توصیه نمود.

ب) قرار داد توانمند سازی زنان در راس امور و مسایل کشور و علی الخصوص در قانونگذاری کشور: اصل 21 قانون اساسی که قانون مادر کشور ما محسوب می شود دولت را موظف کرده است که حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند و برای ایجاد زمینه مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او تدابیر لازم را اتخاذ نماید، باتوجه به این اصل، دولتمردان مراحتاً در جهت احیای حقوق زنان موظف شده اند، اما در بعضی موارد از جمله مسائل مربوط به ازدواج ، طلاق ، باروری و بهداشت جنسی و ... قوانین و تغییرات لازم را از بسیاری از داوری های غلط و خرده گیری های جوامع بین المللی می کاهد و چه بسا ممکن است در این بازنگری ها نکاتی به نظر  آید که با تغییر آن ها بتوان اصل 21 قانون اساسی را بدون داوری­های غیر منصفانه، در راستای اعتلای حقوق زنان به اجرا در آورد (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)

 

معیارهای پیشنهادی توانمند سازی زنان در ایران:

باتوجه به مطالب مذکور درصفحات قبل در مورد مراحل برابری یا معیارهای نظریه توانمند سازی لازم به ذکر است ، با توجه به روند توسعه، زنان در ایران نیاز مبرمی به معیارهای دیگری دارند که هر چه توانمند تر بتوانند به این روند کمک کنند.

از این جهت پیشنهاد می شود دو معیار کلی دیگر به 5 معیار کلی توانمند سازی برای زنان اضافه گردد و آن دو را تحت عنوان 1) مهارت 2) حمایت مطرح نمود.

در مورد مهارت می توان  یادآور شد که آموزش نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و در این زمینه باید از کمک موسسه ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی استفاده نمود. داشتن مهارت برای زنان در ایران را شاید بتوان از مصادیق داشتن آگاهی مطرح کرد، اما در بحث تخصصی بین مهارت و آگاهی فاصله بسیاری وجود دارد مهارت داشتن توانایی برای انجام آگاهی می باشد.

در مورد حمایت موضوع بسیار وسیع است زیرا حمایت دارای جنبه های متفاوتی می باشد ، از جمله حمایت شخصی( در خانواده ها از طریق اعضاء خانواده )، دولتی ( از طریق اعمال قدرت توسط هر سه قوه دولتی علی الخصوص قوه مقننه وقضائیه) و غیر دولتی ( اعمال قدرت از طریق نهادهای غیر دولتی فعال در زمینه زنان)

خانم س . غ اهل یکی از روستاهای شمال کشور به جرم داشتن روابط جنسی با برادر خود به اتهام زنای با محارم به اعدام محکوم شده بود و در زندان به سر می برد و خانواده هم پیگیری برای رفع اتهام وی نداشت بعد از طی مراحل شناسایی توسط موسسه راهی با س. غ مراحل قانونی برای دفاع از ایشان در دادگاه طی گردید و از اتهام با اوله کافی مبری شد و بعد از مدتی در تهران مشغول به کار شد نکته حائز اهمیت این است که ممکن است هزاران زن مثل س . غ وجود داشته باشند که با داشتن آگاهی و مصادیق دیگر توانمند سازی باز هم نتوانند در جهت توانمند شدن خود اقدامی صورت دهند و مطمئناً داشتن حمایت از هر طریقی (شخصی، دولتی، غیر دولتی) از مهم ترین مصادیق توانمند سازی است. تجربه ثابت کرده است که تصویب قوانین در ابعاد مختلف جهان به تنهایی کافی نبوده بلکه نظارت دقیق بر اجرای این قوانین از مضوعات مهم قابل بحث بوده است با توجه به مطالب گفته شده در راستای توانمند سازی زنان راه کارهای حقوقی ذیل پیشنهاد می شود:

1) اضافه کردن طریقه سوم به دو طریق ایجاد توانمند سازی زنان، تحت عنوان اصلاح و بازنگری تمام قوانین موجود در کشور با توجه به روز توسعه و با در نظر گرفتن اصول کلی اسلامی با تکیه بر برابری انسان ها

2) تقویت و ایجاد مراکز مشاوره حقوقی در سطح استان ها و گسترش مشارکت مدنی متخصص در زمینه مختلف حقوقی

3) ایجاد رویه واحد در رسیدگی به پرونده هایی که یک طرف یا دو طرف آنها زن باشد با تکیه بر داشتن نگاه جنسیتی بین کارکنان رسیدگی کننده

4) تاسیس انجمن های امداد رسانی و مددکاری متخصص کلیه قربانیان جرائم

5) تشکیل پرونده بالینی برای هر مجرم که حداقل از یک روانشناس متخصص و یک مددکار اجتماعی متخصص تشکیل شده باشد.

6) اجبار مراکز رسیدگی کننده و دادن ضمانت اجرا به اعمال آن ها در مقابل قبول نظرات بالینی توسط روانشناس و مددکار اجتماعی و اعمال عقیده آن ها در صدور رای.

7) تصحیح قوانین به طوری که میان زن و مرد یک نوع شرکت در اقتصاد ایجاد کند و دادن تصدی مشاغل مدیریتی توسط زنان

8) بازنگری و اصلاح قوانین مربوط به حمایت از خانواده با تاکید بر نقش زن

9) جانشین کردن فرهنگ مسئولیت مشترک به جای فرهنگ  مرد سالاری با اصلاح و تغییر قوانینی که بر مرد سالاری تاکید دارد.

بررسی آمارها و مشکلات زنان سرپرست خانوار در کشور

در خانواده های ایرانی، معمولاً مرد (پدر ) سرپرست خانواده محسوب می شود اما تحت شرایطی، چنین مسئولیتی بر عهده زنان (مادر) قرار می گیرد. طبق تعریف، زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بیوه، زنان مطلقه (اعم از زنانی که پس از طلاق به تنهایی زندگی می کنند و یا به خانه پدری بازگشته، ولی خود امرار معاش می­کنند) همسران مردان معتاد، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیکار، همسران مردان مهاجر، همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خود سرپرست (زنان سالمند تنها)، دختران خود سرپرست (دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند) همسران مردان از کار افتاده و سالمند می شوند.

تعداد خانواده های مرد سرپرست در ایران، بیش از 15 میلیون و 711 هزار خانوار و تعداد خانواده های زن سرپرست نیز بیش از یک میلیون و 641 هزار خانوار است رشد خانواده های مرد سرپرست طی سالهای 75 تا 85، حدود 38 % بوده است، که این رشد در مورد خانواده های زن سرپرست، به 58% رسیده است.

به عبارت دیگر، بر اساس سرشماری سال 1385، میزان سهم زنان در سرپرستی خانواده ها، 4/9 درصد بوده است، که این میزان در سال 1375، 4/8 درصد بوده و طی یک دهه از رشد یک درصدی برخوردار بوده است. بنابراین، سالانه 60 هزار زن در کشور بی سرپرست شده اند. ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان، حاکی از آن است که حدود 26 درصد از آن ها در گروه سنی 25 تا 44 سال ، 38 درصد بین 45 تا 64 سال و 32 درصد نیز بین سنین 65 ساله و بالاتر قرار دارند. به بیان دیگر، هر چه سن زنان افزایش می یابد، احتمال قرار گرفتن آن ها بدین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود.

دلایل عمده این موضوع، بر اثر وقوع دو اتفاق است ، نخست فوت همسر که حدود 70 % این گروه را به خود اختصاص می دهد و در وهله دوم، عامل طلاق است که 5 درصد زنان در شهرها و 2 درصد در روستاها را در بر می گیرد.

در میان زنان سرپرست خانوار شهری، 6/43 درصد با سوادند و این نسبت در نقاط روستایی، 8/16 درصد است. در جامعه شهری، 4/31 درصد و در جامعه روستایی، 2/44 درصداین زنان به منابع در آمدی مستقل دسترسی دارند و سایر زنان به طور عمده می باید متکی به کمک سایر اعضای خانواده و یا کمک های انفاقی باشند.

سازمان بهزیستی، به عنوان متولی رسیدگی به امور چنین زنانی، در حال حاضر تنها 147 هزار تن از زنان سرپرست خانوار را تحت پوشش خود دارد. میزان مستمری ماهیانه ای که به این زنان تعلق می گیرد، در بهترین حالت، به حدود 30 هزار تومان ( برای خانواده های بیش از 2 نفره تا پنج نفر) می رسد و ناگفته پیداست که بسیار ناچیز است.

طی سالهای اخیر، با اوج گرفتن بحث هایی که لزوم نیل به توسعه پایدار را نیاز ضروری جامعه امروز ایران می­دانند ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی زنان نیز جزئی لاینفک از این فرآیند تعریف گردید. در این راستا، توسعه اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد اصلی پروسه توسعه، بیانگر کیفیت سیستم اجتماعی در راستای دستیابی به عدالت اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی و ارتقاء کیفیت و توانمندی انسان هاست، با اجرای درست توسعه اجتماعی، انتظار بر این است که کلید افراد جامعه، بویژه زنان، از سطح زندگی و رفاه مناسب تری برخوردار شوند.

با توجه به آنکه در سال های اخیر با روند رو به رشد شمار زنان سرپرست خانوار مواجه بوده ایم که یکی از مهم ترین دلایل آن افزایش آمار طلاق بوده است) دغدغه نگاه ویژه به مسائل و مشکلات آن ها امری ضروری و لازم بوده است.

رفاه اجتماعی زنانی که سرپرستی خانوار را به عهده دارند ،مقوله ای است که توجه چندانی به آن نشده است اگر مسائل ومشکلات این زنان را با شاخص های رفاه مقایسه کنیم، شکاف گسترده ای مشاهده خواهیم کرد. برای مثال، شاخص هایی که برای سنجش رفاه اجتماعی بکار گرفته می شود، عبارتند از: بهداشت، آموزش و یادگیری، اشتغال وموقعیت اقتصادی فرد، مشارکت، فرصت های اجتماعی، محیط فیزیکی زیست، محیط و روابط اجتماعی، در مورد این زنان، عامل فقر اقتصادی بویژه تعیین کننده اصلی وضعیت  نابسمان آن هاست.

همواره مشکل فقر در خانواده های زن سرپرست، بیشتر از خانوارهای با سرپرست مرد بوده است عامل فقر اقتصادی، تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی، اجتماعی و همینطور وضعیت اکولوژیکی خانواده بر جای می گذارد. بسیاری از این زنان، از فقدان یک چتر حمایتی و تامین مالی و اجتماعی رنج می برند. از میان نزدیک به یک میلیون و هفت صد هزار زن سرپرست خانوار در ایران، تنها 28274 نفر، تحت پوشش طرح بیمه اجتماعی زنان قرار گرفته اند علاوه بر این فقر زمانی، از دیگر مسائل پیش روی این زنان است. به طوری که تحقیقات نشان می دهند، این زنان زمان بیشتری را صرف کار می کنند چنین امری موجب فقر زمانی و بی توجهی به جنبه های فرهنگی، آموزشی و تربیتی خود و فرزندانشان بوده است. وضعیت بد اقتصادی موجب شده است که هم زنان سرپرست خانوار و هم فرزندان آن ها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب های اجتماعی باشند و عمدتاً یکی از علائم بیماری های روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آن ها دیده می شود. فرزندان این خانواده ها به طور بالقوه در معرض مسائلی مانند کار کودکان در مشاغل سیاه و غیر رسمی، بزهکاری اجتماعی محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه قرار دارند.

برای سروسامان دادن به وضعیت این زنان، علاوه بر آنکه لازم است تعدد مراکز تصمیم گیری مهار شود و از انجام فعالیت های موازی نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی (ره) و سازمان بهزیستی خود داری شود، کمک اصلی باید در چارچوب توانمند سازی آنان مورد توجه قرار گیرد. فرآیند توانمند سازی زنان درچارچوب مباحث توسعه اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است. این امر راهی برای ورود زنان به فعالیت های مشارکت آمیز اجتماعی است زنان سرپرست خانواده در مقایسه بادیگر زنان، از تحصیلات و مهارت های فنی و آموزشی کمتری برخوردارند. بنابراین، احتمال بالاتری وجود دارد که این زنان حتی در صورت انجام فعالیت اقتصادی، در مشاغل پست و با مزد کم مشغول به فعالیت شوند. یکی از راههای مهم در راستای توانمند سازی زنان سرپرست خانوار، سوق دادن کمک ها به آن ها از سازمان های حمایتی به خدمات بیمه ای و اجتماعی است اجرای طرح بیمه اجتماعی این زنان علاوه بر کمک به ارتقای امنیت روحی و روانی این زنان در اداره زندگی و کاهش دغدغه ها، می تواند به عنوان پشتوانه محکمی برای حمایت از آنها در شرایط سخت آینده و در دوران کهولت و از کار افتادگی محسوب شود. هدف هر گونه برنامه ای که زنان سرپرست خانوار در متن آن قرار می­گیرند، باید توانمند سازی آنان باشد و نه صرفاً کمک های محدود مالی به آن ها، مشکل اصلی در کمک های حمایتی مالی (که نمونه آن را در طرح ارائه شده به مجلسی برای حمایت از زنان سرپرست خانوار مشاهده کردیم) آن است که بودجه مناسب برای آن در نظر گرفته نشده و پیش بینی تامین اعتبار آن مدنظر قرار نمی­گیرد.

در صورتی که با انتقال خدمات حمایتی و پرداخت مستمری به خانواده­های تحت پوشش به حمایت های بیمه­ای و تامین اجتماعی، زمینه مناسبی فراهم می گردد که این زنان روی پای خود بایستند از سوی دیگر، فرآیند توانمند سازی زنان می تواند در سه حوزه دنبال شود. برای مثال، در زمینه فرهنگی، با توجه به میزان بالا بی سوادی در میان زنان سرپرست خانوار، اگر امکان فراهم است، بتوان شرایط ادامه تحصیل را برای آن ها فراهم کرد.

در زمینه اجتماعی، بتوان شرایط حضور فعال آنان را در اجتماع مهیا ساخت. به عبارت دیگر، حضور آنان در اجتماع مورد باز تعریف قرار گیرد. در نهایت، با توجه به آنکه تعداد زیادی از آنان متکی به کمک های سازمان­های متولی هستند به نظر می رسد آنچه می تواند در زمینه اقتصادی در سرلوحه اقدامات سازمان های دولتی و نیز غیر دولتی در راستای تواناسازی آن ها قرار گیرد، حرفه آموزی به آنان به عنوان شیوه  ای مطمئن در راه خود اشتغالی و ایجاد منبع در آمدی پایدار است.

اصول توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

اصول راهنما همیشه می توانند مانند یک عینک مطالعه عمل کنند تا بتوانیم مقالات را با دید بهتری بخوانیم و مدرک کنیم، مطابق با تعریف توانمند سازی ارزش های  حامی روش های اجرایی سبک مدیریتی ( LEAP ) نقش ها و رفتارهای توانمند سازی می توانند مزایایی برای سازمان و مدیران داشته باشند. 12 اصل توانمند سازی با آنچه کارشناسان می گویند تقریباً همخوانی دارد. این اصول عبارتند از :

1) برای اجرای توانمند سازی هیچ فرمول جادویی یا دستورالعمل استاندارد وجود ندارد. اجرای توانمند سازی در هر شرایطی ویژگی های خاصی دارد.

2) توانمند سازی در خدمت یک هدف است توانمند سازی وسیله ای برای رسیدن به هدف است نه اینکه خودش هدف باشد. توانمند سازی کمک می کند تا به سازمان  و خودشان کمک کنند و به شغل آنان معنا و احساس غرور می بخشد تا بتوانند کار را به طور مطلوب انجام دهند.

3) توانمند سازی را باید مدیریت کرد آن را انجام دهید ومطمئن باشید که در حال اجراست

4) توانمند سازی وقتی خوب عمل می کند که مبتنی بر ارزش ها باشد زمانی از توانمند سازی انرژی بیشتری به دست می آید که مدیران مقبول کارکنان باشند.

5) اعتماد و تعهد دو نکته کلیدی محسوب می شوند: با تسخیر افکار و روان کارکنان می توانید مشارکت آنان در پیشنهاد دادن را فراهم کرده وفاداری و تلاش های آنان را مضاعف کنید.

6) مدیران و سرپرستان نیز همانند کارکنان باید توانمند شوند.

7) باتعریف مرزهای کاری می توان حدود اختیارات کارکنان را روشن کرد. با حذف موانع شرایط این کار فراهم می شود.

8) ارتباطات و اطلاعات: شریانهای حیاتی یا مایه زندگی توانمند سازی هستند.

9) آموزش توانمند سازی چیزی بیش از اقدامات اصلاحی است کارکنان را برای مشارکت بیشتر و ارتقای سطح عملکرد آماده سازید، به کارکنان بگویید اگر سازمان برای آموزش آنان هزینه می کند چون برای شما خیلی ارزش قائل هستند،

10) مربیگری و روان سازی بیش از کنترل و نظارت موثر است بویژه وقتی می خواهید کارکنان را تشویق به مشارکت کنید و آنان را رشد دهید.

11) گرامیداشت و قدردانی از افراد برای موفقیت های آتی لازم است. از آنان خالصانه تشکر کنید تا رفتارهای دلخواه تقویت شود.

12) توانمند سازی فرآیند دشوار و مستلزم صرف وقت است چون به سادگی نمی توان باورها، خط مشی ها، روش های کاری، ساختار سازمانی و رفتار ها را تغییر داد.

به راستی چه عواملی سبب می شود که زنان نتوانند وارد صحنه های مختلف جامعه شده و بدون تبعیض از حقوق طبیعی خود برخوردار شوند؟ کدام عوامل در مشارکت فعالانه آنان اثر گذار است؟ در بررسی موضوع فوق مختصراً می توان به 4 عامل 1) اجتماعی 2) فرهنگی 3) حقوقی 4) آموزشی، اشاره نمود در توضیح عامل اجتماعی می توان گفت مشارکت زنان در جامعه ناشی از جایگاه اجتماعی و نقشی است که در جامعه ایفا می­کنند، منزلت اجتماعی زن در جامعه، همان ارزشی است که جامعه برای نقش زن یا وظایفی که یک زن انجام می دهد، قائل است.

نقش (role ): مجموعه ای از وظایف و فعالیت هاست و پایگاه (status) مقام اجتماعی یا ارزشی ست که ایفای آن وظایف و فعالیت ها ایجاد می کند. نقش و پایگاه اجتماعی دو نوع هستند یک دسته بر اساس سن و جنس و نژاد به فرد محول می شوند و دسته ی دیگر بر اساس تلاش و انتخاب فرد محقق می شوند در جوامع امروزی بیش تر نقش ها از نوع محقق یا کوشاورد هستند فقدان نقش های مهم در زمینه های اجرایی، مدیریتی و سیاسی در جامعه، مانع مهمی برای ارتقای زنان است که در نتیجه مانع مشارکت آن ها در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های مربوط به خودشان می شوند. عدم مشارکت زنان گاهی ناشی از وجود اندیشه ها و باورهای نادرست در جامعه ی سنتی مادر مورد توانایی های بالقوه زنان می باشد که به عنوان عامل فرهنگی مد نظر است. این نگرش های منفی و تعصب آمیز زنان را  افرادی ضعیف، عاطفی و فاقد اعتماد به نفس می پندارد و مانع بروز شایستگی آن ها می شود. در طول دوران زندگی، زنان به طور ناخود آگاه این اندیشه و تفکر منفی درباره خود را پذیرفته و در رفتار و کردار خود ظاهر ساخته اند. به طور طبیعی رشد شخصیت، اعتماد به نفس و دیدگاه زن نسبت به خودش، زمانی مثبت و سازنده است که بتواند در جامعه و در فعالیت های جامعه به شیوه های مختلف مشارکت داشته باشد در بعد حقوقی نیز، زنان نقش بسزایی در تدوین قوانین مربوط به خود ندارند. تدوین قوانین مربوط به زنان، بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و نیازهای واقعی آنان شکل می گیرد و تفکر مرد سالارانه کاملاً در ابعاد حقوقی به چشم می خورد. بررسی قوانین موجود نشان می دهد که قانون در بسیاری از موضوعات مربوط به خانواده و یا قواعد مربوط به مسئولیت کیفری و ... مبنای جنسیتی دارد با توجه به گسترش آگاهی ها و دانش زنان در دنیای امروز هم چنین ساختار اجتماعی، اقتصادی و اندیشه های سیاسی رو به رشد جوامع، لزوم بازنگری در قوانین موجود باید جدی تلقی شود و سرانجام چهارمین مانع جدی مشارکت عوامل آموزشی است که از یک طرف به عنوان عامل منفرد ومستقل و از طرف دیگر به عنوان بستر و زمینه ی رفع دیگر موانع مشارکت قابل بررسی و تعامل است آموزش مطلوب می تواند تاثیر منفی عوامل ساختاری را بر مشارکت زنان در صحنه های اجتماعی کاهش دهد.

آموزش زنان و دختران ضمن آن که باعث توانمند سازی بخش عظیمی از نیروی انسانی و بهبود وضعیت مالی خانواده می شود به دلیل نفوذ بیش  تر آن ها در خانواده و آثار مستقیم دانایی و آگاهی شان برتربیت فرزندان تاثیرات اجتماعی وسیعی را نیز در پی خواهد داشت کارشناسان بر این باورند که یکی از علل عمده نابرابری زنان و مردان در شئون مختلف جامعه، نابرابری تحصیلی موجود در بین آنهاست. نسبت جمعیت زن و مرد در دنیا و از جمله ایران، کم وبیش مساوی است اما شرایط شغلی و بازار کار به گونه ای است که نابرابری ها را تشدید می کند. آموزش دختران در جوامع پیشرفته از چنان اهمیتی برخوردار است که هیچ دولت، حزب سیاستمدار و اجتماعی نمی تواند بدون در نظر گرفتن اهمیت آموزش دختران، همسان پسران، به اهداف بزرگ ملی خود اعم  از توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و بالاخره اخلاق حسنه و حجب ذاتی نائل آید، چون قابلیت و توانمندی تولید اقتصادی برابری اجتماعی ، وفاق اجتماعی و اصل اجرای عدالت اجتماعی، پیشرفت هنر و صنعت و کاربرد عملی ومثبت ترین و بالاخره تداوم تلاش های توسعه، نیازمند شرکت دادن دختران اعم از شهری و روستایی در آموزش همگانی است. افزایش توانمندی زنان در امر آموزش و تحصیل، آنان را قادر خواهد ساخت با کسب درآمد مستقل، مشارکت در تصمیم گیری های خانواده و دفاع از حق و حقوق خود به عنوان یک فرد از جامعه، با دید وسیع تر به مسائل ومشکلات جامعه ی خود نگریسته و ابراز وجود کنند. بدین ترتیب می بینیم که رسیدن به حد مطلوب مشارکت اجتماعی زنان، به افزایش قابلیت ها و توانمندی های زنان از طریق فراهم آوردن و در اختیار قراردادن کلیه امکانات لازم جهت باروری و به فعل در آمدن استعدادهای آنان، مشخصاً از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی های همه جانبه آن ها بستگی دارد چرا که این دارایی انسانی زمانی منبع توسعه خواهد بود که قابلیت و توانایی شرکت و تاثیر گذاری بر فرآیند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه را داشته باشد و بدین منظور بایستی آموزش دیده و به عبارت واضح تر توانمند  باشد. از سوی دیگر این مهم نیازمند برنامه ریزی دقیق ومسئولانه ی دولت مردان ونهادهای مدنی به منظور تغییر و بهبود موانع ساختاری اجتماعی می باشد این جاست که آموزش هم به عنوان زمینه و بستر مستقل مشارکت و هم به عنوان عامل غیر مستقیم وموثر در رفع دیگر موانع ساختاری مشارکت اجتماعی مطرح می شود، بدیهی است تاکید بر اهمیت آموزش و افزایش سطح آگاهی اجتماعی مکمل دیگر برنامه ریزی ها و تغییرات  بنیادین در وضعیت حقوقی، فرصت های شغلی باورهای فرهنگی، استراتژی های مدیریت مکان اجتماعی و شان و جایگاه اجتماعی زنان، خواهد بود و در این صورت است که می توان به مشارکت واقعی و در خودشان اجتماعی زنان بدان گونه که بتواند جامعه را از توان و استعداد خدادای  آنان بهره سازد، امیدوار بود. در بین انواع آموزش آموزش عالی در جهان امروز، از دهه های پایانی قرن بیستم ، رو به همگانی شدن گذاشته و به صورت تقاضای اجتماعی در آمده است به ویژه با ظهور عصر اطلاعات نیاز به دانستن بیش از هر وقت دیگر جنبه های حیاتی، به خود گرفته است.

افزایش دسترسی به آموزش عالی و حرکت به سوی همگانی کردن آن به عنوان یک نیاز ملی ، از پیشرفت های اساسی برنامه ای اولویت های ملی توسعه علوم و فن آوری در کشور است آموزش نه تنها یکی از حقوق اولیه و اصلی انسانی است، بلکه همان طوری که گفته شد جز اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی و محور اساسی مشارکت های اجتماعی به شمار می آید و چنان چه برنامه ریزی آن به شایستگی انجام شود می تواند در حوزه های مختلف حیات اجتماعی راه گشا باشد و از جمله بازدهی اقتصادی زیادی به ویژه در حق مشترک همه مردمان است و باید بتوانند به مقدار شایستگی و حیات شخصی و بدون محرومیت به لحاظ داشتن جنس زبان، دین، تمایزات طبقاتی و فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی و ناتوانی و معلولیت جسمانی به دانشگاه دستیابی داشته باشند. از این رو بخش آموزش عالی به عنوان متولی تربیت و تامین نیروی انسانی در سطح عالی رسالت خطیری را بر عهده دارد در این حال زنان به عنوان نیمی از نیروی انسانی مهم در این جهت از اهمیت به سزایی برخوردار است آموزش از طریق افزایش ذخیره سرمایه انسانی باعث رشد و کارایی نیروی کار می شود و موجبات رشد اقتصادی را فراهم می کند دگرگونی های شتابنده دانش و فناوری در سده های اخیر و افزایش نقش زنان در توسعه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشورمان بدون توجه به زنان امکان پذیر نیست زنانی که مشخص و کارآزموده بوده و قابلیت های خویش را در پرتو آموزش عالی همه جانبه به منصه ظهور رسانده اند پژوهش ها نشان می دهد روند دسترسی زنان به آموزش جدید و عالی پیش و پس از انقلاب اسلامی به دانشگاه از سوی زنان به حدی افزایش یافته است که از مردان پیشی گرفته اند در سال 1381 درصد داوطلبان ورود به دانشگاه برای زنان 59/7 درصد برای مردان 3/40 درصد بوده، طبیعی ست که در ورود به دانشگاهها نیز از مردان پیشی گیرند این شاخص در سال 1381 به 62/7 درصد نسبت به 1374 با 40/2 درصد رسیده است بحث آموزش عالی در شمار کادر آموزشی یا اعضای هیئت علمی نیز قابل توجه است که البته با توجه به اینکه مرحله ی جبران در آموزش عالی زنان به تازدگی شروع شده و هنوز آمار و شاخص های مربوط به اعضای هیئت علمی زن متناسب با سطح سواد و دانش و آمادگی آنان رشد نیافته است از مجموع مطالب بیان شده در 2 بخش این نوشتار می­توان نتیجه گرفت که امروزه دستیابی به توسعه ی پایدار و پیشرفت واقعی جوامعی چون ایران و منوط و وابسته به کارگیری و استفاده از توانمندی های نیمی از جامعه ی انسانی یعنی زنان است و مشارکت اجتماعی زنان در معنای شرکت و تاثیر گذاری بر فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه یک ضرورت دو جانبه هم برای زنان و هم برای جامعه محسوب می شود با توجه به مشکلات تاریخی، فرهنگی مسئولیت اساسی دولت مردان و برنامه ریزان شناخت و رفع موانع این مشارکت بی شک دارا بودن ویژگیهای چون قرار گرفتن در روند توسعه، حافظ کرامت و حقوق انسانها به متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه ی اجتماعی در تولید ملی، برخورداری از سلامت و رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، ایران در افق 4. 14 هجری شمسی موید اهمیت حضور کار آمد و مشارکت آگاهانه تمامی منابع انسانی از جمله زنان و ضرورت تقویت هدفند و مدبرانه این مشارکت و رفع هر نوع مانعی که در برخورداری و بهره مندی کامل از آن خلل ایجاد کنند می باشد بدین ترتیب دستیابی به توسعه ی پایدار مطابق الگوی ارایه شده در سند چشم انداز و نیز عملیاتی شدن بند 14 سیاست های کلی نظام در مورد برنامه ی چهارم توسعه که اشهار می دارد «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه ی عرصه ها و توجه ویژه  به نقش سازنده ی آنان» و نیز پایبندی برسند بین المللی هزاره که یکی از اهداف آن رفع نابرابری های جنسیتی ست. همه و همه مستلزم تحولی اساسی و عملی در جنبه های آموزش، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی در امور زنان به طور کلی توانمند سازی ایشان در تمامی جنبه هاست.

ایران چهار مرحله: محرومیت، نابرابری، تبعیض های محدود جنسی و مرحله ی ججران را طی  کرده است در مرحله اول مربوط به قبل از انقلاب است که مرحله ی اول دوره تجدد خواهی و نوگرایی اواخر قاجار است که در این مرحله زنان همواره دچار محرومیت چند برابر بودند به گونه ای که در بخش آموزش حضور زنان در نخستین مدارس عالی شامل مدارس عالی تجارت علوم سیاسی و مدارس طب، مدرسه عالی حقوق مدرسه تجارت و مدرسه عالی فلاحت در طی سالهای 1277 تا 1309 شمسی صفر بوده است.

مرحله دوم دوره ی شبه مدرنیزاسیون دولتی در عصر پهلوی که در این عصر نیز هر چند حقوق زنان به لحاظ نظری مورد توجه و در دستور کارقرار می گرفت ولی محرومیت انباشته شده تاریخی و موانع ساختاری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی موجب می باشد که زنان همچنان دسترسی نابرابری به آموزش عالی داشته باشند اما در دو مرحله پس از انقلاب مرحله ی تبعیض های مجدد جنسیتی که با در نظر گرفتن تصمیم گیری به صورت واکنشی و آمیخته تا ظاهر گرایی  نه تنها روند دسترسی زنان به آموزش عالی اصلاح نشد و توسعه نیافت بلکه این امر منجر به تبعیض های جنسیتی چند برابر، مقرر و نهادیه گردید و به گونه ای که  ورود زنان به برخی از رشته های دانشگاهی ممنوع شد و سهم زنان در پذیرش دانشگاهی کاهش یافت اما در مرحله ی چهارم که مرحله جبران است از دهه ی دوم انقلاب تاکنون به منظور جبران محرومیت، نابرابری و تبعیض های وارده در 3 مرحله ی قبل زنان دست به دگونی آرام زده و عواملی همچون پایان جنگ و نیاز به سازندگی و رشد، کارشناسی در پیرامون نظام تصمیم سازی کشور گفتمان تغییر و اصلاح و فشارهایی همچون افکار عمومی جهان، نهادهای بین المللی تقاضای اقتصادی و نظایر آن موجب بروز تعدیل و واقع گرایی در برخی از سیاست های دهه ی نخست انقلاب گردید و در مورد تبعیض های جنسی سازمان یافته نسبت به زنان بازنگری شد همگام با روند رشد چشمگیر سواد در جامعه ی زنان و افزایش نرخ ثبت نام ناخالص در آموزش متوسطه ی زنان، تقاضای اجتماعی آنان برای ادامه­ی تحصیل و گسترش دانش و مهارت و زنان و توانایی برای ورود به بازار کار افزایش یافت این امر منجر به تغییر و تجدید نظر در برخی از سیاست های و مقررات از جمله حذف محدودیت های مستقیم مربوط به آموزش عالی زنان بود. این تغییر سیاست موجب آزاد شدن نیروی عظیمی از جمعیت فشرده ی زنان شد که در زیر ساخت اجتماعی انباشته شده و در مسیر آموزش عمومی و متوسه قرار گرفته بودند و بدین ترتیب در دهه ی اخیر موفقیت زنان و دختران در حوزه های آموزش و تحصیلات عالی یکی از درخشان ترین عرصه های فعالیت و افزایش خودباوری زنان را به نمایش می گذارد به گونه  ای که تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی و ورود به دانشگاه از سوی زنان به حدی افزایش یافته است که از مردان پیشی گرفته اند در سال 1381 درصد داوطلبان ورود به دانشگاه برای زنان 59/7 درصد برای مردان 3/40 درصد بوده، طبیعی است که در ورود به دانشگاه ها نیز از مردان پیشی بگیرند این شاخص در سال 1381 به 62/7 درصد نسبت به 1374 با 40/2 درصد رسیده است بحث آموزش عالی در شمار کادر آموزشی یا اعضای هیئت علمی نیز قابل توجه است که البته با توجه به اینکه مرحله­ی جبران در آموزش عالی زنان به تازگی شروع شده و هنوز آمار و شاخص های مربوط به اعضای هیئت علمی زن متناسب با سطح سواد و دانش و آمادگی آنان رشد نیافته است از مجموع مطالب بیان شده در 2 بخش این نوشتار می توان نتیجه گرفت که امروزه دستیابی به توسعه­ی پایدار و پیشرفت واقعی جوامعی چون ایران، منوط و وابسته به کارگری و استفاده از توانمندی های نیمی از جامعه­ی انسانی یعنی زنان است و مشارکت اجتماعی زنان در معنای شرکت و تأثیرگذاری بر فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه یک ضرورت دو جانبه هم برای زنان و هم برای جامعه محسوب می شود با توجه به مشکلات تاریخی، فرهنگی مسئولیت اساسی دولت مردان و برنامه ریزان شناخت و رفع موانع این مشارکت بی شک دارا بودن ویژگیهایی چون قرار گرفتن در روند توسعه، حافظ کرامت و حقوق انسانها، متکی بر سهم برتر منابع انصانی و سرمایه­ی اجتماعی در تولید ملی، برخورداری از سلامت و رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، ایران در افق 1404 هجری شمسی مؤید اهمیت حضور کارآمد و مشارکت آگاهانه تمامی منابع انسانی از جمله زنان و ضرورت تقویت هدفمند و مدبرانه این مشارکت و رفع هر نوع مانعی که در برخورداری و بهره مندی کامل از آن خلل ایجاد کند، می باشد بدین ترتیب دستیابی به توسعه­ی پایدار مطابق الگوی ارایه شده در سند چشم انداز و نیز عملیاتی شدن بند 14 سیاست های کلی نظام در مورد برنامه­ی چهارم توسعه که اشمار می دارد: «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه­ی عرصه ها و توجه ویژه به نقش سازنده­ی آنان» و نیز پایبندی به سند بین المللی هزاره که یکی از اهداف آن رفع نابرابری های جنسیتی ست، همه و همه مستلزم تحولی اساسی و عملی در جنبه های آموزشی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی در امور زنان و به طور کلی توانمندسازی ایشان در تمامی جنبه هاست.

روش پژوهش

در این مباحثی از جمله: روش پژوهش، جامعه آماری، روش نمونه گیری و تعیین حجم نمونه. متغیرهای تحقیق، ابزار جمع آوری اطلاعات، روایی و اعتبار ابزار تحقیق، کیفیت اجرای تحقیق، روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

2- روش پژوهش:

روش این پژوهش توصیفی و همبستگی است.

از آنجائیکه به بررسی انواع مشکلات زنان بی سرپرست در وضعیت موجود پرداخته می شود، تحقیق از نوع توصیفی است. تحقیق توصیفی شامل مجموعه روش هائی است که هدف آنها توصیف کردن شرایط با پدیده های مورد بررسی است. (سرمد و سایرین،  1376 ص81)

با توجه به اینکه در این پژوهش به بررسی رابطه بین متغیر مهارتهای حل مسئله با توانمندی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی پرداخته می شود، تحقیق از نوع همبستگی است.

در تحقیق همبستگی پژوهشگر با استفاده از یک گروه آزمودنی، دست کم درباره دو متغیر، بدون آنکه هیچ یک از آنها دستکاری یا کنترل شود، اطلاعاتی بدست می آورد. این گونه مطالعات را می توان برای بررسی این مطلب بکار برد که آیا متغیرهای مورد مطالعه با یکدیگر ارتباط دارند؟ و در صورت داشتن رابطه، آیا این رابطه مثبت است یا منفی، و شدت و قدرت آن چه اندازه است (هومن 1374 ص 252)

نهایت اینکه در این تحقیق تاثیر متغیر مستقل یعنی عامل سرپرست خانوار بودن بر متغیرهای وابسته یعنی عوامل اقتصادی، اجتماعی و عاطفی مورد تحقیق و بررسی قرار خواهد گرفت.

 

3- جامعه آماری[1]

جامعه آماری این پژوهش شامل مجموعه زنان سرپرست خانوار تحت پوشش مجتمع بهزیستی[2] شهراصفهان است. که بر اساس آمار موجود در سال 1389 تعداد آنها 200 خانوار تعیین شده است.

خانوارهای انتخاب شده تحت پوشش مجتمع بهزیستی نیک بخت واقع در اصفهان توقچی- خیابان مسلی- جنب کتابخانه مسلی- مجتمع بهزیستی نیک بخت می باشد.

 

4- متغیرهای تحقیق

متغییرهای مستقل این پژوهش عامل سرپرست خانوار بودن است که همه جامعه آماری در نظر گرفته شده به یکی از دلایل فوت، طلاق- غیبت، از کارافتادگی ومعلولیت، سرپرست و نان آور خانواده را از دست داده و با فرزندان خود تنها زندگی می کنند.

متغییرهای وابسته این تحقیق مشکلات اقتصادی، اجتماعی و مهارتهای حل مسئله وتوانمند سازی و استقلال طلبی می باشد.

 

 

 

5- ابزار جمع آوری اطلاعات (ابزار تحقیق)

ابزار سنجش این تحقیق یک پرسشنامه می باشدکه حاوی 31 سوال می باشد که این سوالات پیرامون وضعیت زنان سرپرست خانوار و وضعیت تأهل و تعداد فرزندان و شغل آنها می باشد که این پرسشنامه به چند بُعد تقسیم شده.

الف- بعد اقتصادی  ب- بعد اجتماعی  ج- بعد عاطفی  د- توانمند سازی

که هر بخش حاوی 6 الی 7 سال دارد و بدین گونه به بررسی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و عاطفی زنان سرپرست خانوار و مشکل مربوط به نگهداری فرزندان آنها پرداخته می شود.

و در بخش آخر به بررسی میزان توانمندی و بازتوانی و حل مسئله در رابطه با مشکلات زنان سرپرست خانوار پرداخته می شود ومیزان شرکت در گروههای همیار و حرفه آموزی آنان و همچنین امید به زندگی آینده و موفقیت در حل مسائل و مشکلات در آینده نیز بررسی می شود.

-       این پرسش براساس مقیاس لیکرت[3] تنظیم شده و دارای تعدادی سوال است که یا پاسخ آن پنج گزینه ای و از نمره یک 1 تا پنج 5 ارزش گذاری شده، که این نمرات از یک به سمت پنج، شدت مشکلات مورد نظر را با علامت× نشان می دهد.

 

6- روایی و اعتبار ابزار تحقیق

«روایی[4]»: پس از تهیه سوالات هر بخش از پرسشنامه ها، از نظرات اساتید محترم راهنما و مشاور استفاده و به دفعات، کمیت و کیفیت سوالات مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. پس به منظور روایی محتوی پرسشنامه، در یک اجرای محدود، مفاهیم و کلمات و جملات نارسا اصلاح و موارد نامفهوم و بیهوده حذف گردید.

به منظور اینکه سوالات پرسشنامه در راستای اهداف پژوهش بوده و در برگیرنده تمام موارد می باشد که محقق به دنبال آن است تا اندازه گیری نماید، در یک بررسی مجدد وبا استفاده از نظرات یک متخصص آمار، سرانجام هماهنگ بودن سوالات با موضوع تحقیق رو روان و گویا بودن آنها مورد تأیید اساتید محترم قرار گرفت.

«اعتبار[5]»: به منظور ثبات و قابلیت اعتماد و پایایی پرسشنامه ها، ارزش آمارزی ضریب آلفا کرونباخ استفاده شد. پس از سنجش و محاسبات لازم، این ضریب 84% بدست آمد که براساس تأئید متخصص آمار و درصد، قابل قبول و اعتبار پرسشنامه ها را مورد تأئید قرار می دهد.

 

7- کیفیت اجرای تحقیق:

خانواده تحت پوشش بهزیستی توسط مددکاران اجتماعی مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرند. مددکاران توسط ابزار حرفه ای خود یعنی مشاهده، مصاحبه و بازدید منزل، مددجویان را مورد شناسایی قرار داده و از کم و کیف زندگی ومشکلات آنها اطلاع پیدا کرده و مطابق با دستورالعمل اجرایی سازمان، سرویس و خدمات لازم به آنها ارائه می گردد.

بنابراین پرسشنامه های این تحقیق به تعداد تعیین شده برای مجتمع بهزیستی، در اختیار مددکاران قرار گرفته و توضیحات لازم در خصوص اهداف پژوهش و نحوه تکمیل کردن پرسشنامه داده شد در هنگام مراجعه مددجویان به مجتمع بهزیستی، مددکاران با استفاده از مصاحبه و با توجه به شناخت قبلی که از خانواده ها دارند و همچنین با در اختیار داشتن اطلاعات دقیق و کامل از طریق پرونده های آنها که در مجتمع بهزیستی وجود دارد، نسبت به تکمیل پرسشنامه ها اقدام کردند.

 

8- روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها:

تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی صورت گرفته است. در سطح آماری توصیفی با استفاده از شاخص های آماری نظیر: فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار به تجزیه و تحلیل داده ها پرداخته و در سطح آمار استنباطی از آزمون چند متغییره، آزمون t با دو گروه مستقل، آزمون F، آزمون توکی، آزمون Anova ، آزمون تحلیل واریانس رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. انجام عملیات آماری فوق به وسیله نرم افزار رایانه Spss صورت گرفته است.  

بحث و نتیجه گیری

این تحقیق در استان اصفهان در ارتباط با خانواده های بی سرپرست و زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اصفهان (بهزیستی نیکبخت) انجام شده است و نتایج آن در زیر اعلام می گردد.

همچنین از کل خانواده های بی سرپرست تحت پوشش اداره بهزیستی نیک بخت، یک نمونه 200 نفری که جمعاً 200 خانواده می باشند برای انجام این تحقیق انتخاب شده است.

و همچنین در فصل اول توضیحات لازم و اهداف کلی در جهت انجام این تحقیق توضیح داده شده، و در فصل دوم در رابطه با موضوع تحقیق و انواع مشکلات و نیازها و راه حل ها  و آمار و ارقام به مراتب بحث و توضیح داده شده و در آخر در فصل سوم و چهارم با استفاده از روش آماری spss به بررسی و تحلیل داده ها پرداخته شده و در این فصل به انجام بحث و نتیجه گیری در رابطه با موضوع این تحقیق که «بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار و راههای توانمند سازی آنان است» پرداخته می شود.

 

یافته های پژوهش

نتایج حاصل از این تحقیق در فصل چهار به صورت جداول و تجزیه و تحلیل و تبیین داده ها ارائه گردیده است. از نتایج بدست آمده چنین استنباط می شود که:

1- بر اساس اطلاعات جدول(1-4) مشخص است که 17 درصد زنان سرپرست خانوار بی سواد بوده، 5/45 درصد مدرک دیپلم و فوق دیپلم و 23 درصد زنان سرپرست خانوار دارای مدرک کارشناسی و بالاتر بوده اند با بررسی این نتایج دیده می شود که اکثر زنان سرپرست خانوار زنان جوان با سن و سال کم می باشند و اکثر آنها دارای تحصیلات متوسط تا بالا می باشد و این نشان می دهد که در این چند سال اخیر میزان طلاق در بین نسلهای جوان و زنان کم سن و سال که دارای یک الی دو فرزند هستند اوج و آمار آن بالا گرفته.

2- جدول شماره (2-4)که توزیع فراوانی زنان سرپرست خانوار برحسب گذراندن دوره های کارآفرینی و سابقه کار را بررسی می کند نشان می دهد که 5/35 درصد زنان سرپرست خانوار دارای سابقه کار کمتر از 5 سال، 34 درصد بین 5 تا 10 سال سابقه کار داشته اند و 5/30 درصد نیز دارای سابقه کار بالاتر از 10 سال هستند و نتایج این جدول بیان گر این است که اکثر زنان سرپرست خانوار برای اداره زندگی خود و فرزندان و تأمین مخارج خانوار مجبورند که شاغل باشند و علاوه بر مستمری بگیری باید یک منبع دیگر درآمد نیز داشته باشند چون میزان مستمری که از بهزیستی دریافت می کنند بسیار کم است.

3- جدول شماره (3-4) توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب توانمندی و گذراندن دوره آموزش مهارتهای زندگی را بررسی می کند و نتایج آن نشان می دهد که 3/2 زنان سرپرست خانوار توانمند، دوره های آموزش مهارتهای زندگی را گذرانده و 25 درصد نیز این دوره ها را طی نکرده اند.

و این آمار بیانگر این است که اکثر زنان سرپرست خانوار باعث پوشش بهزیستی هستند اختیاراً در کلاس های آموزش مهارتهای زندگی و توانمندی سازی یا بازتوانی که در بهزیستی تشکیل می شود شرکت کرده اند. دولت از طریق کلاسهای آموزشی مهارت آموزی و حرفه آموزی سعی در کم کردن و برطرف کردن مشکلات اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی این زنان را دارد.

بر اساس جدول شماره (4-4) که مؤلفه های مهارتهای زندگی و توانمندی زنان سرپرست خانوار را تحلیل و بررسی می کند استنباط می گردد که:

بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار با مولفه توانمندی (در سطح 05/0) رابطه معنادار وجود دارد و همچنین ضریب همبستگی پیرامون محاسبه شده نشان می دهد که بین مولفه جرأت ورزی و توانمندی (در سطح 01/0) رابطه معنادار وجود دارد.

و همچنین از جدول شماره(4-4) مشاهده می شود که بین مؤلفه مسئولیت پذیری اجتماعی و توانمندی زنان سرپرست خانوار (در سطح 05/0) رابطه معنادار وجود دارد. و بین مؤلفه های مهارت حل مسأله با توانمندی که برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرامون استفاده ش (در سطح 05/0)، رابطه معنادار وجود دارد.

و بر اساس نتایج مشاهده شده در این جدول مشخص گردید که بین مؤلفه انعطاف پذیری و توانمندی زنان سرپرست خانوار و همچنین بین مؤلفه تحمل فشار و استرس و توانمندی این زنان همبستگی و رابطه معنادار مشاهده نشده است.

بین مؤلفه کنترل تکانه ها و توانمندی رابطه معناداری مشاهده نشده و همچنین در همین جدول شماره 4-4 مشخص شد که بین مؤلفه واقعیت آزمایی و توانمندی زنان (در سطح 05/0) رابطه معنادار مشاهده نشده و بین مؤلفه خوش بینی و توانمندی نیز رابطه معنادار وجود ندارد و به عبارت دیگر فرضیه تحقیق (H0) رد گردید و ناچاراً فرض خلاف (H0) مورد پذیرش قرار گرفت.

و بر اساس همین جدول شماره (4-4) مشخص گردید که بین مهارتهای کلی زندگی و توانمندی زنان سرپرست خانوار و بین میزان همدلی این زنان با توانمندی آنان و بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار با توانمندی و خود شکوفایی و مطابق با داده های جدول (5-4) ملاحظه می شود که در آزمون مهارتهای زندگی بعمل آمده در زنان سرپرست خانوار، میانگین مولفه جرأت ورزی (82/73)، کنترل تکانه ها (68/70)، مسئولیت پذیری اجتماعی (42/61) از سایر مؤلفه های مهارتهای زندگی بالاتر بوده است و بر اساس همین جدول میانگین مؤلفه­های خوش بینی (71/34)، استقلال طلبی (26/36) و انعطاف پذیری (52/38) پایین ترین میانگین را نسبت به مؤلفه های مهارتهای زندگی دارا بوده است.

و همچنین از نظر پراکندگی، بیشترین پراکندگی مربوط به مؤلفه های خودشکوفایی (40/98)، استقلال طلبی (40/98) و مسئولیت پذیری (17/83) می باشد و کمترین پراکندگی مربوط به مؤلفه روابط بین فردی (51/46) تحمل فشار و استرس (98/50) و انعطاف پذیری (51/46) می باشد.

- نتایج جدول (6-4) بیانگر این است که میانگین مؤلفه توانمندی زندگی زنان سرپرست خانوار نسبت به دو مؤلفه دیگر توانمندی بالاتر می باشد.

- نتایج و داده های جدول (7-4) چنین می گوید که در رابطه با نتایج تحلیل رگوسیون همزمان توانمندی زنان سرپرست خانوار برحسب متغیرهای پیش بین اندازه R2 نشان می دهد که با ورود تمامی متغیرهای پیش بین 56 درصد تغییرات توانمندی را می توان تبیین نمود.

- جدول شماره (8-4) تحلیل واریانس رگرسیون، چنین می گوید که با توجه به نسبت f محاسبه شده که برابر با 78/5 می باشد و سطح معنادار 000/0 = sig می باشد، لذا وجود رابطه بین توانمندی و مؤلفه های مهارتهای زندگی (به غیر از دو مؤلفه واقعیت آزمایی و خوش بینی) با 95 درصد اطمینان تأیید می گردد.

- در جدول شماره (9-4) ملاحظه می گردد که t محاسبه شده در مورد متغیرهای جرأت ورزی، مهارت حل مسئله، انعطاف پذیری، استقللا طلبی و خودشکوفایی معنادار گردیده است، به طوری که ضریب همبستگی تفکیک بین متغیرهای مذکور با توانمندی زنان به ترتیب برابر با (10/0) و (12/0) و (12/0) و (13/0) و (10/0) گزارش شده است که معنادار می باشد.

- جدول شماره (10-4) که برای بررسی نتایج فرضیه: بین مهارتهای زندگی کلی زنان سرپرست خانوار و مؤلفه­های آن تفاوت وجود دارد یا خیر تنظیم شده که برای بررسی این فرضیه از آزمون Anora استفاده به عمل آمده که نتایج آن از این قرار است:

با توجه به نسبت F محاسبه شده ملاحظه می شود که نسبت F محاسبه شده در مورد عامل A (مهارت) و عامل [نوع مولفه های مهارتهای زندگی] و عامل AB معنادارند که می توان چنین استنباط کرد که میانگین نمرات مؤلفه های مهارتهای زندگی زنان سرپرست خانوار به تفکیک توانمندی آنها متفاوت است.

- در جدول شماره (11-4) که از آزمون HSD (توکی) استفاده به عمل آمده. به منظور بررسی کمترین میزان تفاوت میانگین نمرات مؤلفه های مهارتهای زندگی و با توجه به نتایج آزمون چنین مشاهده می شود که میانگین نمرات مؤلفه مهارت های حل مسأله بیشتر از میانگین نمرات سایر مؤلفه های مهارتهای زندگی است. همچنین میانگین نمرات مولفه مهارت بین فردی بیشتر ازمیانگین نمرات واقعیت آزمایی و خوش بینی است و میانگین نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی بیشتر از میانگین نمرات مولفه های جرأت ورزی و استقلال طلبی است و در نهایت میانگین انعطاف پذیری بیشتر از میانگین نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی و همدلی است.

در جدول شماره (12-4) از آزمون t دو گروه مستقل استفاده به عمل آمده که نتایج بیانگر آن است که t محاسبه شده به منظور مقایسه میانگین نمرات مهارت های جرأت ورزی، مسئولیت پذیری اجتماعی، حل مسأله، انعطاف پذیری تحمل، استرس، واقعیت آزمایی، خوش بینی، استقلال طلبی، کنترل تکانه ها، خود شکوفایی، روابط بین فردی و همدلی کلی در زنان سرپرست خانوار شاغل و غیر شاغل به ترتیب برابر (80/5 و [16/7] و [60/4] و [86/4] و [13/7] و [72/6] و [43/6] و [73/5] و [19/6] و [44/6] و [03/6] می باشد که در سطح 01/0 معنادارند.

با توجه به جدول (13-4) در مورد مولفه توانمندی زنان سرپرست خانوار که از آزمون t دو گروه مستقل استفاده به عمل آمده که نتایج آن بیانگر آن است که t محاسبه شده به منظور مقایسه میانگین نمرات توانمندی علمی، توانمندی شغلی، توانمندی زندگی و توانمندی کلی زنان سرپرست خانوار به ترتیب برابر (334/1) (860/3) (169/7) (80/5) می باشد. و با توجه به نسبت F محاسبه شده ملاحظه می شود که F محاسبه شده برابر [06/2] و در سطح 01/0 معنادار است.

- داده های جدول شماره (14-4) حاصل از تحلیل رگوسیون نشان می دهد که t محاسبه شده در مورد مولفه حل مسئله معنادار است به طوری که ضریب همبستگی تفکیکی بین متغیر حل مسأله با توانمندی برابر [15/0] می­باشد و معنادار است.

- در جدول شماره (15-4) نتایج تحلیل رگوسیون در مورد زنان سرپرست خانوار نشان می دهد که با ورود حل مسئله به تنهایی می توان 040/0 تغییرات توانمندی را پیش بینی کرد.

- در جدول شماره (16-4) تحلیل واریانس بر رگوسیون گام به گام توانمندی بر حسب متغیرهای پیش بینی مشخص شد که متغیر پیش بینی حل مسئله، و متغیر وابسته توانمندی است.

پیشنهادات

1- یکی از مهم ترین اهداف تحت پوشش قرار دادن زنان بی سرپرست علاوه بر حمایت های مادی و معنوی، شناسایی توانمندی و رغبت های شغلی آنهاست. بنابراین ضرورت دارد مددکاران اجتماعی در جهت بالا بردن مهارت و یا آموزش حرفه های مورد نیاز جامعه به آنها و ایجاد انگیزه به منظور اشتغال به کار و کسب درآمد توجه خاصی مبذول داشته، زیرا این مسئله از اساسی ترین وظایفی است که می توان نسبت به حل مشکل اقتصادی زنان بی سرپرست اقدام نمود و دیگر اینکه از طریق ایجاد مشاغل و کارگاه های تولیدی مثل کارگاه کفاشی یا خیاطی یا نجاری و بسته بندی و بخش محصولات و مواد به ایجاد کارآفرینی از این طریق بپردازد و یک کمک هزینه ای برای این خانواده های بی سرپرست ایجاد کند.

2- یکی دیگر از مشکلات خانواده های بی سرپرست و آسیب دیده، مشکل مخارج و هزینه های روزمره زندگی و کمبود بودجه آنان برای برطرف کردن نیازهایشان است و یکی از علت های آن مستمری کمی است که به عنوان حقوق ماهانه به این خانواده ها تعلق می گیرد. اگر دولت میزان مستمری که به این خانواده ها می­دهد را افزایش دهد به حل این مشکل می تواند کمک می کند و باری را از دوش آنان بردارد. و دیگر فرزندان این خانواده ها مجبور نمی شوند که برای تأمین مخارج زندگی خود بیرون از خانه کار کنند و چون کار مناسبی برای این فرزندان نیست دچار آسیب های اجتماعی و مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرند.

3- یکی از وظایف سازمان بهزیستی علاوه بر حمایت های مالی، رسیدگی به امور فرهنگی خانواده هاست. در این راستا باید قدم هایی از طرق مختلف از جمله مسابقات حفظ قرآن و کتابخانی، مقاله نویسی، کاردستی، اردوهای تفریحی و آموزشی، برنامه های فرهنگی اوقات فراغت و انجام مسابقات و تحویل جوایز به برندگان و همچنین تشویق دانش آموزان و دانشجویان ممتاز و تحویل جوایز نقدی و غیر نقدی به آنها را برای امور فرهنگی و تفریحی و فرزندان این خانواده ها بردارد و با توجه به این عملکرد سازمان بهزیستی، زنان سرپرست خانوار تحت پوشش نسبت به امور فرهنگی فرزندان خود همت گماشته و در حد امکان علاقه مند به پیگیری این امور و اقدامات مربوط به آن می شوند.

4- بر اساس اهداف سازمان بهزیستی، کمک های ناچیز مادی به این قبیل خانواده ها بهانه ای است تا نسبت به مسایل منوی آنها رسیدگی نمایند. بنابراین ضروری است مسئولین سازمان بهزیستی در مورد بررسی و پرداختن به مشکلات فرهنگی و اجتماعی فرزندان تحت پوشش توسط مددکاران اجتماعی متخصص پی گیری جدی و مؤثر به عمل آمده و مددکاران موظف باشند در بازدیدهای منزل که از خانواده ها انجام می دهند، نسبت به امور فرزندان توجه خاصی مبذول داشته و مشکلات آنها را پیگیری نمایند.

 

محدودیت های پژوهش

1- تحقیق حاضر بر روی زنان بی سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهرستان اصفهان انجام شده و قابل تعمیم به خانواده های مشابه غیر تحت پوشش نبوده و یا حداقل تعمیم نتایج آن، گروه های دیگر باید با احتیاط انجام شود.

2- تحقیقات مشابه تحت همین عنوان در داخل و خارج از کشور گرفته ولی با تمام تلاشی که به عمل آورده شد، دستیابی به آنها میسر واقع نشد. بنابراین در تطبیق یافته های پژوهش با تحقیقات سایر محققین، از تحقیقاتی استفاده شد که زمینه های آنها نسبتاً مشابه بوده است.

 

موانع و مشکلات پژوهش

1- از جمله مشکلاتی که برای انجام این پژوهش برای محقق ایجاد شد، مشکل پر کردن پاسخ نامه ها بود زیرا اکثر زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی که روزانه برای انجام کارهای اداری و پرس و جو کردن و بررسی اوضاع پرونده هایشان به بهزیستی مراجعه می کردند، بعد از درخواست محقق برای پاسخ دادن به پاسخ نامه ها امتناع و خودداری می کردند و حاضر نبودند که همکاری کنند.

و اگر کسی هم به ندرت حاضر می شد که همکاری کند مشکل بی سوادی داشت و قادر به خواندن و نوشتن نبود. به همین دلیل محقق مجبور نبود که روزها و ساعت ها برای پر کردن پاسخ نامه ها به بهزیستی (نیک بخت) برود و پاسخ نامه ها را یکی یکی همراه با سوالات برای آنان بخواند و پاسخ آنها را یادداشت کند.

2- ممکن است پاسخ هایی که افراد تحت پوشش به این پاسخ نامه ها می دادند صددرصد حقیقت نداشته و این یکی از موانع و مشکلات این پژوهش بود زیرا اکثر زنان تحت پوشش به محض اینکه از آنان درخواست همکاری می شد گمان می کردند که برای بررسی و منع اقتصادی و مالی آنها از طرف اداره بهزیستی اقدام صورت گرفته و سعی داشتند که مظلوم نمایی کنند و اوضاع زندگی و مشکلات خود را به بدترین نحو ممکن توصیف کنند.

 



[1] - Population

[2] - مجتمع بهزیستی یک مرکز اجرایی است که زیر نظر اداره بهزیستی مربوطه مشغول ارائه خدمات به محرومین و معلولین منطقه خود می باشد. این مرکز از چند واحد کوچک مثل امور مستمریها، حرفه آموزیها، مهدکودک و امور توانبخشی به معلولین تشکیل شده است. افراد نیازمند که در محدوده هر مجتمع زندگی می کنند با مراجعه و ارائه درخواست، توسط مددکاران اجتماعی شاغل درآن مجتمع موردرسیدگی قرار می گیرند. 

 

[3] - Lickert

[4] - Validity

[5] - Reliability

مقایسه رابطه حمایت اجتماعی وسلامت روان بین سالمندان آسایشگاه وسالمندان ساکن در منازل

 

مقایسه رابطه حمایت اجتماعی وسلامت روان بین سالمندان آسایشگاه وسالمندان ساکن در منازل

(بخش اول)

تعریف سالمندی

در کتاب فرهنگ لغات ،پیری را چنین تعریف می کنند :

زندگی با حیات طولانی مدت ، البته معنی پیری ، کاملاً ذهنی است و بیشتر بستگی دارد که خود ما چه سنی داشته باشیم . جدیدترین مطالعات نشان داده که افراد کمتر از 30 سال ، سالمندی را 63 سالگی می دانند ، در حالی که 65 ساله ها سالمندی را بالاتر از 75 سال می دانند .

سالمندی فرآیند پیچیده ای است که می توان آن را به طور جسمی ، تقویمی و عملکردی تعریف کرد . سالمندی تقویمی ، تعداد سالهای زندگی یک شخص محسوب می شود و اغلب در هنگام صحبت کردن مورد استفاده عموم قرار می گیرد ؛ و آسانترین راه اندازه گیری و تعیین سن است . امّا متاسفانه سن تقویمی مفهوم ضعیفی از اندازه گیری سالمندی را ارائه می دهد . تعداد بی شماری از افرادی که دوره زندگی طولانی داشته اند ، از نظر جسمی و عملکردی جوان مانده اند ، این افراد از نظر جسمی مناسب و از نظر حالت روانی فعال باقی مانده اند و از اعضاء  فعال  اجتماع هستند در حالی که عده ای دیگر اگر چه از نظر سنی جوان هستند ، ولی از نظر جسمی و عملکردی پیر هستند .

( گلوریا هافمن ، به نقل از عابدی 1382 : 8 )

پیری کاهش توان روانی و جسمی است که در اثر گذشت زمان روی می دهد . تعریف پیری در کشور های مختلف با توجه به شرایط فرهنگ متفاوت  است . در ایران سن پیری تعریف نشده است ولی اگر شروع دوره پیری رازمان بازنشستگی کامل از فرصت محسوب کنیم طبق قانون تامین اجتماعی سن پیری برای مردان 60 سالگی وبرای زنان 55 سالگی می باشد و طبق قانون استخدام کشوری سن بازنشستگی برای مردان و زنان 65 سالگی است . ( بخش اجتماعی تبیان ، موسسه خیریه سالمندان نجف آباد )

 

 طبقه بندی سالمندان

طبقه بندی سالمندان بر حسب گروه سنی :

55 تا 64

65 تا 74

75 تا 84

مسن

سالمند

کهنسال

 

یا

60 تا 74

75 تا 84

85 به بالا

ابتدای پیری ( سالمندی )

پیر ( جا افتاده ، کهنسال )

خیلی پیر

برای بیشتر مردم، عدد 65 یک عدد جادویی برای تعیین سالمندی است . پذیرش عدد 65 به  عنوان  سالمندی ، به طور گسترده ای مد نظر بوده است . سیاستمداران نسل جدید که تامین اجتماعی را تا سیس نمودند .65سالگی را به عنوان سن یارانه تعیین نمودند.در آن زمان امید به زندگی 63سالگی بود.برنامه سازمان تامین اجتماعی به عنوان یک راه ارزان قیمت ومنصفا نه توانست رای لازم را به دست آورد.زیرا که بیشتر مردم عمر کافی بالای 65 سالگی پیدا نمی کردند  تا بتوانند برای مدت طولانی  یارانه   دریافت کنند. اگر در آن زمان 65 سالگی به عنوان سن پیری مورد بررسی قرار گرفته بود ،مطمئناًدر حال حاضر چنین نیست.

اگر همان استانداردها امروز به کار رود سن  بازنشستگی باید 77 سال باشد.به هر  حال به دلایل مختلف ،جامعه به 65 سالگی به عنوان سن بازنشستگی  پایبند است ودر برابر پیشنهادات سیاسی مطرح شده برای شروع دادن یارانه تامین اجتماعی درسنین بالاتر،مقاومت کرده اند.

جمعیت سالمندان

طبق آمار ارائه شده توسط اداره آمار کانادادر سال 1991تقریبا2/3میلیون نفر از جمعیت این کشور بیش از 65 سال سن داشتند.

برآوردها نشان می دهد که در سال 2031جمعیت سالمندان در کانادا حدود 5/7میلیون نفر خواهد بودطی چنین دوره زمانی ،میانگین جمعیت سالمندان از 11درصد کل جمعیت کانادا به حدود 23درصد افزایش خواهد یافت (مک دانیل (1)،1986).نسبت کنونی جمعیت سالمندان در ایالت های کانادا از 14درصد در ساسکاچوان تا میزان 9 درصد در آلبرتا متغیر است.

به طور کلی جمعیت فزاینده سالمندان عمر طولانی تر خواهند داشت.ترکیب این جمعیت تک تک افراد با پیشینه های فرهنگی مختلف را در بر خواهد گرفت. هم چنین جمعیت سالمند از قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای بر خوردار است. زیرا آنها در صد رو به رشدی از رأی دهنده گان و استفاده کنندگان خدمات اجتماعی را تشکیل می دهند.

به همان تر تیب که جمعیت سالمندان رشد می یابد.توجه بیشتر به تغییرات جمعیتی به منظور حصول اطمینان از عدم افزایش سوء استفاده و غفلت از سالمندان امری ضروری است.(محمد یزادگان،1380)

اطلاعات جمعیتی برای بررسی آمار درباره جمعیت های انسانی است وبا حجم ،نحوه توزیع وآمار حیاتی  جمعیت ها مرتبط می باشد.آمار حیاتی شامل آمار مرتبط به تولد ،مرگ ،سن مرگ وازدواج،نژاد ومتغیر های دیگری است.

جمع آوری اطلاعات جمعیتی یک فرایند پیش رونده است. جامع ترین تحقیق سرشماری در ایالت متحده هر ده سال یکبار ،توسط اداره آمار سر شماری انجام می شود .جدید ترین سر شماری در سال 1990تکمیل شده است. سر شماری برای گروههای بی شماری مهم است .

یکی از اجزای مهم اطلاعات جمعیتی امید به زندگی است.

امید به زندگی

امید به زندگی عبارت است از تعداد سالهایی که یک شخص به طور متوسط می تواند امید به حیات داشته باشد وبر اساس سن گروهی از مردمی است که از زمان تولد تا زمان مرگ محاسبه می شود .اگر تعداد زیادی از نوزادان در هنگام تولد یا دوران کودکی فوت نمایند،امید به زندگی در این گروه سنی تمایل به کاهش پیدا خواهد کرد .(گلوریا هافلن ،به نقل از عابدی 12:1382)

امید به زندکی در هر سن به معنای تعدادسالهایی است که از آن زمان به بعد انتظار داریم فرد زندگی کند معمولا امید به زندگی برای زن ومرد جداگانه محاسبه می شود.زیرا به طور طبیعی امید زندگی زنان بیشتر از مردان است. وقتی گفته می شود در ایران امید زندگی در سال1375شمسی برای زنان 8/69 سال وبرای مردان 67 سال بوده است. یعنی در این سال انتظار داشتیم  یک نوزاد دختر ایرانی 8/69سال ویک نوزاد پسر ایرانی 67 سال زندگی کند. (عظیمی ،3:1384)

سالخوردگی جمعیت

سالخوردگی جمعیت عبارت از مرحله ای است که ملی آن افراد سالمند  نسبت بیشتری از کل جمعیت را به خود اختصاص می دهند. با کاهش میزان باروری کلی از یک سو وکاهش میزان  مرگ وافزایش امید به زندگی  از سوی دیگر ،ساختار سنی جمعیت از گروه های سنی جوان تر به پیر تر تغییر می یابد.سالخوردگی جمعیت در کشور های توسعه یافته تجربه شده ودر بسیاری از کشور های در حال توسعه  نیز در حال ظهور است.در آینده نزدیک تمام کشور ها با این پدیده رویاروی خواهند شد .این تغییر در ساختار سنی جمعیت تاثیر عمیقی را در ابعاد اقتصادی و اجتماعی جوامع به دنبال خواهد داشت.

نظریه های سالمندی

انسانها نیز مانند سایر مو جودات زنده پیر شده می میرند.امروزه به نظر می رسد ،حد اکثر امید به زندگی برای انسانها،110سال باشد .ولی چرا این طور است؟مطالعات روی خانواده ها و دو قلو های یکسان نشان می دهد که هم بستگی زیادی بین امید به زندگی افراد یک فامیل وجود دارد.اگر پدر بزرگ ومادر بزرگ و والدین شما  80،70،60  یا 90سال عمر کنندشما نیز احتمالا عمر مشابهی خواهید داشت گرچه همیشه این طور نیست.

برخی افراد همیشه به اندازه انتظار ارثی شان عمر نمی کنند در حالی که برخی از حد انتظار ارثی شان عمر می کنند.در تمامی این حیطه ها ، ژنتیک،زیست شناختی ، محیطی، روان شناختی، نظریاتی که سعی در توضیح تغییرات در سالمندی ارائه شده است وعلی رغم علاقه زیاد به این موضوع همواره علل اختصاصی و فرآیند های دخیل در سالمندی کاملا شناخته نشده اند .

نظریه های زیست شناختی:

سالمندی سعی در توضیح جدایی بروز تغییرات فیزیکی سالمندی دارند،پژوهشگران  سعی می کنند موثرترین عامل زیست شناختی موثر روی طول عمر را تعیین کنند.مشخص شده که تمام اعضای یک گونه (نوع)به خاطر ساختار زیستی شان در ملی زمان دچار کاهش عملکرد تدریجی و پیشرونده می شوند .برخی از نظریات سالمندی از منظر ژنتیک به سالمندی می نگرند.

نظریه ی برنامه ریزی :

پیشنهاد می کند که هر فرد یک ساعت  زیستی دارد که در زمان لقاح شروع به کار می کند . بر اساس این نظریه هر فرد یک برنامه ژنتیک داردکه تعدادتقسیمات سلولی را که ناشناخته بوده ولی از پیش تعیین شده است،برنامه ریزی می کند .تغییرات قابل پیش بینی مانند کوچک شدن تیموس ، یائسگی ،تغییرات پوستی و خاکستری شدن موها می شود.یک نظریه ی مقدا موادژنتیکی محدودی دارد که در طول زمان فعال شده ،به تغییرات مشخص که در سالمندی دیده می شوند منجر شده زندگی فرد را محدود می کند.

نظریه های مولکولی :

پیشنهاد می کند که سالمندی بوسیله مواد ژنتیکی  که رشد و زوال درون آنها از قبل کد گذاری  شده است،کنترل می شود.

نظریه های سلولی :

پیشنهاد می کند که سالمندی فرآیندی است که به علت آسیب سلولی رخ می دهد،وقتی تعدادمشخصی از سلول ها آسیب ببینند،همه اعمال بدن کاهش می یابد.

نظریه ی اتصالات متقاطع :

یا نظریه یبافت هم بند است،که پیشنهاد میکندکه مولکول های سلولDNAوبافت هم بند با رادیکال های آزاد تداخل کرده واتصالاتی ایجاد می کنندکه توانایی بافت برای ترمیم  خود را کاهش می دهد.

این مسأله به تغییرات پوستی منتسب به پیری مانند:خشکی،چروک ها وکاهش انعطاف پذیری پوست منجر می شود.

نظریه کلینکر :

   است که ترتیبی از نظریه ها ی تحول پیکری ،رادیکال های آزاد و اتصالات متقاطع است وبیان می کند که مواد شیمیایی ایجاد شده به وسیله سوخت وساز درسلولهای طبیعی ،تجمع یافته واندام های بدن مانند عضلات قلب ،اعصاب ومغز آسیب ایجاد می کند.

نظریه ی فرسودگی _نابودی:

بدن انسان را به مثابه ی یک انسان فرض میکند به هنگام فرسودگی قطعاتش عملکرد خود را از دست می دهد .با پیدا شدن افراد،سلول،بافت واندام ها بوسیله تنش زاهای داخلی  وخارجی آسیب می بینندوقتی قسمت های مختلف بدن به حد خاصی آسیب ببینند عملکرد کلی بدن کاهش می یابد .این نظریه هم چنین پیشنهاد می کند که اعمال حافظ سلامتی ،میزان فرسودگی ونابودی را کاهش داده وبه عملکرد بهتر وطولانی تر بدن می اجامد.

نظریه یایمنی شناختی :

پیشنهاد میکند که سالمندی ، عملکردی از تغییرات سیستم ایمنی است.بر اساس این نظریه ی سیستم ایمنی _سازوکار دفاعی مهم بدن_در طی زمان ضعیف شده وسالمند نسبت به بیماری مستعد ترمی شود.نظریه ی ایمنی هم چنین پیشنهاد می کند که افزایش بیماری های خود ایمنی وآلرژی در سالمندان بوسیله تغییرات در سیستم ایمنی ایجاد می شود.

نظریه ی روانی اجتماعی :

چرایی تغییرات فیزیکی سالمندان را شرح نمی دهندبلکه سعی دارند چرایی تفاوت پاسخ های سالمندان به فرآیند سالمندی را توضیح دهند.برخی از شاخص ترین نظریه های روانی اجتماعی سالمندان عبارتند از :نظریه های رهایی از قیود نظریه فعالیت،نظریه های تکاملی یا دوره زندگی  و چند نظریه ی شخصیتی دیگر که به دو نمونه آن اشاره می کنیم.

نظریه فعالیت:

ابزاری دارد که سالمندی نتیجه کاهش فعالیت ،علایق ومسئولیت هاست.

نظریه تکامل یا دوره زندگی :

شامل نظریه ی اریکسون :سالمندی یک مرحله طبیعی از دوره زندگی است که در آن سالمند یا نسبت به زندگی اش پذیرش حاصل می کند وتمامیت خود را حفظ می کند ویا در حصول پذیرش  شکست می خورد ودچار خشم وناامیدی می شود .

نظریه  هاوی یورست:

وظایف خاصی برای سالمند پیشنهاد می کند شامل تطابق با کاستی ها، تطابق با تغییرات وحفظ روابط اجتماعی .

نظریه نیومن:

وظایف سالمند شامل سازگاری با تغییرات جسمی و تغییرات نقش، پذیریش تجارب زندگی و آمادگی برا ی مرگ است.

(گلوریا هامفن،به نقل از عابدی،36،35،34:1382)

پیدایش مراکز سالمندی در جهان

گر چه منبع کامل ودقیقی درباره تاریخچه ی ایجاد وتاسیس مراکز نگهداری سالمندان در دست نیست معهذا از مطالب و اطلاعات پراکنده میتوان استنباط کرد که مراکز سالمندی کنونی در کشورهای مختلف خودنشان دهنده وجود مراکز اولیه نگهداری ومراقبت از سالمندان می باشد که باوضعیت اجتماعی اقتصادی وفرهنگی هر جامعه به صورت های کنونی آن گسترش وتجلی یافته است.

در قرون وسطی سالمندی که خانواده نداشت یا خانواده قادر به نگهداری از او نبود معمولا توسط دیر محل نگهداری ومراقبت می شد . شاید بتوان گفت دیر اولین محلی است که برای نگهداری ومراقبت سالمندان تنها ونیازمند اختصاص یافته است.

بنابراین فکر نگهداری این قشر از سالمندان را در محیطی جزء خانواده وجامعه را می توان در قرون وسطی جستجو کرد .در بسیاری از کشور ها برای جلوگیری از عوارض روانی دوره باز نشستگی به منظور ادامه زندگی اجتماعی و حفظ خصوصیات اجتماعی وروانی افراد سالمندباشگاههای مخصوص سالمندان تاسیس گردیده است.که در آنها وسایل متعددی برای تفریح ، سرگرمی ، ورزش ، مطالعه و غیره وجود دارد.

هم چنین در بسیاری از باشگاهها محل هایی برای اقامت افراد سالمند در نظر گرفته شده که پانسون یا خانه سالمندان ،آسایشگاه ،خانه پیران و..... نامیده می شوند وافراد سالمند با پرداختن مبلغی به طور ماهیانه یا سالانه ودر بعضی از مراکز ویژه که احتمالا توسط دولت ها به حمایت از سالمندان تاسیس گردیده به طور رایگان ویا با شهریه ی کمی اقامت می کنند.(ناطقی ،1375)

در ایالات متحده آمریکا نیز چنین مرکز سالمندی به نام شهر خورشید یا آفتاب شهر برای اسکان سالخوردگان با سطح زندگی بالا وجود دارد.

در فرانسه 45/1درصد از مردم سالخورده در خانه های ناتوان زندگی می کنند . در سال 1935 در انگلستان دکتر وارژن14 تخت بیمارستان را به خدمات بیمارستان برای نگهداری ومراقبت های پزشکی سالمندان اختصاص دادولی در سال 1948در شهر لندن کارایی خدمات بیمارستانی را تا 200تخت افزایش داد.علاوه بر اقدام دکتر وارژن در دیگر بیمارستان های عمومی این کشور بخشی را برای ارائه ی خدمات به بیماران کهنسال در نظر گرفتند. در بریتانیا تنها راه حلی که در مورد این گروه پیشنهاد شده است اقامت آنان در آسایشگاه است و مسئولین آسایشگاه ها وظیفه مراقبت ورسیدگی وغذا دادن ،تمیز کردن وکارهای دیگر مربوط به سالمندان را انجام می دهند.

سالمندان در نیوزلند در خانه های شخصی زندگی می کنند.به نحوی که از10سالمند     9سالمند منزل شخصی دارند.

فقط5/2درصد از سالمندان در ملت ها ی بازنشستگان و8/2درصد در آسایشگاه به سر می برند.

سازمانهای بهزیستی ومدهبی نیز ملت هایی به صورت مجتمع های خانگی وبیمارستانی برای اسکان سالمندان در اختیار دارند. ساکنین سرای سالمندان نیز امتیاز دارند.عموما کهنسال وعمدتا زنان سالخورده بدون همسر هستند.(جلیلی،1375)

پیدایش وتوسعه آسایشگاه سالمندی در ایران

موضوع توجه به سالمندان به صورت جدی در اوایل دهه چهل قرن حاضر در قانون برنامه چهارم عمران کشور مطرح شد ودر آن برنامه اعتباری به منظور جمع کردن پیران در خانه های مخصوص ومراقبت از آنان پیش بینی گردید.

در این رابطه تنها دفتر خیریه فرج با دریافت اعتباری از سازمان برنامه یک خانه سالمندان برا ی نگهداری شبانه روزی حدود 50نفر سالمند در حوالی شمیران تاسیس کردکه نام آن آسایشگاه شمیران است.در همین سالها آسایشگاه دیگری در تهران به همت مرحوم دکتر چیلوئیان (در سال1342)به نام ایشان تاسیس گردیدکه با مشارکت مردمی ودریافت شهریه به فعالیت خود ادامه داد.بعد از این آسایشگاه مراکز سالمندی دیگری چون سرای سالمندان آرندوکسی (روسی)و خانه پیران وخانه آسایشگاه دروسی دایر گردید.

هم زمان با اقدام فوق مرحوم دکتر محمد رضا حکیم زاده گیلانی با کمک عده ای افراد خیر من جمله:آقای آرس مینا سیان،مرکز معلولین رشت(که اکنون مرکز سالمندان در آن مستقر است )را جهت نگهداری معلولین وسالمندان در آن شهر بنا نمود . در تهران به کمک عده ای افراد خیر ،برا ی تاسیس مرکزی برای اداره سالمندان ومعلولین نیازمند تلاش خود را آغاز کردکه حاصل آن تاسیس آسایشگاه کهریزسنگ با دو اتاق و پذیرش 5نفر معلول سالمند بودکه پس از توسعه در طی چند سال ،در حال حاضر آسایشگاه معلولین کهریزسنگ نامیده می شودوحدود 1000نفر معلول سالمند در 14بخش (9بخش زنان 5بخش مردان)نگهداری می شوند.در شهریور سال 1353وزارت رفاه اجتماعیوقت نظارت بر امور سرای سالمندان شمیران را به عهده گرفت سپس با ادغام رفاه و وزارت بهداری وبهزیستی این سراها زیر نظر حوزه بهزیستی و وزارت بهداری وبهزیستی سابق قرار گرفت.

در سال 1359 با تفکیک حوزه بهزیستی از وزارت بهداری وتاسیس سازمان بهزیستی کشور سراس سالمندان منجمله سرای شمیران در حوزه وظایف بهزیستی کشور قرار گرفت که تحت نظر معاونت رفاهی سازمان مذکور به فعالیت خود ادامه می داد.

در سال1360این واحد از حوزه معاونت حمایتی به حوزه معاونت توان بخشی انتقال یافت به نام آسایشگاه سالمندان معلول نامیده شد.در حال حضر 43آسایشگاه در سطح کشور فعالیت دارندکه 28 واحد آن دولتی و15واحد ان غیر دولتی هستند ورقمی حدود 3000نفر سالمند را تحت پوشش دارند.(جلیلی،1375)

به سالخوردگی نگریستن

زمان خوبی برای اندیشیدن به سالخوردگی آن گاه است که شما جوانید بدان جهت که در آن هنگام میتوانید کاری کنید که هنگام رسیدن به پیری بتوانید زندگی لذت بخشی داشته باشید.اگر بنا بود باز مانده عمر را در سرزمین دیگری زندگی کنید می بایستی هر چه بیشتر درباره این سرزمین اطلاعات به دست بیاورید وآن رابهتر بشناسید.

سن زمانی

ساده ترین تعریف برای سالمندی شمردن تعداد سالهایی است که از بدو تولد ملی شده است.این رقم نسبی وقرار دادی است. ودر جوامع مختلف متفاوت است.یعنی شروع سالمندی را از سن 55تا60سالگی به حساب می آورند.در صورتی که با بررسی آماری مربوط به سالمندان سن 65سالگی را به عنوان ورودی به مرحله سالمندی به  طور قرار دادی تعیین نموده اند.شایان ذکر است در برخی کشورهاجمعیت پیر را به 2 گروه سنی پیر ، جوان یعنی 55الی 74سال وخیلی پیر یعنی 75سال به بالاتعیین میکنند.

سن جسمی وزیستی

سالمندی یاپیر شدن یک فرآیند تدریجی است که در ارتباط با بعضی ویژگی های جسمی ،روانی ، اجتماعی ومادی روی می دهد ومعمولا با دگرگونی های جسمی وزیستی آشکار همراه است.بعضی از این دگرگونی ها عبارتند از سفید شدن موی سر، چین وچروک در پوست،کاهش قدرت دید ، نقصان شنوایی ، خمیدگی ، کندی در حرکت کاهش قدرت عضلانی ،کاهش ظرفیت دید ها،کاهش کارایی سیستم قلبی وعروقی تغییرات در مقدارخواب،کاهش وآشفتگی حافظه وآشفتگی فهم وادراک (کریمی201:1382)

سن روانی وعاطفی

بدیهی است که انسان در سن سالمندی احساسی متفاوت با سنین جوانی ومیان سالی دارد واین احساس تا حد زیادی ریشه درتجربیات وتغییرات در محیط اجتماعی ،فرهنگی فرد سالمند دارد از قبیل مرگ همسر ،دور شدن فرزندان وغیره . متخصصین وروان شناسان دگرگونی های روانی را به دو دسته تقسیم نموده انددگرگونی های شناختی یعنی دگرگونی هایی که شیوه وطرز تفکر وهم چنین توانایی ها را تحت تاثیر قرار می دهدودگرگونی هایی که عاطفه وشخصیت را شامل می شود.

شیوه عکس العمل در مقابل این دگرگونی های اجتماعی وفرهنگی است که جنبه ها ی مهم پیرشدن وسالمندی را تعیین می نماید.

سن اجتماعی

بدین معنی است که سن اجتماعی نقش هایی را تعیین می کند که انسان می تواند،می خواهد وبایستی در اجتماع به عهده بگیردیا آرزوی به عهده گرفتن آنها را دارد.جایگاه اجتماعی سالمندی را جامعه ای که به آن تعلق دارد تعیین می کند ودر جامعه ای بر اساس فرهنگ خاص خود ونظام های اجتماعی وسیاسی اقتصادی ،اعتقادات وسنت های حاکم بر جامعه است که معیار ارزشگداری بر سالمند را مشخص میکند.سالمندی را برای پیر مردی که ریش سفید کل است وهنوز محور اصلی در روستا به حساب می آید،بسیار دیر تر از فردی اتفاق می افتد که بازنشسته شده وبرای گریز از تنهایی وپر کردن اوقات فراغت خودبه تفکر وچاره جویی می افتدبا توجه به آنچه که گفته شد می توان نتیجه گرفت که سالمندی مججموعه ای است از عوامل درونی وبیرونی با ریشه های کاملا مرتبط با یکدیگر وهر روز از زندگی فصل جدیدی از وضعیت وموقعیت خاص را برای فرد به همراه دارد به طوری که نوزاد یک روزه تحت تاثیر بوده وفرد سالمند نیز به اندازه طول زمانی که سپری کرده است.مساله قابل توجه این است که در پیر شدن انسانها مساواتی برقرار نیست.سالمندی صرفاٌ گذران زمانی نیست بلکه یک وضع متفاوت از سایر مراحل عمر است ودر ضمن مجموعه ای از تمام آن مراحل وآنچه راکه در ملی زندگی به فرد گذاشته است .برخی از نویسندگان وجامعه شناسان دوران پیری را ((عمر سوم))نامیده اند.(کریمی،202:1382)

تعریف سالمند از نظر جمعیت شناسی

پدیده سالمندی طبق تعاریف جمعیت شناسی افرادی را در برمی گیرد که سنشان از 65 سال بیشتر باشد . گو این که در قانون بازنشستگی ایران یک فرد شاغل خود را تامین اجتماعی یا نیمه باز نشستگی ، می تواند در 60 سالگی بازنشسته شود و این به مبلغی آغاز سال های کهولت و سالمندی است لازم به تذکر است که آغاز سالمندی در کشور های مختلف متناسب با شرایط اقتصادی و اجتماعی آن کشور و همچنین امید به زندگی متفاوت است .

سالمند از نظر روان شناسی

مربوط است به موقعیت افرادی که در گروه جمعیتی خاص قرار دارند و قابلیت های انطباق آنها با زندگی اجتماعی و اطرافیان و همچنین واکنش روانی و ذهنی آنها نسبت به مسائل و پدید های مختلف اجتماعی در این خصوص مدت عمده ای محسوب می شود بر همین اساس سالمندان دارای خلق و خوی خاص و رفتار و کردار توام با ویژگی های مخصوص به خود هستند که ابتدا این موضوع عمومیت ندارد به گونه ای که برخی ازسالمندان با روحیه بسیار بشاش و رفتار ی کاملاً جوان گونه کوچکترین مشکل ارتباطی با اطرافیان نزدیک خود ندارند .

 

سالمند از نظر جامعه شناسی

جامعه شناسی و روان شناسی و کسانی که بر روی پیری و سالمندی کار کرده اند الگو های فراوان و گوناگون از پیر شدن فراهم آورده اند و نظریات زیادی ارائه داده اند این نظر یه ها می کوشند تا تاثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی را بر پیری و سالمندی و طریقه پیر شدن تبیین کنند از این  رو این نظریه ها الگو های متفاوتی از پیر شدن فراهم آورده اند ( کریمی ، 1382 ف 239 )

این مقوله در پایگاه اجتماعی موردتوجه قرار می گیرد . پایگاه اجتماعی سالمندان مجموعه ای است از حقوق و تکالیف آنان و موقعیت و نقشی که در نظام اجتماعی دارند . از عواملی  که در تبیین پایگاه اجتماعی سالمندان تاثیر فراوان دارد . حمایت های گروهی و جمعی آنان است لازم است که گفته شود که بعد اقتصادی و اثر درزود رسی دوران سالمندی موثر است ثانیا سالمندان در دوران گه گفته شود که بعد اقتصادی و اثر در زودرسی دوران سالمندی موثر است ثانیا سالمندان در دوران کهولت و بازنشستگی خود چه بسا با از دست دادن قسمتی از درآمد مالی خود دچار مشکلات و ضعف های اقتصادی و معیشتی می شوند و همین موضوع مشکلات حنسی دیگری را بر سالمندان تحمیل می کند . البته سالمندان معمولی هستند که با حفظ اقتدار خود را در امور خانوادگی ( به ویژه در جوامع سنتی ) قدرت سوارند و با توجه به ویژگی های فرهنگی در این قبیل جوامع تنها از کوچکترین مشکلی رنج نمی برند بلکه از احترام و جایگاه ویژه ای بر خوردار ند . ( زاهدی اصل . 1381 :  213 )

 

مسائل و مشکلات سالمندان

هسته ای شدن خانواده ، جدا شدن جوانان از خانواده و عواملی از این است . مراقبت از سالمندان را کاهش داده و حتی موجب فراموشی در جامعه شده است . جدایی سالمندان از محل کار و بازنشسته شدن آنها از کار یکی دیگر از مسائل مهم سالمندی است . به طوری که سال های 1900 م در آمریکا 66 % از شاغلان در گروه سنی بالای 65 سال قرار داشته اند ، در حالی که این رقم در سال 1970 به 33% کاهش یافته است . این گروه در عین حال که توانایی اشتغال به فعالیت را دارند ولی بازنشسته می شوند و به گروه بیکاران می پیوندند و همین موضوع علاوه بر مسائل روانی و اجتماعی مشکلات مالی را برای سالمندان فراهم می آورد . چنان چه بنا به قولی هر چه اقتدار بیرونی سالمند کمتر می شود و امکان کنترل عوامل بیرونی توسط او کاهش می یابد و ضعیت درونی او نیز مختل می گردد ( کوسار ، 1996 : 206 )

 

به طور کلی  وبه اختصار مسائل سالمندان را می توان به شرح زیر ردیف کرد 

1-   اختلال مثبت ( همبستگی شدید ) و یا منفی ( بیگانگی ) در امر زناشویی

2-   فوت یکی از دو زوج و احساس تنهایی شدید برای زوج به جا ماندن .

3- وابستگی سالمند به اعضاء خانواده  و وابستگان نزیک و نیاز عاطفی – روانی به احترام و حمایت .

4- تحمیل قوای روانی و بی حوصلگی و عصبانیت و سایر اختلالات حرکتی و بینایی و شنوایی و نظای آن .

5-   تحلیل قوای روانی و بی حوصلگی و عصبانیت و سایر اختلالات روانی

6- افسردگی های خاص زمان پیری که علل مختلف فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی و روانی دارد .

7- احساس پوچی و غیر مفید بودن به دلیل جدایی از محیط های اشتغال و فعالیت اقتصادی  .

8-   عدم تفاهم با نسل جوان و به ویژه در جوامع شهری و مشکلات ارتباطی سالمندان با اطرافیان .

9-   بیماری های مختلف ناشی از سالمندی .

10-  وابستگی اقتصادی و نداشتن استقلال مالی .

 

در رابطه با ارزش گزاری نسبت به سالمندان دو مقوله مورد توجه قرار می گیرد :

اولاً : موقعیت عینی سالمندان یعنی زندگی مشترک با خانواده یا زندگی جداگانه میزان دیدار افراد از سالمندان پذیرش دستورات سالمندان و اهمیت دادن به این قبیل امور ، کسب اجازه از سالمندان در امور مختلف و بالاخره میزان کمک های مادی و خدماتی به سالمندان ( زاهدی اصل ، 1381 : 215 )

ثانیاً مقصورات ذهنی نسبت به سالمندان که مشتمل است بر تصورات ذهنی فرزندان و خویشاوندان نسبت به سالمندان از نظر میزان احساس مسئولیت مراقبت و تامین معاش پذیرش عقاید افکار سالمندان ، تمایل به زندگی در جوار آنان و غیره که اصولاً در جوامع روستایی و سنتی ، بعد مثبت تمامی موارد بالا بیشتر از شهرها بویژه شهرهای بزرگ نظیر تهران است . به طور کلی رفاه سالمندان یکی از مهمترین مباحث مربوط به رفاه اجتماعی و یکی از حوزه های مهم خدمات اجتماعی است . و به قول یکی از صاحب نظران این حوزه یکی از موضوعات مهم مربوط به فعالیت متخصصان خدمات اجتماعی است (کوسار : 1996 : 11 ) رشد نرخ سالمندان در کل جمعیت بر اهمیت این موضوع می افزاید و به طور طبیعی هر کشوری متناسب با شرایط اجتماعی – اقتصای و فرهنگی خور سیاست های خاصی را در زمینه رفاه سالمندان اتخاذ می کنند که مدارها آنان برای جامعه ما معرفی می شود ( زاهدی اصل ، 1381 : 215 )

 

زندگی خانوادگی در جریان پیری

نه تنها تعداد سالمندان افزایش می یابد، بلکه این تعداد نسبت قابل ملاحظه ای از جمعیت را تشکیل می دهد . گرایش به افزایش جمعیت سالمندان چه از نظر تعداد مطلق و چه در مقایسه  با گروه های سن دیگر حداقل تا چهل سال آینده  ادامه خواهد داشت .

حضور سالمندان می تواند الگوی به جوانان و میانسالان ارائه دهد . الگویی که پیرشدن و منطق شدن با نقشهای جدید خانوادگی و اجتماعی همراه پیری را به آن می آموزد . اکثر پیران مستقل هستند . آنها خانواده ای درند که از آنها پرستاری می کند و در طبقه متوسط این اشخاص به خاطر خدماتی که انجام می دهند به همان اندازه ای که بهره می برند سود مند نیز هستند . ( بخش نیا ، 1380)

اغلب تصور می شود که افراد مسنی که در خانه سالمندان زندگی می کنند فاقد خانواده اند یا اینکه خانواده آنها توجهی به آنها ندارند . تحول نقش خانواده به روابط اعضای خانواده نیز تاثیر می گذارد در واقع وابستگی اعضاء از طریق اشتغال از خانواده ای که بر اساس تولید سازمان یافته بود به خانواده ای که با کار در خارج امرار معاش می کند تغییر کرده است . تحول جمعیت نیز سبب شده که تعداد کمتری از فرزندان در کارگاه خانوادگی کار کنند تا پرستاری از والدین پیر را به عهده گیرند .

بازنشستگی به همراه خود تغییراتی در نقشها به وجود می آورد که موجب آثار چشمگیری در روابط خانوادگی می شود . برخی واکنش ها در اثر موقعیت خانوادگی فردی تسهیل می شود . در حالی که واکنش های دیگر تغییرات غم انگیز را به وجود می آورد .

جوانان و سالمندان معمولاً می توانند در اشکال مختلفی از فعالیت شرکت کنند . آنها عموماً از تندرستی نسبتاً خوبی برخوردارند .

بخش قابل ملاحظه از زندگی با کار کردن سپری می شود . افرادی که جوانترند طالب کاری هستند که به عنوان کاریاب باشد . در حالی که افراد پیرکار را بیشتر به عنوان وسیله ای که در آمدی به همراه می آورد تلقی می کند . در گذشته بازنشستگی به معنی استراحت بود ف در حالی که امروزه می تواند آغاز یک شغل جدید باشد . ( رنجبر ، 1373 )

 

بیماری های شایع در سالمندی

با گذشت سن و رسیدن به پیری  وضعف های ناشی از آن ، بسته به روز بسیاری بیماری های جسمی و روحی برای سالمندان مهیا می گردد که عبارت انداز :

 

پوکی استخوان :

از جمله بیمار های شایع در سالمندان است و خطر شکستگی ستون فقرات به علت فشار و سایر شکستگی های متعاقب ضربه خوردن را افزایش می دهد . در کهولت ، درمان شکستگی وجوش خوردن بین استخوان های شکسته به کندی صورت می گیرد .

 

تصلب شرائین :

با گذشت عمر ، رسوب های ناشی از مصرف چربی ، نمک و قند در عروق باعث تصلب شرائین می گردد که در سالمندان بسیار شایع است .

یائسگی :

در زنان سالمند یائسگی بعد از 50 الی 55 سالگی اتفاق می افتد که البته عنوان بماری را نمی توان به آن اطلاق کرد و این پدیده باعث تغییرات هورمونی در زنان سالمند می گردد که خود تبعاتی در چهره آنان خواهد داشت و با نگرانی های روحی همراه می شود .

 

استعمال دخانیات و مواد مخدر :

این موارد در سالمندان بیشتر شیوع دارد . به طور کلی افزایش مصرف مواد مخدر و دخانیات با افزایش سن نسبت مستقیم دارد .

کمبود کلسیم و ویتامین «د » : این بیماری ها نزد افراد سالمند بسیار شایع است .

آلزامیر یا اضمحلال مغزی :

این بیماری فقط در افراد مسن شایع است . مطالعه ، تحرک بدنی و ضعیت مناسب روحی باعث عدم ابتلا و یا تاخیر افتادن در ابتلا به این بیماری می گردد .

پارکینسون :

این عارضه با لرزش اندام های حرکتی،(دست و پا و گردن)همراه است  و به علت اضمحلال اعصاب مربوط روی می دهد که علت عمده آن گذشت عمر و کهولت است .

کاهش قدرت بدنی و عمل عضلات :

با افزایش سن ازتعداد رشته های عضلات ، قدرت و سرعت انقباضی سلول های عضلانی کاسته می شود نرمی و انعطاف بافت ها نیز کم می شود و نهایتاً قدرت ذخیره بدن کاهش می یابد . فعالیت های جسمی مناسب و آموزش های اصولی می تواند منجر به بهبود قدرت و سرعت عضلات شوند و بر کارایی فرد اثرات مثبت به جای گذارند . معهذا به علت پایین بودن توان ذخیره بدن ، برنامه های فعال سازی سالمندان باید دقیق و حساب شده باشند .

سوء تغذیه :

با افزایش سن ، ترشح معده کمتر می شود و پوشش دستگاه گوارشی تحلیل می رود . با این وجود قدرت جذب مواد غذایی تا حدی کاهش پیدا می کند . یبوست با افزایش سن شیوع بیشتری می یابد . انزوا و افسردگی با کاهش خطر کمبود مواد غذایی در سالمندان را بیشتر می کند .

افزایش فعالیت های جسمی بخصوص  پیاده روی ، علاوه بر کند شدن روند بیماریها ، در روحیه سالمندان نیز بسیار موثر خواهد بود و مصرف مواد غذایی شامل کلسیم و ویتامین ها نیزباعث افزایش سلامتی سالمندان می گردد . ( بخش اجتماعی تبیان ، موسسه خیریه سالمندان ، 1382 )

اختلالات تغذیه مشکلاتی هستند که جذب موادمغزی را متاثر می سازند ، این اختلالات ممکن است زمینه عصبی ، روانی یا مکانیکی داشته باشند . علاوه بر آن اغلب سالمندان مبتلا به بیماری های مزمن هستند که وضعیت تعذیه ای آنان را متاثر می سازد .

بسیاری از بیماریهای مزمن با رژیم غذایی افراد ارتباط دارد . زمانی که مواد مغزی مورد نیاز بدن درکمترین میزان تامین شود ، فرد درمواجهه با بیماری های حاد ، بیشتر در معرض خطر عوارض و مشکلات تغذیه ای قرا می گیرد . سوء تغذیه ، به عنوان افزایش یا کمبود در جذب مواد مغذی ، تعریف شده است . سوء تغذیه به فرآیند های بیوشیمیایی که تعادل مواد مغذی را موجب می شود ، تاثیر می گذراد . در مطالعات انجام شده در افراد سالمند 75 سال که سوء  تغذیه پروتئین و انرژی داشته اند ، میزان بالای کاهش وزن ، گزارش شده است . ( موسوی ، 1379 : 195 ، 196 )

اهمیت تغذیه در سالمندی

نوع تغذیه در دوره سالمندی بسیار مهم است ، زیرا :

1) اضافه وزن ، فشار خون بالا ، چربی خون بالا و قند خون بالا از مشکلات شایعی هستند که تغذیه ی صحیح یکی از راه های کنترل آنهاست . در صورت کنترل نکردن این مشکلات ، میزان ابتلا به بیماری هایی مانند سکته ی قلبی و مغزی و سرطان بیشتر می شود .

2) با افزایش سن ، توده ی عضلانی و سوخت و ساز بدن کاهش می یابد ، مصرف غذا کمتر می شود و همچنین تغییر هایی در یدن ایجاد می شود که احتمال سوء تغذیه رابیشتر می کند. ( عظیمی ، 1384 : 35 )

 

تاثیر سالمندی

بسیاری از متخصصان بهداشت روانی در نگرش های منفی فرهنگی حضور نسبت به افراد مسن سهیم هستند . با تلر و لوئیس به تعصب برخی از متخصصان بهداشت روانی نسبت به افراد سالمند اشاره می کنند . به نظر آنها افراد پیر متفاوت از دیگران به نظر می رسند ، نسبت به آنها تبعیض قائل می شوند و تحت عنوانهای نا مطلوب از آن نام برده می شود . مانند پیر خوف ، پر توقع ، خشک ، قدیمی و امثال آن .

اگر چه متخصصان متعصب اغلب متعصب خود را به زبان نمی آورند ولی معمولاً این امر در رفتار آنان و در ارتباط با تشخیص ، طرح درمان و نامیدی از پیش آگهی بیماری ایشان ظاهر می شود .

این دیدگاه که اختلالات روانی در افراد مسن غیر قابل اجتناب ، غیر قابل درمان و غیره قابل برگشت است غالباً در نحوه تشخیص و درمان افراد سالمند تاثیر منفی می گذرد و اغلب به تشخیص و درمان ناکافی و ناقص منجر می شود . این امر به نوبه خود نظریه اول متخصص متعصب را تقویت می کند . ( شاملو و محمدی ، 1374 )

 

سالمندی در اسلام

موضوع سالمندان در اسلام در جزوات مختلف وبا ابعاد متفاوت موردنظر پژوهشگر و نویسندگان بوده است ، چه در ایران و چه در سایر کشور های مسلمانان آگاه آنرا در رابطه با احترام به سالمندان در سفارشات  و ذهنی مطرح کرده اند و گاه در رابطه با برخی مهارت های اجتماعی و وظایف متقابل بین آنها ، مثل نماد خانواده و سالمند ، حکومت و سالمندان ، همسایگی و سالمندان و غیره که همه آنها م تواند ما را در مورد توجه مکتب اسلام به سالمند و سالمندی راهنما باشد . در این بحث با توجه به موضوع  تحقیق که مربوط به سپردن یا رفتن سالمند به آسایشگاه سالمندان است . شکی نیست که مباحث مستقیم مربوط به آسایشگاه  سالمندان و راه و روش سپردن سالمندان به آسایشگاه ها را در منابع اسلامی نمی توان یافت .

ولی چون موضوع رفتن یا سپرده شدن سالمند به آسایشگاه سالمندی از یک سو به خانواده سالمند و فرزندان سالمند مربوط می شود و از سوی دیگر به آسایشگاه سالمندی، لذا می توانیم با توجه به آیات و روایات مربوط به خانواده و سالمندان و جامعه و سالمندان به مجموعه ای از نظریات برسیم که تا حد امکان دیدگاه اسلام به این بعد از مسائل سالمندان را روشن نماید . ( حسن زاده ، 1375 )

بررسی آیات و روایات مربوط به سالمند  و سالمندی در اسلام و در اسلام نشان می دهد که سالمند از دو جهت عمده مورد توجه دین مبین اسلام بوده است .

 

1-درون نظان خانوادگی                          2-درون نظام اجتماعی

ابتدا از جهت درون نظام خانوادگی باید گفت که اسلام ضمن حفظ روابط بین اعضاء خانواده برای فرزندان ، نسبت به والدین وظایفی داد و چارچوب وظایف مذهبی تعیین فرموده وبرای بسیار مشخص ارائه داده است . برای مشخص شدن کیفیت بحث ابتدا به قرآن کریم مراجعه می نماییم و از یازده آیه کمک می گیریم . قرآن کریم در این یازده آیه مستقیماً از نیکی ، توجه ، کمک و مهربانی به پدر و مادر یاد کرده است و سفارشی به تشکر از پدر و مادر بعداً تشکر از خدواند متعال را نیز مطرح کرده است .

کیفیت بیان این مطالب در این آیات به شیوه ای بسیار مناسب و یا روش بسیار موثر مطرح شده است . به طوریکه تناه کردن نصیحت کردن به فرزندان در مورد والدین مطرح نیست . بلکه سفارشاتی است که همراه با سایر موادر مطرح می شود و انسان را در برابر آزمون های مختلف قرار می دهد و همراه انها موضوع والدین رامطرح می کند . از منابع مختلف چنین بر می آید که د فرهنگ اسلامی سفارشات مثبت در جهت امر به معروف و تذکرات پیشگیرانه جهت نهی از منکر در بسیاری موارد همراه با سفارش به حمایت ؛ مهربانی ، کمک و صحبت به والدین آمده است . شاید بتوان گفت اهمیت توجه به پدر و مادر ( والدین سالخورده ) در سفارشات اسلامی به حدی است که همراه هر سفارشی به این موضوع هم تاکید می کند .

 

آیات مورد نظر عبارتند از :

جز خدا را نپرستید و نیکی کنید درباره پدر و مادر . ( سوره بقره ، آِیه 83 ) .

اگر دارای متاع دنیاست وصیت کند برای پدر ومادر و خویشان ( سوره بقره ، آیه 180 )

بگو هر چه از مال  خود انفاق کنید درباره پدر ومادر و خویشان ( سوره بقره ، آیه 215 )

خدای یکتا را بپرستید و چیزی را برای او شریک قرار ندهید و نسبت به پدر و مادر مهربانی کنید ( سوره نساء ، آیه 36 ) .

نگهدار عدالت باشید و برای خدا شهادت دهید هر چند به ضرر خود ، پدر و مادر و خویشان شما باشد . ( سوره نساء آیه 135 ) .

علاوه بر آیات قران کریم در بسیاری از روایات از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (س) به فرزندان در برابر والدین سفارش شده است .

نیکی به پدر ومادر جای جهاد را می گیرد .

اطاعات از پدر ، اطاعت خداست ، نافرمانی پدرنافرمانی خداست .

حضرت علی (ع) فرمودند :

از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکی و تواضع ، خضوع ، تکریم و بزرگداشت را معمول دار.

خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است :

شکر گزار من و شکر گزار پدر ومادرت باش که برگشت همه به سوی اوست . مسائلی که در شناسایی و بررسی مشکلات رفتاری سالمندان وجود دارد .

 

حمایت اجتماعی

حمایت اجتماعی به میزان برخورداری از جهت ، همراهی و توجه به اعضای خانواده ، دوستان و سایر افراد و تعریف شده است ( سارافینو : به نقل از علی پور ، 1385 ) برخی حمایت اجتماعی را واقعیتی اجتماعی و برخی دیگر آن را ناشی از ادراک فرد می دانند .

ساراسون ( به نقل از علی پور ، 1383 ) حمایت اجتماعی را مفهومی چند بعدی می داند که هر دو را در بر می گیرد .

انواع حمایت اجتماعی عبارتند از :

1-   حمایت عاطفی : به معنای درک ، همدلی . گوش دادن صمیمانه ، و توجه به نیاز های همه .

2- حفظ حرمت : احساس مثبت به همسر و دست کم نگرفتن مهارت ها و توانایی های همسر

3-   حمایت اطلاعاتی تکیه بر نظر مسورتی دیگران در مورد مشکل :

4- حمایت ابزاری همکاری و حمایت همسر در تقسیم امور خانه داری و ترتیب فرزندان ( کوتلرونا 3 ، 1996 )

بررسی ها نشان می دهد ، بین حمایت اجتماعی و سلامتی ارتباط معنا داری وجود دارد . افرادی که حمایت بالاتری دارند ، از سلامت بهتری برخوردارند ( برکمن 4 ، بوویر 5 ، چومت 6 و پرنگر 7 : به نقل از علی پور 1385 )

ارتباط معکوس حمایت اجتماعی با میزان مرگ و میر در سالمندان را  گزارش کرده اند دریافتند ، که حمایت اجتماعی پیش بینی کننده قوه سلامت در زندگی است . 

حمایت اجتماعی احتمالی بیمار شدن را کاهش می دهد ، بهبودی را تسریع و مرگ را کاهش می دهد . ( پارچگسی ، ماهون 2 ، 2003 ) و مک نیکولاس 3 .

بین حمایت های اجتماعی و رفتارهای بهداشتی مثبت  همبستگی معنا داری گزارش نموده اند پژوهشگران برای تبیین چگونگی تاثیر حمایت اجتماعی بر سلامت ، دو مدل را مطرح کرده اند ( سارافینو 4 ، به نقل از علی پور ، 1385 )

1-مدل تاثیر کلی : حمایت اجتماعی صرف نظر از این که فرد تحت تاثیر استرس باشد یا نه ، باعث می شود تا فرد از تجارت منفی بپرهیزد و از این رو.

 

هدف از حمایت اجتماعی

به طور کلی هدف از ایجاد و اتخاذ چنین سیاست هایی حمایت از افراد فقیر و نیازمند و نیز توانمند سازی مناسب و لازم را در دسترس آنها قرار داد ، تا بدین وسیله امنیت اقتصادی و معیشت این افراد تضمین شود ( ر . ک . به : گیرنز ، 1377 : 26 )

 

سازمانها و موسسات حمایتی

برخی از مهمترین سازمان ها و نهاد هایی که درحال حاضر وظایفی را که در بالا گفته شد انجام می دهند عبارتند از :

1)   کمیته امداد امام خمینی (ره)

2)   سازمان بهزیستی

3) بنیاد ایثارگران ( که شامل بنیاد شهید انقلاب اسلامی و بنیاد جانبازان می شود ) ؛

4)   بنیاد مستضعفان

5)   بنیاد پانزده خرداد ( آق اولی ، 1381 : 180 )

 

موسسات حمایتی و امدادی

علاوه بر جمعیت هلال احمر ، تعدادی موسسات خیریه ی بخش خصوصی وجود دارد که سهم بسزایی در عرضه ی خدمات حمایتی دارند که بدین قرارند :

1)   جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی

2)   آستان قدس رضوی

3)   اوقاف و بقائ متبرکه

4)   صندوق های قرض الحسنه

5)   موسسات خیریه ی مستقل

6)   بیمارستان ها و درمانگاه های خیریه

7)   سازمان ها  و موسسات بیمه ای و صندوق های بازنشستگی .

 

عمده ترین این سازمانها :

1)   سازمان تامین اجتماعی

2)   صندوق بازنشستگی

3)   سازمان خدمات درمانی

4)   صندوق های مکمل

هدف اساسی اینگونه سازمانها

هدف اصلی این موسسات و سازمانهای از دو محور اصلی تشکیل می شود ، که عبارتند از :

1)مبارزه با پدیده فقر – محدودیت هایی که دامن گی گروه ها و افراد جامعه شده می شود ؛ اعم از فقر اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ؛

2) بر طرف ساختن نگرانی ها و تشویش و اضطراب خانواده ها و افراد نسبت به تامین آینده ی خود و برخورداری از پشوانه ی مطمئن  اقتصادی و اجتماعی در برابر حوادث و پدیده های طبیعی و اجتماعی ( طالب ، 1368 : 214 )

سودمندی روان شناختی حمایت اجتماعی ممکن است ناشی ازاثر آن روی ارزیابی ذهنی عوامل فشار ، انتخاب شیوه های موثر سازگاری ، احساس عزت نفس و مهارت های فردی باشد  کوهن 1 ، مک کی ، 1984 ؛ لیبر من 3 ، 1982 ؛ پیرمن 4 و همکاران ف 1981 . به نقل از لیپور 5 ، ایوانز 6 و اشنایدر 7 ، 1991 )

بررسی ها نشان داده افرادی که دارای حمایت اجتماعی بالا و کشمکشهای میان فردی کمتری هستند در رویارویی با رخداد های فشار زای زندگی بیشتر ایستادگی می کنند ، به طور موثری مقابله می نمایند و نشانه های کمتری از افسردگی یا آشفتگی روانی را نشان می دهند . ( مونرو 8 ، برومن 9 ، کنل 10 ، اسیتنر 11 ، 1986)

 

حمایت اجتماعی و سلامت روان

راتوس1 معتقد است که حمایت اجتماعی اثرات نامطلوب فشار روانی را از پنج طریق تعدیل و تضعیف می کند :

1) توجه عاطفی : شامل گوش دادن به مشکلات افراد و ابراز احساسات همدلی ، مراقبت فهم و قوت قلب دادن ؛

2)   یاری رسان : یعنی ارائه حمایت و یاری که به رفتار انطباقی می انجامد .

3)   اطلاعات ، ارائه راهنمایی و توصیه جهت افزایش توانایی مقابله ای

4) ارزیابی : ارائه پسخورانداز سوی دیگران در زمینه کیفیت عملکرد منجر به تصحیح عملکرد .

5)   جامعه پذیری : دریافت حمایت اجتماعی معمولاً به واسطه جامعه پذیری بوجود می آید .

 در نتیجه اثرات سود مندی به دنبال می آورد . پژوهش ها به طور ثابت به نقش تعدیل کننده حمایت اجتماعی بر استرس تاکید داشته اند .

او معتقد است حمایت اجتماعی اثرات رویداد های استرس زا راتعدیل می کند وبه تجربه  عواطف مثبت می انجامد . حمایت اجتماعی با شارکامی و سلامت روانی رابطه مثبت دارد .

استروبی و همکاران اشاره کردند که حمایت اجتماعی به مثابه به یک تعدیل کننده تجربه سوگ عمل می کند ، افرادی که فقدان را تجربه می کنند وقتی از حمایت اجتماعی برخوردار باشند بهتر با آن کنار می آیند و بهبودی از تجربه سوگ با سهولت بهتری صورت می گیرد . همچنین حمایت اجتماعی در کاهش علایم افسردگی پس از سوگ تاثیر معنا داری می گذارد . ( بخشی پور ، 1384: 16،17،19، 21 )

پس حمایت اجتماعی می تواند به احساس زهنی تعلق داشتن ، پذیرفته شدن و مورد پذیرفته شدن مورد عشق و محبت قرا گرفتن اطلاق گردد . حمایت اجتماعی برای هر فرد یک رابطه رابه وجود می آورد و در آن احساس ،صمیمیت و نزدیکی از ویژگی های اصلی آن است . ( موس 173 ، برانول و سوماکه 1981 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

حمایت اجتماعی یک کمک دو جانبه است که موجب خلق تصور مثبت ازخود و پذیرش خود ، احساس عشق  و ارزشمندی می گردد و تمام اینها به فرد فرصت شکوفایی و رشد می دهد ( مازلو 2 1953 ، برهمن و فیلیپس 3 1985 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

کهن و آنتو نیسی 4 1980 اظهار نمودند که حمایت اجتماعی ترکیبی از سه عنصر عاطفه ، تصدیق و یاری است ، عاطفه شامل ابراز عشق و محبت است و تصدیق اگاهی در رفتار وباز خورد های مناسب میباشد و کمک شامل مساعدت مستقیم است مانند پول – قرض دادن – یاری دادن در انجام کارها ف حمایت اجتماعی تبادل منابع حداقل بین دو خرد است که یکی از آنها دیافت کننده آن می باشد که این امر به منظر و افزایش خیر و سعادت فرد دریافت کننده انجام می پذیرد ( برائول و شوماکر : 1981 )

منابع حمایت اجتماعی

دامنه حمایت اجتماعی بسیار گسترده است . نظریه های مبتنی بر دلبستگی ؛ جان بالبی 5 ، 1973 اعضای خانواده و دوستان را منابع اصلی حمایت اجتماعی می دانند و برخی چون هندرسون سایر افراد به به عنوان منابع حمایت اجتماعی تلقی می کنند ( هندرسون 6 ، 1982 )

درنهایت برخی ها منابع خصوصی مانند درمانگران و مشاوران رابه گونه ای در بهبود ، وضعیت فرد موثرند و یا عضویت در کلیسا را که افراد به طور غیر رسمی یکدیگر را مورد مساعدت و همیاری قرار می دهند نیز جزء منابع حمایت اجتماعی محسوب می کنند ( یونگ 7 1984 ، میشل بیلنز و موس 8 : 1982 )

مطالعات مختلف مربوط به حمایت اجتماعی نشان داده که این منابع ضمن گسترده بودن اثرات متنوعی در رفع مشکلات مختلف دارد مثلاً اگر به فرد به حمایت هیجانی نیاز داشته باشد . افراد خانواده و دوستان بهتر از افراد غریبه و اعضای گروه های خود یاری این کارکردرا انجام می دهند ، امااگر فرد برای حل مشکل خود نیازمند ، تجارب گذشته افراد و اطلاعات و راهبرد های مقابله آنها باشد افراد غربیه به همان خوبی آشنایی می توانند به فرد دارای مشکل یاری رسانند ( یونگ ، 1984 )

میزان و تاثیر و نوع حمایت اجتماعی به زمینه اجتماعی افراد نیز بستگی دارد مثلاً برای زنان شاغل حمایت خانواده بسیار موثر است ( هلمن 1 و موس 1982 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

در حالی که برای مردان شاغل ، همکاران و سرپرستاران بهترین منبع  حمایتی محسوب می شوند ( یونگ ، 1984 )

نکته مهم دیگر در رابطه با دریافت حمایت اجتماعی آن است که نمی توان بر حسب میزان تماس های اجتماعی و یا تعداد اعضای شبکه ارتباطی میزان دریافت حمایت اجتماعی راتعیین نمود زیرا گسترده تعاملات اجتماعی ضرورتاً با تعداد مسلیان بالقوه فرد بستگی ندارد ، بنابراین ممکن است صرف وجود یک دوست صمیمی و مطمئن ، از شدت مشکلات فرد بکاهد . ( لوی 2 ، 1983 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

 

نظریه هایی مربوط به حمایت اجتماعی

نظریه های مختلف پیرامون حمایت اجتماعی را می توان براساس محورهای ذیل بیان نمود

1)   نظریه هایی که بر پیوند اولیه فرد با اعضای خانواده تاکید دارد ( هندرسون 1982 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

2) نظریه هایی که به گسترۀ تماس هایی روزانه فرد با اعضای شبکه ارتباط اجتماعی می پردازد ( هایریش 3 ، 1981 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

3) دیدگاه هها یی که به هر دو جنبه پیوند های اولیه با اعضای خانواده و رابطه با اعضای شبکه ارتباطی می پردازد ( دین ولین 1 1977 به نقل از یونگ 184 )

4) نظریه های که مکانیزم های حمایت اجتماعی را مورد بررسی  قرار می دهند . با توجه به محورهای بیان شده مدل اپی حرنیک ، ددیگاه نظریه پردازان تحولی ، تئوری دو عامل سلامت هیجانی و نظام شبکه ارتباطات اجتماعی مطرح می گردد .

 

کارکرد های حمایت اجتماعی

حمایت اجتماعی در حفظ سلامتی و کاهش فشار های روانی مؤثر است که در ذیل به کارکردهای مهم آن اشاره می کنیم :

کارکرد های حفظ سلامتی حمایت اجتماعی :

بر طبق اکثر الگو های حمایتی ، کارکرد کل حمایت اجتماعی سبب افزایش سلامت روان شناختی و جسمانی فرد دریافت کننده حمایت می گردد که به طور خلاصه درسه مدل ارائه می گردد .

1)   مدل ارضا نیاز های پیوند طلبانه :

در طبق نظر کاپلان ، کسل و گوری 2 ، 1977 و توئیتس 3 ، 1982 ) حمایت اجتماعی موجب تشفی نیازهای پیوند طلبانه می گردد . حمایت می تواند نیاز به تماس و معاشرت با دیگران را برطرف سازد و همین امر موجب از بین رفتن اثرات مخرب انزوا و تنها ماندن می شود .

2)   حفظ و افزایش هویت خود :

حمایت با هویت خود فرد دریافت کننده پیوند دارد ( ( میشل ، بیلینز و موس ، 1982 ) توئیتس ، 1983 ) اظهار می کند که خود ترکیبی ازمجموعه های هویت های متمایز است . او پشنهاد می کند که از طریق تعامل با دیگران شخصیت افراد متحول می یابد . ما محتاج حداقل آگاهی از خود اجتماعی مان می باشیم . بر طبق نظریه مقایسه اجتماعی فیستینگر  ، افراد نظام باور هایشان را از طریق مقایسه با عقاید  ، باور ها و باز خورد های دیگران مورد ارزیابی قرار می دهند و به آنها وضوح می بخشند .

تعاملات اجتماعی موجب هویت های مثبت و منفی می گردد .

هویت خود منفی بدین معنی است که هر چند فرد مساعدت دیگران را می پذیرد و نیازهای خود را تشخیص می دهد ، اماهنوز احساس بدی نسبت به خود را دارد  وخود را وابسته و محتاجی تلقی می کند .

3)   افزایش حرمت نفس :

کارکرد حمایت هویتی خود اشاره به آنچه که فرد پیرامون خود آموخته است . فرد قادر است خود را موجودی ارزشمند و با کفایت قلمداد کند ، ( گاتلیت 1 ، 1983 ) منابع مربوط به کارکرد حرمت نفس شامل اطمینان و تصدیق ، ارزشمندی ، تایید و تحسین و ابزار احترام به فرد دریافت کننده حمایت است ( ابراهیمی قوام ، 1370 )

 

اقداماتی که در مورد رفاه سالمندان از سوی دولت لازم است انجام گیرد .

1) جمع آوری اطلاعات و آمارهای لازم در مورد سالمندان به ویژه سالمندان نیازمند و بی سرپرست ومحتاج حمایت به تفکیک جنسی ووضع سلامتی ووضع سرپرستی ......

2)   در پی مسائل اجتماعی سالمندان ونیازهای مختلف مادی و معنوی آنها به منظور شناخت هرچه بیشترنیازهای گوناگون سالخورده.

3) تعیین اولویت مسائل ونیازمندی هایی که از لحاظ تامین رفاه سالمندان مطرح می شوند وسپس برنامه ریزی های اصولی با حفظ ساخت های متعالی جامعه اسلامی  وحفظ ارزشهای انسانی سالمندان .

4) تهیه ی قوانین ومقررات ویژه مربوط به سالمندان برای تامین رفاه وآسایش امنیت آنها.

5) جلب مشارکت وهمکاری مردم وخانواده ها در جهت آشنا ساختن عامه مردم به نیازهای گوناگون سالمندوتقویت اساس مسئولیت خانواده ها وفرزندان در جهت حمایت از والدین وخویشاوندان پیر خویش.

  موسسات مسئول در امور مربوط به رفاه سالمندان                               

  1)سالمندان معلول وغیر قابل توان بخشی:سازمان بهزیستی کشور

  2)سالمندان روستایی دارای بیش از 60سال سن واز کار افتاده :کمیته امداد امام (ره)طرح شهید رجایی

3)سالمندان بی سرپرست ونیازمندان شهری:سازمان بهزیستی کشور(زاهدی اصل216:1381)

4)سالمندان باز نشسته(اعم از کارگران ،کارمندان):سازمان تامین اجتماعی ،سازمان باز نشستگی (صندوق های بازنشستگی)

این قشر عظیم در آینده از مهم ترین گروههای اجتماعی وسیاسی خواهند بودکه از قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای برخوردار خواهند شد.زیرا آنان در صدرو به رشدی از رای دهندگان واستفاده کنندگان خدمات اجتماعی را در جامعه تشکیل خواهند داد.لذا در حال حاضر همه کشور های جهان سالمندی را به عنوان یک پدیده اجتماعی مهم می دانند ودر صددند تا تلاش های پیگیر و مستمر در جهت برنامه های حمایت اجتماعی به منظور رفع نیازهای طبیعی آنان انجام دهند . متاسفانه در اکثر جوامع بویژه در جامعه ما به دلیل مسایل پیچده ای که در این رابطه وجود دارد ، این قشر نه تنها مورد توجه قرار نگرفته همواره با معضل سوءاستفاده وغفلت مواجه شده است. به همبن منظور در کنار آگاهی ها وآموزش ها وحمایت های حقوقی واجتماعی لازم است. تابا هر گونه پیش داوری وتفکرات قالبی که موجب غفلت یا سوء استفاده از این قشر می گردد،برخورد جدی واساسی صورت گیرد.(مهدی زادگان 8:1380)

علل سوء استفاده و غفلت

سوء استفاده وغفلت از سالمندان موضوع گسترده وپیچیده ای است مثل درگیری اشکال خشونت خانواده ،این موضوع استفاده از قدرت واعتماد را در بر می گیرد.اجتماع ما حریم خصوصی زندگی خانوادگی را محترم می شمارد. که این موضوع می تواند به مسئله ی سوء استفاده وغفلت دامن بزند.

این حریم خصوصی اغلب بسیار مهم تر از سعادت فردی افراد خانواده به حساب می آیدبه علاوه اعتقاد به این خانواده ها باید خودبسنده باشند .قویاًدر بسیاری از جوامع معتبر بوده که از این طریق پشتیبانی چندانی را انتظار نمی توان داشت.(مهدی زادگان 33:1380)

رویکرد کل نگر به خشونت خانواده

تمام فرهنگ های بومی ماهیتی به هم مرتبط پیوسته از تمام اجزای زندگی را تعلیم می دهند .این تعالیم به طور ضمنی بیان می دارد که سوء استفاده ودیگر نابرابری ها و عدم تعادل های زندگی از طریق درمان تک تک افراد جدای از اجتماع و خانواده هایشان امکان پذیر نیست .این موضوع نیز بدین معنی است که برنامه ها وراهبرد های روان درمانی ویژه ای که با خانواده های گسترده و کل جوامع سرو کار دارند ومورد نیازاند باید به وسیله ی برنامه ها ی مشاوره ای فردی ، به ویژه برای قربانیان سوئ استفاده وسوء استفاده کنندگان مورد پشتیبانی و حمایت قرار گیرد .(مهدی زادگان 37:1380)

انزوای اجتماعی

هم چون دیگر شکل ها ی خشونت خانواده ،برخی مطالعات نشان داده است  که بسیاری از سالمندان مورد سوئ استفاده ارتباطات وتماس های اجتماعی کمتری نسبت به همسالان خود که مورد سوء استفاده قرار نگرفته اند ،دارند.با این وجود روشن نسبت انزوای اجتماعی سبب سوء استفاده شده یا انزوای اجتماعی پیامدی از سوء استفاده است.(مهدی زادگان39:1380)

تقویت یا ایجاد شبکه ها یااجتماعی غیر رسمی

یکی از رویکرد های اجتماعی تقویت یا ایجاد شبکه های حمایتی غیر رسمی است.شبکه های حمایتی نظیر خانواده،معتمدان محلی ،همسایگان وهمسالان این شبکه ها با سازمان های ارائه کننده خدمات اجتماعی رسمی تفاوت دارند زیرا آنها به تمایلات احساسات وابزار همدردی نسبت به یکدیگر متکی اند.

حمایت های خانواده ها را به روش های زیر می توان تقویت کرد:

1)ایجاد شبکه هایی از خانواده گرفته تا جامعه از طریق مرکز اجتماعی ،بهداشتی وفرهنگی ،محل کار وسازمانهای اجتماعی

2)تقویت خانواده ها در گسترش  سیستم های حمایت غیر رسمی در جهت کمک به وظایف مراقبتی (پاتول،1986)

حمایت های عمومی

حمایت عمومی،بازتاب سازمان یافته وقاطعانه از نظریات ونیاز های ویژه افراد سالمند به مسئولان امر است حمایت عمومی به تاکید به شأن وحقوق افرادی که به واسطۀساختار ونظام های اجتماعی در خطر تحقیر ،بی توجهی یا آزار و اذیت اند می پردازند.استقامت وپایمردی وروابط عمومی خوب کلید حمایت موفق است.

حمایت های عمومی شامل:

1)حمایت برای واکنش اجتماعی کار آمدتر،هماهنگ کردن خدمات.

2)کمک به سالمندان مورد سوء استفاده و غفلت.

4)حمایت از سالمندان در دادگاه

4)گسترش خدمات امدادی بهتر برای سالمندان

5)حمایت برای خدمات عمومی مورد دسترس وسریع ،در مناطق روستایی دور افتاده؛و غیره.... .

نیازهای مهاجران سالمند به شرح زیر می باشد(مارتین ،1991):

1)ارائه خدمات به آنها با استفاده از زبان مادری

2)حساسیت های فرهنگی

3)دسترسی ساده و آسان به خدمات

4)ارائه کنندگان خدماتی ،که شتاب زده وعجول نباشند.

یکی از موثر ترین راه های پیشگیری از سوء استفاده وغفلت مداوم ،کاهش انزوای اجتماعی است.(کاسبرگ1988،به نقل از مهدی زادگان ،1380)

اختیار دادن به سالمندان

اختیار یعنی توانایی اشخاص در به کنترل در آوردن امور زندگی خود وتصمیم گیری که بهترین وجه منافع را برای آنها داشته باشد.حمایت از استقلال سالمندان وکیفیت زندگی آنها یکی از راههای پیشگیری از سوء استفاده وغفلت است.(ویدگور،1991)

شایستگی فردسالمند:توانایی فرد سالمند در درک موقعیت پیرامون خود وتصمیماتی که باید اتخاذ نماید،نه صرفاً از نظر شرایط کوتاه مدت بلکه از نظر خطرات مستمر آن اوضاع واحوال به همراه دیگر گزینه های موجود (مک مورای آندرسون و وولف؛3:1986). مثل همه بزرگسالان ،تا مادامی که خلاف آن به اثبات نرسیده است ،همه سالمندان در تصمیم گیری واداره امور خویش توانا به حساب می آیند.(شورای تحقیق وبرنامه ریزی اجتماعی ایالت بریتیش کلمبیا،1989،به نقل از مهدی زادگان76:1380)

میزان صلاحیت های سالمندان نباید تنها براساس اولین برخورد ورویارویی برآورده شود.

فرد سالمند در هنگام افشای سوءاستفاده وغفلت ممکن است سر در گم به نظر آید .این واکنش طبیعی از فشار های روانی است که بسیاری از افراد در سنین مختلف در پی تحمل ضربات روحی تجربه می نمایند هم چنین آسیب های شنوایی وبینایی ممکن است به عنوان معلولیت روانی سوءتعبیر قرار گیرد(مرکز حمایت از سالمندان کانادا،1988وبه نقل از مهدی زادگان ،1380)

سالمندانی که دارای سلامت روانی هستند حق دارندکه کمک دیگران را رد کنند حتی اگر این امتناع از نظر دیگران خوب جلو نکند ،حق دارنداین مشاوره وخدمات اجتماعی پیرامون مسائل مادی زندگی را بپذیرند یا رد کنند.آنها هم چنین حق دارند که درتنهایی به سر ببرند .در کانادا قانونی وجود ندارد که این حقوق را از آنان سلب کند. (مرکز حمایت از سالمندان به نقل از مهدی زاد گان ،1380)

مشارکت در فعالیت های اجتماعی :احساس تنهایی یکی از مشکلات انسان عصر حاضر است،ممکن است سالمند به رغم اینکه در میان خانواده زندگی می کند احساس تنهایی کند. یا بر عکس سالمندی که به تنهایی زندگی می کند احساس تنهایی نداشته باشد ،حس تنهایی به میزان برقراری ارتباط با دیگران بستگی دارد.

کاهش ارتباطهای اجتماعی یکی از علت های انزوا وافسردگی در سالمندان است.بازنشستگی نه تنها منجر به کاهش در امد می شود،باعث از دست دادن نقش اجتماعی هم هست.باید به همه سالمندان اجازه داد تا کارهای در آمد زای خود را تا زمانی که می خواهند ادامه دهند.

ادامه کار افراد سالمند به فرصت های شغلی جوانان لطمه نمی زند بلکه به جامعه امکان می دهد تا از تجربه ومهارت افراد مسن برای تعلیم افراد جوان بهره گیرد.در اکثر کشور های اروپایی خانه های سالمندان اغلب از کمک های کاری ،تخصص ومشورتی سایر سالمندان که حاضرند به این مراکز کمک کنند بهره می برند .در اکثر کشور های آمریکایی لاتین ،کارهای سبک وسنتی کشاورزی از قبیل خشک کردن بعضی از میوه ها وسبزی ها ودسته بندی آنها ونیز ساخت بسیاری از کارهای دستی روستایی را بیشتر افراد سالمند انجام می دهند.

شناخت توان سالمندان از نظر شرکت وبر عهده گرفتن رهبری فعالیت های اجتماعی ،نه فقط منافع خود بلکه بخشی از منافع کل جامعه را تامین می کند تفکر آینده نگر ایجاب می کندکه بهتوان بالقوه ی سالمند به عنوان پایه ومبنای توسعه آینده ایمان آوریم.(عظیمی 76:1384)

گردش وتفریح

گردش وتفریح منجر به ایجاد نشاط وشادابی در سالمندان می شود. فعالیت هایی که موجب خروج از زندگی روز مره وکارهای تکراری می شودباعث سلامت روحی وروانی سالمند شده است،به سازگاری بیشتر او با این دوره کمک می کند بخصوص فعالیت های اجتماعی وبرقراری دوستی با دیگران ومشارکت در کارهای دسته جمعی با هم سن وسالان .اگر تماس نزدیک با اعضای خانواده میسر باشد این هدف دست یافتنی تر می نماید هم چنین در این دوران انجام فرائض دینی واعتقادات مذهبی باعث آرامش دل وتسلای روح آنان می شود.

بحث های زیادی در مورد نیاز به مکان های خاص برای سالمندان وجود دارد که بتوانند زندگی روزمره شان را در آنجا بگذرانند ، اوقاتشان را سازمان دهند و انیگزه مناسبی برای خود پیدا کنند ، چون آنها وابسته به دیگران هستند . بسیاری از این بحث ها نیز برای مستقل شده افراد مسن مفید است . یکی از این بحث ها شامل :

یادآوری خاطرات ، به خاطر آوردن گذشته است .

یادآوری خاطرات روش مهمی است که بدانیم چه کسی هستیم . ریشه های خانوادگی و تاریخ زندگی را براساس حس هویت اعتماد به نفس شخصی بدانیم و بفهمیم . در خور اهمیت است که افراد را در امر باز یادآوری که آنها چه کسی هستند ، بخصوص اگر به خاطر بی ثباتی ذهنی و عدم توجه در حمایت از تمام خصوصیات منحصر به خودشان دچار مشکل هستند ، تشویق و حمایت کنیم .

گروه های حمایتی باید اساس کار خود را در تعلیم و تربیت بزرگسالان ، ایجاد مراکز ارتباطی یا پروژه های تاریخی محلی قرار دهند . کار آموزش و چگونگی استفاده از پردازش کلمه را به آنها مستمراً بیاموزند . ( کارولین اسبدن ، به نقل از نفیسی وشکرانی ، 1385 : 20 ، 21 )

ناروشفوکوا گفته است : « خطرناک ترین ضعف سالخوردگی که در گذشته خوش برخورد و مهربان بوده اند ، فراموش کردن این نکته است که دیگر مهربان نیستند . » این تنها یک مورد خاص از مشکل دیرینه پیر شدن است : ما کارهایی را انجام می دهیم که وقتی جوانتر و موفقتر بودم آموخته ایم .

اگر دوستان کمتری را می بینید ، خواه به دلیل معمدود بودن آنها یا به علت دشواری دیدار ، ممکن است تماس با دوستان قدیمی را با ارزش بیابید . شاید دوستانی باشند که سالهاست آزمون های خیریه آنها از تماس با شما شاد می شوند . اگر نوشتن برایتان مشکل نباشد ، می توانید مانند دوران جوانی با آنها مکاتبه کنید ؛ یا در صورت پایین بودن نرخ مکالمه با منطقه محل سکونتشان ، به آنها تلفن کنید ؛ شاید هم از عهده هزینه های تلفن راه دور بر آیید . اغلب زنها احساس می کنند خانه شان مورد هجوم کسی قرار گرفته است که به آنها تعلق ندارد . اما در زندگی آسوده با دیگری بهتر از تنها بودن است و هر کاری که برای عملی ساختن این نوع زندگی است انجام شود ، ارزشمند است .

( اسکینر 2  و وان 3 ، به نقل از آذری ، 1380 : 85 ، 89 )

 

نقش ها و روابط اجتماعی

روابط یا تاثیر متقابل و فعال اشخاصی که نقش های متقابل  را بازی می کنند شکل می گیرد .

به عبارت دیگر افراد جامعه یک سری روابط وسیع متقابل در محیط خانواده ، کار و در فعالیت های اجتماعی روزانه خود به خود می آورند . هر فرهنگی برای توصیف وظایف و روابط استاندارد های را طراحی کرده است . مردم در نقش ها و روابط مختلف طبق استاندارد های تعیین شده ، رفتار می کنند که حتی شکل لباس پوشیدن و زیور آلات متداول آنها را نیز شامل می شود .

جوامع پیچیده تر و ناهمگون  ، جوامعی هستند که در آن ، اعضاء فرقه ها ، سنن مختلف و تجارب فرهنگی و تاریخی متفاوت ، با یکدیگر روابط اجتماعی دارند .

سالمندان باید بتوانند با بسیاری از نقش ها و ارتباطاتی که باپیری ایجاد می شود ، سازگار شوند . سالمندان باید با بازنشستگی ، تغییر روابط با فرزندان ، تغییرات مربوط به محل سکونت ، فقدان ارزش هایی که روزی مالک آن بوده اند ، ازدست دادن دوستان به خاطر تغییر محل سکونت از دست دادن عزیزان و همسر خود و از دست دادن سلامتی و استقلال خود کنار بیایند . بیشتر سالمندان از این که جامعه آنها را مجبور به بازنشستگی می کنند بیزارند . ( لگوریا هافمن ، به نقل از عابدی ، 1382 : 322 ،323)

 

مداخلات پرستاری

مداخلات پرستاری ذیل باید در بیمارستان یا موسسات ارائه مراقبت انجام شود .

1)فرد را به دقت برای تعیین علل یک مشکل بررسی کنید ( مثل مشکلات دندان ، افسردگی فاکتورهای فرهنگی ، سطح فعالیت ، اضطراب )

2)وزن به به طور هفتگی ثبت کنید .

3) اهمیت تغذیه در حفظ سلامتی یا کنترل بیماری را شرح دهید .

بسیاری از افراد سالمند از نیاز های تغذیه ای طبیعی آگاهند . اگر به دلیل پیری یا بیماری بایدرژیم غذایی اصلاح شود ، توضیح دقیق اصلاحات و دلایل آن برای فرد مهم است

4)معیار هایی برای افزایش یا کاهش تغذیه بر قرار کنید .

شامل :

-       غذا را به روش جاذب ارائه کنید .

-       غذا های میان وعده تهیه کنید .

-       یک سری غذا های مغزی انتخاب کنید .

-       از فامیل فرد بخواهید که غذا های مورد علاقه او را از خانه بیاورند .

-  با تشویق سالمندان برای خودن غذا در اتاق غذا خوری ، محیط اجتماعی فراهم کنید .

-  اگر مشکلات روحی در اشتهای بیمار تاثیر نموده ، فرد را جهت مشاوره تخصصی ارجاع دهید .

-  زمان دارو ها را کنترل کنید تا با وعده های غذایی تداخل نداشته باشد .

 

ملاحظات زیر در خانه انجام می شود .

1)   توجهات ایمنی را برای فرد ، فامیل یا مراقب شرح دهید .

2)   خانواده را به ثبت نام در دوره آموزش ایمنی در منزل که شامل مائور هیملیچ  1 و احیاء قلبی و ریوی است ، تشویق کنید .

3)   هر گونه مداخله مناسبی که در موسسات استفاده می شود بکار ببرید .

4)   فرد را تشویق نمائید تا در مورد نگرانی ها ، با پزشک خود بحث نماید .  

پرستارانی که در سرای سالمندان کار می کنند ممکن است از مشکلات ادراری  که با پزشک مطرح نشده اند ، آگاه گردند . باید مدد جوی خود را تشویق به صحبت با پزشک بنمایید .

5) روش های سازگاری  با بی اختیاری را مورد بحث قرار دهید  .

سالمند بیشتر به جای خجالت از خود ، گوشه گیری و از اجتماع را ترجیح می دهد .

بنابراین روش های مناسبی را جهت سازگاری توسعه دهید ( برای مثال استفاده از پوشاک بی اختیاری ، یاد گرفتن محل توالت در سینما یا فروشگاه ) . این روش ها می تواند در جهت جلوگیری از بی اختیاری کمک کننده باشد .

6)منابع فامیلی یا اجتماعی را برای کمک در فعالیت هایی که انرژی بالایی نیاز دارند ، معرفی کنید .

باید افراد فامیل را برای کمک به فرد کهنسال در انجام فعالیت هایی که انرژی زیادی نیاز دارند نظیر نظافت، آشپزی و شستشو تشویق کرد . چنانچه این کار میسر نباشد ، موسسات خدماتی نظیر غذا های بسیار در دسترس هستند .

7)محیط اطراف را برای کاهش مصرف انرژی و بهبود امنیت اطلاح کنید .

8) توانایی افراد خانواده یا اطرافیان ارائه کننده مراقبت را بررسی کنید .

امروزه بسیاری از افراد سالمند که به طور کامل وابسته هستند . در منزل تحت مراقبت قرار می گیرند . پرستاران باید بطور منظم این افراد را ملاقات کنند ، ولی بیشتر مسئولیت مراقبت از این افراد ، بر عهده همسر و یا سایر افراد خانواده است .

پرستاران مسئول بررسی مخاطراتی هستند که در هنگام مراقبت در خانه ایجاد می شوند  . پرستار باید برای اطمینان از ایمنی فرد سالمند با سایر افراد فامیل یا موسسات اجتماعی تماس بگیرد . چنانچه مراقبت کننده ، توانایی ارائه مراقبت داشته باشد  احتمالاً او برای ارائه مراقبت بهتر نیاز به آموزش خواهد داشت .

9)منابع موجود جامعه را به تهیه وسایل ضروری می توانند کمک کنند ، تعیین کنید .  بسیاری از جوامع ، دارای موسسات یا گروه های داوطلب هستند که در تهیه وسایل کمکی ، همکاری می کنند .

10)خانواده یا اطرافیان را در مورد اینکه تا حد امکان به سالمند اجازه دهند تا خودش کار هایش را انجام دهد ، آگاه کنید .

11)از طریق ترتیب دادن مقدمات بستری کردن سالمند به بیمارستان یا موسسات ارائه مراقبت به خانواده کمک کنید .

وقتی که فرد سالمند به طور کامل وابسته شد ، ممکن است همسر یا سایر خانواده راههای دیگری را برای ارائه مراقبت در نظر بگیرند . این یک وضعیت بسیار مشکل مالی و عاطفی است . پرستاران بایستی راهنمایی هایی به آنها بکنند و یا بتوانند باسایر موسسات خدمات اجتماعی که می توانند در این فرایند مشکل به خانواده کمک کنند . تماس بگیرند .

12)محیطی بسازند که انزوا و را به حداقل برساند و از تغییر ناگهانی اتاق یا محیط جداً خوداری کنید .

13)هتل سالمندی را برنامه ای است که از طریق آن ، افراد سالمند به نقاط مختلف زیبا سفر کرده و در هتل ها اقامت می کنند و به گسترش دانش خود می پردازند . بعضی از افراد سالمند به شرکت در فعالیت های داوطلبانه ، نظیر برنامه های سوادآموزی یا تعلیم وتربیت بچه ها ، علاقه مند هستند . ( گلوریا هافمن ، به نقل از عابدی ، 1382 : 186 ، 199، 240 ، 256 ، 265 )

 

گروه های حمایتی : مراقبت کنندگان سالمندان درباره ای از موارد در انزوا قرار می گیرند ، انجام کار فشرده مانع از دریافت حمایت ، تشویق و استراحت مورد نیاز می باشد ، این افراد که تمایل یا نیاز دارند که تجاربشان را به هم مبادله نمایند یا محدودیت خود را جبران نمایند ، به شکل دادن گروههای حمایتی نموده دست می زنند ، تا یکدیگر را در تقابل با این تنیدگی هایاری نمایند .

گروه های حمایتی به ارائه دهندگان مراقبت فرصت می دهند تا در احساساتشان با هم شریک شده و راهبرد های تکمیلی مهارت های سازگاری را فرا گیرند.

بعضی گروه ها نیز سخنرانی هایی درباره موضوعات مورد علاقه عموم و یا فعالیت های اجتماعی در جهت کاهش تنیدگی ، را برنامه ریزی می کنند .

 

برقراری ارتباط مناسب اعضای خانواده با سالمند

بسیاری از مشکل ها و اختلافها که میان افراد خانواده بروز می کند ناشی از ارتباط ناکافی است هر فرد ارزش ها ، باورها و فرهنگ خاص خودش را دارد و این نکته ای است که در ارتباط با سالمندان نباید فراموش کرد . عقاید ، ارزش ها و اعتقاد های سالمندان امروز ، در جامعه ای کاملاٌ متفاوت با جامعه ی کنونی شکل گرفته است . آنها حوادث تاریخی و شرایط اقتصادی – اجتماعی دشواری را پشت سر گذاشته اند . آنها در دنیایی رشد یافته و بالیده اند که در آن بسیاری از وسایل آسایش امروزی مانند آب و لوله کشی ، برق ، گاز و ... نبوده است .

 

با رعایت نکات زیر ارتباط خوبی با سالمند بر قرار کنید :

1)احترام گزاردن به گفته های سالمند : منظور به این نیست که برای برقراری ارتباط با سالمند هر چه او می گوید قبول کنید ،بلکه به او و حق او برای فکر کردن و سخن گفتن احترام بگذارید .

2)گوش دادن فعال به سالمند و همدلی با او :

همدلی با سالمند یعنی خودتان را جای فرد سالمند بگذارید و بفهمید که او در موقعیت های مختلف چه فکر یا احساسی دارد .

3)برقراری کلامی غیر کلامی با سالمند : ارتباط غیر کلامی مانند لبخند زدن ، تکان دادن سر برای تایید ، نگاه کردن ( ارتباط چشمی ) ، گرفتن دست ، تعارف با دست و ... به دلیل وجود شرایطی مانند ضعف  بینایی و شنوای ، خستگی و درد در سالمندان مهم است . اگر سالمند ناشنواست هیچ گاه نباید برای صحبت کردن با او صدایتان رابلند کنید یا فریاد بزنید .

4)لمس حمایتی : برای کمک به سالمند به کار می رود . مانند وقتی که به سالمند برای بلند شدن از زمین کمک می کنید .

5)لمس کنشی : به منظور ادب و احترام به کارمی رود . مانند دست زدن به پشت سالمند و تعارف برای عبور ازمیان در . ( عظیمی ، 1384 : 77 )

 

آزادی

پیری رادوران آزادی نامیده اند . گفته می شود که سالخوردگان از هر گونه مسئولیت و جاه طلبیهای الزام آور و از شهوت هایی که در دوره جوانی بسیار درد سر سازند ، به کلی آزادند . اما این نوع آزادی بیش از اندازه می تواند دردناک باشد . سیسرو درمورد واگذاری پیش از اندازه امتیازات خود به دیگران ، چنین هشدار داده است :  در دوران سالمندی تنها در صورتی قابل احترام است که فرد از خود دفاع کند . به احقاق حقوق خویش بپردازد تابع کسی نشود ، و تا آخرین نفس ، حاکم بر قلمرو خویش باشد . »

بااین همه ، پیری به عنوان زمانی برای فراغت نسبی از بسیاری مسئولیت ها و هیجانات شدید و جاه طلبیهای بیش ازاندازه ، می تواند لذت بخش باشد . ( اسکینر و همکاران ، 1380 : 120 )

 

ادامه نوشته