X
تبلیغات
مددكاري اجتماعي
مددكاري اجتماعي

   معتادان از گروههای مختلف اجتماعی واقتصادی هستند ، چون هم افراد مرفه و هم افراد فقیر معتاد می شوند ، و هم افراد بیکار ،هم آنانی که پایگاه اجتماعی خوبی دارند معتاد می شوند و هم آنانی که موقعیت اجتماعی جالبی دارند ،بنابراین ، در این گونه مواقع افراد از هر طبقه اجتماعی و اقتصادی ممکن است معتاد شوند حتی میمون در آزمایشگاه معتاد می شود ، افراد معتاد یعنی کسانی که به این بیماری اجتماعی مبتلا شده اند اغلب به ارتکاب جرم می پردازند ، چون برای تامین مواد مورد نیاز خود به پول احتیاج دارند و این پول رابایداغلب از راه نامشروع تامین کنند و به همین علت به ارتکاب جرم می پردازند . افراد معتاد به مقررات وقوانین اجتماعی بی توجهند و اغلب قانون شکنند . در مناطق جرم خیز و پرجمعیت و کثیف شهر زندگی می کنند و محیط زندگیشان بیشتر غیر اخلاقی است .

به هیچ کس و هیچ چیز وفادار نیستند و تنها سعی آنان به دست آوردن مواد مورد نیازشان است  از هر طریقی و به هر شکلی که امکان پذیر باشد . بیشتر لذت طلب و خشن هستند و حتی بعد از مصرف از هر کار و هر چیزی لذت می برند ولی در عین حال زودرنج و خشن هستند واز اطرافیان توقع زیادی دارند ،از لحاظ عاطفی در برابر هیچ کس و هیچ چیز مسئولیت احساس نمی کنند و همیشه مردم بویژه اطرافیان خود را مسئول رفتار خویش می دانند ، همواره یک نوع مکانیسم دفاعی در برابر دیگران دارند و همیشه در حال اعتراض هستند .[1]

به نقل از کتاب اعتیاد مهم ترین یافته ها ونتایج بدست آمده از آزمون رور شاخ چنین بوده است که معتادان از عاطفه کافی در زندگی برخوردار نبوده و زندگی آنان سطحی و کلیشه ای و توام با خیالبافی بوده است . به هر حال مولفان با توجه و علاقه بیشتری به طبقه بندی معتادان و گروه کنترل پرداخته اند . این طبقه بندی به ترتیب نامگذاری شده اند :

اسکیزفرنی بارز

این بیماران ویژگیهای نظیر عاطفه سطحی ،اختلالات فکری اسکیزوئید ، هذیان و رفتاری منفصل از  جامعه را از خود نشان داده اند .

اسکیزوفرنی اولیه ( مقدماتی )

این بیماران به عنوان افرادی که در حال کشمکش در جهت یک جریان فعال ، گسیختگی و بی سازمانی توصیف شده اند که در طی این جریان اضطراب بی حدی را که به  زمینه های تضعیف شده اعتماد به نفس وعدم کفایت آنان مربوط می شود تجربه کرده اند.

تمایلات پارانوئیدی ( همراه با سوء ظن ) و اختلالات اولیه فکری نیز در مورد این گروه ثبت شده است . با وجود کوششهای معنوی که این افراد در جهت دستیابی به اهداف قراردادی در زمینه کار ، ازدواج و تحصیلات خود بعمل آورده اند ، با وجود این در انجام وظایفشان در برقراری ارتباطات مطلوب ومناسب ، ناموفق بوده اند ، برداشتی که این افراد از واقعیت داشته اند ، ضعیف و سطحی بوده است .

اختلال شخصیت همراه با تمایلات مسلط بزهکاری :

بطور کلی این قبیل بیماران افرادی عصیانی با حالتی آمرانه و تدافعی می باشند و مولفان آن را تحت دو عنوان فرعی زیر تقسیم کرده اند .

الف ـ شخصیتهای ضد اجتماعی وشبه بزهکاری: در این گروه افرادی با خصوصیات بارز پرخاشگری قرار دارند و از نظر اجتماعی بعنوان افرادی خطرناک محسوب میشوند ، ولی خود را در شمار افراد برجسته قلمداد می کنند . این افراد گاه و بیگاه در اقدامات خشونت آمیز نظیر نزاعهای دسته جمعی ، حمله به دیگران و غیره شرکت می جسته اند که این خود کوششی در جهت انکار آن دسته از آرزوهای اساسی این افراد برای غیر فعال بودن و وابستگی داشتن به دیگران محسوب می گردد .

ب ـ شخصیتهایی با خصوصیات پرخاشگرانه : بخاطر شخصیت ناقص و رشد نیافته این قبیل افراد ، اعمال وواکنش آنان در برابر محرومیتها با خشم بسیار و اضطراب صورت می گیرد .

شخصیتهای مبتلا به عدم کفایت

این قبیل شخصیتها در زندگی خود افرادی بی هدف و سردرگم با درجه ای از عدم کفایت شخصیت فردی و یا اجتماعی می باشند که در جریان مسائل زندگی خود بی ثبات و ناپایدار هستند . سوابق شغلی ، تحصیلی و کلیه سوابق شخصی و فردی آنان نیز موید این شخصیت عدم کفایت می باشد .

نظریه شخصیت « الیس »

الیس از سه دیدگاه فیزیولوژیک ، اجتماعی و روان شناختی به شخصیت می نگرد و در هر یک از این سه بعد ، نظرات خاصی درباره شخصیت ارائه می دهد .

1- مبنای فیزیولوژیکی : الیس معتقد است که انسان ذاتاً تمایلات بیولوژیکی استثنایی و نیرومندی برای تفکر و عمل به شیوه خاص دارد ، او جهت تفکر و عمل فرد را تابع محیط خانواده و فرهنگی می داند که فرد در آن ریشه می یابد ، او انسان را از نظر بیولوژیکی عمدتاً موجودی می داند که در جهت تخریب نفس  و ارتکاب امور بدگام بر می دارد و آمادگی ذاتی شدیدی برای تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی دارد . الیس انسان را موجودی می داند که ذاتاً تمایل مفرطی به سهل انگاری در تغییر رفتار خویش دارد .

به عقیده وی انسان مایل است که وابستگی خود را به بسیاری از اسطوره ها و تعصبات خانوادگی ، فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی ، که از دوران اول زندگی آموخته است حفظ کند .

2- مبنای اجتماعی B الیس می پذیرد که انسان موجودی اجتماعی است  وزندگی در اجتماع برای او لازم است . او معتقد است که انسان بایددر اجتماع مطابق انتظارات خود و دیگران رفتار کند وبیش از حد خودمدار و خود بین نباشد ، وزیاد بر سبقت جویی تاکید نکند . به نظر الیس این که دیگران نسبت به ما نظرات خوبی داشته باشند مطلوب است اما نباید ما هستی و وجود خود را در گرو نگرش مثبت دیگران نسبت به خود بدانیم . به عقیده الیس بلوغ عاطفی و سلامت روانی ایجاد تعادل مطلوب است میان اهمیت دادن و اهمیت افراطی دادن به داشتن روابط متقابل مناسب از جانب فرد.

3- مبنای روان شناختی : به عقیده الیس گرچه انسان از نظر بیولوژیکی تمایل شدیدی به مضطرب کرد خود و تخریب نفس دارد و گرچه او در اجتماعی زندگی می کند که سبب پاره ای از نابسامانیهای رفتاری است و آنها را تقویب می کند ، اما دیدگاه روان شناختی شخصیت چگونگی ریشه آن را مشخص می کند .

الیس غریزه را به مفهوم کلاسیک آن قبول ندارد و بیشتر با مزلو در زمینه تمایلات انسان هم عقیده است . او می پذیرد که انسان تمایلی به عشق و محبت ، توجه و مراقبت و تشفی آرزوها دارد واز مورد تنفر قرار گرفتن بی توجهی ،  و ناکامی دوری می جوید .

بطور خلاصه ، در نظریه الیس درباره شخصیت ، انسانها تا حد زیادی خود موحد اختلالات وناراحتیهای روانی خود هستند .انسان با استعداد و آمادگی مشخص برای مضطرب شدن متولد می شود وتحت تاثیر عوامل فرهنگی وشرطی شدن های اجتماعی این آمادگی را تقویت می کند . در عین حال انسان این توانایی قابل ملاحظه را هم دارد که به کمک تفکر و اندیشه از آشفتگی و اضطراب خود جلوگیری کند . بنابراین اگر چنانچه با مسئله تشکل افرادی که نیاز به کمک و روان یاری دارند ، به شیوه ای بسیار فعال وجهت دهنده ، آموزگار منشانه و فلسفی روبرو شویم . در اکثر موارد ، آنها از تفکر انحرافی و رفتار و عواطف نامناسب خود دست برخواهند داشت . به تغییرات اساسی و چشمگیری در عقاید بیماری زای خود دست خواهند زد و نتیجتاً بهبود خواهند یافت .

نظریه شخصیت « گلاسر »

در واقعیت درمانی واژه شخصیت و واژه هویت تقریباً مترادف به حساب آمده اند .

واقعیت درمانی هویت را جزء لازم و اساسی تمام انسانها در همه فرهنگها می داند که از لحظه تولد تا مرگ ادامه می یابد . گرچه هویت از دیدگاه مختلف می توان مورد بررسی قرار داد ولی در واقعیت درمانی هویت از دیدگاه درمانی مورد بررسی قرار می گیرد و به جزء هویت توفیق و هویت شکست تقسیم می شود.[2] گلاسر معتقد است که هر فردی یک هویت متصور دارد ، که بدان وسیله احساس موفقیت یا عدم موفقیت نسبی می کند . او هویت را آن تصوری میداند که فرد از خودش دارد و این تصور ممکن است با تصوراتی که دیگران از او دارد هماهنگ و یکسان و یا اینکه با آنها کاملاً متفاوت باشد در آغاز هویت تمام کودکان هویت توفیق به حساب می آید، ولی بعداً مقارن با سنین چهار یا پنج سالگی ، هویت شکست هم ظاهر می شود . بعبارت دیگر ،تشکیل هویت شکست همزمان با سنی است که کودک مدرسه را آغاز می کند .در این سن و سال کودک به ایجاد  توسعه مهارتهای اجتماعی ، گویایی ، عقلانی و تفکر می پردازند که همین پدیده ها به او امکان می دهند که هویت خود را از  دو بعد توفیق یا شکست مورد ارزیابی قرار دهد .

گلاسر معتقد است که افرادی که هویت یکسانی دارند یکدیگر را جذب می کنند و آنهایی که هویتهای ناهمگنی دارند یکدیگر را دفع می کنند . بعبارت دیگر ، افرادی که هویت توفیق دارند با هم وآنهایی  هم که هویت شکست دارند با هم معاشرت و ارتباط نزدیکتری دارند و هویت یکدیگر را تقویت می کنند . همچنین او افراد هریک از دوگروه را دارای صفات و خصوصیات مشابهی می داند . مثلاً از خصوصیات بارز افراد ناموفق آن است که تنهایی وبی کسی را به شدید ترین وجه ممکن است احساس می کنند و در حل مشکلات و معضلات زندگی خود دشواریهایی دارند و از مواجه شدن با واقعیت ناراحت مضطرب ، اندوهگین می شوند . در عوض ، افرادی که هویت موفقی دارند یا اصلاً احساس تنهایی نمی کنند و یا اینکه آن را به حداقل احساس می کنند . بعلاوه ، این گروه به نحو سازنده ای با واقعیات ومشکلات خود درگیر می شوند واحساس ارزشمندی و عشق می کنند . بنابراین ، به نظر گلاسر ، افراد موفق دو خصیصه بارز دارند . یکی آنکه مطمئن هستند که شخص دیگری در این دنیا آنها را آن طوری که هستند و به دلیل خصوصیاتی که دارند دوست می دارد ، و آنها نیز متقابلاً فرد دیگری را در زندگی خود دارند که نسبت به او عشق و محبت می ورزند . یعنی اینکه آنها بخوبی می توانند ، حداقل با یک فرد دیگر ، عشق  و محبت مبادله کنند . دوم اینکه آنها این درک و احساس را دارند که انسانهای باارزشی هستند ، و حداقل یک فرد دیگر در این دنیا آنها را با ارزش می انگارد . در واقعیت درمانی ارزشمندی و عشق و دوستی دو جزء متفاوت هستند و وجود یکی از آنها دال بر وجود دیگری نیست . ارزشمندی از راه انجام کارهای توام با موفقیت حاصل می شود و کسی که در انجام آموزش موفق نیست به چنین احساسی دست نمی یابد ، از طرف دیگر ، کسی که زیاد مورد عشق و محبت است، به احتمال زیاد ، احساس  ارزشمندی نخواهد کرد .

هویت به طرق مختلفی تشکیل می شود وریشه می یابد . یکی از راههای تکوین هویت داشتن ارتباط و درگیری عاطفی با خود و دیگران است .رشد هویت ، بر اساس آن چیزهایی که دوست داریم و ما را ارضاء می کنند نیز صورت می گیرد .

زیرا مواردی که دوست داریم ویا مواردی که به دلیل آنها مورد محبت دیگران قرار می گیریم . در ما تاثیر روانی عمیقی بر جای می گذارند . اساس تشکیل هویت ، تلاشها و فعالیتهایی است که علاقمند به تعقیب آنها هستیم  و بر اثر تلاشها و فعالیتهای خود در می یابیم که ما هستیم و چگونه عمل می کنیم .

چگونگی برداشتها و نظرات دیگران نسبت به ما در روشن کردن هویت ما نقش عمده ای بر عهده دارد . آنچه که دیگران درباره ما منعکس می کنند تا حد زیادی تصویر با معنایی از هویت ماست . ارزشیابیهای ما از خودمان در ارتباط با شرایط زندگی ، اوضاع اجتماعی و اقتصادی نیز مبین هویت ماست و همچنین، تصورات ما درباره وضع جسمانی و شیوه لباس پوشیدن  نوع هویت ما در مقایسه با دیگران نشان می دهد .

برخلاف سایر مکاتب که در آنها انواع مختلف غرایز و کششها به مثابه اجزای اصلی تشکیل دهنده شخصیت مورد بحث قرار می گیرند ، در واقعیت درمانی اعتقاد بر آن است که انسان فقط دارای یک نیاز اساسی اجتماعی به هویت است و این نیاز را ، که از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود ،درونی می داند . این نیاز همان نیاز به هویت فردی است که با هویت اجتماعی فرد ارتباط نزدیک دارد . نیاز به درگیری عاطفی نیزجزء لایتجزای ارگانیزم بحساب می آید ، که نیروی کشش درونی اولیه برای هدایت تمام رفتار است و مبادله عشق و محبت ، قبول مسئولیت ،داشتن هدف ، یادگیری مفاهیم و پذیرش واقعیت در تکوین هویت موثرند و هویت وحدت همه رفتارهای آموخته شده و نیاموخته شده است که به صورت ( من ) تجلی می کند . تغییر هویت به دنبال تغییر رفتار حاصل میشود ، در این مکتب انسان تا حد زیادی همان چیزی است که انجام می دهد و اگر بخواهیم در او تغییری ایجاد کنیم باید در رفتارش و آنچه که انجام می دهدتغییراتی به وجود آوریم.

 



1- اعتیاد تالیف وترجمه دکتر محمد حسین فرجاد ،دکتر هما بهروزش ، دکتر زهره وجدی ، چاپ اول، بهار 1374 ص 29

1- نظریه های مشاوره روان درمانی از عبدالله شفیع آبادی و غلامرضا ناصری چاپ اول 1365 ص118 تا ص120

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 9:42 | لینک  | 

 

پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت (روش نمره گذاری)

 

برای تعیین نتیجه ، تعداد پاسخ هایی که با پاسخ های الگوی مطابقت می کنند می شمارند . اکثر سوالات عزت نفس را می سنجند . اما 8 سؤال مقیاس دروغ سنجی را تشکیل می دهند . این مقیاس برای شناسایی افرادی طرح شده است که تمایل دارند خود را بهتر از آنچه هستند نشان دهند .

اگردر مطابقت پاسخ های نتیجه با پاسخ های الگو(در مقیاس دروغ سنجی ) جمع کل آنها سه یا بیشتر می توان گفت فرد می خواهد نشان دهد عزت نفس بالایی دارد . بنابراین دوباره باید به پرسشنامه پاسخ دهد و سعی کند روراست و صادق باشد.

مقیاس مهارت های اجتماعی مثبت و منفی (روش نمره گذاری)

نحوه ارزشیابی مهارت اجتماعی هر فرد توسط این پرسشنامه به این صورت است که اگر فردی نمره اش در بخش منفی به طور معناداری بالاتر از میانگین گزارش شده برای آن بخش باشد و یا در بخش مثبت نمره اش به طور معناداری پایین تراز میانگین بخش مثبت باشد حدس زده می شود که آن شخص دارای مشکلات اجتماعی (ناشی از نقص در مهارت های اجتماعی است .)

 

پرسشنامه مهارت های اجتماعی

ردیف

 

اصلاً صدق نمی کند

خیلی کم صدق می کند

کم صدق می کند

تا حدودی صدق می کند

اکثراً صدق می کند

همیشه صدق می کند

1

جوک می گویم و همکلاسی هایم را می خندانم.

 

 

 

 

 

 

2

هنگامی که یک کار گروهی انجام می دهیم ، سعی  می کنم همکلاسی هایم را وادار به انجام کار ، بر اساس روش خودم نمایم

 

 

 

 

 

 

3

هنگامی که شخص پشت سر بچه های دیگر بدگویی می کند ، از آنها دفاع می کنم .

 

 

 

 

 

 

4

فراموش می کنم اشیایی را که از بچه ها قرض گرفتم به آنها بر گردانم .

 

 

 

 

 

 

5

هنگامی که بچه ها در ورزش ناشی گری می کنند ، دستشان می اندازم.

 

 

 

 

 

 

6

هرجا که می روم از بچه ها می خواهم با من بیایند.

 

 

 

 

 

 

7

وقتی بچه ها برای تکالیفشان از من کمک می خواهند ، به آنها کمک می کنم .

 

 

 

 

 

 

8

وقتی همکلاسی هایم از من می خواهند کاری را انجام ندهم به آنها توجهی نمی کنم.

 

 

 

 

 

 

9

به همکلاسی هایم پیشنهاد می کنم تا در تکالیفشان به آنها کمک کنم .

 

 

 

 

 

 

10

وقتی از طرز نگاه کردن بچه ها خوشم نمی آید ، این موضوع را به آنها می گویم .

 

 

 

 

 

 

11

وقتی بچه ها می خواهند درمورد مشکلی صحبت کنند به آنها گوش می دهم .

 

 

 

 

 

 

 

ردیف

 

اصلاً صدق نمی کند

خیلی کم صدق می کند

کم صدق می کند

تا حدودی صدق می کند

اکثراً صدق می کند

همیشه صدق می کند

12

وقتی بچه ها کاری را اشتباه انجام می دهند به آنها می خندم .

 

 

 

 

 

 

13

به همکلاسی هایم که دوستشان ندارم ،تنه می زنم .

 

 

 

 

 

 

14

وقتی می خواهم کاری را انجام دهم ، سعی می کنم بچه های دیگر را نیز راضی به انجام کار کنم حتی اگر آنها نخواهند.

 

 

 

 

 

 

15

هنگامی که با بچه های دیگر هستم ، فقط درمورد مسائل مورد علاقه خودم با آنها صحبت می کنم .

 

 

 

 

 

 

16

من نصیحت بچه های دیگر را می پذیرم

 

 

 

 

 

 

17

اگر نکته مثبتی در بچه ها وجود داشته باشد ، به آنها  می گویم .

 

 

 

 

 

 

18

وقتی علاقه ای به صحبت های بچه ها نداشته باشم ، به آنها توجه نمی کنم .

 

 

 

 

 

 

19

برای رهایی از مشکل دروغ می گویم .

 

 

 

 

 

 

20

وقتی قرار است کاری انجام شود ، همیشه این من هستم که به همکلاسی هایم می گویم چه کاری بکنند .

 

 

 

 

 

 

21

وقتی با بهترین دوستم هستم ، به بچه های دیگر توجهی نمی کنم .

 

 

 

 

 

 

22

دنبال کارهایی هستم که بچه های دیگر را تحت تأثیر قرار دهم .

 

 

 

 

 

 

23

وقتی در یک بازی بازنده می شوم ، به همکلاسی هایم می گویم که بازیشان خوب است .

 

 

 

 

 

 

 

ردیف

 

اصلاً صدق نمی کند

خیلی کم صدق می کند

کم صدق می کند

تا حدودی صدق می کند

اکثراً صدق می کند

همیشه صدق می کند

24

وقتی می دانم که بچه ها از چیزی خوششان می آید ، پیشنهاد می کنم که آنها هم در آن شریک شوند .

 

 

 

 

 

 

25

وقتی بچه ها پول می خواهند به آنها قرض می دهم .

 

 

 

 

 

 

26

وقتی بچه ها من را عصبانی می کنند ، آنها را می زنم .

 

 

 

 

 

 

27

وقتی می دانم که موجب ناراحتی همکلاسی هایم شده ام ، عذرخواهی می کنم .

 

 

 

 

 

 

28

وقتی بچه های دیگر به خاطر اشتباه من سرزنش می شوند ، حقیقت را می گویم .

 

 

 

 

 

 

29

وقتی با گروهی از بچه ها هستم ، من بیشتر از بقیه صحبت می کنم .

 

 

 

 

 

 

30

تعارف بچه های دیگر را رد می کنم .

 

 

 

 

 

 

31

وقتی عصبانی می شوم ، چیزی پرت می کنم .

 

 

 

 

 

 

32

برای موقعیت ویژه ، لباسهایم را به بچه های دیگر قرض می دهم .

 

 

 

 

 

 

33

وقتی بچه ها کاری برای من انجام دهند ، از آنها تشکر می کنم .

 

 

 

 

 

 

34

وقتی با گروهی از همکلاسی هایم کار می کنم ، سهم خودم را انجام می دهم .

 

 

 

 

 

 

35

وقتی عصبانی هستم ، با اسم های بدی همکلاسی هایم را صدا می زنم.

 

 

 

 

 

 

36

رازدار هستم .

 

 

 

 

 

 

 

ردیف

 

اصلاً صدق نمی کند

خیلی کم صدق می کند

کم صدق می کند

تا حدودی صدق می کند

اکثراً صدق می کند

همیشه صدق می کند

37

احساسات واقعی خودم را درباره مسائل با بچه ها بازگو می کنم .

 

 

 

 

 

 

38

وقتی دوستانم می خواهند از غذای من بخورند ، غذایم را با آنها تقسیم می کنم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرسشنـامه كوپراسميت(بخش اعتمـاد به نفس)

 

بلي

خير

1-بیشترین وقت خود را به خیالبافی می گذرانم .......................................................

2- خیلی به خودم اطمینان دارم........................................................................

3- دوست داشتم فرد دیگری بودم .....................................................................

4- مردم مرا خیلی دوست دارند........................................................................

5- من وخانواده ام ، وقتی با هم هستیم ، خیلی از زندگی لذت می بریم ...........................

6- هرگز بدون علت نگران نمی شوم...........................................................

7- صحبت کردن در مقابل گروه برایم خیلی دشوار است ........................................

8- دلم می خواست جوان تر بودم.......................................................................

9- اگر می توانستم ، خیلی از ویژگی هایم را عوض می کردم .........................................

10- بدون دشواری می توانم تصمیم بگیرم ............................................................

11- مردم ، زندگی با من را خوشایند می دانند.........................................................

12-در خانه خیلی زود عصبی می شوم.................................................................

13- همیشه آنچه را که لازم است انجام می دهم ......................................................

14- به کاری که دارم افتخار می کنم .................................................................

15- لازم است همیشه یکی به من بگوید که چه کار کنم .............................................

16- مدت ها وقت لازم دارم که با شرایط جدید سازگار شوم ..........................................

 

بلي

خير

17- اغلب به کارهایی که انجام می دهم تأسف می خورم..............................................

18- در میان همسالان خود از همه محبوب تر هستم ..................................................

19- خانواده ام اغلب به احساسات من توجه می کنند..................................................

20- هرگز غمگین نمی شوم...........................................................................

21- کارم را به بهترین وجه انجام می دهم .....................................................

22- به آسانی کارم را ول می کنم ...........................................................

23- معمولاً مواظب خودم هستم .............................................................

24- تا اندازه ای شاد هستم ...........................................................................

25- دوست دارم با افراد جوان تر از خودم معاشرت کنم ................................................

26- خانواده ام خیلی به من امید بسته اند..............................................................

27- همه کسانی را که می شناسم دوست دارم ........................................................

28- وقتی در جمع هستم ، دوست دارم صدایم کنند...................................................

29- خودم را درک می کنم ...........................................................................

30- برایم خیلی دشوار است که خودم باشم...........................................................

31- زندگی من کاملاً نامنظم است....................................................................

32- معمولاً مردم توصیه های مرا به کار می برند .......................................................

33- در خانه ، کسی عملاً به فکر من نیست ..........................................................

 

بلي

خير

34- هرگز خودم را سرزنش نمی کنم..........................................................

35- آن طور که لازم است کار نمی کنم ..............................................................

36- می توانم نظر بدهم و خودم نیز به آن عمل کنم ....................................................

37- واقعاً دوست ندارم یک زن (مرد) شوم.............................................................

38- در مورد خودم یک عقیده ی کمی فریبنده دارم............................................

39- دوست ندارم همراه دیگران باشم.........................................................

40- اغلب به ترک کردن خانه فکر می کنم.....................................................

41- هرگز مورد مزاحمت قرار نگرفته ام................................................................

42- اغلب احساس می کنم که عصبانی هستم.........................................................

43- اغلب از خودم خجالت می کشم.................................................................

44- برخلاف اکثر مردم ، ظاهر خوبی ندارم ...........................................................

45- وقتی چیزی برای گفتن دارم ، معمولاً می گویم...................................................

46- مردم ، اغلب مرا آدم مهمی می دانند ..............................................................

47- خانواده ام مرا درک می کند......................................................................

48- همیشه حقیقت را می گویم .....................................................................

49- کارفرما یا رئیس به من می فهماند که لیاقت ارتقا را نداشتم......................................

50- آنچه برایم اتفاق می اقتد بی تفاوتم می کند................................................

 

بلي

خير

51- آدم کم استعدادی هستم..........................................................................

52- وقتی دیگران چاپلوسی می کنند به شدت عصبانی می شوم........................................

53- اکثر مردم بیشتر از من محبوب هستند............................................................

54- اغلب احساس می کنم که خانواده ام پشت سرم حرف می زنند....................................

55- همیشه می دانم که به مردم چه بگویم.....................................................

56- اغلب دلسرد می شوم...................................................................

57- مردم نمی توانند به من اعتماد کنند.......................................................

58- هرگز پشت سر دیگران حرف نمی زنم.............................................................

 

 

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 17:20 | لینک  | 

بررسي نقش و جايگاه اشتغال زنان معلول در شهراصفهان و نقش مددکاران اجتماعی در توانبخشی آنان

مريم مجيدي درچه

پيشگفتار

معلوليت با آغاز زندگي انسان همزمان است و بارشد صنعت  و ماشيني شدن انجام كارها و وقوع جنگ‌ها تعداد معلولين درحال افزايش است. امروزه تعداد قابل توجهي از جمعيت جهان (حدود ده درصد) به نوعي معلولند و براي گذراندن يك زندگي عادي به ياري سازمان‌ها و مؤسسات ذيربط جامعه نيازمندند.

پذيرفتن اين اصل كه هر انسان (فارغ از رنگ و نژاد و مليت و نوع معلوليت) حق مسلم دارد كه از موهبت‌هاي خدادادي بهره‌مند شود،‌ ضرورت توجه و تأكيد بر آموزش و اشتغال معلولين را بيش از پيش مورد تأييد قرار مي‌دهد. انسان معلول تمام نيازها و اميدهاي يك فرد عادي را دارد و مي‌خواهد كار كند و مايحتاج زندگيش را برآورده سازد. او بشدت خواهان استقلال است و هيچگاه دوست ندارد ديگران با او رفتاري ترحم آميز داشته باشند.

امروزه درراستاي كمك به معلولين هدف‌هاي پنجگانه سازمان بين‌المللي كار مصوب سال 1979 ميلادي (كمك به معلولين براي سازگاري و هماهنگي با جامعه، تلاش در جهت دريافت كمك‌هاي ملي و بين‌المللي براي آموزش و بكارگماري معلولين، راه‌اندازي طرح‌هاي تحقيقاتي بمنظور تسهيل زندگي روزمره و رفت‌وآمد معلولين به محيط كار، آگاهاندن مردم از حقوق و توانايي‌هاي معلولين، و افزايش اقدامات پيشگيرانه از معلوليت‌ها) در اكثر كشورها مورد توجه و عمل قرارگرفته است. [1]

يكي از موضوعات اساسي در برنامه‌ريزي‌هاي خرد و كلان اقتصادي كشور ما توجه به نيروي انساني است و زنان به عنوان نيمي از منابع انساني نه تنها موضوع و هدف هر نوع توسعه‌اي هستند، بلكه اهرم مؤثري در پيشبرد اهداف توسعه اقتصادي- اجتماعي و فرهنگي بوده و در صورت بهره‌وري بهينه از استعدادها و نيروهاي بالقوه زنان مي‌توان در جهت توسعه اقتصادي اجتماعي گام‌هاي مهمي را برداشت. مسئله اشتغال زنان در ايران، يكي از مهمترين مسائلي است كه عليرغم اهميت آن، تاكنون كمتر مورد توجه قرار گرفته است. مشاركت زنان در توليد و توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هنوز در جامعه ما پنهان است به طوري كه غالباً به چشم نمي‌آيد و يا بهاي كمتري به آن داده مي‌شود.[2]

نظر به اينكه اينجانب خود يك معلول جسمي و حركتي شاغل هستم و براي ورود به عرصه اشتغال با مشكلات عديده‌اي روبرو شدم، تصميم گرفتم موانع مشكلات ورود زنان معلول را به اين مهم مورد ارزيابي قرار دهم، ‌اميد است مورد استفاده مسئولين محترم سازمان بهزيستي كشور قرار گيرد.

 

 

 

 

 

 

 

بيان مسئله

معلولين در هر جامعه وجود دارند و جزيي از آن جامعه‌اند. آنان فرزندان، خواهران،‌ برادران و پدر و مادر افراد جامعه‌اند كه دچار نقص جسماني يا ذهني شده‌اند. نگهداري و مواظبت از افراد معلول، وظيفه جامعه است اما وظيفه‌‌‌‌‌‌‌اي بس مشكل كه گاهي از عهده فرد عادي خارج است. كار كردن و امرار معاش معلولين نيز از مشكلات آنان و جامعه است ولي در هر كشور تدابيري براي اين امر انديشيده شده است. اين تدابير ممكن است در برخي موارد زاييده انديشه فردي باشد و گاه بر اثر تجربه، و زماني نتيجه انديشه و تجربه تؤام با روشهاي علمي و سنجيده. نخستين گام در اين راه به دست آوردن آمار و اطلاعات درباره تعداد معلولين و نوع معلوليت آنان است. از نظر نوع معلوليت، برخي معلوليت‌ها جسمي و پاره‌اي ذهني و دماغي است. همچنين معلوليت ممكن است مادرزادي، ناشي از بيماري، حادثه، سانحه و يا جنگ باشد. ميزان و درجه آن نيز متفاوت است. و گاه، هرچند تشخيص آن براي افراد جامعه ممكن نيست، رفع آن آسان است. سنگيني خفيف گوش كه ناشنوايي سبك است يا ديد ضعيف كه كم بينايي است و عيوب و نقصهايي در اندامهاي بدن ممكن است با وسايلي چون سمعك، عينك و نظاير آن برطرف شود. در انواع مشاغل نيز وضع متفاوت است. در برخي حرفه‌ها چون نقاشي قدرت تشخيص رنگها مهم است و كار خياطي نيز نياز به ديد خوب دارد ولي در معلمي بيان مطلب و ذهنيت خوب شرط اصلي كار است. به‌طوركلي نيز مي‌توان تصور كرد كه از هر فرد ممكن است در جايي و به طريقي استفاده شود.

براي استفاده از معلولين نياز به پايگاه و جايگاهي و نيز نوعي آموزش وجود دارد. طبقه‌بندي آنان و راهنمايي حرفه‌اي و انجام خدمت ويژه از جمله كارهايي است كه مي‌توان براي معلولان انجام داد.

فرصتهاي استخدامي كه در اختيار معلولان قرار مي‌گيرد اندك است و در اغلب كشورها قوانيني مبني بر الزام كارفرمايان جهت استفاده از معلولين وضع شده است.

انسان معلول تمام نيازها و اميدهاي يك فرد عادي را دارد و مي‌خواهد كاركند و مايحتاج زندگيش را برآورده سازد. معلول به شدت خواهان استقلال است و هيچگاه دوست ندارد ديگران با او رفتاري ترحم‌آميز داشته باشند قانون اساسي كه درواقع قرارداد اجتماعي بين حكومت و شهروندان ايراني است (شهروند به هر فردي كه در جامعه از نيازها و امكانات بهره‌مند مي‌شود و همچنين به علت زندگي در اين فضا از حق و حقوقي برخوردار مي‌شود مي‌گويند) براي كار و شغل اهميت خاصي قائل است. شغل عبارت است از تعهدي كه انسان در مقابل مؤسسه‌اي براي انجام تكاليف درازمدت قبول مي‌كند و از طريق آن امرار معاش مي‌نمايد. هر انساني چه به لحاظ مادي و چه به لحاظ معنوي نيازمند است كه شغل داشته باشد. اهميت توجه به اشتغال از بعد اقتصادي و اجتماعي در معلولين از افراد عادي جامعه بيشتر است زيرا به تجربه ثابت شده است كه اثرات سوء بيكاري در بين معلولين در مقايسه با افراد غير معلول، سريعتر آنان را به مخاطرات ناشي از بيكاري مواجه مي سازد، از طرفي محدوديتهاي شغلي كه با توجه به معلوليت آنان وجود دارد شانس انتخاب ديگر مشاغل را كاهش داده و در صورت بيكاري آنان را به افرادي مصرف كننده و هزينه‌زا تبديل مي‌كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اهميت تحقيق

يكي از مشكلات اساسي زنان معلول اشتغال است. معلوليت به عنوان يك عامل بازدارنده بر سر راه اشتغال افراد عمل مي‌كند و اگر به اين مسأله توجه كافي نشود سبب بروز بسياري از مشكلات اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي خود فرد و جامعه مي‌شوند. داشتن شغل براي معلولان فراتر از دستيابي به دستمزد اقتصادي است. اشتغال سبب تأمين نيازهاي روحي، عاطفي و رواني فرد مي‌شود، هويت اجتماعي به فرد مي‌دهد و در نتيجه رضايتمندي در افراد را بالا مي‌برد. معضل بيكاري يكي از مشكلات موجود در جامعه است كه در اين ميان شانس اشتغال معلولان به مراتب كمتر از افراد عادي است. اين مسأله درباره زنان معلول به شكل جدي‌تري خودنمايي مي‌كند. از نظر اشتغال، ميزان فعاليت مردان 9 برابر ميزان فعاليت زنان است كه اين مقدار درباره معلولان باز هم كاهش مي‌يابد و شانس اشتغال زنان معلول نسبت به زنان سالم 50% كمتر است. درحالي كه زنان معلول نيز همانند ديگران براي تأمين نيازهاي متعارف خود نيازمند انجام فعاليت‌هاي اقتصادي هستند. با اين همه قانون جامع حمايت از حقوق معلولان نيز قانون 3 درصد استخدام معلولان را در نهادهاي دولتي و خصوصي تصويب كرده است، اما واقعيت اين است كه بسياري از شركتها به جذب معلولان تمايلي ندارند.

اين وضعيت براي زنان چند برابر است. شركتها و نهادهاي دولتي معتقدند كه زنان معلول كارآيي چنداني در محيط كاري ندارند و بيش از اين كه براي سوددهي مفيد باشند، هزينه ايجاد مي‌كنند.

شايد يكي از دلايل هزينه‌بر بودن زنان در محيط‌هاي كاري، نداشتن مهارتهاي اشتغال باشد. حسن موسوي مددكار اجتماعي و مدرس دانشگاه در اين باره مي‌گويد: نداشتن مهارت مي‌تواند در نتيجه بي سوادي باشد. برخي زنان توانايي جسمي لازم براي كار و عده‌اي نيز دسترسي به مراكز فني و حرفه‌اي را ندارند.

حسن موسوي معتقد است: سياستهاي دولت نتوانسته است حضور معلولان را در جامعه نهادينه كند، بخصوص حضور زنان معلول كه به دليل شرايط خاص روحي- رواني بايد از سوي دولت حمايت شوند. شايد يكي از اقدامات مهم مسئولان جامعه براي توانمند سازي زنان معلول گسترش آموزش و سواد آموزي باشد، اما متأسفانه آموزش و پرورش كشور براي تعليم به معلولان بسيار مشكل دارد كه البته نحوة اجراي طرح برنامة آموزش و پرورش براي سوادآموزي به دختران معلول به مراتب سخت‌تر است.

هدف تحقيق

هدف تحقيق: شناخت مشكلات و تنگناهاي موجود در جامعه درمورد اشتغال زنان معلول را بررسي كرده و توجه مسئولان را به پيشنهادات جهت رفع موانع موجود ترغيب كرد.

فرضيه تحقيق

نظر به اينكه معلولين زن هم جزئي از اين جامعه هستن و بايستي براي آنها شغل ايجاد كرد در اين تحقيق با يك فرضيه اساسي و مهم روبرو هستيم.

به نظر مي‌رسد كه خواست و اراده جدي در بكارگيري و جذب نيروهاي معلول زن از سوي مديران سازمانهاي دولتي و غير دولتي وجود ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

متغيرهاي تحقيق

* تعريف متغير: متغير مشخص يك عصر، پديده، موجود زنده، و يا هرچيز ديگري است كه قابليت تغيير داشته و مي‌تواند مقادير مختلفي را بپذيرد. آنچه اهميت دارد آنكه بايد دقت شود در هر تحقيق ما متغيرهاي خاص خواهيم داشت و اينگونه نخواهد بود كه همه آنچه در يك مطالعه بعنوان متغير حضور دارند براي تحقيق نامطلوب است.

ما در اين تحقيق با متغيرهايي همچون متغير مستقل و متغير وابسته روبرو مي‌باشيم كه متغير مستقل در اين تحقيق معلوليت و ميزان آن است و متغير وابسته اشتغال بانوان است. البته مقصود بررسي اثر پذيري اشتغال بانوان از ميزان معلوليت آنان است. امروزه تبعيض مضاعفي كه بر زنان دچار معلوليت روا داشته مي شود، در مدل اجتماعي، موانع ناشي از كمبودهاي موجود در اجتماع است كه موجب بسياري از محدوديت‌هاي افراد داراي معلوليت مي‌شود و براساس همين نگرش،‌ موانع و كمبودها براي زنان معلول به مراتب بيشتر از مردان است.

محدوده تحقيق

تحقيق انجام شده درسطح شهر اصفهان بوده و در باب معلولين زن صورت گرفته است كه شامل كليه مراكز و ادارات دولتي و خصوصي مي‌شود.

 

زمان تحقيق

زمان تحقيق از تاريخ 1/11/88 لغايت 1/11/89 مي‌باشد.

 

 

 

 

 

 

فصل دوم

 

ادبيات تحقيق

 

 

 

 

 

 

مقدمه

انسان ناگزير به انتخاب و تصميم‌گيري در زمينه‌هاي تحصيل، شغل و ازدواج است. تحصيلات مقدمه‌اي بر اشتغال محسوب مي‌شود. گرچه هدف مهم تحصيلات افزايش آگاهي و بينش فرد و درنتيجه ارتقاء و توسعه فرهنگ فرد و عموم جامعه است. اشتغال مناسب به خودكفايي فرد و جامعه مي‌انجامد. فرد از طريق اشتغال پولي بدست مي‌آورد و زندگيش را اداره مي‌كند. نحوه تأمين مايحتاج زندگي به ميزان درآمد فرد بستگي دارد كه بر رفتار و عملكرد خانواده تأثير مي‌گذارد. شغل همچنين به فرد اعتبار مي‌بخشد و موقعيت اجتماعي او را مشخص مي‌سازد. ديگر آنكه اشتغال مناسب باعث خودكفايي جامعه مي‌گردد و در جامعه‌اي كه بيكاري رشد كند ركود و وابستگي شدت مي‌يابد بدين جهت است كه كاركردن سرمايه جاوداني فردي و اجتماعي شمرده شده است. كاركردن احساسات تهاجمي را كاهش مي‌دهد، امنيت فردي و اجتماعي را تأمين مي‌كند، احساس تنهايي و بي‌كسي را از بين مي‌برد، اعتماد به نفس را افزايش مي‌دهد و مانع از يأس و نااميدي و بي‌تفاوتي مي‌گردد. نابساماني اقتصادي يكي از علل مهم ارتكاب جرم و بزهكاري است كه ريشه در بيكاري دارد. لذا اشتغال كه موجب تهيه وسايل و امكانات ضروري مي‌گردد باعث كاهش بزهكاري‌ها از قبيل سرقت، فرار از منزل، قاچاق فروشي و انحرافات جنسي مي‌شود. همچنين كاركردن موجب رضايت شخصي مي‌شود و در انسان احساس شادي و مفيد بودن به وجود مي‌آورد. كاركردن و اشتغال براي معلولين اهميت بيشتري دارد زيرا آنان از طريق اشتغال علاوه بر تأمين نيازهاي مالي، از نظر رواني نيز ارضا مي‌شوند و بر احساس حقارت ناشي از معلوليت غلبه مي‌يابند و ضمن برقراري ارتباط با همكاران و سهيم بودن در توليد، احساس ارزشمندي مي‌كنند. اشتغال معلول همچنين موجب افزايش اميد به زندگي، جرأت اقدام به كار و مسئوليت‌پذيري مي‌گردد و نگراني و اندوه را كاهش مي‌دهد. در كشورهاي صنعتي نرخ بيكاري معلولين تقريباً دو برابر افراد عادي است. لذا معلولين بيشتر از افراد كاري از بيكاري صدمه مي‌بينند. اعمال تبعيض در اشتغال و استخدام نكردن معلول موجب احساس بي‌كفايتي، ناامني و وابستگي بيشتر معلول مي‌شود و او را به انجام كارهاي نامناسب براي تأمين معاش سوق مي‌دهد. بر اثر وقوع بلاياي طبيعي و سوانح ناشي از كاركردن با ابزار و وسايل جديد صنعتي، پيدايش معلوليت يك واقعيت انكارناپذير است.

زنان در اشتغال بطور كلي با تبعيض روبه‌رو هستند و براي زناني كه معلوليت دارند اين تبعيض خيلي بيشتر است. در شرايطي كه بيكاري زياد است، امكان اشتغال به بسياري از كارها به شدت محدود مي‌باشد. تخمين زده مي‌شود كه 65 تا 70 درصد از زنان معلول بيكارند. زنان معلول حتي زماني كه به عنوان يك نيروي كار مطرح مي‌شوند باز هم در جوامع خود با كليشه‌هاي مربوط به معلوليت در ارتباط با شغلشان مواجه شده و با افراد غير معلول مقايسه مي‌شوند.

در چنين شرايطي براي كاستن از آلام و كمك به معلولين براي ميل به يك زندگي عادي، توانبخشي شغلي آنان به عنوان يك ضرورت غيرقابل انكار مطرح مي‌شود.[3]

 

اعضاي گروه توانبخشي شغلي

توانبخشي شغلي معلولين فعاليتي است كه همكاري و مشاركت گروهي از افراد با تخصص‌هاي متعدد را مي‌طلبد. اعضاي گروه توانبخشي شغلي با توجه به امكانات و تخصص‌هاي مورد نياز عبارتند از: مدير مركز، مشاور شغلي، روانشناس، پزشك، مددكار اجتماعي، مسئول كارگماري، كار درمانگر، مدير كارگاه و مربي كارگاه. هر يك از اعضاي گروه براساس تخصص خود فعاليت‌هايي را انجام مي‌دهند.

1- مدير مركز

مسئوليت سرپرستي گروه توانبخشي شغلي بر عهده مدير مركز است. وظايف مدير مركز عبارتند از: هماهنگي كليه فعاليت‌هاي روزمره مركز، اعمال مديريت به منظور تقويت روحيه همكاري بين اعضاي گروه، ملاقات با توانجويان و بررسي مشكلات آنان، برنامه‌ريزي در جهت افزايش كارآيي مركز، و تلاش براي حل مشكلات ايجاد شده.

 

2- مشاور شغلي

يكي از نقش‌هاي مشاور شغلي در توانبخشي شغلي معلولين آن است كه با شناساندن مشاغل مختلف و آگاهاندن از خصوصيات شخصي و دادن اطلاعات درباره نيازهاي شغلي جامعه، معلول را در انتخاب شغلي مناسب ياري دهد. وظايف مهم مشاور شغلي عبارتند از: (1) تهيه و اجراي برنامه‌هايي براي آگاهاندن جامعه از توان‌هاي معلولين. براي نيل به اين مقصد بايد همكاري جدي رسانه‌هاي جمعي و نهادها و اصناف جلب گردد و از طريق برپايي نمايشگاه‌هاي مختلف و برگزاري سمينارهاي علمي، مردم با عملكردها و توانمندي‌هاي معلولين آشنا شوند. (2) همكاري جدي و صميمي با مراكز آموزش ضمن خدمت شغلي معلولين بمنظور بهره‌گيري بهينه از امكانات فردي و اجتماعي در بكارگماري آنان در مشاغل مناسب. (3) در تدوين آئين نامه‌هاي حمايت از اشتغال معلولين و برقراري ارتباط با مجامع علمي و پژوهشي داخلي و خارجي بمنظور تبادل اطلاعات در زمينه توانبخشي شغلي معلولين و بهره‌گيري از يافته‌هاي جديد در جهت بهبود روش‌هاي توانبخشي شغلي همكاري و تلاش كند.

 

3- روانشناس

روانشناس كه يكي از اعضاي گروه توانبخشي شغلي معلولين است با همكاري ديگر اعضاي گروه انجام اين وظايف را بر عهده دارد: (1) اجراي آزمون‌هاي رواني از جمله استعداد و رغبت و هوش بمنظور شناخت توانايي‌ها و محدوديت‌هاي معلول؛ (2) انجام مصاحبه با توانجويان و تنظيم برگه‌هاي مربوطه؛ (3) مشاهده معلول در موقعيت‌هاي گوناگون و ارائه نظرهاي مشورتي به اعضاي گروه توانبخشي. روانشناس بايد تماس و ارتباط مستمر با خانواده معلول داشته باشد و تلاش كند افراد را براي همكاري با برنامه‌هايي كه براي بهبود وضعيت معلول طراحي مي‌شوند، آگاه سازد.

 

4- پزشك

وظايف پزشك به عنوان يكي از اعضاي گروه توانبخشي شغلي عبارتند از: ارزيابي پزشكي معلول در رابطه با توان كاري، نظارت بر فرآيند درمان پزشكي توانجويان مستقر در مركز توانبخشي، انجام آزمايش‌هاي پزشكي ضروري از توانجويان بمنظور ارائه درمان‌هاي پزشكي موردنياز، تهيه گزارش‌هاي پزشكي لازم براي ارائه به گروه توانبخشي، و مشورت با اعضاي گروه توانبخشي و ديگر متخصصان جهت تدوين برنامه‌هاي درماني مؤثر براي توانجويان.

 

5- مددكار اجتماعي

مددكار اجتماعي بين معلول و خانواده با ديگر نهادها و سازمان‌ها و مؤسسات اجتماعي رابطه برقرار مي‌سازد و از امكانات آنها براي كمك به حل مشكلات معلول ياري مي‌گيرد. مددكار اجتماعي همچنين با مراجعه نزد اشخاص و سازمان‌هاي مختلف از كمك‌ها و خدمات آنان براي حل مشكلات معلول بهره مي‌گيرد. مددكار اجتماعي، برنامه‌ها و هدف‌هاي مركز توانبخشي و قوانين كار معلولين را به جامعه معرفي مي‌كند و ضمن ارزيابي موقعيت‌ اجتماعي معلول پيشنهادهايي را براي بهبود وضعيت او ارائه مي‌دهد.

 

6- مسئول كارگماري

مسئول كارگماري به جستجوي فرصت‌هاي شغلي براي معلول مي‌پردازد. درصورت وجود واحد خدمات اشتغال دولتي در منطقه توانجو پس از پايان دوره كارآموزي توسط كارگمار جهت اعزام به مراكز اشتغال به آن مركز معرفي مي‌شود. چنانچه واحد خدمات اشتغال دولتي در منطقه موجود نباشد تمام وظايف و مسئوليت‌هاي مربوط به اشتغال به عهده مسئول كارگماري مركز توانبخشي است. مسئول كارگماري بايد با فرصت‌هاي اشتغال منطقه آشنايي كامل داشته باشد و با ساير اعضاي گروه توانبخشي شغلي همكاري كند و در جلسات مشورتي گروه توانبخشي بطور فعال حضور يابد.

 

7- كار درمانگر

كار درماني در بهبود افراد معلول نقش بسزايي دارد. در كار درماني باور بر آن است كه كاركردن (به عنوان يك فعاليت هدفمند) از عملكرد نامناسب جسماني و رواني فرد جلوگيري مي‌كند. كار درمانگر با اجراي يك سلسله برنامه‌ها و فعاليت‌هاي هدفدار وضعيت جسماني و رواني فرد را بهبود مي‌بخشد و او را در رسيدن به خود- كفايي و استقلال ياري مي‌دهد. هدف اين برنامه‌ها كمك به فرد است تا الگوي مقبول زندگيش را بازيابد. كار درماني درمورد افرادي كه با مشكلات جسماني، اختلالات رواني، ناتواني‌هاي يادگيري و رشدي، و فقر و مشكلات فرهنگي مواجه هستند كاربرد دارد. كار درماني شامل ارزيابي، درمان، و مشاوره است. برخي خدمات ويژه كاردرماني عبارتند از: آموزش‌ مهارت‌هاي روزمره زندگي، توسعه مهارت‌هاي ادراكي- حركتي و يكپارچگي عملكرد حسي، افزايش ظرفيت‌هاي قبل از كار، و سازگار كردن معلولين با محيط كه به صورت فردي و يا گروهي اجرا مي‌گردند (سابونيس شافي[4]، 1989).

در ارزيابي معلول براي كاردرماني، كار درمانگر بايد توانايي او براي انجام كار، توان حركت براي رفتن به محل كار، و امكان استفاده از صندلي چرخدار و وسايل حمل و نقل عمومي را بسنجد. لذا انجام يك مصاحبه دقيق ضروري است تا مشخص شود كه آيا معلول مي‌تواند از كاردرماني استفاده كند و آيا ادامه اشتغال براي درمان ضروري است.

 

8- مدير كارگاه

مدير كارگاه كه از اطلاعات فني بالايي برخوردار است زيرنظر مدير مركز به اداره كارگاه مي‌پردازد و بر عملكرد مربيان نظارت مي‌كند. مدير كارگاه بايد با انواع معلوليت‌ها آشنا باشد تا بتواند در جلسات مشورتي با اعضاي گروه توانبخشي شغلي برنامه‌هاي خود را جهت بهبود اشتغال توانجويان مطرح سازد و از آن دفاع كند.

 

9- مربي كارگاه

مربي كارگاه با توانجويان ارتباط مستقيم دارد و مشاغل تعيين شده از طرف گروه توانبخشي شغلي را به معلول آموزش مي‌دهد. مربي كارگاه به علت ارتباط نزديك و مستقيم با توانجو مي تواند درباره مهارت‌ها و قابليت‌هاي او اظهارنظر كند و در مواقع ضروري با اعضاي گروه توانبخشي به مشورت بپردازد. مربي در رابطه با توانجو به مدير كارگاه و يا مدير مركز گزارش مي‌دهد. نتيجه گزارش در تعيين نوع شغل آينده توانجو مؤثر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارزيابي پيش حرفه‌اي[5]

تعريف

واژه «ارزيابي» عبارت است از آزمون يك پديده و قضاوت درباره ارزش، كيفيت، اهميت، ميزان يا درجه آن پديده با توجه به ملاك‌هاي معين كه به منظور اتخاذ تصميم در آن زمينه انجام مي‌گيرد (پاشا شريفي، 1377). ارزيابي پيش حرفه‌اي عبارت است از مجموعه اي از فعاليت‌هاي هدفدار و منظم براي شناسايي توانايي‌ها و محدوديت‌هاي فرد با استفاده از ابزار دقيق كه در قبل از بكارگماري انجام مي‌گيرد و براساس اطلاعات بدست آمده فرد بسوي انجام كار مشخصي راهنمايي مي‌شود.

ارزيابي[6] پيش حرفه‌اي[7] براي انتخاب و بكارگماري افراد عادي و معلول           ضروري است. زيرا بدين وسيله بين شرايط و خصوصيات احراز شغل با توانايي‌ها و ويژگي‌هاي فردي هماهنگي و تطابق برقرار مي ‌گردد. به بيان ديگر، فرد قبل از انتخاب شغل از توانايي‌ها و خصوصياتش در رابطه با اشتغال آگاه مي‌شود و سپس به انتخاب شغلي مي‌پردازد كه آمادگي كافي براي انجام آن داشته باشد.

در ارزيابي پيش حرفه‌اي كلمه «حرفه» فراتر از شغل است و زماني از اين واژه استفاده مي‌شود كه شغل فرد با توانايي‌ها و رغبت‌ها و امكاناتش كاملاً هماهنگ و همسو باشد و او از اشتغال به آن شغل لذت ببرد و به هيچ عنوان مايل به ترك و يا تعويض آن شغل نباشد. زيرا توانايي انجام وظايف محوله را بخوبي دارد. «شغل» عبارت از گروهي از موقعيت‌هاي شبيه هم در يك مؤسسه يا اداره و يا كارگاه مي‌باشد. موفقيت نيز عبارت از مجموعه فعاليت‌ها، وظايف، و تكاليفي است كه بوسيله فرد احراز مي‌شود. در اين صورت هر شاغل موظف به انجام يك سلسله فعاليت‌ها و تكاليف معين و مشخص است كه در حوزه تخصص او قرار مي‌گيرند.[8]

 

ضرورت ارزيابي پيش حرفه‌اي

انسان‌ها با يكديگر تفاوت دارند و هركسي براي انجام كاري مستعدتراست و بهتر مي‌تواند آن كار را انجام دهد. اگر فرد مسئوليت انجام كاري را بپذيرد كه توان كافي براي اجراي آن ندارد همه چيز به علت ناداني و ندانم كاري در انجام وظايف محوله نابود خواهد شد. قرارگرفتن هركس در جايگاه شغلي مناسب خود، ضرورت ارزيابي پيش حرفه‌اي را به منظور رساندن معلول به حداكثر بازدهي و پرهيز از هدر رفتن بودجه و وقت و اتلاف نيروي انساني توجيه مي‌كند. معلول حق دارد از فرصت‌هاي شغلي جامعه درحدظرفيت جسماني و ذهني و رواني خود بهره‌مند شود.

 

هدف‌هاي ارزيابي[9] پيش حرفه‌اي[10]

هدف اصلي ارزيابي پيش‌حرفه‌اي استقلال به زندگي معلول از طريق اشتغال در شغل مناسب است. براي اشتغال در شغل مناسب تحقق اين موارد ضروري است. ارزيابي ظرفيت  و توان كاري معلول، شناخت انواع مهارت‌هايي كه معلول براي اشتغال در شغل مورد نظر نياز دارد، و برنامه ريزي در جهت كسب مهارت‌هاي لازم براي اشتغال، هدف‌هاي ديگر ارزيابي پيش ‌حرفه‌اي عبارتند از: جستجوي شغل جديد، تغيير شغل قبلي، كاهش رفتارهاي ناسازگارانه شغلي، بهبود روابط بين فردي، افزايش مهارت‌هاي شغلي و پيشگيري از بروز مشكلات شغلي در آينده (دفتر بين‌المللي كار، ترجمه: ابراهيمي مهر، 1372؛‌ پرهيزكار، 1373)

اطلاعات ضروري براي ارزيابي پيش حرفه‌اي

ارزيابي پيش‌حرفه‌اي معلول بايد بطور جامع و براساس اطلاعات همه جانبه درباره ويژگي‌هاي معلول و شرايط مربوط به مشاغل و بازاركار انجام گيرد. براي آنكه اشتغال معلول در آينده با موفقيت همراه باشد در فرآيند ارزيابي پيش‌حرفه‌اي جمع‌آوري اين اطلاعات درباره او توسط گروه توانبخشي شغلي    ضرورت دارد. تاريخچه زندگي، وضعيت جسماني- رواني- ذهني- اجتماعي، تحمل كاري، مهارت‌هاي شغلي، شخصيت، استعداد و رغبت.

 

1- تاريخچه زندگي

جمع‌آوري اطلاعاتي نظير نام، آدرس، سن، جنس، تحصيلات، نوع و ميزان معلوليت، آخرين شغل، وضعيت تأهل، تعداد اعضاي خانوار و ... براي شناخت معلول ضروري است.

 

2- وضعيت جسماني

 چون اشتغال موفق به خصوصيات جسماني مشخصي نياز دارد بررسي وضعيت جسماني فرد و كسب اطلاعات دقيق در زمينه حركت اعضاي بدن در ارزيابي پيش‌حرفه‌اي ضروري است. پزشك متخصص از طريق انجام معاينات و آزمايش‌هاي پزشكي لازم مي‌تواند درباره وضعيت جسماني و حركات معلول در زمينه‌هاي ايستادن، راه رفتن، ‌زانو زدن، هل دادن، استفاده از انگشتان، بلندكردن،‌ ميزان شنوايي و بينايي،‌ رشد بدن، گنجايش ريه‌ها و وضع تنفس، وضع گردش خون،‌ انواع بيماري‌ها و ... قضاوت كند و مشخص سازد كه فرد با وضعيت جسماني و حركتي موجود در چه محيط‌هاي كاري و با كدام شرايط به چه ميزاني مي‌تواند به اشتغال بپردازد. بنابراين، در ارزيابي پزشكي تعيين محدوديت‌هاي جسماني و حركتي حاصل از معلوليت، تشخيص بيماري‌ها و پيش بيني استمرار و يا بهبودي آنها، و تأثير هركدام از اين اختلالات ايجاد شده در فرآيند اشتغال آينده معلول مدنظر است. در مواقع ضروري پزشك مركز توانبخشي مي‌تواند براي كسب اطلاعات بيشتر و دقيق‌تر با ديگر افراد متخصص مشورت كند. اطلاعات بدست آمده از معاينات و آزمايش‌هاي پزشكي در برگه مخصوص ثبت مي‌شود و در پرونده معلول نگهداري مي‌گردد (كابلي و علوي، 1373).

 

3- وضعيت رواني

وضعيت رواني فرد در انتخاب شغل و اشتغال موفقيت آميز نقش بسزايي دارد. ارزيابي وضع رواني معلول براي هدايت او به انتخاب مشاغل مناسب و استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نقش مهمي دارد. به عنوان نمونه، ارزيابي اعتماد بنفس معلول مي‌تواند در راهنمايي او به سوي مشاغل مختلف حائز اهميت باشد. فردي كه اعتماد بنفس پايين دارد معمولاً ‌نمي‌تواند درگروه كاركند. كسي كه به نوعي احساس حقارت مي‌كند ممكن است شغلي را پايين‌تر از حد توانايي خود انتخاب كند. (جاكوبس، 1989)[11].

 

4- وضعيت اجتماعي

وضعيت اجتماعي كه عواملي نظير طبقه اجتماعي، موقعيت جغرافيايي، وضع اقتصادي، روابط اجتماعي، و محيط كار را شامل مي‌گردد در چگونگي اشتغال افراد مؤثرند. محيط‌هاي شغلي سرد،‌ گرم، تميز، كثيف، فضاي بسته يا باز، بوهاي زننده، شدت نور، شهر يا روستا و ... در انتخاب شغل و اشتغال مؤثرند و معلول بايد در هر زمينه توان انجام و تحمل شغل انتخاب شده را داشته باشد.

 

5-  توان تحمل كاري

معلول هنگامي در انجام كارش موفق خواهد شد كه توان تحمل انجام ك ار را به طور مستمر دارا باشد. از اين رو، قبل از اشتغال، گروه توانبخشي شغلي بايد ظرفيت كاري معلول را با روش‌ها و ابزار دقيق در زمينه‌هاي مختلف اندازه‌گيري كند تا اطمينان حاصل شود كه توانايي‌هاي معلول با شرايط و ويژگي‌هاي لازم براي اشتغال در شغل مشخص انطباق دارد و معلول قادر است به طور مستمر به انجام كارش ادامه دهد. براي آنكه درجه اعتبار ارزيابي افزايش يابد اين عمل بايد به دفعات متعدد تكرار شود.

 

6- بررسي مهارت‌هاي شغلي

مهارت عبارت است از توان عملكرد مطلوب معلول در انجام وظايف شغلي محوله كه قبلاً ياد گرفته است. بررسي مهارت‌هاي شغلي معمولاً درباره معلوليني انجام مي‌گيرد كه قبلاً شاغل بوده اند و يا دوره‌هاي آموزش شغلي گذرانيده‌اند. ارزيابي و تشخيص نوع و ميزان مهارت‌هاي شغلي معلول در بكارگماري و تعيين شغل آينده او اهميت فراوان دارد. براي سنجش مهارت‌ها از شيوه‌هاي مختلف از جمله كاربرد آزمون‌هاي شغلي و مشاهده و بررسي عملكرد فرد ضمن كار استفاده مي‌شود.

 

7- شخصيت

نوع شخصيت در انتخاب شغل اهميت دارد. افرادي كه مشاغل يكساني را انتخاب مي‌كنند ساختارها و الگوهاي شخصيتي تقريباً مشابهي دارند. در اين مورد شش نوع شخصيت واقع بين، تعقلي ، اجتماعي، سنتي، تهوري، و هنري وجود دارد و فرد با توجه به نوع شخصيت خود شغل مناسب و هماهنگ با آن نوع شخصيت خاص را برمي‌گزيند (شفيع آبادي، 1381). از اين رو، شناخت نوع شخصيت معلول در ارزيابي پيش حرفه‌اي ضرورت دارد.

 

8- استعداد

استعداد به گونه‌هاي متفاوت تعريف شده است. مي‌توان گفت استعداد به معني آمادگي و توان انجام كار خاص است. استعداد توانايي فطري فرد است كه يادگيري را در زمينه‌هاي معين تسهيل مي‌كند. استعداد با مهارت (كه بر اثر تجربه و يادگيري حاصل مي‌شود) متفاوت است. استعداد زير بنا و مايه اصلي كسب مهارت در زمينه مشخص است. يعني فردي كه در يك زمينه مشخص استعداد دارد سريع‌تر و بيشتر آن مهارت را ياد مي‌گيرد و به سطح بالاتري از تخصص و كارآمدي شغلي نايل مي‌آيد.

افراد در زمينه‌هاي گوناگون استعدادهاي متفاوتي دارند. تفاوت استعدادهاي انسان‌ها در ميزان و نوع آنهاست. استعداد به طور كلي به دو نوع عام و خاص تقسيم مي‌شود. استعداد عام همان هوش عمومي است كه براي گذراندن يك زندگي عادي و روزمره ضرورت دارد. استعداد خاص انواع متعددي دارد كه از آن جمله مي توان استعداد مكانيكي، استعداد منشي گري، استعداد هنري، و استعداد كلامي را نام برد. چون براي اشتغال كارآمد و موفقيت آميز در مشاغل مختلف، به استعدادهاي خاص نياز است بايد قبل از آغاز آموزش و اشتغال، ميزان و نوع استعدادهاي خاص معلول معين و مشخص گردد و بر آن اساس به سوي مشاغل مناسب راهنمايي شود (شرترز[12]، ترجمه: زندي پور، 1371؛ شفيع آبادي، 1380).

استعداد مكانيكي كه با كاربرد ابزار و مواد سرو كار دارد از چندين توان خاص نظير استدلال منطقي، ادراك و تجسم فضايي اشكال، مهارت انگشتان، و سرعت و دقت در حركت اعضاي مختلف بدن مركب است. استعداد منشي‌گري از انواع توان‌هاي خاص نظير سرعت و دقت در مشاهده اعداد و علامت‌ها، كاربرد سريع زبان و رياضي، خلاصه نويسي، نت برداري، كار با ماشين، و نگارش تركيب يافته است. ارزيابي و تشخيص اين توان‌ها در فرد و توصيه او به اشتغال در شغل مناسب، از اتلاف وقت و سرمايه جلوگيري مي‌كند. استعداد هنري براي پرداختن به فعاليت‌هايي نظير ترسيم و نقاشي و موسيقي ضرورت دارد. با استفاده از آزمون‌هاي قلم ـ كاغذي و عملي مي‌توان افرادي را كه داراي استعداد هنري هستند مشخص ساخت و به سوي انجام مشاغل مناسب راهنمايي كرد. استعداد كلامي شامل درك و بيان و توان انتقال به موقع و سريع و درست مطالب مي‌باشد. اگر فردي نتواند معني و مفهوم كلمات را درست و به موقع و سريع درك كند در انجام شغلي كه لازمه آن داشتن چنين استعدادي است موفق نخواهد شد. معلمان و نويسندگان و خبرنگاران بايد از استعداد كلامي بالايي برخوردار باشند.

پسران در دوره نوجواني در استعداد مكانيكي به ويژه در درك فضايي بر دختران رجحان دارند. از اين رو، گرايش آنان به كارهاي فني و عملي بيش از دختران است. در مقابل در اين دوره، استعداد حركات انگشتان دختران به طور محسوس برتر از پسران است. بدين جهت، آنان كارهاي قالي بافي، قلاب دوزي، و مجسمه سازي را به مراتب بهتر از پسران مي‌توانند انجام دهند. براي ارزيابي و تعيين استعدادها روش‌هاي متعددي از جمله كاربرد آزمون‌هاي رواني معتبر، مشاهده در حين انجام كار، و بررسي سوابق تحصيلي و شغلي وجود دارد. متاسفانه در حال حاضر جامعه ما از نظر آزمون‌هاي سنجش استعداد در موقعيت مطلوبي قرار ندارد و لازم است متخصصان روانسنجي با رعايت اصول علمي به تهيه اين گونه آزمون‌ها اقدام كنند. از طريق مشاهده فرد ضمن كار و ارزشيابي نحوه عملكرد او نيز مي‌توان به استعدادهايش پي برد. در بررسي سوابق تحصيلي بايد به اين نكته توجه شود كه نمره فرد تنها نتيجه استعداد او نيست و عوامل ديگري از قبيل ميزان تلاش و امكانات نيز در ميزان آن دخالت دارند.

 

9- رغبت

رغبت به معني ميل و آرزو براي كسب و تملك چيزي است كه فرد به داشتن آن علاقمند است. رغبت كه موجب اقدام و عمل مي شود در انتخاب و اشتغال نقش بسزايي دارد و در فرآيند ارزيابي پيش حرفه‌اي بايد به آن توجه كافي مبذول گردد. انسان كاري را آغاز مي كند و ادامه مي‌دهد كه به ‌آن راغب باشد. رغبت اكتسابي است و عواملي نظير ديدن، شنيدن، خواندن، و عمل كردن در ايجاد و گسترش آن موثر مي‌باشند. از اين رو، با اعمال روش‌هاي مختلف نظير بازديدها، مشاهده، نوارهاي شغلي، مطالعه بروشورها، و كار در كارگاه‌ها و موسسات مي‌توان زمينه‌هاي رغبت افراد را شناسايي كرد. رغبت‌ها با گذشت سن ثبات بيشتري پيدا مي‌كنند و در سنين پائين دچار تغيير و تحول بسيار مي‌شوند.

سوپر[13] رغبت‌ها را با توجه به شيوه كسب اطلاعات به چهار نوع تقسيم مي‌كند: 1-در رغبت‌هاي بيان شده، تمايلات و خواسته‌هاي شغلي فرد به صورت شفاهي به وسيله او ابراز مي‌گردند. اين نوع رغبت‌ها از اعتبار كافي برخوردار نيستند و صرفاً جنبه ميل و آرزو دارند و نمي‌توانند منشا تصميم گيري شغلي قرار گيرند. در عين حال، اطلاع از آنها براي ادامه فرآيند راهنمايي شغلي ضرورت دارد. 2- رغبت نمايانده شده كه از اعتبار بيشتري برخوردار است در عملكرد فرد ظاهر مي‌شود. اين نوع رغبت كه به صورت يك فعاليت تجلي مي كند مي‌تواند تا حدود زياد در تصميم گيري شغلي موثر باشد. 3- رغبت آزمون شده از طريق اجراي رغبت سنج‌ها مشخص مي‌گردد. در صورتي كه از رغبت سنج‌هاي معتبر استفاده شود نتايج حاصله مي تواند به عنوان يك عامل در تصميم گيري شغلي مورد بهره‌برداري قرار گيرد. 4-در رغبت فهرست شده از فرد خواسته مي شود تا رغبت‌هاي شغلي خود را به ترتيب اولويت بنويسد و يا آنكه از فهرست مشاغلي كه در اختيارش قرار مي‌گيرد، آن مشاغلي را كه دوست دارد انتخاب و مشخص سازد. شناخت اين نوع رغبت نيز براي ادامه جلسه راهنمايي شغلي مفيد است (شفيع آبادي، 1381).

ابزار متعددي براي سنجش رغبت وجود دارد كه در اينجا به معرفي مختصر استرانگ و كودر اكتفا مي‌شود. استرانگ با استفاده از روش تحليل عاملي براي هجده مقياس شغلي، رغبت سنج شغلي استرانگ[14] را ساخت. اين رغبت سنج كه فرم زنان و مردان دارد شامل چهارصد پرسش در حيطه‌هاي مشاغل، موضوعات و دروس دانشگاهي، سرگرمي‌ها، فعاليت‌ها، و شخصيت است كه پاسخگو نسبت به موارد مطرح شده، رغبت يا عدم رغبت خود را به صورت «مايل، بي‌تفاوت، بي‌ميل» مشخص مي‌سازد. سپس نمره پاسخ‌هاي آزمودني با نمره افراد موفق در آن مشاغل مقايسه مي شود. اين رغبت سنج براي گروه‌هاي شغلي مختلف از جمله علمي ، فني، رفاه اجتماعي، كلامي، تجاري، و ... بصورت جداگانه بكار گرفته مي‌شود. اطلاعات حاصله از اين رغبت سنج مي‌تواند در فرآيند راهنمايي و مشاوره شغلي موثر و مفيد واقع شود. استرانگ عقيده دارد كه رغبت‌هاي شغلي رد سنين 15-20 سالگي بسيار متغيرند و در سنين 20-25 سالگي ثبات بيشتري مي‌يابند. از اين رو، در راهنمايي و مشاوره شغلي تنها به نتيجه حاصله از رغبت سنج‌ها نبايد اكتفا شود (شرتزر، ترجمه: زندي پور1371؛ شفيع آبادي، 1380).

رغبت سنج ترجيح شغلي كودر[15] يكصد پرسش سه تايي را شامل است كه پس از تكميل به وسيله پاسخگو، با استفاده از دفترچه راهنما رغبت فرد در زمينه‌هاي مختلف از جمله كار كردن در فضاي باز، مكانيكي مثل كار كردن با ابزار و ماشين آلات، محاسباتي يا علاقه به كار كردن با اعداد، علمي يا علاقه به كشف روابط جديد بين پديده‌ها، اجتماعي يا علاقه به برقراري تماس و ارتباط با ديگران، هنري يا علاقه به شعر و نقاشي، ادبي يا علاقه به خواندن و نوشتن، موسيقي، خدماتي يا علاقه به كمك به ديگران، و منشي گري مورد بررسي و سنجش قرار مي‌گيرد. در تفسير نتايج حاصله، نمرات بالا و پايين كسب شده توسط پاسخگو هر دو اهميت دارند و مبين علاقه و يا بي علاقگي فرد نسبت به زمينه‌هاي مختلف شغلي هستند.

 

روش‌هاي ارزيابي پيش حرفه‌اي

در ارزيابي پيش حرفه‌اي از روش‌هاي گوناگون استفاده مي شود كه در اينجا به طور مختصر روش‌هاي مصاحبه، مشاهده، پرسشنامه، مشورت با اطرافيان و كاربرد آزمون‌هاي رواني مورد بررسي قرار مي گيرند.

 

1- مصاحبه

مصاحبه گفتگوي حضوري بين مشاور و معلول است كه به منظور شناخت معلول اطلاعاتي در زمينه‌هاي سابقه تحصيلي و شغلي، روابط خانوادگي، محل زندگي و مشكلات مربوط به آن، وضع اقتصادي – اجتماعي، شيوه زندگي و نحوه گذراندن اوقات فراغت كسب مي شود. مصاحبه يكي از روش‌هاي مهم ارزيابي و بكارگماري معلولين است. مصاحبه بها خانواده معلول نيز اطلاعات ارزشمندي در اختيار مشاور شغلي و روانشناس قرار مي‌دهد. در اين مورد، با توضيح وظايف مركز توانبخشي شغلي علاقه و حمايت اعضاي خانواده براي همكاري بيشتر جلب مي شود. هدف‌هاي اصلي مصاحبه با معلول عبارتند از: كسب اطلاعات در زمينه سابقه زندگي، تجارب تحصيلي و شغلي، معلوليت و مشكلات مربوط به آن، دادن اطلاعات لازم در زمينه خدمات جايگزيني و فرصت‌هاي شغلي جامعه، و ارائه اطلاعات ضروري در رابطه با آموزش‌و‌ استخدام.

 

2- مشاهده

مشاهده معلول در حين انجام كار توسط اعضاي گروه توانبخشي شغلي يكي از مناسب‌ترين روش‌هاي ارزيابي معلول محسوب مي‌شود. از طريق مشاهده مي‌توان قابليت‌ها و محدوديت‌هاي معلول را در شرايط واقعي كار مورد ارزيابي قرار داد.

 

3- پرسشنامه

يكي ديگر از روش‌هاي ارزيابي پيش حرفه‌اي استفاده از پرسشنامه است كه بدان وسيله معلول نگراني و يا اشتياق خود را نسبت به شغل مورد نظر مشخص مي‌سازد و مشكلاتش را در زمينه انتخاب شغل مطرح مي كند. همچنين از طريق پرسشنامه، مشاور با طرح پرسش‌هاي متعدد در زمينه زندگي معلول با ديدگاه‌هاي او آشنا مي‌شود. سوال‌هاي پرسشنامه با توجه به هدف‌هاي پرسشگر تهيه و تدوين مي‌شوند.

 

4- مشورت با اطرافيان

اعضاي گروه توانبخشي حرفه‌اي براي كسب اطلاعات بيشتر مي‌توانند با اطرافيان معلول مشورت كنند. همچنين مي‌توانند متقابلاً اطلاعات و توصيه‌ هاي ضروري را در يك جلسه مشورتي در دسترس اطرافيان معلول قرار دهند و روش‌هاي برخورد درست با معلول را به آنان آموزش دهند.

5- كاربرد آزمون‌هاي رواني

يكي ديگر از روش‌هاي ارزيابي ويژگي‌هاي معلول در ارزيابي پيش حرفه‌اي استفاده از انواع آزمون‌هاي رواني است. آزمونگر در اجراي آزمون‌ها بايد متوجه اين نكات باشد كه اولاً آزمون مورد استفاده با فرهنگ جامعه همخوان باشد و براي آن جامعه تراز شده باشد، ثانياً آزمونگر كاملاً با آزمون مورد استفاده آشنا باشد و شيوه‌هاي اجرا و نمره گذاري و تفسير آن را به خوبي بداند؛ ثالثاً شرايط اجراي آزمون از هر نظر آماده و مهيا باشد؛ رابعاً به نتايج آزمون به عنوان معياري قطعي و تنها عامل موثر در تصميم گيري نهايي هيچگاه نگريسته نشود. بلكه براي تصميم گيري و تعيين وضعيت معلول نتايج آزمون با نتايج حاصله از ديگر روش‌هاي شناخت همراه و توام گردد.

 

فرم پيشنهادي براي ارزيابي پيش حرفه‌اي

حال كه با عوامل موثر در ارزيابي پيش حرفه‌اي و نقش افراد مختلف آشنا شده‌ايم، فرمي براي ارزيابي پيش حرفه‌اي پيشنهاد مي‌گردد. لازم به توضيح است كه فرم‌هاي گوناگون براي ارزيابي پيش حرفه‌اي در زمينه‌هاي متعدد در مراكز و سازمان‌هاي مختلف توانبخشي شغلي وجود دارد. معمولاً در تهيه يك فرم بايد به مواردي توجه شود كه اهم آنها عبارتند از: مشخصات عمومي، انواع بيماري‌ها و معلوليت‌ها، سابقه اشتغال، توانايي‌ها و استعدادهاي ويژه، رغبت‌ها و غيره .

 

 

 

 

 

عوارض ناشي از معلوليت

عوارض ناشي از معلوليت در افراد مختلف باتوجه به نگرش و برداشتي كه نسبت به آن دارند، متفاوت است. رويهمرفته عوارض ناشي از معلوليت در زمينه‌هاي فردي، خانوادگي، اجتماعي، و اقتصادي قابل بررسي است. در زمينه فردي علاوه بر ايجاد ناراحتي و افسردگي، كاهش اعتماد بنفس، اختلال در خودپنداري، مشكلات جنسي، خشم و عصبانيت، و مشكلات سازشي ممكن است فرد به خاطر معلوليت احساس گناه كند و معلوليتش را مجازاتي در برابر گناهانش تلقي كند. اين نوع نگرش به فرهنگ و تحصيلات فرد بستگي دارد.

در زمينه خانوادگي، اختلالاتي در روابط درون- خانوادگي پديد مي‌آيد كه به نوبه خود بر نحوه تعامل اعضاي خانواده با يكديگر تأثير مي‌گذارد و رفتار هريك از آنان تحت‌تأثير معلوليت قرار مي‌گيرد. در همين زمينه، روابط اجتماعي معلول و خانواده‌اش نيز تحت‌تأثير معلوليت قرار مي‌گيرد. از نظر اقتصادي با توجه به محدوديت‌هايي كه معلول دارد قادر به كسب درآمد كافي نيست و در نتيجه با مشكلات مالي مواجه مي‌گردد.

 

آمار معلولين

تعداد معلولين هر جامعه با توجه به تعريفي كه از معلوليت ارائه مي‌شود متفاوت است. در كشورهاي درحال رشد معمولاً معلوليت‌هاي بارز جسماني مورد بررسي و شمارش قرار مي‌گيرند. درحاليكه دركشورهاي پيشرفته علاوه بر معلوليتهاي بارز جسماني به ساير نارساييهاي جزئي نيز توجه مي‌شود. درنتيجه تعداد بيشتري از معلولين در اين كشورها شمارش مي‌شوند و تعداد معلولين به طور چشمگيري افزايش مي‌يابد. آمار سالهاي دهه 1980 ميلادي نشان مي دهد كه در كشور پاكستان و پاناما و پرو نسبت جمعيت معلول در كل جامعه كمتر از 1% است درحالي كه در آمريكا 5/8 % ، كانادا و استراليا 2/13% ،‌ فرانسه 5/6%‌ ، يونان 10% ، نروژ 9/8% و در اطريش20% است. اين تفاوت‌ها نشان‌دهندة تنوع و پراكندگي در مفاهيم و تعاريف معلوليت در كشورهاي مختلف است. در سرشماري سال 1365 شمسي ايران كه در آن افراد نابينا، كرولال، قطع دست يا پا يا هر دو، نقص دست راست و يا چپ، نقص پاي راست و يا چپ يا فلج كامل معلول شناخته شده اند از 000/100 نفر جمعيت حدود 893 نفر معلول بودند همين آمار در سال 1375 به اين صورت بود كه از هر 000/100 نفر جمعيت حدود 935 نفر معلول بودند. علل معلوليتها عبارتند از 6/21% مادرزادي، 9/40% بيماري ، 2/28% سوانح و 1/9% نامشخص. معلوليت در شهرها به ازاي هر 130 نفر يك نفر و در روستاها با ازاي هر 98 نفر يك نفر معلول بود. استان ايلام با 3037 نفر معلول در هر صدهزار نفر بيشترين معلول را در ايران داراست و سپس اصفهان، بوشهر، هرمزگان و خوزستان قراردارند. استان گيلان و بلوچستان كمترين فراواني معلولين را دارند. از نظر سني در گروه سني 20-24 سالگي درصد معلوليت بالاتري دارند درمقابل هر 100 زن معلول 170 مرد معلول وجود دارد. (مركز آمار ايران، 65و 75)

 

اشتغال معلولين

اشتغال به عنوان يك فعاليت ضروري براي گذراندن زندگي فردي و اجتماعي تلقي شده و تأكيد برآن است كه همه انسان‌ها با هر وضعيت و موقعيتي بايد در همه زمانها كاركنند. ازطريق اشتغال انسان بين خود و دنياي پيرامون رابطه منطقي و پويا برقرار مي‌سازد. بديهي است بيكاري عواقب نامناسب و نامطلوبي در ابعاد اقتصادي و اجتماعي دارد و بروز بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي- رواني ناشي از بيكاري است. كمك به معلولين براي دستيابي به استقلال اقتصادي و اجتماعي ازطريق اشتغال مناسب و براساس توانايي‌ها و محدوديت‌هايشان از وظايف مهم مسئولان جامعه است.

 

ايجاد فرصت‌هاي اشتغال براي معلولين

پذيرفتن اين دو اصل كه معلولين اولاً حق اشتغال و لذت‌بردن از نعمت‌هاي خدادادي را دارند. و ثانياً آنان نيز مي‌توانند با توجه به توانهاي خود در انجام برخي مشاغل موفق و كارآمد باشند، ايجاد  فرصت‌هاي اشتغال براي معلولين را ضروري و اجتناب‌ناپذير مي‌سازد. معلولين همچون افراد سالم مي‌توانند با توجه به توانمنديهايشان در گروه وسيعي از مشاغل در كارخانه‌ها، اداره‌ها، كارگاه‌ها، مزارع، نهادها و مؤسسات به كار مشغول شوند. (راسچ ، 1990) [16] در گسترش فرصت‌هاي اشتغال براي معلولين توجه به چند نكته ضروري است:

1- انجام تحقيق براي تعيين ظرفيت‌كاري معلولين.

2- آشنا ساختن مردم با اين ديدگاه كه معلولين هم مي‌توانند با موفقيت كاركنند.

3- تخصيص انجام برخي مشاغل مشخص به معلولين.

4- ترغيب و تشويق كارفرمايان به استخدام معلولين.

5- فراهم آوردن تسهيلات و امكانات رفاهي براي كارگران معلول.

6- حمايت دولت از اشتغال معلولين و به كارگماري آنان در مشاغلي كه امكان اشتغال براي آنان وجود دارد.

7- حذف عوارض گمركي و سود بازرگاني از كالاها و وسايل شخصي معلولين و ابزار و تجهيزات كاري آنان.

8- متناسب سازي مشاغل و محيط كار و ابزار و ماشين‌آلات با ويژگي‌هاي معلولين.

9- فراهم آوردن امكان اشتغال و يا استخدام پاره‌وقت براي معلوليني كه نمي‌توانند به صورت تمام‌وقت كاركنند.

10- ايجاد بازار فروش براي كالاها و محصولات معلولين.

11- تأمين سرمايه كافي براي اشتغال معلولين از طرف دولت و افراد نيكوكار.

12- برگزاري نمايشگاههايي از محصولات و كالاهاي توليدي معلولين.

13- مصاحبه با معلولين شاغل موفق و معرفي آنان به مردم از طريق رسانه‌هاي جمعي. (كابلي و علوي، 1373، دفتر مطالعات كار، ترجمه فرزام فر، 1366)

 

 

سير توجه به وضعيت معلولين- به چند دسته تقسيم مي‌شود:

1- در دوره اول سعي مي‌شد معلولين را از جامعه حذف كنند زيرا آنان را انسان‌هايي كاملاً بي‌فايده و زايد مي‌دانستند.

2- در دوره دوم كه با رشد ديدگاه انسانگرايي مقارن بود، سعي مي‌شد معلولين را به طور پنهان در محيط‌هاي شبانه حتي‌الامكان زنده نگهداري كنند.

3- در دوره سوم معلولين بيش از گذشته مورد توجه قرارگرفتند و براساس نوع معلوليت به طور مجزا در شبانه‌روزي‌هاي خاص نگهداري مي‌شوند.

4- در دوره چهارم كه آمادگي بيشتري براي نگهداري معلولين در جامعه به وجود آمد ضمن حمايت از حقوق معلولين به نگهداري آنان در داخل خانواده‌ها اقدام شد.

5- در دوره پنجم معلولين را انسانهايي توانمند كه اگر مسئوليت‌هايي درحد توان به آنان سپرده شود، به‌خوبي مي‌توانند از عهده انجام آن برآيند و زندگي رضايت‌بخشي داشته باشند. در تغيير و تحول نگرش نسبت به معلولين و پيدايش دوره‌ها سازمانهاي ذكرشده نقش‌مهمي را داشتند.

1) سازمان ملل متحد به خاطر مبادله تخصص‌ها و برگزاري كارگاههاي آموزشي و سمينارها و دادن فرصت‌هاي مطالعاتي به متخصصان

2) سازمان خوارو بار كشاورزي سازمان ملل متحد جهت پيشگيري از ناتواني

3) سازمان بين‌المللي كار براي نظارت بر فعاليت‌هاي توانبخشي و سياست‌هاي آموزشي كشورها

4) يونسكو بخاطر نظارت و مساعدت جهاني بر نيازهاي آموزشي ويژه كودكان و بزرگسالان ناتوان

5) سازمان بهداشت جهاني بخاطر مساعدت‌هاي فني براي توسعه خدمات بهداشتي

 

 

توانبخشي كشورها

مراحل راهنمايي شغلي معلولين

نيازهاي معلولين در زمينه اشتغال از نظر كيفي همانند افراد عادي است و بايد همچون آنان از امكانات متعدد جامعه بهره‌مند شوند و پس از گذراندن مراحل ضروري،‌ شغل مناسبي را انتخاب كنند و به انجام آن مشغول شوند. براي توجيه نقش راهنمايي و مشاوره شغلي در اشتغال درست و مناسب معلولين لازم است مراحل گزينش،‌ آموزش و اشتغال مورد بررسي قرارگيرد.

1- گزينش: در مرحله گزينش شغلي، معلول بايد اولاً اطلاعات دقيق از ويژگيهاي خود در زمينه‌هاي جسماني، ذهني و رواني بدست آورد. ثانياً با خصوصيات و شرايط احراز مشاغلي كه توان انجام آنها را دارد آشنا شود و ثالثاً آگاهي كافي از نيازهاي شغلي حال و آينده جامعه به دست آورد. در اين مرحله بايد ارزيابي پيش‌حرفه‌اي از معلول به عمل آيد و توانايي‌ها و محدوديت‌ها، ‌استعدادها و رغبت‌هاي شغلي، مهارت‌ها،‌ سرعت‌كار و حافظه يا دقت و به طور واقع بينانه مورد شناسايي و بررسي قرارگيرند.

2- آموزش: پس از مشخص شدن ويژگيهاي فرد براي احراز شغل معين براساس معيارها و ملاك‌هاي خاص، مرحله دوم يعني آموزش شغلي معلول آغاز مي‌گردد. آموزش، پلي بين گزينش و اشتغال است و در هيچ شغلي قابل حذف نيست هرچه محتواي دوره آموزش به آنچه كه مقرر است در آينده انجام گيرد، شباهت بيشتري داشته باشد احتمال موفقيت و رضايت شغلي معلول بيشتر خواهد بود. در آموزش شغلي معلولين علاوه بر ياددادن مهارت‌هاي شغلي كه به‌منظور افزايش توان كاري انجام مي‌گيرد بايد نحوه ايجاد سازگاري با ديگران در محيط كار و بهبود روابط بين فردي نيز آموزش داده شود.

3- به كارگماري و پيگيري. پس از طي موفقيت‌آميز دوره آموزش شغلي،‌ فرد مي‌تواند وارد بازاركار شود و عملاً اشتغال را آغاز كند. چنانچه مراحل گزينش و آموزش به طور درست و مناسب انجام گرفته باشند، احتمال ادامه اشتغال موفقيت‌آميز و سازنده و خلاق بسيار افزايش مي‌يابد. در اشتغال معلولين بايد از حداكثر توان آنان در انجام كار از بخش‌هاي مختلف استفاده شود. اشتغال معلولين به روش‌هاي گوناگون از جمله بازار آزاد، حمايت‌شده، شركت‌هاي تعاوني، در منزل و سرمايه‌داري انجام مي‌گيرد. معلوليني كه معلوليت ناچيزي دارند،‌ مي‌توانند همانند افراد عادي در بازار آزاد و در بخش‌هاي دولتي و خصوصي كار كنند. معلولين داراي معلوليت شديد به اشتغال حمايت شده در كارگاههاي ويژه نيازمندند. معلولين ناتوان به اشتغال ازطريق عضويت و سهيم شدن در شركت‌هاي تعاوني به انجام كارهاي توليدي مي‌پردازند. براي معلولين با معلوليت شديد كه قادر به حركت و جابه‌جايي نباشند پس از ارائه آموزش‌هاي لازم و قرارگرفتن وسايل مورد نياز در دسترس آنان امكان اشتغال در منزل فراهم مي‌آيد. در اشتغال سرمايه‌اي، معلوليني كه به دلايل گوناگون قادر به كاركردن در محل سكونت خود نيستند با تأمين مقداري سرمايه براي آنان اين امكان فراهم مي‌آيد تا بتوانند با توجه به تواناييها و امكاناتشان به اشتغال در زمينه خاص بپردازند.

 

 

روشهاي اشتغال معلولين

روش‌هاي متعددي پيشنهاد شده و مورد عمل قرارگرفته است. اين روشها عبارتند از: خود‌اشتغالي، كار در كارگاههاي توليدي، تشكيل شركت‌هاي تعاوني، اشتغال حمايت‌شده، كارهاي زراعي و فعاليت‌هاي كشاورزي و اشتغال در منزل. اجراي هريك از اين روشها به برنامه و ابزارخاص نيازمند است. امروزه روش جديدي به نام روش توانبخشي شغلي جامعه‌نگر مطرح شده است كه در آن سه نوع فعاليت معين انجام مي‌گيرد:

1- سازماندهي خدمات توانبخشي شغلي از طريق برنامه‌ريزي و هماهنگي و تربيت نيروي انساني متخصص براي آموزش و  تهيه جزوه‌هاي آموزشي مورد نياز به معلولين

2- آموزش رابطيني كه بتوانند امكانات و منابع جامعه را در دسترس معلولين قراردهند و ورود معلولين به جامعه را تسهيل كنند.

3- آگاهي اقشار مختلف را براي پذيرش افراد معلول افزايش دهند و آنان را براي به كارگماري و استخدام معلولين آماده سازند.

1- خود اشتغالي: يكي از رايجترين و انعطاف‌پذيرترين روش‌هاي اشتغال و به كارگماري معلولين خوداشتغالي است. در اين نوع اشتغال معلول در منزل خود متناسب با تواناييها و علاقه‌اش به انجام كار مولدي در بخش غير‌مزدبگير مي‌پردازند و به توليد كالا و يا ارائه خدمتي مشغول مي‌شود و با فروش آن درآمدي كسب مي‌كند و به زندگيش ادامه مي‌دهد. در خود اشتغالي، استقلال قابل توجهي در ساعت و نحوه كار وجود دارد و دامنه فعاليت بسيارگسترده است و انجام آن در همه مكانها عملي است. امروزه در كشورهاي درحال توسعه از روش خود اشتغالي يا كار براي خود به عنوان راه‌حل عملي براي كاهش بحران بيكاري استفاده مي‌شود و نتايج رضايت‌بخشي از انجام آن حاصل شده است.

2- شركت‌هاي تعاوني: يكي ديگر از روش‌هاي مؤثر و كارآمد اشتغال و به كارگماري معلولين، تشويق و ترغيب آنان به اشتغال در شركت‌هاي تعاوني معلولين است كه بعد از خود اشتغالي بالاترين رقم جذب معلولين به كار را حائز است.

بنا به توصيه سازمان بين‌المللي كار، در شركت‌هاي تعاوني خاص معلولين حداكثر 25 تا 30 درصد اعضاء را معلولين تشكيل مي‌دهند. تشكيل اين نوع شركت‌ها خصوصاً تعاوني‌هاي توليدي به سرمايه‌گذاري زياد نياز دارند. براي تشكيل شركت‌هاي تعاوني در شرايط عادي، عده‌اي از افراد داوطلب معلول كه داراي اطلاعات و امكانات كافي هستند و انگيزه و دانش و مهارت لازم را نيز دارند، اقدام به سرمايه‌گذاري مي‌كنند و با استفاده از تسهيلات مندرج در قانون عمومي شركت‌هاي تعاوني به فعاليت‌هاي توليدي مي‌پردازند. بدين صورت، تعدادي معلول به اشتغال در شركت تعاوني مشغول مي‌شوند. اين شركت‌ها با نظارت و حمايت بخش دولتي توسط افراد معلول به صورت خود گردان اداره مي‌شوند و درنتيجه علاوه بر هدف اقتصادي و درآمدزايي نقش توانبخشي شغلي را نيز ايفاء مي‌كنند. تشكيل اين شركت‌ها با موفقيت‌هايي همراه بوده است و نتايج مثبتي در زمينه ايجاد فرصت‌هاي شغلي و پيوستن معلولين به جامعه داشته است.

توصيه مي‌شود معلولين با ايجاد كارگاههاي توليد با راهنمايي مراكز توانبخشي شغلي، پس از گذراندن دوره‌هاي آموزش با توجه به استعدادها و تواناييهايشان به عضويت در شركت‌هاي تعاوني تشويق شوند. براساس توصيه سازمان بين‌المللي كار علاوه بر حمايت‌هاي فني كه از طرف كارشناسان توانبخشي به شركت‌هاي تعاوني معلولين ارائه مي‌شود،‌ دولت‌ها در حمايت از اين شركت‌ها بايد اولاً براي مدت پنج تا هفت سال زمان اول فعاليت، تمامي ماليات بر درآمد شركت‌هاي تعاوني معلولين را ببخشند. ثانياً به منظور حمايت از اشتغال معلولين، برخي از توليدات و يا خدمات شركت‌هاي تعاوني را انحصاري كنند. ثالثاً درصدد تبديل كارگاههاي حمايت شد به شركت‌هاي تعاوني برآيند. (سليماني، 1376، عريان 1376) (به نقل از كتاب شفيع آبادي)

3- اشتغال حمايت‌شده روش ديگري است كه از طريق كارگاههاي حمايت شده براي گروههاي خاصي از معلولين كه به علت ماهيت و شدت معلوليت نمي‌توانند به اشتغال معمولي بپردازند از جانب سازمانهاي داوطلب تأسيس مي‌شود. در تشكيل كارگاههاي شغلي حمايت شده عوامل بسيار از جمله نظر جامعه نسبت به معلولين، درجه شيوع و شدت بيكاري، سطح پيشرفت خدمات توانبخشي شغلي، و موقعيت اقتصادي و اجتماعي جامعه نقش بسزايي دارند.

كاركنان اين كارگاهها بايد آموزش هاي لازم را براي كار توليدي در كارگاه با موفقيت گذرانده باشند. اشتغال در منزل روش ديگري است كه كساني را در بر مي‌گيرد كه به ناتواني شديد گرفتار هستند و قادر به حركت و انتقال از محلي به محلي ديگر نيستند و محل سكونت آنان از محل كارشان فاصله زياد دارد. اين افراد از طريق مركز توانبخشي به برخي كارگاهها كه امكان اشتغال دارند، معرفي مي‌شوند و در قبال كار در منزل، مزد دريافت مي‌كنند. براي موفقيت روش اشتغال در منزل توجه به اين موارد لازم به نظر مي‌رسد:

1- مواد اوليه درزمان مناسب در دسترس شاغلين قرارگيرد و بموقع توليدات آنان جمع‌آوري‌ شود.

2- براي فروش توليدات و محصولات شاغلين برنامه‌ريزي دقيق به عمل آيد.

3- شاغلين به طور مستمر توسط سرپرستان فني تحت نظارت و راهنمايي قرارگيرند.

4- نوع شغل بر اساس توان و ظرفيت شاغلين انتخاب گردد.

5- بابت توليدات و محصولات حق الزحمه و مزد مناسب پرداخت شود.

 

مشكلات اشتغال معلولين

اشتغال موجب توسعه زندگي فردي و اجتماعي مي‌شود. انتخاب شغل در همه جوامع كم و بيش با مشكلات متعددي همراه است كه برخي از آنها با ويژگي‌هاي انتخابگر و برخي ديگر با عوامل محيطي و اجتماعي و قوانين جامعه ارتباط دارند، اشتغال معلولين هم از اين موارد مستثني نيست. معلولين كساني هستند كه در جامعه بيكاري را بيش از ديگران تجربه مي‌كنند و آخرين افرادي هستند كه به استخدام سازمانها و مؤسسات در مي‌آيند. به همين دليل نرخ اشتغال در بين معلولين بسيار كمتر از افراد عادي است و بيكاري در بين معلولين بيش از افراد عادي است. لذا معلولين در بدست آوردن شغل با مشكلاتي مواجه هستند و به كمكهاي بيشتري براي غلبه براين مشكلات نياز دارند.

برخي از مشكلات اشتغال معلولين عبارتند از: ناآگاهي يا كم‌اطلاعي كارفرمايان از توانايي‌هاي معلولين، مشكلات رفت و برگشت به محيط‌هاي شغلي‌، تبعيض در استخدام و اشتغال،‌ باورهاي نادرست درباره اشتغال زنان به ويژه زنان معلول، و نياز به سرمايه‌گذاري زياد براي راه‌اندازي دوره‌هاي آموزش معلولين. مشكلات اشتغال معلولين از جنبه‌هاي متعدد از جمله‌ جسماني، رواني،‌ اجتماعي، اقتصادي،‌ فيزيكي و قانوني قابل بررسي است: (دفتر بين‌المللي كار، ترجمه:‌ ابراهيمي مهر، 1372)

1- جسماني و رواني: يكي از مشكلات اشتغال معلولين، وجود اختلالات جسماني و رواني است. اينكه اختلال عضوي در كدام قسمت بدن باشد، در ايجاد نوع مشكل مؤثر است. معلول بايد از پرداختن به مشاغلي كه قادر به انجام آنها نيست خودداري كند و به فعاليت‌هايي بپردازد كه با وضعيت جسماني و رواني او هماهنگي و سازگاري بيشتر دارد.

بيماري‌ها و اختلالاتي نظير صرع، ديابت،  فلج مغزي، نارسايي عروق، اختلالات جسماني و عقب‌ماندگي ذهني در پرداختن به برخي مشاغل، محدوديت‌ها و موانعي ايجاد مي‌كنند و باعث خستگي و دلزدگي معلول از كار و درنهايت موجب كاهش شديد كارايي او مي‌شوند. اين موارد به نوبه خود نارضايتي كارفرمايان را از كارآمدي معلولين فراهم مي‌آورند كه مانع بزرگي در استخدام آنان محسوب مي‌گردد. از اين جهت براي توفيق در اشتغال معلولين بايد اقدامات جدي و اساسي در زمينه متناسب‌سازي مشاغل براي آنان انجام گيرد. درغيراينصورت هرگونه اشتغال به شكست معلولين و دلسردي كارفرمايان و درنهايت به تشديد بيكاري معلولين منجر خواهدشد.

2- اجتماعي: نگرش و تلقي منفي جامعه نسبت به اشتغال معلولين و توانايي آنان از مشكلات مهم اشتغال معلولين است. علي‌رغم رشد صنعت و افزايش آگاهي و دانش مردم، هنوز هم اغلب اين عقيده در بين مردم رواج دارد كه معلولين نمي‌توانند مولد و كارآمد باشند. در نتيجه، تعدادي از كارفرمايان نظر منفي نسبت به استخدام كارگران معلول دارند و از به‌كارگيري آنان حتي‌الامكان خودداري مي‌ورزند. اين مشكل در مورد زنان معلول رايجتر و حادتر است. برخي از علل استخدام نكردن معلولين توسط كارفرمايان عبارتند از: ناآگاهي از توانهاي كاري معلولين، ترس از افزايش هزينه‌ها و كاهش سود، احتمال افزايش حوادث شغلي،‌ نبود قوانين ويژه استخدام معلولين، فراواني نيروي كار افراد سالم، و فراواني مشكلات رفتاري در محيط كار، اطلاع‌رساني درست و آگاه‌كردن مردم از معلوليت‌ها مي‌توانند به مقدار قابل توجهي از مشكلات اجتماعي اشتغال معلولين بكاهد.

3- اقتصادي: يكي ديگر از مشكلات معلولين مشكلات اقتصادي است. با افزايش مشكلات اقتصادي،‌ معلولين بيشتر بيكار مي‌شوند و تمايل كارفرمايان به استخدام آنان كاهش مي‌يابد. درصورت نبود قوانين خاص در زمينه به كارگماري و استخدام معلولين، آنان به شدت از بيكاري صدمه خواهند ديد. بحرانهاي اجتماعي نظير جنگ و مهاجرت كنترل‌نشده،‌ آثار سويي بر اشتغال معلولين دارند. براي مبارزه با مشكلات اقتصادي كه مانع اشتغال معلولين مي‌شوند سازمان بين‌المللي كار به مسئولان اشتغال كشورهاي درحال توسعه پيشنهاد مي‌كند كه براي به كارگماري معلولين از راهكارهاي مناسب و متعدد بهره گيرند.

4- فيزيكي:‌ شرايط فيزيكي محيط كار و عوامل وابسته به آن در ميزان كارآمدي نقش بسزايي دارند. موانع فيزيكي محيط كار نظير فضاي محدود و نامناسب،‌ نبود درب ورودي براي صندلي چرخدار،‌ نامناسب بودن شيب راهرو، نبود نرده روي ديوار، فقدان پاركينگ مناسب براي اتومبيل، قابل استفاده نبودن دستشويي براي معلول، نبود وسيله نقليه مناسب براي انتقال معلولين از منزل به محيط‌كار و نامناسب بودن تجهيزات و ابزار كار اشتغال معلولين را مختل مي‌سازند.

5- قانوني: در اين مورد قوانين حمايتي كافي در زمينه اشتغال معلولين نظير كاهش ساعات كار موظف، تعيين سهميه و مفيد بودن مسئولان و كارفرمايان به استخدام معلولين و تخصيص برخي مشاغل به معلولين وجود ندارد. در كشورهاي مختلف جهان از جمله اتريش و بلغارستان و فرانسه و ژاپن و انگليس معلولين براساس قوانين خاص به كارگمارده مي‌شوند.

 

 

 

موانع اشتغال در زنان

اگر چه به نظر مي‌رسد فرصت‌هاي شغلي در جامعه بايستي بر مبناي شايستگي‌ها و توانايي‌هاي افراد و به آنها محول شود اما در عمل چنين نبوده است و زنان و بخصوص زنان معلول در اين مورد بيش از مردان در محدوديت قرار داشته‌اند. بعضي از موانع موجود در زمينه اشتغال زنان ساختاري بوده و ريشه در ساختار اجتماعي جامعه دارد و بخشي ديگر غير ساختاري است.

الف) ‌موانع ساختاري

موانع ساختاري كه زاييده شرايط و ساختارهاي اجتماعي هستند به سه بخش موانع فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي تقسيم مي‌شوند.

1. موانع فرهنگي: موانع فرهنگي اشتغال زنان از اين نظر اهميت دارد كه در عمل تأثيرگذار است. يكي از موانع مهم، نگرش به زن به عنوان جنسي دوم است. اين نگرش حاكي از تعريفي است كه از موضوع مطالعه يعني زن ناشي مي شود. تعريف محدودي كه در آن زن به عنوان انسان مؤنثي در نظر گرفته مي‌شود كه مهمترين نقش او مادري و همسري است. اين نگرش به زن، نتايج زيانباري را هم در ميان مردان و هم در ميان زنان،‌ در مرحله عمل به بار آورده است. تأثير آن به گونه‌اي بوده است كه تثبيت فرهنگ تبعيض و در نتيجه ادامه وضعيت تبعيض‌آميز اشتغال در سطوح مختلف منجر  شده است. نگرش غالب در جامعه اين است كه نقش تربيت فرزند، نقشي است زنانه و نقش پدر عبارت است از تأمين حوائج مادر خانواده، علت آن هم پايين بودن ميزان اشتغال زنان است كه باعث مي شود زنان به طور طبيعي بيش از مردان با كودك ارتباط داشته باشند. در نتيجه طبيعي است كه تربيت فرزند را زن به عهده گيرد. در چنين شرايطي زنان اگر قصد پرداختن به فعاليت هاي اجتماعي را داشته باشند بايد به اندازه دو نفر خانه‌دار و شاغل كار كند معلوم است كه اين نگرش در نهايت موجب افزايش بار نقش، ‌تنش نقشها و سرانجام فرسودگي زودهنگام زنان شاغل خواهد شد.

2- موانع اجتماعي: موانع اجتماعي از موانع فرهنگي و اقتصادي كاملاً ‌مجزا نيست اما براي تقريب به ذهن، جدا از موانع ديگر مطرح مي‌شود.

مهمترين موانع اجتماعي، مسأله آموزش زنان است. زنان از ابتدا براي دستيابي به نقش خود به عنوان يك زن آموزش مي‌بينند. تفكيك شغل در همان اول زندگي دختر، توسط خانواده و سپس مدرسه به او آموخته مي‌شود. در تمام كشورهاي درحال توسعه براساس آمارهاي موجود، يكي از تفاوتهاي بين زن و مرد در ميزان باسوادي است. اين عامل كه مهمترين مانع اجتماعي است زمينه را براي ساير موانع اجتماعي به وجود مي آورد. عدم آموزش كافي در زنان، آنان را در يافتن شغل و دستمزد خود و درآمد كافي و فرصت رشد و ارتقاء دچار مشكل مي‌نمايد و همين امر آنان را به سوي مشاغل ثانوي مي‌كشاند زمينه‌هاي توضيح داده شده شرايط سختي براي اشتغال زنان ايجاد مي‌كند. بطوري‌كه زنان براي يافتن شغل، شرايط مساوي با مردان ندارند و اگر چنانچه در شرايط مساوي با آنان نيز باشند كارفرمايان با تصور و پيشداوري منفي نسبت به كار زنان، مردان را بر آنان ترجيح خواهندداد.

3. موانع اقتصادي: موانع اقتصادي را در سه مقوله كار خانگي بدون دستمزد، اختلاف سطح دستمزد در زنان و مردان و نوع مشاغل بررسي مي‌كنيم. يكي از مهمترين موانع اشتغال زنان، كار بدون مزد در خانه مي‌باشد. ساعات زيادي كه زنان در طول روز در خانه مشغول كارهاي متفاوت مي‌باشند، باعث مي‌شود امكان كار در خارج از خانه نيابند،‌ يا به مشاغل نيمه‌وقت بپردازند. در تمامي كشورها زنان بيشتر كارهاي خانه‌داري را انجام مي‌دهند، حتي اگر شاغل باشند. در همه كشورها، فعاليت اقتصادي كاري محسوب مي‌شود كه در برابر آن مزد دريافت شود و چون زنان براي كارهاي مربوط به خانه مزدي دريافت نمي‌دارند، لذا كار آنان فعاليت اقتصادي محسوب نمي‌گردد. درحالي كه اگر انجام اين خدمات توسط مؤسسات و سازمانهاي ديگر انجام گردد. هزينه بسيار بالايي را براي خانواده در بر خواهد داشت. دومين مانعي كه بر سر راه اشتغال زنان مؤثر مي‌افتد،‌ اختلاف سطح دستمزد زنان و مردان است. اختلاف در زمينه درآمدها تا حدي ناشي از اختلاف در اشتغال است. عامل ديگري كه در اختلاف درآمد بين مردان و زنان تأثير دارد، تفاوت در پرداخت دستمزد است. در همه جا حقوق زنان كمتر از مردان است. به علاوه، مردان بيشتر به صورت تمام وقت كار مي‌كنند و منفعت بيشتري نيز كسب مي‌نمايند.

ب) موانع غير ساختاري

موانع غير ساختاري اشتغال زنان، موانعي هستند كه ناشي از وضعيت فيزيولوژيك و نظام شخصيتي آنان مي‌باشند. اين موانع گرچه ريشه در ابعاد زيست شناختي و روان شناختي زنان دارند، ولي تا حدودي از نظام فرهنگي و ارزشهاي اجتماعي نيز تأثير مي‌پذيرند. زن در رابطه با شغل، تابع شرايط جسماني و ساختمان روانيش مي‌باشد. بدين معني كه از عهده برخي از مسائل به خوبي برآمده و از انجام پاره‌اي از كارها معذور است. چنانچه كارهاي ظريف را كه نياز به دقت زياد دارد، به راحتي انجام مي‌دهد درحالي كه از عهده كارهايي كه نيروي جسماني زيادي مي‌طلبند، از قبيل اشتغال در معادن بر نمي‌آيد. به طوركلي، مشكلات و موانع اشتغال براي زنان، مربوط به همه كشورها اعم از صنعتي و درحال توسعه مي‌باشد،‌ با اين تفاوت كه شدت و ضعف در آنان وجود دارد. بعضي عوامل مؤثرتر و بعضي ديگر تأثير كم‌رنگتري دارند.

 

پيشنهادهايي براي كاهش مشكلات اشتغال معلولين

چون مشكلات اشتغال معلولين ريشه در عوامل گوناگون دارد، براي رفع آنها يك تلاش همه‌جانبه و همگاني با همكاري تمام مؤسسات و نهادها و افراد مختلف ضرورت دارد و به هيچ عنوان يك نهاد و يا سازمان به تنهايي توان حل مشكلات را ندارد. برخي مشكلات توانبخشي شغلي معلولين عبارتند از: (1) معلولين به علت اولويت دادن به حل اختلالات جسماني معمولاً بطور داوطلبانه متقاضي استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نيستند؛ (2) به علت كمبود ابزار تشخيصي و افراد متخصص تشخيص اينكه كدام معلول به چه نوع توانبخشي شغلي نياز دارد مشكل است؛ (3) نامطمئن بودن معلول از اينكه آيا خواهد توانست پس از پايان دوره آموزش، شغل مناسبي را بدست آورد و بدان اشتغال ورزد؛ (4) ناتواني معلول در تأمين و پرداخت هزينه‌هاي دوره آموزش توانبخشي شغلي در كشورهايي كه بابت توانبخشي پول دريافت مي‌كنند؛ (5) در كشورهاي درحال توسعه توانبخشي شغلي بيشتر معلولين شهرهاي بزرگ را شامل مي‌شود و معلولين ساكن در روستاها و شهرهاي كوچك اغلب از دريافت اين خدمات بي بهره مي‌مانند؛ (6) دولت‌ها در مواقع بحران اقتصادي، توانبخشي شغلي معلولين را به خاطر هزينه‌هاي سنگين اجرا نمي‌كنند و انجام آنرا به خانواده‌ها و مؤسسات واگذار مي‌كنند؛ و (7) در اغلب كشورهاي در حال توسعه به علت بالا بودن بيكاري در بين افراد سالم، معمولاً دولت‌ها براي توانبخشي و اشتغال معلولين اولويتي قائل نمي‌شوند (گزارش گروه بين‌المللي امور اقتصادي و اجتماعي سازمان ملل متحد، ترجمه صالحي، 1372).

براي بهبود توانبخشي شغلي و توسعه اشتغال معلولين، اين فعاليت‌ها پيشنهاد مي‌شود: (1) افزايش آگاهي مردم و تغيير نگرش منفي آنان نسبت به معلوليت؛ (2) اجراي درست دوره‌هاي توانبخشي شغلي و معرفي عملكرد معلولين به عامه مردم؛ (3) تجهيز مراكز توانبخشي شغلي معلولين به امكانات و ابزار جديد و بهره‌گيري از روش‌هاي آموزش درست؛ (4) انتخاب كارگران معلول نمونه و معرفي آنان در روز كارگر؛ (5) تصويب و اجراي قوانين خاص براي بكارگماري معلولين، و (6) تجهيز مراكز دولتي و بخش‌هاي خصوصي توانبخشي شغلي به امكانات رفاهي براي معلولين و رفع موانع و مشكلات فيزيكي كارگاه‌ها.

 

 

برخي ا ز  مشكلات توانبخشي شغلي معلولين

1- معلولين به علت اولويت دادن به حل اختلالات جسماني معمولاً به طور داوطلبانه متقاضي استفاده از خدمات توانبخشي شغلي نيستند.

2- به علت كمبود ابزار تشخيصي و افراد متخصص تشخيص اينكه كدام معلول به چه نوع توانبخشي شغلي نياز دارد، مشكل است.

3- نامطمئن بودن معلول از اينكه آيا خواهد توانست پس از دوره آموزشي،‌ شغل مناسبي را بدست آورد و بدان اشتغال ورزد.

4- ناتواني معلول در تأمين و پرداخت هزينه‌هاي دوره آموزش توانبخشي شغلي در كشورهايي كه بابت توانبخشي پول دريافت مي‌كنند.

5- در كشورهاي درحال توسعه، توانبخشي شغلي، بيشتر معلولين شهرهاي بزرگ را شامل مي‌شود و معلولين ساكن در روستاها و شهرهاي كوچك اغلب از دريافت اين خدمات بي‌بهره مي‌مانند.

6- دولت‌ها در مواقع بحران اقتصادي توانبخشي شغلي معلولين را به خاطر هزينه‌هاي سنگين اجرا نمي‌كنند و انجام آن را به خانواده‌ها و مؤسسات واگذار مي‌كنند.

7- در اغلب كشورهاي درحال توسعه به علت بالابودن بيكاري در بين افراد سالم معمولاً دولت‌ها براي توانبخشي و اشتغال معلولين اولويتي قائل نمي‌شوند.

 

 فعاليت‌هاي بهبود توانبخشي شغلي و توسعه اشتغال معلولين

1- افزايش آگاهي مردم  تغيير نگرش منفي آنان نسبت به معلوليت

2- اجراي درست دوره‌هاي توانبخشي شغلي و معرفي عملكرد معلولين به عامه مردم.

3- تجهيز مراكز توانبخشي شغلي معلولين به امكانات و ابزار جديد و بهره‌گيري از روشهاي آموزش درست.

4- انتخاب كارگران معلول نمونه و معرفي آنان در روز كارگر.

5- تصويب و اجراي قوانين خاص براي به كارگماري معلولين.

6- تجهيز مراكز دولتي و بخشهاي خصوصي توانبخشي شغلي به امكانات رفاهي براي معلولين و رفع موانع و مشكلات فيزيكي كارگاهها.

تبعيض دو جانبه جنسيت و معلوليت در زندگي معلولان زن به گونه‌اي است كه جمعيت يك ميليون و 300 هزارنفري معلول در كشور دچار مشكلات فراوان اجتماعي، فرهنگي شده‌اند. اين تبعيض به قدري جدي و فراگير بوده كه تقريباً كليه جنبه‌هاي زندگي آنان از جمله: تحصيلات،‌ اشتغال، كار و ازدواج افراد را تحت‌تأثير قرارداده است. بنا به گفته محمودنژاد رئيس انجمن حمايت از حقوق معلولان، زنان معلول در جامعه چند برابر مردان معلول محروميت و انزوا را تجربه مي‌كنند زيرا هم بدليل معلوليت و هم جنسيت دچار نوعي طرد‌شدگي مي‌شوند. آنان در برابر سوءاستفاده‌ها، آسيب‌پذيرتر هستند و برخي از زنان و دختران معلول در منزل كتك مي‌خورند. زنان معلول جسمي به طور ذاتي فاقد توانايي در انجام امور شخصي،‌ فاميلي و يا مسئوليت‌هاي اجتماعي هستند. به عبارت دقيقتر اين موضوع حاصل كنش متقابل مابين محدوديت‌هاي جسماني با عوامل محدودكنندة اجتماعي محيطي و فرهنگي است.[17] در واقع اين محدوديت‌هاي محيطي، تبعيضات و تعصبات اجتماعي است كه معلوليت را ايجاد مي‌كند. بسياري از معابر فيزيكي از جمله طراحيهاي غلط و ناقص در معابر و وسايل حمل و نقل عمومي نتيجه تبعيضاتي است كه عليه افراد معلول در جوامع وجود دارد و دسترسي آنها به فرصت‌هاي مناسب و برحقشان محدود مي‌كند. در اين شرايط فقر اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي در برخي جوامع بر زندگي زنان معلول تأثيرگذار است. به گونه‌اي كه آنان كمتر وارد اجتماع خود مي‌شوند و هميشه به صورت پنهاني و در انزوا به زندگي خود ادامه مي‌دهند. گاهي مواقع عدم پذيرش معلولان زن در خانواده باعث شده است معلولان در جلسات عمومي و ميهمانيها پنهان شوند. درواقع انزواطلبي از جمله تبعات منفي عدم پذيرش است. درحالي كه امروزه در دنيا يكي از محوريترين سياست‌ها در حوزه معلولان، فراهم كردن زمينه حضور آنها در عرصه اجتماع است. اما در ايران هر روزه شاهد گوشه‌گيري و انزواي آنها هستيم، به دنبال اين چالش  اعتماد به نفس در معلولان كمتر است و درمورد زنان معلول بسيار شايعتر است. يكي از زناني كه خود دچار نوعي معلوليت است در ارتباط با اين مسئله مي‌گويد: در كل زنان در جامعه امنيت چنداني وجود ندارد و اين موضوع براي زنان معلول دوچندان است. زنان معلول به دليل نگاه تحقيركننده افراد سالم كمتر وارد اجتماع مي‌شوند. براي مثال: وقتي براي خريد مايحتاج روزانه وارد خيابان مي‌شوم طبيعتاً به دليل عدم متناسب‌سازي فضاي شهري با مشكل روبه‌رو مي‌شوم من مداوم اين جمله را از اطرافيانم مي‌شنوم كه مگر مجبورهستند به خيابان بيايند. و اين درددل بسياري از معلولين به خصوص زنان معلول است.

ازدواج يكي ديگر از مشكلات بانوان معلول است. ازدواج كردن براي زنان معلول با توجه به غالب بودن غلط الگوهاي فرهنگي، اجتماعي و ذهنيتي كه از نظر جسمي براي زنان وجود دارد مشكلتر از مردان است. زني كه به خاطر معلوليتش مجرد باقي مي‌ماند از نقش سنتي و جايگاه اجتماعي خود به عنوان يك همسر و مادر محروم مي‌گردد هنگامي كه اين محروميت همراه با عدم كوچكترين استقلال مالي باشد وي تبديل به موجودي مي‌شود كه فاقد هرگونه ارزشي در خانواده و جامعه مي‌باشد. كليشه‌هاي تبعيض جنسيتي در زندگي معلول بسيار تأثيرگذار بوده و آنان معلوليت را با ماهيتي متفاوت از مردان تجربه مي‌كنند نگرشها و كليشه‌هاي اجتماعي در خصوص افراد معلول در جامعه داراي ماهيت بسيار پيچيده‌اي است. نگاه مردم به آنها همواره با آميزه‌اي از ترس و دشمني همراه است. از آن جايي كه سلامتي جسماني به عنوان عاملي مثبت در جامعه تلقي مي‌شود لذا هنوز مردم نسبت به افراد معلول داراي نگرش ترحم‌آميز بوده و خواهان دوري از آنان هستند. افراد معلول اغلب نيازمنداني وابسته به نظر مي‌رسند كه در مراودات اجتماعي روزمره قادر به فعاليت‌هاي بارآور و ثمربخش در زندگي اقتصادي خود نمي‌باشند. در مجموع تلقيات پيچيده به افراد معلول منجر به جداسازي و انفكاك آن از نقش فعالشان بعنوان يك كنشگر اجتماعي مي‌شود آنان در سطوح مختلف و از سوي افراد غيرمعلول همواره در معرض انگ خوردن بوده و معمولاً برچسب هايي نظير غيرفعال، ضعف النفس، وابسته، بي كفايت، كم هوش و ... به آنان زده مي شود. كليشه هاي تبعيض جنسيتي نه تنها در مورد زنان معلول بلكه در مورد زنان غيرمعلول نيز اعمال مي شود و زنان به دليل آسيب پذيري، ضعف و وابستگي از سوي گروه مردان سلطه گر كنار گذاشته مي شوند نتيجه اين تعارضات منجر به نوعي تفوق در معلوليت‌هاي مردانه است كه مي‌كوشد مردان معلول را افراد موفقي توصيف كنند كه شجاعانه عليه آسيب‌پذيري و ضعف‌هايشان مي‌جنگند اما در مورد زنان معلول، كليشه‌هاي موسوم مربوط به معلوليت همراه با كليشه‌هاي جنسيتي منجر به انزواي اجتماعي و فرهنگي آنان مي‌گردد. اشتغال از مهمترين موضوعاتي است كه زنان معلول در آن محدود و يا از آن محروم مي‌گردند زيرا باورهاي اجتماعي آنان را نسبت به ساير زنان ناتوانتر به شمار مي‌آورد زنان در اشتغال به طوركلي با تبعيض روبرو هستند و براي زنان معلول اين تبعيض باز هم بايد گفت خيلي بيشتر است. در شرايطي كه بيكاري زياد است. امكان اشتغال به بسياري از كارها به شدت محدود مي‌باشد تخمين زده مي‌شود كه 65 تا 70 درصد از زنان معلول بيكارند زنان معلول حتي زماني كه به عنوان يك نيروي كار مطرح مي‌شوند باز هم در جوامع خود به باورهاي غلط مربوط به معلوليت در ارتباط با شغلشان مواجه شده و با افراد غيرمعلول مقايسه مي شوند. هر چند كه در بيشتر بررسي‌هاي مربوط به معلوليت تا سالهاي اخير، بحث جنسيتي نقش خاصي را در تحليل مشكلات مربوط به معلوليت ايفا نمي‌كرد. امروزه تبعيض مضاعفي كه بر زنان دچار معلوليت روا داشته مي‌شود، مورد توافق متخصصان مطالعات معلوليت است. روند تغييرات در الگوهاي بررسي مشكلات معلولان نيز از اين ديدگاه حمايت مي‌كند. در اجتماع نيز موانع ناشي از كمبودهاي موجود در جامعه است كه موجب بسياري از محدوديت‌هاي افراد داراي معلوليت مي‌شود و بر همين اساس همين نگرش موانع و كمبودها براي زنان معلول به مراتب بيشتر از مردان است،‌ رفع تبعيض از اين گروه و فراهم آوردن زمينه‌هاي مشاركت آنان در جامعه و استفاده از فرصت‌هاي برابر، جز از طريق شناخت نيازهاي و مشكلات اين گروه، آن هم از منابع دست اول يعني تجربيات خود اين افراد امكان‌پذير نيست. سازمان جهاني بهداشت 10 درصد جمعيت هر جامعه را به عنوان افراد داراي معلوليت ذكر مي‌كند. سازمان ملل متحد در 1990 بين 2 تا 20 درصد جمعيت كشورهاي مختلف را دچار معلوليت معرفي مي‌كند. بنا به مستندات سازمان ملل، در مجموع، در كشورهاي كمتر توسعه‌يافته، افراد ناتوان بيشتري زندگي مي‌كنند 80 درصد معلولان جهان در كشور در حال توسعه زندگي مي‌كنند، درحالي كه مخارجي كه در اين كشورها براي آنها مصرف مي‌شود 20 درصد افراد معلول در كشورهاي پيشرفته است. توجه به موارد ذيل مي‌تواند تا حدودي راهگشاي مسائل مربوط به آنان باشد:

1. اجرايي شدن حقوق جامع معلولين كه در مجلس ششم به تصويب نمايندگان رسيده است.

2. توجه به آموزش كلاسيك دختران معلول با گسترش آموزش فراگير در كشور در قالب آموزش اجباري (همانند ساير كودكان)

3. حمايت از اشتغال زنان معلول در مناطق روستايي.

4. لزوم تحقيق و بررسي درخصوص تغيير نگرش جامعه نسبت به توانمنديهاي زنان معلول و رفع ديدگاههاي منفي جامعه در خصوص انجام وظايف زنانگي آنان از جمله همسري، مادري و ... از طريق رسانه‌هاي عمومي.

5. بررسي و تحقيق درخصوص مسائل و مشكلات عاطفي و جنسي زنان معلول از طريق برنامه‌هاي پژوهشي و آموزشي.

6. تأكيد بر حفظ و حراست از حقوق زنان معلول با تصويب قوانين تكميلي.

7. تلاش در جهت تدوين قوانين حمايتي از زنان معلول و زنان معلول سرپرست خانوار.

8. تلاش در جهت تدوين قوانين بيمه اي مكمل با توجه به نيازهاي گسترده درماني در زنان معلول جسمي.

9. مناسب سازي فضاي بيرون شهري ادارات و سازمانها و دستگاه‌هاي دولتي و خصوصي به منظور شركت بيشتر افراد معلول در جامعه.

10. فراهم آوردن شرايطي كه بتوانند تئوري‌هاي مربوط به معلولين را كاربردي كند و به آنها در رسيدن به حقوقشان كمك كند.

 

 

نحوه ی بر خورد با معلولین [18]در اسلام از ديدگاه پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع)

الف) نحوه ی برخورد با معلولین ذهنی:

پیامبر اعظم(ص) بر گروهی که جمع شده بود، گذشت. فرمود: برای چه جمع شده اید؟ گفتند: ای رسول خدا! این شخص مجنون شده و افتاده است. برای همین دورش جمع شدیم.

پیامبر اعظم(ص) فرمود:

او مجنون و دیوانه نیست، او مریض و مبتلا است. آیا به شما خبر بدهم که مجنون واقعی کیست؟ گفتند: آری
فرمود: «مجنون کسی است که در راه رفتن، خودنمایی و تکبر کند، و هی به طرف راست و چپ نگاه کند، و شانه های خود را حرکت دهد، از خدا بهشت طلب کند درحالی که گناه می کند، از شرش کسی ایمن نیست و به خیرش کسی امیدوار نیست.

توضیحات مرتبط: قرن ها قبل از آن که غربی ها، انسان های خطا کار را بیمار بدانند، قرآن مجید در آیات متعددی، از گناهکاران با عنوان کسانی که در قلب هایشان مرض وجود دارد، یاد کرده است(از جمله در آیه ۱۲۶ سوره توبه، آیه ۱۲ سوره احزاب و آیه ۹ سوره بقره) و معصومین بزرگوار(ع) نیز با همین دیدگاه با هر بدی که از انسان سر می زند، به صورت یک بیماری، برخورد نموده اند. تا جایی که حضرت علی(ع) از رسول اکرم(ص) با عنوان "طبیب دوار بطبه" یعنی پزشکی که برای درمان بیماری های بشر فرستاده شده است، یاد می کند.

غربی هایی که ارائه تئوری "انسان بیمار" به جای "انسان بد" را به خود نسبت می دهند، فراموش کرده اند که خودشان تا همین قرن های اخیر، حتی بیماران روانی خود را نه بیمار، بلکه دیوانه(اسیر دیو) و مجنون(جن زده) به حساب می آوردند و از طریق شلاق زدن و جن گیری و ... قصد نجات آن ها را داشتند و تازه، چند دهه است که نه تنها دیوانه ها، بلکه اشخاص خطا کار را هم بیمار به حساب می آورند.

اسلام، علاوه بر بیمار دانستن گناهکاران(که به آن اشاره شد( اشخاص به ظاهر دیوانه را نیز از قرن ها پیش، بیمار تلقی می کرده است. در خبر است که روزی عده ای از اصحاب، مردی را به پیامبر(ص) نشان دادند و گفتند: او دیوانه است! حضرت محمد(ص) پاسخ فرمودند: به او دیوانه نگویید، او بیمار است. دیوانه کسی است که خدای را نشناسد.

درست به دلیل همین دیدگاه مترقی اسلامی است که در تاریخ طب، نخستین کسی که به معالجه دقیق جسمی در بیماران روانی اقدام کرده است، حکیم ابوعلی سینا، پزشک عالیقدر شیعه است.

ب)نحوه ی برخورد با معلولین جسمی

در سیره ی معصومین علیهم السلام به موارد بسیاری از برخورد آن بزرگواران با افرادی که دچار معلولیتهای جسمی بودند برخورد می کنیم که درس های زیادی برای ما دارد آن بزرگواران هرگز فردی را که در یک ناحیه دچار معلولیت هست یک فرد کاملا ناتوان نمی شمردند و آنان را تشویق می کردند از سایر توانایی هایشان استفاده کنند ضمن اینکه آنان را به استفاده از ابزاری تشویق می کردند که ناتوانی آنان را در یک عضو جبران کند مثلا قرن ها قبل از آنکه فکر استفاده از عصای سفید به ذهن ها برسد پیامبر اکرم (ص) به شخص نابینایی که معلولیت در چشم خود را به عنوان دلیل برای حاضر نشدن در نماز جماعت بیان کرده بود با توجه به کوچکی شهرها و کوتاهی مسافتها در آن زمان این گونه راهنمایی کردند:

مردی نابینا به محضر رسول خدا(ص) شرفیاب شد. و عرض کرد یا رسول الله ! چشمم نمی بیند و چه بسا شده که اذان مسجد را می شنوم ولی کسی را پیدا نمی کنم که دستم را بگیرد و به مسجد برای نماز جماعت با شما بیاورد.
فقال له النبی صلی الله علیه و آله: ( شدَّ من منزلک الی المسجد حبلا و احضر الجماعة )

طنابی از منزلت به مسجد ببند و با کمک آن ( به مسجد بیا و ) در جماعت حاضر شو

حتی در مواردی که معلولیت به شکلی بوده که در یک فعالیت خاص امکان حضور معلولین وجود نداشته  مثل حضور در صحنه ی جهاد وقتی افرادی که دارای معلولیت بودند اعلام آمادگی می کردند پیامبر (ص) آنان را راهنمایی می کردند که خدمت به اسلام در این شکل خاص از وظایف ایشان نیست و می توانند به شکل های دیگری دین خدا را یاری نمایند.

همچنین در بین اصحاب و شاگردان معصومین (ع) افرادی یافت می شوند که دچار معلولیت بودند (مثل ابابصیر شاگرد امام محمد باقر علیه السلام ) اما هرگز آن معلولیت آنان را از حضور مفید و موثر در جامعه باز نداشته است.

رفتار کرامت آمیز و تشویق ها و راهنمایی های معصومین برای جلوگیری از گوشه نشینی و خدای ناکرده بی خاصیت شمردن معلولین و تلاش در جهت به فعلیت در آوردن سایر توانایی ها و استعدادهای ایشان و استفاده از ابزار مناسب برای جبران ضعف در یک معلولیت خاص معلولین برای ما درس بزرگی ست.

بيانات مقام معظم رهبري[19] در ديدار اقشار مختلف مردم:

در رابطه با معلولين (بي دست و پا)

 

در تاريخ 25/03/1384 در حسينيه ي امام خميني (ره) به مناسبت انتخابات دوره ي نهم رياست جمهوري

 

در كشور كارهاى زيادى هست كه بايد انجام بگيرد؛ كارهاى زيادى هم انجام گرفته است. مشكلات فراوانى وجود دارد كه بايد برطرف شود؛ گره‏هايى هست كه بايد باز شود. در كشور بايد فساد ريشه‏كن شود؛ تبعيض نباشد؛ به طبقه‏ى مستضعف و محروم 

بخصوص مستضعفينِ بى‏دست و پا 

به‏طور ويژه توجه شود؛ اينها وظايف اسلامى ماست؛ وظايفى است كه قانون اساسى بر دوش همه‏ى مسئولان كشور گذاشته است؛ هيچ‏كس نمى‏تواند خود را از اين كارها بركنار بدارد.

 


توانبخشي شغلي و حرفه‌اي، تأليف دكتر عبداله شفيع آبادي، استاد دانشگاه علامه طباطبايي

 مقاله علمي: بررسي ساختار اشتغال زنان مناطق شهري كشور در سال 75-1345- نسرين شيرزادي

 

Sabonis Chafee

  Assessment  

 Pre- Vocational 

 دكتر شفيع آباد، توانبخشي شغلي و حرفه‌اي معلولين، ص 35.

Assessment 

Pre- Vocational 

 Jacobs

 Shertzer

Super

  Strong Vocational Interest  

 Kuder Preference Record

 Rusch

 مقالة ‌اينترنتي

 http://www.mihan24.com/article-4139-0-0-31.html

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 0:1 | لینک  | 

        

گزارش كارآموزى گروهى

فرشاد چرخان، ايمان معظم ، آرش شيخ رباطى ، داريوش اسكندرى

محل كار ورزى:

دفتر مشاوره خوابگاه دانشگاه صنعتى اصفهان

پاييز 1388

 

چكيده :

با توجه به اينكه فعاليت ها و اقدامات صورت گرفته توسط مددكاران گروه درماني كه متشكل از سه گروه بوده كه هر كدام از گروه ها موضوع مختص به خود را دارا مي باشد.

با ذكر اين موضوع كه گروه هاي نام برده به وسيله گروهي از دانشجويان مدد كاري تشكيل شده به اين صورت مي باشد كه همه ي اعضاءگروه مددكاران به طورهم زمان و به اتفاق يكديگر در تمامي جلسات هر سه گروه شركت داشته اند به طوري كه با شروع هر جلسه يكي از اعضاءگروه در حضور ساير مددكاران گروه را بر عهده مي گرفتند .

با عنايت به اينكه با فعاليت هايي كه در طي اين مدت با راهنمايي هاي دلسوزانه استاد گرانقدر خود انجام داده ايم توانسته باشيم پاره اي از زحمات اساتيد گران قدر را جبران كرده باشيم .

با تشكر از همكاري مشاوران خوابگاه دانشگاه صنعتي اصفهان

مقدمه :

هدف از مددكاري گروهي :

در فعاليت ها و جريان هاي افراد ، تجربيات خود را در اختيار يكديگر مي گذارند . هركس از تجربه ي خود سهمي به ديگران مي دهد و در مقابل از تجربه ي آن ديگري استفاده مي كند . اعضاء گروه عملاً  مي آموزند كه هر كس داراي حقي است و براي حق يكديگر احترام قايل مي شوند . افكار و ايده هاي خود را براي هم بيان مي كنند ، مي آموزند كه اختلاف عقايد و آراء و اختلاف در داوري و قضاوت خود را آشكار كنند بدون اينكه دشمني و يا خصومتي پيش آيد و يا احساس ناكامي و محروميت كنند و نيز فرا مي گيرند كه به تصميم اكثريت گردن نهند و آن را از صميم قلب بپذيرند . وصول به اين چنين هدف هايي ، براي پيش رفت و رشد شخصيت افراد و ايجاد احساس تعلق و بستگي مشترك در بين اعضاي گروه بسيار مهم است .

بطور كلي مددكاري گروهي يكي روش هاي مددكاري اجتماعي است كه به افراد كمك مي كند تا با كسب تجربه هاي آگاهانه قادر شوند فونكسيون و نحوه ي انجام وظيفه ي اجتماعي خود را توسعه و گسترش دهند . و با قدرت و توانايي بيشتر و موثر تر بتواند مسايل و مشكلات شخصي ، گروهي و يا جامعه اي را حل و فصل كند .

با توجه به هدف مددكاري گروهي و همچنين هدف مركز مشاوره كه ارتقاء سلامت روان دانشجويان و توانمند ساختن آن ها مي باشد .

سه گروه با موضوع هاي ( شناخت مشكلات روانشناختي و چگونگي سازگاري با محيط خوابگاه، اعتياد و ايدز و رفتارهاي پر خطر ) تشكيل شده و در هر يك از گروه ها با توجه به مهارت هاي تكنيك هاي مدد كاري گروهي در جهت افزايش آگاهي و شناخت مشكلات عمده دانشجويان اقدام شد كه مراحل انجام شده به شرح ذيل مي باشد .

 

شروع گروه

الف ) مرحله خصوصي شروع گروه ( مرحله جنيني )      ( بوجود آمدن ايده تشكيل گروه با توجه به تجربيات مدد كار )

ب ) مرحله عمومي شدن گروه يا شروع گروه : اقدام از طريق مصاحبه فردي با دانشجويان ساكن خوابگاه و همچنين تنظيم فراخوان و دعوت از اعضاء داوطلب .

ج ) مرحله اولين جلسه گروه : آشنايي اعضا با همديگر و تنظيم قوانين و مقررات گروهي

 

مرحله شكل گرفتن گروه :

شناخت هدف گروهي و شركت در مباحث و تعامل با يكديگر

 

مرحله تداخل ، جدايي ، كشمكش يا تداخل و تركيب مجدد :

شناسايي اختلاف نظرها و بحث و تبادل نظر در مورد آن ها و بدست آوردن يك راه حل مشترك.

 

مرحله عملكرد و پايداري گروه

 

مرحله پايان كار گروه :

الف ) آماده سازي اعضا با پايان گروه

ب) مرحله پايان گروه ( جلسه آخر )       

ج ) پيگيري

 

جلسه اول

ويژگي هاي كلي گروه :

تعداد اعضاي گروه : 7 نفر

حدود سني : 22-19

محل تشكيل گروه : دفتر مركز مشاوره خوابگاه

نوع عضويت:  داوطلبانه

مشخصات اعضاي گروه :

رديف

نام و نام خانوادگي

سن

شغل

درآمد

وضعيت سلامتي

توضيحات

1

علي – ك

20

دانشجوي عمران

.........

سالم

--------

2

مهدي – ا

20

دانشجوي عمران

.......

سالم

-------

3

رضا – ش

22

دانشجوي برق

........

سالم

-------

4

پوريا – م

21

دانشجوي فيزيك

........

سالم

--------

5

محمد- ر

19

دانشجوي برق

........

سالم

--------

6

پيلم – ص

23

دانشجوي شيمي

.......

سالم

--------

7

نسينا - ج

20

دانشجوي رياضي

.......

سالم

--------

2- مشكل يا هدف مشترك گروه : شناسايي عمده ترين مشكلات روانشناختي دانشجويان ساكن خوابگاه

اهداف اصلي گروه:

1 – آگاهي شناخت مشكلات خوابگاهي

2- شناخت عوامل تاثير گذار بر ايجاد مشكلات عنوان شده

3 – ادامه راه كار هايي در جهت حل مشكلات در صورت لزوم

لازم به ذكر است اين گروه با توجه به درخواست دانشجويان مراجعه كنند به مركز به صورت داوطلبانه و استقبال آن ها صورت گرفته است كه تعداد آن ها 7 نفر بوده كه يكي از آن ها به نمايندگي از ديگران نقصاي خود را مطرح نموده و هماهنگي لازم جهت تشكيل گروه را انجام داده است .

پس از ارزيابي اوليه و با توجه به استقبال و نياز دانشجويان با پيشنهاد آن ها موافقت شد و مقرر گرديد اولين جلسه گروه طي هفته آينده روز سه شنبه ساعت 17 عصر برگزار شود .

 

 

 

 

اولين جلسه گروه :

تاريخ برگزاري جلسه : 7 / 8/1388

ساعت شروع جلسه : 17:00 روز سه شنبه

مدت زمان جلسه : 60 دقيقه

تعداد و نام اعضاي حاضر و غايب : اعضا 6 نفر و غايب نداريم

نحوه نشستن اعضاء:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هدف از تشكيل جلسه : آشنايي اعضاء گروه شناخت وظايف و اهداف گروه

با سلام و خسته نباشيد ، ما مددكاران اين مركز هستيم كه با تعدادي از شما،طي ارتباطات قبلي آشنا شديم و با توجه به استقبال و علاقه شما در خصوص بحث هاي گروهي و حل مشكلات خوابگاهي طي هماهنگي يكي از دوستان شما مقرر گرديده براي تشكيل كار گروهي چند جلسه اي را با هم باشيم كه اميدوارم با شركت در جلسات و مشاركت همگي بتوانيم به نوعي در شناخت مسائل و حل آن ها به همديگر كمك كنيم .

محتواى جلسه :

حالا از شما مي خواهم كه براي آشنايي بيشتر هر يك خودتان را معرفي كنيد .

( در حالي كه سكوت براي چند لحظه اي حاكم بود ( علي – ك ) يكي از اعضا ي گروه خود را معرفي نمود ) .

علي – ك هستم 20 سالمه ، سال دوم رشته عمران اهل تهران با توجه به حضور دو ساله در خوابگاه احساس مي كنم بايد در برخي از زمينه ها بخصوص افسردگي بين دانشجويان راهي را پيدا كنيم .

( بعد از علي – ك ، مهدي ا ، كه در كنار او نشسته بود خود را معرفي نمود ) مهدي – ا ، هستم 20 سالمه سال دوم رشته عمران اهل مشهد . من احساس ميكنم مركز مشاوره خوابگاه با همكاري ما كه داوطلبانه مراجعه نموديم مي توانيم در جهت كمك با افراديكه نيازمند هستند اقدام كنيم .

 رضا – ش هستم 22 سالمه سال سوم برق ، من خودم از جمله افرادي هستم كه به دليل عدم علاقه اوليه به رشته تحصيلي ام در دانشگاه و خوابگاه دچار افسردگي و كمبود اعتماد به نفس بودم و احساس مي كنم خيلي از هم رشته اي هاي من با اين مشكل مواجه اند .

پوريا – م هستم 21 سالمه دانشجوي سال سوم فيزيك اهل كاشانم علاقه مندم در اين گروه شركت كنم .

محمد – ر 19 سالمه دانشجوي رشته برق ايلامي هستم من هم با توجه به علاقه و همچنين همراه دوستانم به اين گروه آمدم .

پيام – ص 23 سالمه دانشجوي سال سوم شيمي و اهل تهرانم و به دليل توصيه يكي از دوستانم هم جهت حل بعضي از مشكلات كه هم مربوط به خودم است و هم ساير دوستانم تصميم به حضور در اين گروه گرفتم .

سينا – ح 20 سالمه اهل تبريز دانشجوي سال دوم رياضي . احساس مي كنم برخي از مشكلات موجود در خوابگاه مربوط به مسائل روانشناختي است كه با مشورت با دوستانم تصميم گرفتم به كمك همديگر و شكل گروهي و با همكاري دفتر مشاوره در جهت شناخت و شايد حل آن ها كمك كننده باشيم .

مدد كار : متشكرم از همگي شما و خيلي خوشحالم از اينكه در كنار شما هستم و با افرادي با انگيزه و  مسئولي مثل شما آشنا مي شوم و اميدوارم با علاقه و اشتياق جهت انجام كار بتوانيم به اهدافي كه داريم برسيم .

علي – ك : به نظر شما كاري مي توانيم انجام دهيم ؟

مدد كار : اولين گام را كه مشاركت و توجه به مسائل است توسط شما برداشته شده ما از طريق بحث در جلسات گروهي به بررسي مشكلات دانشجويان و شناخت عوامل آن با توجه به نظرات شما مي پردازيم و با توجه به تخصص و تجربيات خودمان شما اميدواريم برنامه ريزي خوبي در اين زمينه داشته باشيم .

مدد كار : لازمه هر گروهي وجود يكسري قوانين و دستورالعمل هاي اجرايي است كه هر يك تعهد مي دهند كه به آن عمل نمايند به نظر شما در گزوه ما چه قوانين وجود داشته باشد بهتر است؟

علي – ك : به نظر من ساعت و مكان مشخص داشته باشيم .

سينا : به طور واقع بيانه و بدور از هر گونه ترسي تمام مشكلات را بيان كنيم .

پيام : هر كسي آزادانه اين اجازه را داشته باشد نظر خود را بيان كند و ديگران درصدد بي اهميت جلوه دادن آن نباشند.

رضا : ورود و خروج در طي جلسه نداشته باشيم .

علي : يه مسئله اي بنظرم رسيد موبايل ها را خاموش كنيم يا جواب ندهيم .

محمد : اگر شخصي داوطلبي را شناسايي كرديم از او هم دعوت كنيم بيايد .

( همگي اعضا كاملاً صريح موافقت خود را اعلام كردند )

مهدي : در صورت امكان فيلم يا كتاب هاي تخصصي به ما معرفي شود تا قبل از هر جلسه بتوانيم از آن ها استفاده كنيم .

مدد كار : متشكرم از نظرات شما آقاي ( م – پوريا ) به نظر شما چه مقررات ديگه اي مي توانيم داشته باشيم ؟

پوريا : من با نظرات دوستانم موافقم .

          طي توافق اعضا مقرر گرديد جلسه ساعت 17 هر سه شنبه و با حضور

علي : يه مسئله اي به نظرم رسيد موبايل ها را خاموش كنيم يا جواب ندهيم

محمد : اگر شخص داوطلبي را شناسايي كرديم بهتر نيست از اوهم دعوت كنيم بيايد

(همگي اعضا ء كاملاً صريح موافقت خود را اعلام كردند  )

مهدي : در صورت امكان فيلم يا كتاب هاي تخصصي به ما معرفي شود تا قبل از هر جلسه بتوانيم از آنها استفاده كنيم

مدد كار : متشكرم از نظرات شما آقاي (-م- پوريا ) به نظر شما چه مقرارت ديگري مي توان داشته باشيم ؟

پوريا من هم با نظرات دوستان موافقم .

طي توافق اعضاء مقرر گرديد جلسه ساعت 17 هر سه شنبه با حضور همگي و قبول نظرات همگي به عنوان قوانين تشكيل شود در صور ت عدم حضور يك روز قبل به اطلاع مدد كار رسيده باشد.

 

جمع بندى مطالب :

مدد كار : با توجه به اين كه مدت 10 دقيقه تا پايان اولين جلسه وقت باقي است از شما مي خواهم كه جمع بندي در مورد اولين جلسه و اهداف و موضوع جلسه بعد  داشته باشيد.

علي : با توجه به بحث  صورت گرفته مقرر گرديد در خصوص عمده ترين مشكلات خوابگاهي جلساتي  داشته باشيم و همچنين قوانيني را با توافق هم جهت همبستگي بيشتر اعضاء گروه ايجاد نموديم كه عبارت انداز : تشكيل جلسه راس ساعت 17 هر سه شنبه و موبايل ها را قبل ورود به جلسه خاموش كنيم ، در صورت عضو داوطلب از او دعوت نمايم و همچنين به نظرات همديگر احترام بگذاريم .

مدد كار : اهداف گروه مان را هم بيان كنيد ؟

رضا : من مي تونم بيان كنم

مددكار: البته بفرمايد

رضا : 1 شناخت عمده ترين مشكلات 2 بررسي عوامل تاثير  گذار  بر  آنها 3 ارائه                            راهكار       

مددكار: متشكرم از هم فكري همه شما تا جلسه اينده ( هفته بعد ) همه در مورد مشكلات عمده دانشجويان فكرو بررسي كنيم تا در مورد آن در گروه بحث شود ( تكليف )

 

ارزيابي نهايي :

به نظر مي رسد اعضاي حاضر در گروه به دليل حضور خود در خوابگاه و ارتباط با دانشجويان ساكن با مسائلي مواجه شده اند كه كمك به حل آنها را يك از راههاي كاهش مشكلات دانشجويان مي دانند و با توجه به روحيه داوطلبانه و مشاركتي آنها به نظر مي رسد با انگيزه بالايي در جهت هرچه بهتر شدن كيفيت گروهي تلاش نمايد و همچنين با توجه به مراحل تحول و تكامل كار گروهي به نظر مي رسد ( در واقع مرحله شروع گروه ، خصوصي و عمومي شدن توسط اعضاء شكل گرفته است ) اين دانشجويان مرحله خصوصي تشكيل گروه و ايده آن در ذهن آقاي علي -ك - و مهدي –ر شكل گرفته و پس از بررسي و مشورت با دوستان ديگر آن را در جمع اتاق خود و اتاق دوستان خود مطرح نموده و پس از گقتگو به اين نتيجه رسيده اند كه شايد كمك كوچكي به حل مشكل از دفتر مشاوره كمك بگيرند .

 

 

جلسه دوم  :

تاريخ برگزاري جلسه :  14/8/1388  

ساعت شروع جلسه :   ساعت 17 عصر 

مدت زمان جلسه : 90 دقبقه    

محل تشكيل گروه :  دفتر مشاوره خوابگاه

تعداد و اعضاي حاضر و غايب : كل اعضا حاضرند

نحوه نشستن اعضاء:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هدف از تشكيل جلسه : بررسي عمده ترين مشكلات دانشجويان ساكن خوابگاه

 

محتواي جلسه:

مددكار: با سلام همانطور كه جلسه قبل هم گفته شد موضوع اين جلسه ما درباره بررسي عمده ترين مشكلات و بحث در خصوص آن است

مدد كار : به نظر شما كه ساكن خوابگاه و عضوي از آن هستيد چه مسالي را مي توان به عنوان مشكلات روانشناختي  دانشجويان در نظر گرفت

رضا: به نظر من نبود امكانات رفاهي مناسب / دوري از خانواده و عدم برنامه ريزي صحيح جهت  استفاده از وقت در خوابگاه  

محمد : عمده ترين مسئله دوري از خانواده  و كم شدن حمايت آنها و همچنين افسردگي است

علي : به نظر من هم بيشترين چيزي كه در خوابگاه مشاهده مي شود افسردگي كه علتهاي مختلفي را ممكن است داشته باشد ، دوري از خانواده – دوري از شهر و فرهنگ / شكست عاطفي و ....

مهدي : اعتماد به نفس پايين ، احساس سرخوردگي ، ضعف و نداشتن اميد به آينده همه اينها كاملاً در بين آنها ديده مي شود .

علي : نرسيدن به خواستها و همچنين نداشتن اميد به آينده شغلي ، زندگي و ... از عواملي است كه باعث افسردگي و تنهايي مي شود .

پيام : من نظر علي را قبول دارم چون براي همگي ما آينده خيلي مهمه ولي كاملاً تيره به نظر مي رسد و چون خوابگاه هم يك محيط جمعي است اين بي انگيزگي ما و نا اميدي ما به همه ديگر انتقال داده مي شود

پوريا : بدترين چيز  در خوابگاه احساس مورد پذيرش نبودن و حقارت است كه باعث افسردگي مي شود و براي اينكه اين احساس از بين برود ، سيگار و حتي مواد و مشروب تا حدودي جاي آن را مي گيرد

مددكار : به نظر شما يعني استفاده از موارد احساس حقارت را از بين مي برد ؟

پوريا : نه من ميگم كه براي فرار از آنها خيلي ها به مواد و سيگار كه خيلي زياد است روي مي آورند

علي : من قبول دارم شما وارد هر اتاقي كه در خوابگاه بشويد تقريباً استفاده از سيگار يا مشروب را حداقل داشته اند و بيشتر آنها هم با انگيزه مورد توجه بودن .

رضا : من موردي را در خوابگاه مي شناسم كه به خاطر شكست عاطفي و و طرد شدن از سوي دختر خانم افسرده شده و استفاده از سيگار را وسيله اي براي فراموشي آن مسئله عنوان مي كند و روز به روز هم به شدت افسردگي ايشان اضافه مي شود

مهدي : پرخاشگري ، عصبانيت ، هم يكي از مسائل موجود در خوابگاه پسران است

محمد : در طول روز شما حداقل يك يا دو بحث يا موارد در خوابگاه بر سر مسائل كاملاً الكي مشاهده خواهد كرد

( در اين لحظه همگي براي چند لحظه اي سكوت كردند و به نظر مي رسيد مشغول فكر كردن در مورد مشكلات هستند )

مدد كار : سينا جان شما نظرتون چيست ؟

سينا : بزرگترين مشكل ارتباط با جنس مخالف و شكست در آن است و يا شايد هم گاهي وابستگي بيش از حد كه مي تواند باعث افسردگي ، احساس سرخوردگي و اعتماد به نفس پايين و خشمگين شدن و ... شود

علي : به نظر من همگي اين مسائل كه ما مطرح كرديم مي تواند تاثير گذار باشد ولي عمده ترين مشكل همان بحث عدم آگاهي از چگونگي مواجعه شدن با‌آن است

مدد كار : اگر امكان دارد بيشتر  در مورد اين مسئله صحبت كنيد ؟

علي : از همان دوران مدرسه كسي به ما ياد نداد كه چه طور با خشممان مقابله كنيم ، چطور ارزشمند باشيم و به چه چيزهايي افتخار كنيم وقتي من خودم را نشناسم و توانايي هايم را ندانم مسلماً باعث شكست و احساس حقارت در جمع همسالان خودم مي شود و بدنبال آن افسردگي و كاهش اعتماد به نفس و خشمگين شدن و ...

محمد : هيچ چيزي بدتر از افسردگي نيست من خودم دوره اي از آن را طي كردم و وقتي دانشگاه قبول شدم چون رشته تحصيلي ام را دوشت نداشتم و از خانواده ام هم دور شده بودم افسرده شدم و اصلاً انگيزه هيچ كاري را نداشتم ، مدام مي خوابيدم ، اشتها نداشتم دلم مي خواست گريه كنم ...... تا به كمك يكي از دوستانم كه مشاور بود توانستم با مشكلات مقابله كنم .

علي : احساس تنهايي كردن هم در خوابگاه زياد و در ابتداي ورود به خوابگاه بيشتر از هميشه احساس مي شود. به همين خاطر احساس مي كنم همگي ما شايد براي دوره كوتاهي افسرده بودن و احساس تنهايي را تجربه كرده باشيم .

 

جمع بندى مطالب :

مددكار : متشكرم از نظرات و بحثهاي همگي شما 15 دقيقه ديگر تا پايان جلسه امروز وقت  داريم از يكي از اعضا خواهش مي كنم جمع بندي داشته باشد . « همگي از علي خواستند كه بيان نمايد»

علي : با توجه به نظرات همگي چيزي كه همه ما توافق داشتيم وجود افسردگي و احساس تنهايي و نا اميدي در بين دانشجويان بود كه عواملي چون شكست هاي عاطفي / دوري از خانواده / بي علاقگي به رشته تحصيلي مي تواند در آن تاثير گذار باشد و همچنين اين عامل مي تواند به نوعي باعث كاهش اعتماد به نفس شود .

مدد كار : متشكرم علي آقا : پس با توجه به جمع بندي شما ما بايد عمده ترين مشكل را افسردگي ، احساس تنهايي و پس اعتماد به نفس پايين در نظر بگيريم آيا همه اعضا موافق هستند ؟

« همگي اعضاء توافق خود را با گفتن كلمه بله اعلام نمودند »

مهدي : بببخشيد من مي توانم موضوع ديگري را هم اضافه كنم ؟

مدد كار : البته بفرمايد .

مهدي : به نظر من پرخاشگري و عدم كنترل خشم هم بايد مد نظر قرار گرفته شود چون كاملاً در خوابگاه مشهود است

مدد كار : بقيه دوستان نظرشان چيست ؟

سينا : به نظر من خيلي مشكل خاصي نمي تواند باشد .

مدد كار : بقيه اعضاء چطور ؟

« همگي اعلام كردند با توجه به اينكه اين مسئله هم مي تواند در نظر گرفته شود . يكي از موضوعات جلسه را نيز به آن اختصاص مي دهيم »

مدد كار : ( با توجه به عضو مخالف و جلب نظر ايشان و توافق او ؟ ) سينا جان شما با نظر بقيه دوستان موافقيد

سينا : هرچند كه مشكل حادي نيست ولي چون عضو گروه هستم و قرار بر توافق همگي است من هم قبول دارم .

مدد كار : متشكرم ، خسته نباشيد ، پس براي آينده همگي سعي كنيم در مورد افسرگي و عواملي آن اطلاعاتي را كسب نماييم تا مشاركت بيشتري داشته باشيم . ( تكليف )

مهدي :  و علي : با همديگر امكان دارد از كتابهاي مركزي استفاده كنيم ؟ ممكن است شما ما را ياري كنيد ؟

مدد كار : البته شما مي توانيد از كتابهاي موجود استفاده كنيد و بعد از اتمام جلسه و هر زماني كه دوست داشتيد مراجعه نماييد تا راهنمايي هاي لازم توسط من يا ديگر همكاران ارائه گردد .

 

ارزيابي مدد كار :

با توجه به مراحل تحول و تكامل گروهي با توجه به موفقيت در مرحله اول ( شروع گروه ) و همبستگي ابتدايي در اولين جلسه گروه ، مرحله دوم ( شكل گيري گروه ) در جلسه دوم كاملاً مشاهده مي شود در اين مرحله بر اساس تكليف جلسه اول در مورد عمده ترين مشكلات بحث نموده و توجه داشتيد كه به قوانين گروهي پايبند باشند ، اعضاء در زمان مقرر حاضر شده و موبايل هارا خاموش نموده و آنچه كه اهميت داشت تعامل اعضاء و توجه به نظرات يكديگر است .

 

نقش هاي گروه :

هنچنين به نظر مي رسد علي بطور ناخود آگاه رهبري گروه را بر عهده دارد و همگي بر سر اين مسئله توافق دارند ( ممكن است چون ايده تشكيل از جانب ايشان مطرح شده نا خود آگاه ديگران اورا بعنوان هدايت كننده در نظر گرفته باشند .

 سينا و پوريا : نسبت به ساير اعضاء مشاركت كمتري دارند و بيشتر شنونده هستند كه مدد كار سعي نمود آن ها را به صحبت كردن و اظهار نظر دعوت نمايد .

علي و مهدي ارتباط بيشتري با يكديگر دارند و در تاييد يكديگر عمل مي نمايند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جلسه سوم :                   

 تاريخ برگزاري جلسه : 21/8/1388                                                                                                                      

ساعت شروع جلسه : 17 عصر

مدت زمان جلسه : 5/1 ساعت

مكان : دفتر مركز مشاوره خوابگاه

تعداد اعضاى حاضر و غايب : حضور همه اعضاء

نحوه نشستن اعضاء :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هدف از تشكيل جلسه : بررسي ميزان تاثير گذاري عامل افسردگي به عنوان يكي از مشكلات عمده دانشجويان ساكن خوابگاه .

 

محتواي جلسه :

با سلام و خوش آمد گويي به شما دوستان عزيز طي هفته گذشته ما درباره ي مسائل و مشكلات دانشجويان خوابگاه بحث نموديم و مقرر گرديد اين هفته در مورد افسردگي بحث نماييم و به نظر من بهتر است جهت آشنايي بيشتر با موضوع در ابتدا تعريفي از افسردگي را بيان كنيم به نظر شما افسردگي چيست ؟ هر كدام از شما آمادگي داريد بفرماييد .

محمد : به نظر من افسردگي بر اثر تحمل فشارهاي روحي و فكري نامناسبي و يا از دست دادن عزيزي بوجود مي آيد و آستانه ي تحمل فردي را كاهش مي دهد .

علي : افسردگي به نظر من يعني از زندگي كناره گرفتن ، طرد شدن از جامعه ، احساس شكست و نا اميدي كردن كه ممكن است به صورت بي اشتهايي ، خواب زياد و داشتن افكار منفي نمود پيدا مي كند .

رضا : به نظر من افسردگي يك چيز نسبي است از فردي به فرد ديگر فرق مي كند بستگي به حالت روحي فرد دارد كه چگونه بتواند سازگاري پيدا كند و اينكه بتواند آن ها را تغيير دهد . مثلاً خود من كه در شروع تحصيلم علاقه اي به رشته ام ( پرستاري ) نداشتم اين موضوع باعث شد كه براي مدت ها ( ترم 1 و 2 ) فكرم مشغول باشه و روحيه ام ضعيف شود و اعتماد به نفسم پايين بيايد و زود عصباني هم مي شدم و آن ارزشمندي ها قبل را در خود نمي ديدم .

 

تداخل جدايي و كشمكش :

پوريا : افسردگي در تغيير زبان عاميانه اي كه از آن داريم يك نوع دپرس شدن و به بيان ديگر از جمع فاصله گرفتن و در غم و اندوه سير كردن  است . وقتي كسي افسرده مي شود بيشتر توي خودش است با كمتر كسي ارتباط برقرار مي كند و اگر كسي پيش او بيايد خيلي برايش عذاب آور است .

سينا : من با نظر پوريا مخالف ام ممكن است كسي نتواند ارتباط برقرار كند اين دليل بر افسرده بودن نيست در صورتي به كسي مي گوييم افسرده كه در يك جمع روحيه خوبي نداشته ( منزوي باشد ) و همچنين طي مدتي حالات براي او اتفاق افتاده باشد .

پوريا : من هم منظورم اين است كه كسي افسرده است اصلاً توانايي در جمع بودن را ندارد .

مدد كار : به نظر شما علل افسردگي در بين دانشجويان چه عواملي هستند ؟

محمد : يك نشان عصبي به طوريكه فرد قادر به تحمل آن نباشد مثل بحث با دوستان در خوابگاه و يا عدم توجه از اساتيد به مشكلات دانشجويي ، عدم دسترسي به حمايت هاي خانواده و ... كه باعث شده از زندگي نا اميد شود و از هم جدا شود .

پوريا : به نظر من احساس شكست و نااميدي ، از دست دادن يكي از عزيزان كه وابستگي به طرف مقابل باعث مي شود فرد فقط در خاطرات گذشته باشد و در خود فرو ريخته و از جمع جدا شود .

علي : ممكن است شكست در تحصيل ( مشروطي ، افت تحصيلي ) يا روابط عاطفي باشد .

مهدي : گاهاً ممكن است زمينه ي خانوادگي وجود داشته باشد .

مدد كار : سينا جان نظر شما چيست ؟

( سينا با حالتي از ترديد عنوان مي كند ): به نظر من عدم توجه به نياز هاي دانشجويان از سوي مسئولين نداشتن امكانات رفاهي مناسب مخصوصاً در سال اول ورود به دانشگاه ، آشنا نبودن با فرهنگ زندگي خوابگاهي ميتواند باعث  احساس جدايي از محيط جديد و احساس تنهايي و افسردگي شود .

علي : من با نظر سينا موافقم عدم ارتباط مناسب مسئولين خوابگاهي و بدون توجه به نيازهاي حمايتي مادر بدو ورود به خوابگاه يكي از عواملي است كه باعث ايجاد سرخوردگي در دانشجو و به دنبال آن افسردگي و گوشه گيري فرد مي شود .

مدد كار : متشكرم . نظر خاص ديگه اي نداريد ؟

 همگي اعضا به فكر فرو رفته و اظهار داشتند ، اكثر عوامل تاثير گذاران را عنوان نمودند ) .

مدد كار : به نظر من همه عواملي كه شما گفتيد ، محيط خوابگاهي ، دانشگاهي ، عدم آمادگي هر يك از شما جهت ورود به خوابگاه عدم توجه به نيازهاي فردي و جمعي و همچنين عوامل خانوادگي مي تواند در اينجا افسردگي تاثير گذار باشد و در مواردي هم عوامل و ...

علي : من اجازه دارم موضوعي را مطرح كنم ؟

مددكار : بفرماييد .

علي : در محيط خوابگاه محيطي ( فضايي ) براي تخليه هيجاني و انرژي هاي مازاد وجود ندارد و گاهاً اين عامل مي تواند باعث افسردگي شود و به دنبال آن براي تخليه هيجانات استفاده از سيگار و مواد و مشروب و همچنين ارتباط با جنس مخالف به صورت نا آگاهانه مورد نظر قرار مي گيرد ( متشكرم ) .

مدد كار : از شما ممنونم . به نظر شما براي پيش گيري بادرمان افسردگي چه راهكارهايي را مي توانيم بكار ببريم ؟

مهدي : فضايي ايجاد كنيم و افراد را در جمع و در آن فضا قرار دهيم چون يكي از عوامل افسردگي همان طور كه گفتم گوشه گيري است كه باعث مي شود فرد در فكر فرو رود و بتواند با افراد در يك جمع قرار گيرد . با حضور در فضاهاي شاد به نوعي ارتباط را براي ايشان با ديگران مهيا نماييم .

پيام : راهنمايي به فرد جهت استفاده بيشتر از منابع حمايتي خانواده و حضور بيشتر در نزد اعضاء خانواده تا از شدت فشارهاي رواني و مسائل آن كاسته شود . و همچنين ترغيب فرد جهت شركت در فعاليت هاي ورزشي و هنري و ... البته در فضاي خوابگاه و دانشگاه مسئولين نيز در جهت مهيا نمودن اين امكانات نقش بسزايي دارند .

پوريا : برگذاري كارگاه هاي آموزشي جهت ارائه آگاهي هاي لازم در خصوص مسائل خوابگاهي و سازگاري با محيط ارتباط با جنس مخالف و چگونگي پيش گيري از شكست هاي عاطفي مي تواند تاثير گذار باشد .

سينا : فعال تر شدن كادر مشاوره و ارتباط هر چه بيشتر آن ها با دانشجويان نيز مي تواند بعنوان يكي از منابع حمايتي مطرح شود و افراد و مشكل را كمك كند و در جهت پيشگيري از ايجاد افسردگي بيشتر اقدام نمايد .

علي : همه ما مشكلاتي داريم ولي زمانيكه در كنار همديگر قرار مي گيريم تا حدودي از شدت مشكلات كاسته مي شود در واقع بيان مشكلات با دوستان و كساني كه احساس مي كنيم ما را درك مي كنند در كاهش افسردگي ناشي از مشكلات كمك كننده باشد و به نظر من تشكيل گروه هايي با هدف كاهش مشكلات فردي و جمعي در خوابگاه مي تواند مفيد واقع شود .

رضا : من خيلي با نظر شما موافق نيستم چون بيان مشكلات همراه با نا اميدي است و نگران كننده كه باعث تضعيف روحيه مي شود و حضور در جمع اگر فرهنگ سازي كافي صورت نگرفته باشد بعضي اوقات ممكن است اثر سوء داشته باشد .

مددكار : ممكن است كمي بيشتر توضيح دهيد ؟

رضا : يعني افرادي كه در يك گروه قرار مي گيرند كاملاً آگاه بر اهداف جلسه گروهي باشند و بخواهند از طريق آن به تعامل گروهي برسند نه اينكه فقط ايجاد ياس و نااميدي به همراه بيان مشكلات را داشته باشند .

پوريا : من هم با نظر علي موافقم چون حضور در جمع باعث مي شود فرد با مشكلاتي شبيه به خود مواجهه شود و ديگر احساس نا اميدي و شكست نكند و بيشتر زندگي و واقعيات آن را درك كند و به آينده اميدوار شود و تلاش بيشتري در مقابله با مسائل و مشكلات زندگي (دانشجويي و خوابگاهي ) داشته باشد .

محمد : براي پيش گيري از افسردگي در خوابگاه و جمع هاي دانشجويي برنامه ريزي مسئولين خوابگاهي جهت ارائه امكانات رفاهي مناسب و همچنين داشتن ارتباط صميمانه تر و حمايتي تر مي تواند كمك كند و همچنين مركز مشاوره نيز از طريق كارگاه ، فيلم ، سمينار ، بروشور و ... مي تواند نقش بسزايي در كاهش عوامل افسردگي داشته باشد . در درمان افسردگي نيز فراهم نمودن فضاي شاد و تشويق افراد به حضور در آن مي تواند مفيد واقع شود .

پيام : به نظر من ورزش در كنار كار درماني توسط متخصصين روانشناس ، مددكار ، مشاور ، روانپزشك مي تواند در درمان مفيد باشد .

پوريا : مداخله مركز مشاوره به نظر من بهترين راه براي كمك به افراد افسرده خوابگاه است .

مدد كار : همانطور كه دوستان گفتند ،‌ايجاد فضايي جهت تخليه هيجاني و مثاد و نشاط آور و تقويت ارتباط حمايتي مسئولين خوابگاهي و دانشگاهي بعنوان منابع حمايتي در دسترس مي تواند در پيشگيري از افسردگي در خوابگاه مفيد باشد و همچنين تشويق به فرد جهت شناخت توانمندي ها و استفاده از امكانات موجود مي تواند در كنار كار درمان تخصصي جهت حل مشكل به فرد كمك نمايد .

جمع بندي مطالب :

مددكار :

با توجه به اينكه 10 دقيقه تا پايان جلسه گروهي باقي مانده از شما مي خواهم خلاصه اي از بحث هاي مطرح شده را توضيح دهيد .

علي : در اين جلسه در مورد يكي از عمده ترين مشكلات خوابگاهي يعني افسردگي ،‌عوامل تاثير گذار بر آن و همچنين راه هاي پيشنهادي جهت پيشگيري و درمان افسردگي را بحث نموديم و گفتيم كه افسردگي يك نوع احساس غم و نا اميدي و شكست و در خود فرو رفتن است كه ممكن است در نتيجه كاهش حمايت هاي خانواده در هنگام جدايي از آن ها عدم ارتباط مناسب مسئولين خوابگاهي و يا گاهاً اساتيد و همچنين وابستگي هاي عاطفي و شكست هاي عاطفي در ارتباط با جنس مخالف ايجاد شود .

و براي راه هاي پيشگيري و درمان :

مداخله مركز بصورت برگزاري كارگاه ، سمينار مشاوره فردي و ...

ارتباط نزديك مسئولين با دانشجويان در بدو ورود به دانشگاه به عنوان منابع حمايتي

وجود گروه هاي داوطلبانه يا درماني جهت حل مشكلات ناشي از افسردگي از طريق ارائه تجربيات فردي و استفاده از آن ها در محيط خوابگاه با مشاركت مركز مشاوره

ايجاد امكانات ورزشي ، هنري و رفاهي

استفاده از تيم تخصصي و مهارتي آن ها ( مدد كار – مشاوره – روانشناس – دانپزشك ) جهت درمان افسردگي افراد مبتلا

مددكار : با تشكر از مشاركت همگي شما در اين جلسه ، طبق قرار داد اوليه در جلسه بعدي در مورد يكي ديگر از مشكلات دانشجويان كه كمبود اعتماد به نفس است صحبت خواهيم كرد پس همگي تا هفته ي آينده در اين خصوص مطالعه و بررسي داشته باشيم ( تكليف براي جلسه )

 

ارزيابي گروه :

مشاركت اعضا در گروه خوب بوده و همگي در بحث مطرح شده شركت نمودند و هر يك با توجه به محتواي جلسه سعي در شناخت راه حل هاي احتمالي جهت حل مشكل افسردگي در بين دانشجويان را داشتند .

همانطور كه در روند تحول و تكامل گروهي مطرح است سومين مرحله گروه تداخل ، كشمكش و تركيب مجدد است در اين جلسه اعضا در بعضي از مواقع نظرات مخالف خود را به ديگر اعضاء اعلام مي نمودند كه اين مسئله براي مدت كوتاهي ايجاد نگراني را در گروه به همراه داشت و از آنجا كه اهداف گروهي بطور منسجم تدوين شده و همگي اعضا هبستگي را مد نظر داشتند . پس از كشمكش و اختلاف نظر سعي داشتند به گونه اي خود را جدا از گروه در نظر نگرفته و تعامل و تركي مجدد را از طريق حل اختلاف نظر ايجاد نمايند .

به طور مثال :

سينا و پوريا در تعريف افسردگي چندان نظر مناسبي نداشتند و ليكن در جمع بندي نهايي به توافق ب يكديگر رسيدند .

همچنين بين رضا و علي در خصوص تشكيل گروه هاي درماني و پيشگيرانه در خوابگاه اختلاف نظر مطرح بود كه با ارائه اظهار نظرات و تعامل گروهي به هدف مشتركي دست يافتند .

با توجه به آگاهي از روند تحول كار گروهي مددكار توانست اعضا را جهت رسيدن به هدف و تعامل گروهي به صبر و شكيبايي و توجه به نظرات اعضاء ديگر سوق دهد و آن ها را بسوي هدف مشترك خودآگاهي دهد .

 

نقش هاي گروهي :

علي : نقش رهبر گروه را داشته ، اعضا را در كار گروهي هدايت مي كردند و به بحث هاي گروهي جهت مي دادند و در موارد مختلف اظهار نظر مي كردند و مسائل نا مفهوم را تشريح و توضيح مي دادند و كسي بودند كه طي 3 جلسه برگزار شده وظيفه ي ارائه خلاصه جلسه را بر عهده گرفتند .

سينا و پوريا : از جمله افرادي بودند كه گاهاً نظرات مخالف گروه را داشتند .

محمد : اصولاً فرد موافق گروه محسوب مي شود .

رضا : عضو ساكت گروه كه فقط اظهار نظر كلي را داشتند .

مهدي : در مباحث مطرح شده به دنبال علي و تاييد گفته هاي ايشان بودند و فعال در گروه .

تعاملات در جلسه سوم كاملاً نشان از پويايي گروه مي باشد و افراد با توجه به ارتبازات خود علي كرمي را بعنوان رهبر گروه انتخاب نموده چون بيشترين ارتباط را با ايشان برقرار شده است .

 

جلسه چهارم :                   

 تاريخ برگزاري جلسه : 28/8/1388                                                                                                                       

ساعت شروع جلسه : 17 عصر

مدت زمان جلسه : 5/1 ساعت

مكان : دفتر مركز مشاوره خوابگاه

تعداد اعضاى حاضر و غايب : حضور همه اعضاء

نحوه نشستن اعضاء :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هدف از تشكيل جلسه  :

اعتماد به نفس به عنوان يكي از مشكلات دانشجويان خوابگاهي

 

محتواي جلسه :

با سلام و خسته نباشيد طبق هماهنگي هاي صورت گرفته قرار بر اين شد كه اين جلسه يكي از مشكلات دانشجويان خوابگاهي را كه با توجه به اولويت شما اعتماد به نفس در نظر گرفته شده را مورد بحث قرار دهيم . براي اينكه با موضوع بيشتر آشنا شويم بهتر است تعريفي از اعتماد به نفس داشته باشيم خواهش مي كنم هر يك از شما كه آمادگي داريد بفرماييد .

محمد : به نظر من اعتماد به نفس يعني اينكه فرد خودش را به عنوان فردي توانا كه آگاه بر توانمندي هاي خودش است قبول داشته باشد .

مهدي : اعتماد به نفس يعني شناخت احساسات و توانايي هاي محيطي و دروني كه فرد داراست و آن باعث احساس شايستگي و احترام به خود مي شو .

سينا : وقتي فردي آگاه به توانمندي هي خود باشد و همچنين بتواند آن  ها را فعال كند و نهفته و ناگفته نگذارد مي توان گفت فرد اعتماد به نفس خوبي دارد و آن چيزي را كه شايسته است را كسب كند .

پوريا : اعتماد به نفس يعني خود باوري قبول خودت با تمام ضعف ها و نقاط قوت .

علي : من هم با نظر سينا موافقم وقتي آدم خودش را بشناسد و توانمندي هاي خود باور داشه باشد و آن ها را به مرحله اجرا بگذارد در واقع خودش را درگير مسائل زندگي كرده و آمادگي قبول خيلي از مسئوليت ها را دارد و اين نشانه اعتمادبه نفس بالاي اوست .

پيام : حمايت اطافيان مخصوصاً خانواده و دوستان و متوجه كردن فرد نسبت به توانايي هايشان و عدم ايجاد سرخوردگي خيلي از موارد باعث افزايش اعتماد به نفس و خودباوري مي شود .

رضا : با توجه به نظرات دوستانم اعتماد به نفس من بر اين است علاوه بر توانمندي هاي فردي . آگاهي و كسب شناخت محيط پيرامون مي توان در اعتماد به نفس تاثير گذار باشد .

علي : رضا جان امكان دارد بيشتر توضيح دهيد ( نقش رهبري و بازگو كردن مسائل مبهم را ايفا مي كند )

رضا : ما بايد بتوانيم خودمان را با محيطي كه در آن هستيم سازگار نماييم و در موارد ضروري بين خواسته و خود و آنچه محيط پيرامون مي طلبد تفكيك ايجاد نماييم كه اين جدايي سبب تصميم گيري بهتر و موفقيت بيشتر و در نتيجه افزايش اعتماد به نفس در فرد مي شود .

مدكار : متشكرم از تعاريف شما . به نظر شما چه چيزي باعث مي شود اعتماد به نفس پايين بيايد؟

مهدي : در نتيجه ي شكست هاي پي در پي مثلاً كسب قبولي در رشته مورد نظر در دانشگاه باعث سرزنش و احساس حقارت در فرد شده و اين امكان وجوددارد كه ديگر استعداد ها و توانمندي هاي خود را دست كم بگيرد و تصوير زيبا از خودش نداشته باشد در نتيجه احساس سرخوردگي و بدنبال آن كمبود اعتماد به نفس بوجود مي آيد.

محمد : وقتي فردي براي كسب يك موفقيت ( مثلاً قبولي در دانشگاه ) يا نمره ي الف شدن در كلاس كه براي او خيلي مهم است تلاش كرده بشد و ليكن آنچه دلخواه را كسب نكنداحساس شكست نموده و فرد بعد از آن همه تلاش ديگر اعتماد به خود و دنياي اطراف را ندارد كه مجموع اين عامل باعث اعتماد به نفس پايين در فرد مي شود .

سينا  گاهي نوع رفتار اساتيد و سركوفت هاي آن ها و احساس حقارت ناشي از رفتار آن ها باعث كاهش اعتماد به نفس مي شود .

پوريا : عدم قبول واقعيت هاي زندگي و همچنين احساس سرخوردگي پس از هر شكست باعث افت عملكرد فرد و همچنين كاهش اعتماد به نفس مي شود .

علي : من با نظررات دوستانم موافقم ، علاوه بر احساس كست دروني گاهي عوامل محيطي نيز در ايجاد اين احساس تاثير گذار هستند وقتي فرد مي بيند نمي تواد محيط را تغيير دهد و با توجه به محدوديت ها نمي تواند به آن ايده آل هاي ذهني دست يابد در نتيجه اعتماد به نفس او پايين مي آيد .

مددكار : با توجه به مسائل شده بنظرتان براي تقويت اعتماد به نفس چه عواملي مي تواند كمك كننده باشد ؟

مهدي : خودشناسي و شناخت توانمندي ها از طريق تشويق هاي والدين درخانواده و دورانكودكي و نوجواني تشويق مسئولين آموزشي و .... درك  قابليت ها و استعداد و استفاده بهينه ا زآن ها .

پوريا : ايمان به خدا و توكل به او بعث بي نيازي و استقلال و شخصيت و عزت نفس فردي مي شود در واقع اين ايمان و اعتماد دروني باعث مي شود كه فرد از تمام توانمندي هاي خود استفاده نموده و كارا و فعاليت هاي خودش را به مرحله اجرا گذارد .

سينا : ارتباز با افراد خود باور و داراي اعتماد به نفس و گرفتن انرژي مثبت ا ز آن ها با شناخت توانمندي هاي فردي خود از طريق كمك هاي ان ها مي تواند در افزاش اعتماد به نفس تاثير گذار باشد .

علي : ب توجه به مطالبي كه بقيه گروه گفتند يكي ديگر از موارد تقويت اعتماد به نفس اين است كه فرد براي كارهاي خود و شخصيت خودش ارزش قائل شود و بر انجام كارهاي خود تمركز داشته و به توانايي هاي خودش بيشتر اصرار ورزد و تا آنجا كه مي تواند افكار منفي را از ذهن خودش دور و هنگام مواجعه با واقعيت هاي زندگي از نيروي دروني و محيط اطراف خود كمك بگيرد .

محمد : من هم با تمام نظرات دوستانم موافقم ومهرباني هر فردي با خودش و ارزيابي مثبت از خود داشتن در تقويت اعتماد به نفس تاثير گذار است .

مددكار : رضاجان نظر شما چيست ؟

رضا : ( با كمب تعلل و تفكر آهسته اعلام مي كتد ) به نظر من به گذشته خود فكر نكند و افسوس روزهاي گذشته را نخورد و تنها به فكر استفاده بهينه از تجربيات ، خطاها و شكست هاي گذشته خود باشد مي تواند به عنوان عاملي تاثير گذار در كاهش اعتماد به نفس در نظر گرفته شود .

جمع بندي مطالب :

مددكار :  با توجه به اينكه 10 دقيقه تا پايان جلسه باقي مانده يكي از دوستان خلاصه اي از بحث هاي گروهي جلسه امروز را ارائه نمايد .

« همگي از علي خواستند كه او اين كار را بر عهه بگيرد ( رهبر گروه ) »

علي : بحث امروز در مورد اعتماد به نفس بود كه برد با شناخت استعدادها و توانمندي هاي خودش با ايمان به خود مي تواند در جهت اعتماد به نفس گام بردارد . از جمله عواملي كه در خوابگاه يا دانشگاه در كاهش اعتماد به نفس تاثر مي گذار است .

رفتار نامناسب مسئولين دانشگاهي و گاهاً رفتارهاي تحكم آميز بعضي از اساتيد .

عدم توجه به قابليت هاي فردي و مقايسه خود با ديگران و توجه بيش از حد به داشته هاي ديگران در خوابگاه .

عدم تشويق و حمايت خانواده در جهت باور نمودن توانمدي هاي فردي در محيط خانواده و تاثير گذاري منفي آن هنگام حضوردر جمع همسالان .

احساس شكست و يا درگير بودن در روابط ناسالم ( شكست عاطفي و طرد شدن و غيره )

 

راهكارهاي مقابله پيشنهاد شده :

 تقويت خودباوري و مهارت خودشناسي

تقويت ارتباط با خدا

شناخت محيط اطراف و استفاده بهينه از آن ها

شركت در گروه هاي مورد علاقه جهت باور نمودن استعدادها و توانمندي هاي فردي و استفاده از تجربيات ديگران .

استفاده از خدمات مركز مشاوره و خوابگاه

مطالعه كتاب ، بروشور و غيره .

 

ارزيابي مددكار:

 گروه جلسه چهارم خود را در مرحله عملكرد و نگهداري ملي نمود و اعضا كاملا همبستگي داشته و در رسيدن به هدف نهايي خود مشاركت پيوسته اي را داشته اند و هر يك به تناسب نقش محول شده در گروه به وظايف خود عمل  مي كردند علي همچنان رهبر گروه و تسهيل كننده اعضا گروه هنگام اظهار نظر بيشتر از كلمه ما استفاده مي كردند چون خود را عضوي از گروه دانسته و كليت را باور داشتند.

تاثير پذيري اعضا از يكديگر كاملا مشهود بود(سينا) عضو تقريبا مخالف گروه به همبستگي با اعضاي گروه رسيده و مشاركت بيشتري را داشت.

و علي سعي داشت (رهبر) هدايت گروه را به اعضا واگذار نمايد كه با توجه به آمادگي  اعضا گروه آنها نيز جريان گروه را بدست گرفته و همكاري خود را ابراز داشتند.

 

نقش هاي گروه:

 علي: رهبر گروه، تسهيل كننده و تفكر در مورد مطالب مطرح شده و تا حدودي در ابتداي جلسه هدايت جريان كار گروهي را بر عهده داشت ، بيان خلاصه جريان گروه ، توجه به نقشهاي هر يك از افراد در گروه

سينا: نسبت به جلسه قبل فعال تر و عضو فعال گروه بود.

مهدي: تشويق كننده اعضاء گروه به مباحث و مشتاق مشاركت در گروه

محمد: شروع كننده مباحث و پرحرارت و با انگيزه در گروه

جلسه پنجم :                    

 تاريخ برگزاري جلسه : 5/9/1388                                                                                                                      

ساعت شروع جلسه : 17 عصر

مدت زمان جلسه : 5/1 ساعت

مكان : دفتر مركز مشاوره خوابگاه

تعداد اعضاى حاضر و غايب : 6 نفر(پيام غايب بود از قبل خبر داده بود)

نحوه نشستن اعضاء :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


هدف از تشكيل جلسه : چگونه خشم خود را مهار كنيم.

محتواي جلسه :

علي : قبل از هر چيز سلام و خسته نباشد به دوستان و مددكار محترم وادارم به قرارداد اوليه در جلسه معارفه مقرر گرديد يكي از عواملي  را كه به عنوان مشكل دانشجويان است بعنوان خشم و پرخاشگري مورد بحث قرار دهيم . من قبل از شروع جلسه با توجه به هماهنگي صورت گرفته با دوستان و شروع امتحانات ميان ترم جلسه بعد را بعنوان آخرين جلسه اعلام مي كنم.

مددكار: متشكرم از توجه شما و اعلام برنامه جلسات پس از اين جلسه را تحت عنوان بررسي مسئله خشم و كنترل آن آغاز مي كنيم خواهش مي كنم هر كدام از دوستان تمايل دارند شروع كنند؟

مهدي: خشم به اين معني است كه وقتي احساس و عواطف فردي در هنگام مواجه شده با مسئله اي جريحه دار شود و از جانب خانواده و محيط اجتماعي توجهي به او نشود در نتيجه باعث ايجاد خشم و عصبانيت مي گردد.

پوريا: وقتي فرد به چيزي خيلي علاقه داشته باشد ولي در رسيدن به آن موفق نشده است تنها راهي كه انتخاب مي كند توسل به خشم است. كه در خوابگاه با توجه به تنشهاي موجود ممكن است بيشتر شود.

سينا: من هم با نظر دوستانم موافقم وقتي اطرافيان فردي كه خشمگين است نسبت به آن بد رفتاري يا بي احترامي داشته باشند و توجيهي به وجود او نكنند و مدام مورد سرزنش قرار بگيرد كه چرا عصباني است بر شدت شخم او افزوده مي شود.

رضا : در محيط خوابگاه بعضي اوقات با مواردي مواجه مي شويم كه رفتار و گفتار با هم هماهنگي ندارد چه  طرف دوستان و چه از طرف مسئولين و اين مسئله باعث آشفتگي و احساس سرخوردگي دروني شده و خشم را ايجا مي كند وقتي راهي براي حل آن  و يا از بين بردن آن وجود نداشته باشد پرخاشگري و خشمگيني ادامه مي يابد و به صورتهاي مختلف كلامي و غير كلامي نمود پيدا مي كند.

علي: وقتي عواطف و احساسات فرد جريحه دار شود و يا احساس شكست بوجود آيد به دنبال آن مورد بي توجهي اطرافيان قرار بگيرد اين رفتار ها بر سيستم عصبي تاثير گذار بود و باعث ايجاد خشم مي شود.

محمد: به نظرم گاهي وقتها عدم دسترسي به آرزوها و اهداف كه به نوعي جامعه در آن دخيل است(مثل كار و ..) ميتواند خشم دروني ايجاد كند كه جلوه هاي رفتاري نامناسبي را دربر داشته باشد.

مددكار: متشكرم از توضيحات كامل شما حالا به نظر شما چه عواملي باعث خشمگيني مي شود؟(در خوابگاه)

سينا: خستگي و فشار كار زياد و بدنبال آن عدم دسترسي به نتيجه مورد نظر

مهدي: شكستهاي پي در پي (تحصيلي ، شغلي،عاطفي) عدم دسترسي به اهداف/ وجود موانع زياد براي رسيدن به هدف (پارتي، .. ) /مورد پذيرش نبودن مخصوصا در جمع دوستان

علي: مشكلات خانوادگي (اختلافات پدر و مادر) / فوت عزيزي كه ممكن است شدت و ناراحتي بصورت پرخاشكري نمود پيدا كند ، افت تحصيلي ، عدم رضايت از خود

محمد:به نظر من گاهي يادگيري از الگوي رفتاري پدر و مادر مي تواند تاثير گذار بشد

سينا: در محيط خوابگاه بعضي وقتها ( مخصوصا در شروع تحصيل ) سازگار نبودن با محيط ومواجه شدن با مسئوليتهاي بيشتر /نداشتن آمادگي برا سازگاري با فرهنگهاي ديگرو 00

مددكار: با توجه به عواملي كه عنوان كرديد به نظر شما چه راهكارهايي را مي توان براي كنترل خشم بكار ببريم؟

پوريا: سكوت و تنها بودن باعث مي شود تا حدودي فرد را /آرامش خود را حفظ نمايد.

سينا: توجه به صحبتهاي خشمگين و نشان دادن اينكه ارا درك مي كنيك بدور از هر گونه مخالفت با رفتار او و يا نصيحت و راهنمايي كردن

مهدي: من هم با نظر سينا موافقم چون در آن زمان فرد نياز به درك شدن دارد نه چيز ديگري.

علي : فراهم كردن فضايي جهت بيان احساسات بد خود نسبت به فرد يا اتفاقي كه افتاده است

سينا: به نظر من حتي مركز مشاوره هم با گذاشتن كارگاه آموزشي مي تواند نقش بسزايي داشته باشد

محمد : ورزش من وقتي خشمگين بشوم تنها چيزي كه مي تواند من را آرام كند ضربه زدن به چيزي است كه فكر مي كنم.(ورزش با توپ يا كيسه بوكس) مي تواند تاثير خوبي داشته باشد.

رضا: من يكي از افرادي هستم كه نمي توانم خشمم را كنترل كنم حرفهايي كه دوستانم زدند بعضي از آنها را مي پذيرم ولي بعضي را نه واقعا نمي توانم هميشه سكوت كنم ، تحمل آن را ندارم.

پوريا: به نظر من هنگام خشمگيني هميشه لازم نيست سكوت كنيد و منظور اين است كه آرامش خود را حفظ كنيد و ارتباطتان را با ديگران قطع نكنيد تا از منابع حمايتي آنها بتوانيد در جهت كنترل خشم خود استفاده كنيد.

رضا: من هميشه اين تصور را داشتم كه هنگام خشمگيني يا عصبانيت بايد تا مدتي بايد تمام روابط را با ديگران قطع كنم چون احساس مي كردم با نديدن افراد راحتتر مي توانم با مسئله كنار بيايم.

محمد: رضا جان حالا به نظرت روشي كه گفتي تا ثير گذار هم بود؟

رضا: نه خيلي، بيشتر حالت افسردگي مي گرفتم.

علي: به نظر من بايد تا مدتي سكوت كرد تا آرامش برقرار شود و سپس شما بتوانيد با طرف مقابلتان صحبت كنيد و در مورد مسئله مورد نظر به توافق يا كسب راه حلي برسيد.

مددكار: متشكرم از همكاري شما لطفا مانند جلسات قبل خلاصه اي از جريان مباحث گروه را يكي از اعضا عنوان نمايد.

(همگي اعضاء مجددا رو به علي -ك - نموده و اظهار داشتند علي شروع كن) (اعطاء مسئوليت رهبري گروه در همه جلسات)

علي : در اين جلسه هم يكي ديگر از مشكلات عمده خوابگاه را مورد بحث قرار داديم و اين نتيبجه حاصل شد كه خستگي و فشار هاي رواني ناشي از وظايف  تحصيلي ، كاري ، خانوادگي، شكست و ناكامي ، مورد بي توجهي  بودن در خانوداه و جمع دوستان ( مخصوصا خوابگاهي) و قرار گرفتن  در يك محيط ناسالم  و تحت تاثير رفتار هاي پرخاشگرانه بودن(يادگيري) همگي اينها باعث تاثير گذاري بر سيستم عصبي و رواني بدن شده و اثر منفي گذاشته و پرخاشگرانه را موجب مي شود.

از جمله راهكار هاي ارائه شده براي كنترل خشم:

1-         استفاده از مهارتهاي مقابله اي و يادگيري آنها از طريق آموزش توسط متخصصين

2-         سكوت و كسب آرامش و قرار گرفتن در يك محيط آرام

3-         ورزش و يا هر چيز ديگري جهت تخليه هيجانات

4-         ايجاد فضايي براي تخليه احساسات بد فرد خشمگين و توجه به گفته هاي بدون هيچگونه داوريي

5-         گفتگو با فرد مقابل پس از فروكش كردن خشم و حل و مسئله و سوء نظم ايجاد شده

مددكار: مددكار متشكرم علي آقا، توضيحات كاملي بود و سپاسگزارم ا ز همگي شما ، با توجه به اظهارات شما جلسه بعد آخرين جلسه خواهد بود. اميدوارم كه اين جلسات تداوم داشته باشد.نظرات شما كمك كننده مركز در جهت برنامه ريزي براي افزايش سلامت روان دانشجويان خوابگاهي خواهد بود.

(پس هفته آينده ساعت 17 عصر منتظرتان هستم)

 

ارزيابي مددكار:

در اين جلسه نيز پايداري و همبستگي اعضاء گروه خوب بوده و نسبتا جلسه قبل افزايش تعامل كاملا مشهود بود فرد مخالف گروه( در ابتداي جلسات) (سينا) با توجه به تاثير پذيري از تعاملات و همبستگي گروه توانسته بعنوان فرد فعال و مشاركت گر گروه  باشد و موافق با نظرات بقيه اعضائ رهبري گروه همچنان توسط رهبري اوليه كه توسط اعضاء انتخاب شده بود(علي) به وظايف خود بخوبي عمل مي نمود و عملكرد ايشان باعث تسريع در جريان گروهي بوده كه به تصميم گيري ارائه راه حلهاي ممكن تاثير گذار ي مثبت داشت. در اين جلسه مددكار نيز به عنوان تسهيل گر ايفا نقش نموده و نقش هدايت گري او همانطور كه در اهداف مددكار گروهي مطرح است كاهش يافته و بيشتر خود اعضا سهم هدايت را داشتند.

 

 

نقش هاي گروه :

 علي: رهبر گروه، هدايت گر اعضا بودن و مباحث گروهي را جهت مي دادند ، تشويق كننده به فعاليتهاي گروهي

سينا: عضو موافق گروه بود ه و همبستگي خود را در مشاركت كار گروهي اظهار مي داشت

رضا: عضو مشكل دار گروه و تا حدودي مخالف نظر گروه كه پوريا و محمد به عنوان افراد فعال گروه سعي نمودند با بيان  توضيحات  و بحث هاي گروهي پويايي را در گروه ايجاد نموده و نظر موافق را براي رضا ايجاد نمايد

مهدي: فرد اميدوار و مشوق اعضا به مباحث گروهي.

جلسه ششم:

تاريخ برگزاري جلسه : 12/9/1388

ساعت شروع جلسه : 17:00 روز سه شنبه

مدت زمان جلسه : 60 دقيقه

تعداد و نام اعضاي حاضر و غايب : 7نفر همه بودند .

نحوه نشستن اعضاء:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


پايان و اختتام كار گروه :

مددكار: با سلام و خسته نباشد با توجه به هماهنگي هاي قبلي اين هفته آخرين جلسه ما خواهد بود و اميدوارم كه با توجه به مباحث مطرح شده و استفاده از نظرات شما بتوانيم در جهت برنامه ريزي مناسب براي حل مشكلات موجود با توجه به مشاركت شما اقدام نماييم.

مهدي: ما هم از شما سپاسگذاريم اين جلسات اگر چه كوتاه بود وليكن حداقل  فضايي براي بيان نظراتمان  بود و توانستيم از نظرات و پيشنهادات يكديگر استفاده كنيم.

پوريا: به نظر من هم با توجه به مباحثي كه در اين گروه ياد گرفت تين و گرفتيم حداقل مي توانيم بر محيط كوچك اطراف خودمان تاثير گذار باشيم.

علي: اين جلسات انگيزه ما را براي كارهاي گروهي و استفاده ا ز تجربيات و نظرات يكديگر بيشتر نموده و يك از نتايجي كه داشت يادگيري كار گروهي و استفاده از نتايج آن بود.

سينا: در ابتداي جلسات من خيلي نظر مثبتي به اين مباحث نداشتم چون احساس مي كردم مشكلي را حل نخواهد كرد وليكن الان به اين نتيجه رسيدم اگر چه مشكل بطور كامل حل نخواهد شد ولي بيان آنها و استفاده از نيروهاي داوطلب مثل ما مي تواند سهم بسزايي در ايجا فضايي سالم در خوابگاه داشته باشد.

محمد: با توجه به مسائل عنوان شده مالكيتي از آنها را بحث نموديم و خواستار هر چه بيشتر فعاليت مركز مشاره در خصوص حمايت از دانشجويان و ايجاد فضايي شاد با كاهش مشكلات رفتاري و رواني را هستيم

پوريا: به نظر من مهمترين نتيحه اين جلسات استفاده هر چه بهتر خودمان بوده و اينكه خودمان متوجه شويم هميشه نبايد منظر شويم تا ديگران براي حل مشكل ما اقدام نمايند هر يك از ما با درك توانمندي ها و بكارگيري آنها مي توانيم در محيط زندگي خود تاثير گذار باشيم.

علي: پيام حرف خيلي جالبي را عنوان كرد مخصوصا مباحث مربوط به كنترل خشم و اعتماد به نفس من به نوبه خود خيلي چيزها را ياد گرفتم و سعي بر اين دارم كه بتوانم از آنها به نحو احسن استفاده نموده و به اطرافيان خود هم ياآوري نمايم.

سينا: با توجه به مسائلي كه به عناون عمده ترين مشكلات خوابگاه مطرح شد بنظر من بايد برنامه لازم جهت كمك به اين فضا و آموزشهاي لازم از طريق سيستم دانشگاهي، خانوادگي، ... صورت پذيرد.

همچنين به نظر شما نمي توانيم از مسائل ديگري هم نام ببريم؟

پوريا:البته روابط با جنس مخالف كه عمده ترين مسئله در خوابگاه و دانشگاه است و به نظر من تا حدودي مشكلات پرخاشگري و اعتماد به نفس و .. مي تواند نشات بگيرد.

مددكار: شما مي توانيد راهكاري را ارائه دهيد؟

مهدي: به نظر من ما كه افراد داوطلب هستيم در كنار مركز مشاوره مي توانيم بيشتر به دانشجويان كمك كنيم.

محمد: مسئله اعتياد و مصرف سيگار و مواد هم از جمله مسائلي است كه بعنوان يكي از بهداشت و روان در جهت پيشگيري و درمان آن بايد اقدام شود.

مددكار: متشكرم از همگي زمان آخرين جلسه ما رو به اتمام است ، از بودن در جمع شما و شنيدن نظرات شما خوشحالم و درصدد هستيم كه به كمك شما جلسات ادامه داشته و در مورد مسائل مطرح شده نيز برنامه ريزي جامع به كمك متخصصين صورت پذيرد.در صورتي كه سخني داريد بفرمائيد؟

(( همگي اعضاء گفتند همه مطالب بيان شده و موضوع خاصي مطرح نيست))

پيام: بسيار عالي بود.

مددكار: با آرزوي موفقيت براي شما و تداوم ديدار ما.

 

ارزيابي مددكار از كل روند گروه و كار گرهي:

1-         مرحله پايان كار گروه نيز همانند تمام گروه هاي موفق با رضايت كامل اعضاء به پايان رسيد و با توجه به ايجاد آمادگي رواني در اعضا گروه در طي جلسات قبل مبني بر زمان اتمام جلسات اعضا خود را نسبت به نتايج و پيامد هاي گروه بيان نمود.

2-         اعضاء نتايج مباحث را بيان و نسبت به اجرايي نمودن آنها در خواگاه اظهار نظر نمودند.

3-         در طي روند كار گروهي كاملا تعاملات و پيشرفت همبستگي گروهي برا ساس روند تكامل و تحول كار گروهي بيانگر توجه اعضاء به اهميت كار گروهي و هدفمند بودن آن است.

4-         هر يك از اعضاء پذيراي نقشهاي خود و جايگاه پيوسته آن بودند و نقشهاي منفي نااميد كنند0000با توجه به تعامل گروهي و روند گروه بازسازي شده

5-         رهبري گروه كاملا دموكراتيك و بر مبناي مشاركت و اظهار نظر اعضا گروه بوده و همگي از آن رضايت داشتند.

6-         ترسيم سوسيو گرام در هر جلسه افزايش تعاملات و نقش ها را در هرجلسه مشخص مي نمايد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جلسه اول:18/9/1388                                                       

ويژگي هاي كلي گروه:

تعداد اعضاي گروه 5 نفر         حدود سني 19-23

محل تشكيل گروه دفتر مركز مشاوره خوابگاه              نوع عضويت: داوطلبانه

 مشخصات اعضاي گروه:

رديف    

نام ونام خانوادگي

سن

شغل

درآمد

وضعيت سلامتي

1

ن- خ

20

دانشجو

..............

سالم

2

ع- ج

19

دانشجو

.................

سالم

3

ح-ع

23

دانشجو

..............

سالم

4

م-م

21

دانشجو

.............

سالم

5

س-م

19

دانشجو

..............

سالم

 

مشكل يا هدف مشترك گروه:پيشگيري از اعتياد(هدف كلي)

اهداف اصلي گروه :

1-افزايش آگاهي  دانشجويان نسبت به مواد مخدرسوء مصرف مواد و اعتياد و استفاده از نظرات آن ها

2-استفاده از نظرات اعضاي گروه در جهت چگونگي اطلاع رساني در خصوص اعتياد

3-شناخت منابع حمايتي از دانشجويان هنگام مراجعه با عوامل خطر ساز  گرايش به مواد مخدر

دو هفته  قبل از تشكيل اولين گروه جلسه با تئجه به مطالعات و پيگيري هي صورت گرفته و تجربه كارورزي فردي  فراخواني جهت ماركت دانشجويان مقيم خوابگاه و برگزاري جلسات گروهي تهيه  و بين دانشجويان بخش شده و با توجه به فراخوان تعداد 5 نفر مشاركت خود را اعلام مردند و با هر كدام از دانشجويان در خصوص بحث گروهي و همچنين نظر آنها در رابطه با موضوع انتخاب شده صحبت شد و طي بررسي برنامه هر كدام از دانشجو ها مقرر گرديد جلسات گروه در ساعت 7 تا 5/8 عصر تشكيل شود و همچنين اولين جلسه گروه براي تاريخ 18/9/ 1388 ساعت 7 عصر در نظر گرفته شد 

((لازم به ذكر است اعضاي گروه تصميم گرفتند جهت ثبت گزارش بجاي نام و حتي فاميل و نام مستعار از كد استفاده شود))

 

 

 

 

 

 

 

جلسه اول:

تاريخ برگزاري جلسه : 18/9/1388

ساعت شروع جلسه : 19:00 روز سه شنبه

مدت زمان جلسه : 60 دقيقه

تعداد و نام اعضاي حاضر و غايب : 5 نفر        

نحوه نشستن اعضاء:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 16:58 | لینک  | 

 

کارورزی مددکاری گروهی

مقدمه

انسان،در گروه زندگي مي كند . در تمامي روز ،از يك گروه به گروهي ديگر مي پيوندد و با آنرابطه دوسويه برقرار ميكند . ما در گروه خانواده زندگي مي كنيم ،در گروهي بنام كلاس درس ياد مي گيريم ، در جمعي بنام گروه كار ،كار ميكنيم . با دوستانمان در قااب گروه تعامل ميكنيم. همه زندگي ما سرشار و انباشته از گروه است: زندگي خانوادگي ،زندگي حرفه اي ، به هنگام تفريح و شادماني در جمع ياران ، به هنگام آموزش و جز آن .

حيات ما از گروه سرشار است. از لحظه تولد تا دم مرگ بودن در گروه و زيستن در گروه اجتناب ناپذير است و اين پديده جزيي جدا ناشدني از حيات ما شده است .

طرحهاي رفتاري كودك و عكس العمل هاي  او در مقابل بزرگ ترها و ساير گروه ها و راه هاي ارتباطي او با ديگران بر مبناي ارزش هايي گذاشته شده است كه خانواده و اجتماع محل تولد و زندگي او را در بر دارد ،حتي روشهاي بروز احساسات كودك و عادات مختلف او مثل عادات غذايي و الگوهاي رفتاري او اكثرا متاثر از گروه هايي است كه در آنها عضويت دارد.

البته براي كودك هميشه اين امكان وجود دارد كه در جواني و بزگسالي در كيفيت و كميت اين رفتارها و عادات تغييراتي بدهد .

ولي باز هم متأ ثر از گروه هاي قبلي است و بالاخره از طريق عضويت در گروه جديدي اين تغييرات را ممكن مي سازد به عبارتي ديگرگروه هاي اجتماعي در روند اجتماعي شدن فرد ،نقش اساسي دارند و شناخت گروه براي كساني كه با انسانها سر و كار دارند مثل مددكاران اجتماعي ، از جمله ضروريات حرفه اي آنها به حساب مي آيد .

 

گروه:

الف . تعریف گروه

گروه در لغت، یعنی: دسته، فرقه، فوج، جمعی از مردم و...

امّا «گروه »، معانی اصطلاحی (خاص علوم مختلف) نیز دارد. در علوم اجتماعی وقتی از «گروه » بحث می کنند، منظورشان حداقل دو فرد است که از طریق کنش متقابل اجتماعی بر یکدیگر تأثیر می گذارند.

بنابراین، یک گروه، دارای ویژگیهای ذیل است.

ب . ویژگیهای گروه

1 . داشتن تعامل و فعالیت مشترک: بنابراین اگر عده ای انسان دور هم جمع شدند، ولی هر کس مشغول کار خودش بود، این «گروه » نیست، مثل افرادی که در اتوبوس درون شهری نشسته اند.

2 . داشتن آرمان و اهداف مشترک: به این معنا که هر وقت عده ای با هم جمع شدند و فعالیت مشابه داشتند، دنبال رسیدن به اهدافی هستند که این اهداف، گاهی رفع نیازهای مادی و جسمانی است و گاهی رفع نیازهای روانی.

3 . ویژگی دیگر گروه، آن است که از یک انسجام و استحکام ویژه برخوردار است، به طوری که افراد درون گروه، احساس «ما» بودن دارند. لذا موفقیت یا شکست یک نفر، بر کل گروه، تأثیرگذار است و می گویند: «ما پیروز شدیم» یا «ما شکست خوردیم».

4 . گروه، پویاست؛ یعنی در حرکت و تلاش مستمر به سوی بهتر شدن است و رو به سوی نیرومندی و دستیابی به هدف دارد.

5 . ویژگی دیگر گروه، این است که دارای «اندازه» است. بنابراین، دو نفر که با هم همکاری می کنند، یک گروه حساب می شوند. خانواده نیز نوعی گروه است. جمع «دوستان» و در نهایت، «جامعه»، خودش نوعی گروه است.

ج . ضرورت تشکیل گروه

از آنجا که انسان به تنهایی هرگز قادر نیست همه احتیاجات خود را رفع نماید، لذا نیازمند دیگران است و در طول تاریخ، انسانها سعی کرده اند با جمع شدن دور یکدیگر، ادامه حیات را برای خود ممکن سازند. لذا برخی گفته اند که انسان، مدنیّ الطبع است؛ یعنی طبیعت او اقتضا می کند که در جمع دیگران باشد و از تنهایی بیزار است و شاید بتوان گفت ادامه زندگی اش به تنهایی ناممکن است. یکی از بدترین شکنجه ها برای افراد

مجرم، سلول انفرادی است، و کلام «جان دان» شاعر، اشاره به همین نکته است، آنجا که می گوید: «هیچ انسانی جزیره نیست».

د . اهمیت گروه

برای پی بردن به اهمیت گروه، بهتر است نگاهی بیندازیم به عملکرد و کارکرد گروه و اینکه گروه ، چه کارهایی می کند و نقش آن چیست.

مهم ترین کارکردهای گروه، عبارت اند از:

1 . شکل دهی به نگرش و رفتارهای افراد درون گروه

2 . تأمین برخی از نیازهای ضروری انسان، مثل نیاز به امنیت، تسلط بر محیط، نیاز به ابراز وجود، نیاز به محبت کردن و محبت دیدن (که مثلاً گروه خانواده بسیاری از این نیازها را برآورده می سازد)، نیازهای شناختی (چرا که انسان به دنبال شناخت مجهولات است و در گروه، بهتر می تواند به آنها دست یابد) و نیازهای دیگر.

این جریان، معروف است که ابو ریحان در آخرین لحظات عمرش چون فقیهی را بر بالین خویش دید، مسئله ای دینی از او پرسید. فقیه گفت: این چه وقت سؤال است؟ و ابوریحان پاسخ داد، بدانم و بمیرم بهتر است یا اینکه ندانسته جان دهم؟!

 

-به دانش آموزان موارد زير تفهيم شود :در كار انفرادي چون سرمايه يك نفر كم است توانايي رقابت با ديگران در بازار كاروجود ندارد  و باید به شكل گروهي انجام شود (سرمايه ما جمع مي شود) در بازار رقابت توانايي ماندن در بازار را دارد.

-در كارگروهي توانايي برخورد با مشكلات و خطرات احتمالي بيشتر است چون مسئوليت ها  و تعهدات تقسيم مي شود و همچنين در تبليغات موفق تر هستند.

-در كار گروهي استفاده بهينه از زمان مي شود چرا؟ چون در كار گروهي تقسيم  كار وجود دارد پس طي زمان مقرر كار انجام مي شود.

- در كار گروهي بازده كاري خيلي بهتر از انفرادي است و خيلي زود به اهداف خود ميرسند.

- به دانش آموزان فرهنگ با هم بودن همفكري ،همكاري و گروهي بودن را بياموزيم.

-تشويق و ترقيب دانش آموزان موفق در كار هاي گروهي تا هم خودشان جدي تر كار كنند هم باعث به كار آمدن و تشويق ديگران بشوند.

-تبليغ و ارشاد كارهاي گروهي

واگزاري كارهاي كلاس و تدريس بعضي از دروس به دانش آموزان براي كار هاي گروهي

علايق واستعداد اعضاي گروه بايد با يكديگر، هماهنگي نسبي داشته باشد .

- زمانبندي انجام فعاليتهاي پيش بيني شده وبه تعويق نيفتادن آنها در استمرار كار گروهي مهم است .

- انجام كار گروهي بايد بر اساس موضوعات  مشتركي كه دانش آموزان در پيشنهادات خود بيان نموده اند انتخاب گردد .

-انجام وپايان آن فعاليت گروهي داراي منفعتي براي دانش آموزان چه از نظر اقتصادي يا درسي يا…. باشد .

-ارتباط اعضاي گروه صميمانه باشد وهمه خود را در انجام آن سهيم بدانند

انتخاب مناسب موضوع كار گروهي

- انتخاب مناسب اعضاي گروه متناسب با توانايي كار

 برنامه ريزي و تقسيم كار مناسب براي اعضاي گروه كار

-كار همراه با نشاط (نه صرفا كار)و وجود پاداش در خصوص موفقيات گروه(فردي و جمعي)

-تبديل برنامه كار به يك سيستم

تمايز ارزش گذاري در پس انجام كارگروهي و فردي

 -تقويت روحيه مسئوليت پذيري

-ارايه نتايج كارهاي فردي و گروهي و مقايسه در نتيجه با يكديگر و موفقيت انجام كار

-اولويت بندی منابع گروه در مقابل فرد

علاقمند كردن دانش آموزان به موضوع كارآفريني از طريق:

-آشنايي با دانش آموزان با چگونگي تنظيم طرح هاي كسب و كار و ساير فعاليتهاي اجتماعي

-آشنايي دانش آموزان با مراكز مهم كسب و كار و تجارت مثل كارخانجات و مصاحبه با مديران موفق آنها

-آشنايي با سازمان ها و نهادهاي مهم كشور مثل سازمان تامين اجتماعي اداره كارو….

-آشنايي با كارآفرينان مهم و موفق هم ايران و هم خارج از طريق بازديد يا فيلم و….

-به دانش آموزان آموزش دهيم كه خوب فكر كنند و حتماً تصميم بگيرند و حتماً عمل كنند که در غير اينصورت ، آشنايي ها بي فايده خواهد

 

 

 

ه . انواع گروهها

گروهها را بر اساس ملاکها و مبناهای متفاوت تقسیم بندی کرده اند که آن تقسیم بندیهایی که مربوط به بحث ما می شود، عبارت است از:

یک . گروه نخستین (اولین) و گروه دومین

گروه نخستین به گروههایی اطلاق می شود که شامل این ویژگیها باشند: تعداد کم، دوره طولانی، نزدیکی فیزیکی، روابط صمیمانه و دوستانه و غیر رسمی (مثل: خانواده، گروه هم بازی، گروه همسال، گروه دوستان و...).

«در این گروهها، انسانها برای دستیابی به بیشترین نفع همگانی تمایلات فردگرایانه شان را به حداقل می رسانند و با حلقه های همدردی و محبت با همنوعانشان پیوندی پایدار برقرار می سازند. گروه نخستین، بستر پرورش محبت و همدردی انسانی است و با حالت بی تفاوتی، غیر شخصی و غیر عاطفی بودن انواع دیگر روابط اجتماعی، تضاد دارد. مثلاً مادر در خانه کارهای سخت را با میل و رغبت انجام می دهد؛ کارهایی که ممکن است آنها را در اشتغال بیرون از خانواده، استثمار محض بخوانند».

در گروه نخستین، شخص، نفع شخصی را فدای جمع می کند و حتی حاضر است به خاطر آن، سختیها را نیز تحمل کند.

در مقابل،گروه  دومین، گروهی است با روابط رسمی، خشک و منضبط (مثل گروههای سازمانی یا نظامی).

دو . گروه خودی و غیر خودی

گروه خودی آن است که انسان به آن تعلّق خاطر دارد و خودش را عضوی از آن می داند، در مقابلِ گروه غیر خودی (مثلاً ما مسلمانان در مقابل آن کافران، ما اهالی این محل در مقابل مردم آن محل دیگر، ما اعضای تیم فلان در مقابل اعضای آن تیم دیگر و...).

4 . گروه همسال و محبت

الف . تعریف: گروه همسال به اشخاصی معدود گفته می شود که از جهت سنّی نزدیک به هم باشند.

بنابراین، چند نفر دوست هم کلاس که دائماً با یکدیگر تماس دارند و فعالیت مشترک انجام می دهند و بر یکدیگر اثر می گذارند، یک گروه  همسال را تشکیل می دهند.

عنصر اصلی و کلیدی در گروه همال، محبت است. حرف اول و آخر را محبّت می زند و محبّت، عامل انسجام و فعالیت است؛ چرا که عوامل و انگیزه های ایجاد محبت در آنجا موجود است که عبارت اند از:

1 . همانندی: یعنی شباهت جسمی و سنّی افراد به یکدیگر. خواجه نصیرالدین طوسی می گوید: «دیگر از اسباب ایجاد محبت، محبت آدمی است با یکدیگر که مناسبت ظاهریه در میان ایشان است، مثل محبت طفل به طفل و...».

2 . مجاورت: یعنی دائماً با یکدیگر در تماس و ارتباط بودن.

3 . تعامل: یعنی همه افراد گروه، یکدیگر را پشتیبانی می کنند.

ب . کارکردهای مثبت و سنّتی گروه همسال در سایه محبت

گفتیم محبت، در گروه همسال، دارای نقش کلیدی است. لذا پیوندهای بین آنان، مستحکم و پایدار است و همین محبت و دوست داشتن، باعث فعالیتها، عملکردها، تأثیرگذاری و تأثیرپذیری و کارکردهای مختلفی در این گروه می گردد که به برخی از آنها اشاره می شود:

1 . کارکردهای مثبت

1 . شاید بتوان گفت که بعد از خانواده،گروه همسال، «مهم ترین عامل اجتماعی شدن افراد» است. اجتماعی شدن یعنی فرا گرفتن شیوه زندگی، یادگیری شیوه های مقبول رفتاری، فرا گرفتن ارزشها و هنجارها و... و از آنجا که محبت در گروه حاکم است، اعضا در انتقال بایدهای زندگی به یکدیگر، موفق ترند و به قول عامیانه از یکدیگر حرف شنوی دارند(افراد در گروه یاد می گیرند که باید از خیلی خواسته های فردی گذشت کنند چون به گروه علاقه دارند و دوست دارند محبوب باشند و چنانچه بر خلاف میل گروه حرکتی انجام دهند، مطرود گروه می گردند) و همین امر باعث شده که در برخی از کشورها ، دانش آموزان سال بالاتر به دانش آموزان سال پایین تر درس بدهند.

2 . گروه همسال، زمینه مناسبی جهت «ابراز وجود کردن» اعضاست. از آنجا که افراد هم سن (خصوصاً در ایام بلوغ) دارای افکار و عقاید ویژه ای هستند، لذا یکدیگر را بهتر درک می کنند و همین افکار و عقاید ویژه باعث شده که خیلی از خانواده ها با فرزند جوان خود، دچار مشکل شوند و زمینه بروز و گفتن و اظهار کردن آن افکار و عقاید را به نوجوانان خود ندهند؛ اما در گروه همسال، این زمینه بسیار فراهم است. لذا اعضای گروه با ارائه نظرات، افکار و اعمال خود، درصدد در اظهار ابعاد مختلف شخصیت خود برمی آیند که این برای ساخته شدن شخصیت آنها بسیار مهم است.

3 . چون محور اصلی درگروه  همسالْ محبت است، لذا نیازهای عاطفی آنان را نیز برآورده می سازد؛ نیازهایی که شاید در خیلی از خانواده ها زمینه برآورده شدن آن نباشد. چون معمولاً والدین وقتی فرزندشان به سن نوجوانی می رسد، کمتر به او محبت می کنند و بیشتر دنبال رفع نیازهای مادی او هستند.

نوجوانان دوست دارند در قلب دیگران جایی باز کنند و این از نیازهای اساسی هر انسانی است.

عدم ارضای این نیاز (نیاز به محبت کردن و محبوب واقع شدن)، باعث ناهنجاریها و بیماریهایی در جسم و روان و حتی روابط اجتماعی افراد می گردد (مثل: لاغری، کم خوابی، رنگ پریدگی، احساس ترس، اضطراب، حسادت، انزواطلبی، دروغگویی، دزدی، هرج و مرج طلبی و...).

4 – گروه همسال، بستر مناسبی است جهت تخلیه هیجانات نوجوانی؛ هیجاناتی که مختص این دوره است. لذا تشکیل تیمهای مختلف ورزشی، عضویت در گروههای مختلف (مثل گروه تئاتر،گروه هلال احمر، بسیج دانش آموزی، انجمن اسلامی و...)، مورد رغبت و علاقه نوجوانان است.

2 . کارکردهای منفی

گرچه محبت حاکم در گروه همسالان و روابط صمیمی و دوستانه بین آنان و اینکه همه خودی هستند، باعث مزایای مهمی است ولی در کنار هر گل، خاری نیز یافت می شود و در کنار هر قله، پرتگاه و دره ای عمیق! لذا چه بسا همین گروه همسال که گروهی است با روابطی از سنخ گروه«نخستین» و «خودی»، باعث کارکردهای منفی گردد و همان محبت که می توانست کلید حل بسیاری از مشکلات اساسی باشد، به عاملی در جهت ایجاد مشکل و سرگشتگی در بین اعضای گروه گردد که ذیلاً به برخی از این پیامدهای منفی اشاره می گردد:

یک . تأثیرپذیری از هنجارها و ارزشهای نامعقول و ناپسند گروه: از آنجا که نوجوانْ خودش را عضو گروه می داند و احساس وابستگی عمیق و شدید به آن می کند، لذا برای اینکه مورد قبول صد در صد اعضا واقع گردد و بتواند ثابت کند که عضو وفاداری است، چه بسا مرتکب اعمالی شود که جامعه و ارزشهای حاکم، آن را نمی پسندند، ولی مورد خواست گروه است.

«در واقع به یقین می توان پیش بینی کرد که در صورتی که دوستان فرد نوجوانی و بویژه نزدیک ترین دوستان آن فرد، مواد مخدر مصرف کنند، آن فرد نیز به مصرف چنین موادی روی خواهد آورد».

بر اساس همین نکته است که در اسلام، نسبت به انتخاب دوست، سفارش بسیار شده است. پیامبر گرامی اسلام - که صلوات خدا و ملائکه و همه مؤمنان بر او باد - می فرماید: «انسان به دینِ دوست و یار خویش است»

. و در کلام گهربار دیگری می فرماید: «مردم را به دوستانشان بیازمایید؛ زیرا انسان با کسی دوستی می کند که شیفته رفتارش باشد».

و در تأثیرپذیری منفی از گروه و دوستان نزدیک، به این آیه مبارک تمسک می جوییم که: «روزی که ظالم، دست به دندان می گزد و می گوید: ای کاش همراه پیامبر بودم! و وای بر من! ای کاش فلانی را دوست نمی گرفتم!».

بنابراین، این آیه شریف، به این نکته توجه داده است که تأثیر دوستان در جهات منفی بر یکدیگر زیاد است و چه بسا باعث گمراهی او گردد. لذا راه مبارزه با این پیامد منفی گروه، آن است که انسان در انتخاب نوع گروه و اعضای آن، دقت کند و در مورد پذیرش افکار و ارزشهای حاکم بر گروه، تابع دین و عقل باشد.

دو . انزواطلبی، فردگرایی و بی نظمی: درگروه همسالان، چون روابط بین اعضا صمیمی و غیر رسمی است و تابع ضوابط خاصی نیست، همین، نوعی بی نظمی و بی برنامه گی را تلقین می کند. همچنین اگر نوجوانی مقبول گروه واقع نگردید و از آن طرد شد، چه بسا دچار انزوا و فردگرایی گردد! و حتی چه بسا باعث لااُبالیگری افراد نیز بشود. مثلاً برخی گروهها با پخش موسیقی تند، باعث تحریک شدید احساسات می شوند و آن وقت، چه بسا انسانْ مرتکب اعمال ناشایستی گردد و کم کم این اعمال به فرهنگ حاکم بر شخصیت و رفتار او تبدیل شود.

 

وضعيت درماني

وضعيت جسماني

درآمد

شغل

سن

نام ونام خانوادگي

رديف

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي علي پرنده

1

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم رحمتي

2

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي روح اله سليمي

3

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي غلامرضا زاهدي

4

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم مريم  زادهوش

5

مشخصات گروه :

               

نام گروه : اميد                                       مرحله جلسه : اول

موضوع جلسه : آشنايي اعضاء با يكديگر ومشخص كردن اهداف ووظايف گروه

تعداد اعضاي حاضر : 5 نفر           تعداد اعضاي غايب : ......

ساعت شروع جلسه : 9:15          ساعت پايان جلسه :10:30

نوع عضويت : داوطلبانه             مكان: بهزيستي خميني شهر

جدول مشخصات اعضاي گروه

 

 

 

 

شرح یک جلسه گروه

در این جلسه مددکار ضمن معرفی خود و اعضای گروه به بیان اهداف جلسه پرداخت، در ادامه جلسه اعضای گروه اقدام به معرفی خود نمودند، سپس مددکار گروه علت معلولیت اعضای گروه را جویا شد در این جلسه اعضای گروه مهمترین دلائل خود را بیان کردند که بعضی از آنها عبارتند از: علت مادرزادی، بیماری، تزریق اشتباه آمپول، کوتاهی در مراقبت در کودکی، و ... در ادامه مددکار گروه سعی در توانا کردن و همچنین دادن اطلاعات مفید و سودمند در مورد معلولیت و انواع آن داده .

 

 

 

 

مشکلات مطرح شده توسط اعضای گروه

1- از جمله مشکلات اعضاء بیکاری و سردرگمی در زندگی

2- مشکلات روحی و روانی ناشی از معلولیت و بیکاری

3- نپذیرفتن این افراد در جامعه برای شغلی مناسب و کارآمد

4- مشکلات اقتصادی و در پی آن عدم توان ازدواج

5- مشکلات مربوط به رفت و آمد در شهر

 

پیشنهاد مددکار گروه برای رفع مشکلات مطرح شده

1- اولی از همه و مهمتر از همه قبول خود و باور داشتن خود بعنوان فردی از افراد جامعه و امیدواری برای زندگی

2- رایزنی و محبت با مسئولین بهزیستی جهت خودکفایی و استقلال در شغل

3- صحبت با خانواده های این افراد در جهت تشویق و بهبود کارایی آنها در هر چه بیشتر روابط اجتماعی با دیگران

4- صحبت و گفتگو با مسئول اشتغال و کار برای برآوردن نیاز افراد معلول

* گزارش دانشجوی مددکار اجتماعی در کارورزی گروهی با نوجوانان و جوانان، گروه بحث در مورد معلول و معلولیت در جامعه و دیدگاه آنها نسبت به این موضوع.

نخستین جلسه گروه:

تعداد اعضای گروه:5 نفر

محل تشکیل جلسات:بهزیستی

* مشخصات خانوادگی و خلاصه مصاحبه فردی با هر کدام از اعضاء:

1) آقای علی پرنده 16 ساله

علی در یک خانواده پر جمعیت زندگی می کند، فرزند سوم خانواده است. شغل پدرش شغل آزاد است و در مغازه باطری سازی کار می کند، مصاحبه فردی نشان داد که مددجو وضع روحی مناسبی ندارد مددجو می گفت که از ناحیۀ هر دو پا معلوم و هم اکنون بر روی کلیه هایم اثر گذاشته و باعث ناراحتی ام شده است به  دلیل عدم توان مالی در معالجه   کردن کلیه هایم نمی توانم کاری بکنم کمک ناچیزی هم از بهزیستی دریافت می کنم که نمی تواند مرا تأمین کند و پدرم هم نمی تواند هزینۀ من را بدهد من مدرک فوق دیپلم کامپیوتر دارم ولی در جایی مشغول بکار نیستم، همچنین در ورزش فعالیت دارم و عضو تیم والیبال نشسته هستم.

2) خانم رحمتی 15 ساله

خانم رحمتی تحصیلاتی در حد سوم راهنمایی دارد و به دلیل مشکلات مالی و مشکلات خانوادگی قادر به ادامه تحصیل نبوده و همین امر موجب نگرانی و افسردگی خفیفی در وی شده بود که در روحیۀ وی نیز تأثیر گذاشته بود، ولی از جمله کسانی است که در گروه خیلی خوب بحث می کند و درگیر مسائل می شود و نیز خود افشایی نیز دارد، او دارای خانواده ای 6 نفره هستند که خانم رحمتی فرزند چهارم خانواده است و هم اکنون مجرد است پدرش از راه سنگ تراشی و کارگری گذران زندگی می کند.

3) آقای روح اله سلیمی 16 ساله

آقای سلیمی در یک خانواده 5 نفری زندگی می کند، او فرزند سوم خانواده است تحصیلات اوسوم راهنمایی است او نیز دچار بیماری معده بوده و به دلیل احتمال ابتلاء به سرطان چند بار عمل جراحی انجام داده، شغل پدرش آزاد است، ایشان احساس افسردگی می کردند      دلیلش هم شاید هین بیماریها و وضع نامناسب  خانواده باشد

4) آقای غلامرضا زاهدی 16 ساله

آقای زاهدی تا اول راهنمایی درس خوانده وهم اکنون مشغول به تحصیل است ،او فرزند 4 یک خانواده 7 نفری است پدرش کارمند یک مؤسسه تولیدی است معمولاً در جلسه کم حرف می زند ومشارکتش  در گروه کم است، ولی دوستانش  می گفتند در خارج از گروه پر تحرک و شاد است از ناحیۀ لکن پای راست دچار معلولیت است و با کفش طبی راه می رود ایشان از امکانات و تجهیزاتی که بهزیستی در اختیار آنها قرار می داد ناراحت بود.

5) خانم مریم زادهوش 15 ساله

خانم زادهوش تا سوم راهنمایی درس خوانده است پدرش باز نشسته دولت است در خانواده ای 8 نفره زندگی می کنند و فرزند چهارم خانواده است خانمی است با نشاط و علاقه مند به کار گروهی از ناحیۀ دو پا دچار معلولیت است و با ویلچر گذر عمر می کند او نیز از بیکاری ناراحت بود و خسته شده بود از اینکه همیشه در خانه است بدنبال کار بود.

اولین جلسه گروه ساعت 9:15 صبح شروع شد

بعد از تعارفات اولیه از آنها خواستم برای آشنایی بیشتر با همدیگر خودشان را معرفی کنند، ابتدا من خودم را معرفی کردم سپس دیگران به ترتیب با نگاهی به هم و من خودشان را معرفی کردند، سپس توضیح دادم که هدف از تشکیل این جلسات چیست، راهبردهای حل مشکلات و ایجاد زمینۀ عاطفی، برای اعتماد و اطمینان در گروه مطالبی را بیان کردم. سپس توضیح دادم که برای پیشبرد اهداف و رسیدن به هدفهایی باید با همدیگر همکاری و همدلی در گروه داشته باشیم، یکدیگر را قبول کنیم و مطالبی با مشارکت خودتان و من در گروه تعیین و در مورد آنها بحث و گفتگو و تبادل نظر کنیم. بعد برای آشنایی معلولان از حقوق و مطالبی هم در مورد معلولیت انواع، درمان، دردها و معضلات و مشکلات احتمالی معلولیت بر فرد صحبتهایی کردم. در ادامۀ جلسه طرح پیشنهادی مددکاری این بود که موضوعی را با نظر خود مدد جوها پی گیری و دنبال کنیم و اطلاعات را در حد توان در اختیار آنها بگذارم، بعد مددکار سکوت کرد و حرفی نزد تا عکس العمل و رفتار مددجویان را مشاهده کند، آنها به همدیگر نگاه می کردند و در مورد اینکه چه موضوعی را انتخاب کنند

بحث می کردند. در میان اعضای گروه چهره پرنده از همه شادتر و خندان تر بود تا بقیه اعضاء در این میان آقای زاهدی شروع به صحبت کرد و گفت: من فکر می کنم بهتر است موضوع ما در مورد خود معلولیت، علل و عوامل آن و نیز مسائلی در مورد بهبود و پیشرفت در معلولیت باشد حتی تا جایی که امکان دارد در مورد خود باوری و خود اتکایی افراد معلول صحبت و بحث و تبادل نظر صورت گیرد.

در ادامه آقای سلیمی برای تکمیل و ادامۀ صحبت آقای پرنده گفت: بله اگر جلسات گروه ما در همین ابعاد باشند خیلی می تواند مؤثر و مفید واقع شود زیرا ما در این باره اطلاعات کمی داریم و به دلیل همین اطلاعات کم همیشه از بقیه افراد جامعه بدوریم و باعث ناراحتی و افسردگی در ما شده است.

دیگر اعضای گروه نیز با نظر گروه موافق بودند و موافقت و همکاری خود را نسبت به بهبود پیشرفت در کار گروه اعلام کردند در ادامه خانم رحتمی گفت من فکر می کنم در گروه با مطرح کردن مسائل و مشکلات با مشکلات همدیگر آشنا می شویم و حتی می توانیم از همدیگر در حل مسائل و مشکلاتمان یاری بگیریم، در ادامه با توجه به نظرات و پیشنهادات مطرح شده گفتم بنابراین می توانید مسائل خانوادگی را هم در گروه مطرح کنید، ضمناً اگر مسئله ای وجود داشت که نخواستید در گروه مطرح کنید و برای شما محرمانه است می توانید یا بیان نکنید یا در فرصتهای دیگر به صورت انفرادی با من مطرح کنید و مسائل خاص خودتان را بگوئید. کم کم داشتیم به پایان جلسۀ نزدیک می شدیم من به بچه های گروه گفتم شما فکر می کنید جلسۀ آینده در مورد چه موضوعی بحث کنیم بهتر است آقای زاهدی گفت با توجه به اینکه با معلولیم و بیشتر اوقات در خانه هستیم و افراد منزوی و گوشه گیر شدیم بهتر است در مورد افراد گوشه گیر و منزوی و نیز چه راهکارهایی برای جدایی ورهایی از این معضل اجتماعی وجود دارد بحث و گفتگو کنیم او گفت چون من خودم فردی منزوی و گوشه گیر هستم و این موضوع خیلی برایم سخت و ناراحت کننده است این موضوع را بیان کردم، بنظرم اینجا بهترین جایی است که خوب می توانم صحبت کنم و ناراحتی هایی را بگویم این برای مددکار خود نقطه ای از امید سود که افراد گروه اعتماد دارند و مسائل خود را مطرح می کنند، بقیۀ اعضای گروه هم این مشکل را بعنوان یک مشکل همگانی در گروه پذیرفتند و موافقت کردند برای جلسه آینده قرار شد همگی در این رابطه مطالعاتی داشته باشند و با زمینه قبلی بحث را ادامه دهیم.

 

 

 

 

آقاي پرنده

آقايي سليمي

آقاي زاهدي

خانم رحمتي

خانم زادهوش

مددكار

سوسيوگرام جلسه اول گروه

 

 

 

 

 

 

 

 


وضعيت درماني

وضعيت جسماني

درآمد

شغل

سن

نام ونام خانوادگي

رديف

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي علي پرنده

1

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم رحمتي

2

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي روح اله سليمي

3

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي غلامرضا زاهدي

4

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم مريم  زادهوش

5

مشخصات گروه :

               

نام گروه : اميد                                       مرحله جلسه : دوم

موضوع جلسه :دوست و دوستيابي

تعداد اعضاي حاضر : 5 نفر           تعداد اعضاي غايب : ......

ساعت شروع جلسه : 9:15          ساعت پايان جلسه :10:30

نوع عضويت : داوطلبانه             مكان: بهزيستي خميني شهر

جدول مشخصات اعضاي گروه

 

 

 

 

شرح يك جلسه گروه:

دراین جلسه مددکار گروه ضمن یادآوری و تاکید بر مطالب و گفته های جلسه قبل : هدف از تشکیل این جلسات ، راهبردهای حل مشکلات وایجاد زمینه های عاطفی، اعتماد در گروه ، پیشبرد اهداف و رسیدن به آن هدفها،همکاری و همدلی در گروه ، بحث و گفتگو در گروه ، احترام متقابل به یکدیگر وازهمه مهمتر حفظ رازداری در گروه مباحثی بیان نمودم . کم کم وارد بحث این جلسه یعنی دوست و دوستیابی شدم ، در ابتدا سؤالاتی کوتاه از مددجویان پرسیدم و پاسخهایی شنیدم ،کم کم گروه را به سمت گفت و شنودهای متقابل هدایت کردم تا نقطه نظرات خود را بیان کنندسپس جمع بندی از گفته ها داشتم و در آخرهم با هماهنگی واتفاق نظر موضوعی را برای جلسه بعد مطرح کردیم 

 

                        مشکلات مطرح شده توسط اعضای گروه :

 

1) معلولیت و اینکه با یک فرد معلول کسی دوست نمیشود

2) نگاهی منفی که افراد عادی نسبت به افراد معلول دارند

3) ناتوانی در رفت وآمدها و گفتگوها با همکلاسیها

4) نپذیرفتن فیزیک بدنی افراد معلول در اجتماعات

 

 

پیشنهادات مددکار گروه برای رفع مشکلات مطرح شده :

1) اعتقاد به خود باوری

2) بالا بردن اعتماد به نفس وقبول داشتن خود را همانگونه که هستند

3) دادن اطلاعات مثبت و مفید در قالب جزوه به مددجویان

4) صحبت با خانواده های این افرادجهت تشویق و دادن امیدواری و اعتماد بنفس

 

 

محتوای جلسه:

 

مددکار: خوب امیدوارم که حالتان خوب باشدو با امید موفقیت در تحصیل روزتان را شروع کرده باشید، در این جلسه مقرر شد که درباره دوست و دوستیابی و گریز از انزوا و گوشه گیری صحبت کنیم . خوب حالا با توجه به اطلاعات ودانشی که دارید میخواهم هر کدام از شما عزیزان و دوستان تعریفی از دوست داشته باشید.

اقای پرنده : دوست کسی است که ما را به کار خلاف دعوت نکند ، علم ودانش او بیشتر از ما باشد ،وقتی به ما قولی داد به آن عمل کند

مددکار : خوب بود این ویژگیهااز نظر اقای پرنده در مورد یک دوست خوب بود، خوب به نظر شما ویژگیهای یک دوست خوب چیست؟

خانم رحمتی: دوست خوب کسی است که حتمأدر حرفهایش به ما راست بگوید ودروغگو نباشد،با ما  بد قولی نکند ،رازدارباشد ،در کارها به ما کمک کند

مددکار : فکر میکنید یک دوست خوب همین خصوصیات را داشته باشد

آقای سلیمی: به نظر من دوست خوب کسی است که آدم را در مشکلات و سختی ها یاری کند ،در درسها به او کمک کند ،در امتحانات او را یاری کند.

آقای زاهدی :خوب دوستان من به بیشتر چیزها اشاره کردند،به نظر من دوست خوب باید احترام مارا داشته باشد، از نظر علم ودانش اطلاعات خوبی به مابدهد، در سختی ها و مشکلات یاور ما باشد

خانم زادهوش: دوست خوب کسی است که در کارها الگوی ما باشد یعنی ما را به کارهای خوب راهنمایی کند، راز دار و محرم گفته های ما باشد،در درسها به ما کمک کند.

مددکار: خوب خیلی خوب بود به نظر من ما در این گروه با توجه به ویژگیهایی که مطرح شد بهترین دوستان برای هم هستیم و هر کدام از این ویژگیها یی که دوستانتان مطرح کردند را باید در خودمان بیابیم و آن را الگو قرار دهیم ، من فکر میکنم جملات و گفته های آموزنده ای که دوستانتان مطرح کردند، لازم میدانم انها را بیشتر باز کنم و در مورد آنها بیشتر صحبت کنیم ،یکی از این موارد رازدای در وجود یک دوست بود، شما فکر می کنید رازداری یعنی چه ؟ به چه دوستی راز دار میگویند؟

آقای سلیمی :صفت رازداری در یک دوست خوب ، یعنی اینکه اگر ما حرفی را به او زدیم او به کسی دیگر نگوید و راز ما را فاش کند

آقای پرنده :من فکر میکنم آقای سلیمی درست می گویند، همینطور است راز دار بودن یعنی مخفی ماندن اطلاعات ما نزد آن فرد

 

مددکار : خوب،خیلی خوب بود؛آقای پرنده در صحبتهای دوستتان خانم رحمتی در توصیف یک دوست خوب گفتند که دوست خوب باید دروغگو نباشد یا در کردار ش بد قولی نکند ، نظر شما در این مورد چیست، میتوانید برای دوستان خود بیشتر توضیح دهید.

آقای پرنده : بله آقا ،ایشان راست می گویند یک دوست خوب باید با ایمان،باتقوا و پرهیزگارباشد ، ما را به این کارها دعوت کند و از دروغ و دروغگویی بپرهیزد. به نظر من آدم دروغگو ایمان راسخی ندارد و معمولا افرادی دو شخصیتی هستند ، یک فرد پرهیزگار وبا ایمان هر وقت بخواهد دروغ بگوید یادش به خدا می افتد و از دروغگویی پرهیز می کند.

آقای زاهدی : من حرفهای آقای پرنده را قبول دارم و روی آنها تأکید دارم که یک دوست خوب حتمأباید با ایمان، با تقوا و پرهیزکار باشد و ما را به یاد خدا بیندازد.

مددکار : خوب حالا فکر می کنم مطلب کاملأ باز شد و برای شما دوستان صفتها روشن و روان شد.

مددکار : من فکر می کنم این جلسه خیلی پر بار و مفید بود خود من از گفته های شما دوستان خیلی استفاده کردم ،امیدوارم شما دوستان نیز از گفته ها نهایت استفاده و بهره را برده باشید.

در پایان جلسه خوشبختانه همه ی دوستان راضی بودند واز همه مهمتر اینکه از چنین گفتگوهای گروهی استقبال می کردند

 

 

 

 

ارزیابی مددکار از جلسه گروهی

در این جلسه بچه ها با روحیه و شور وشوق بیشتری در کار گروهی شرکت کردند،در بحثها نهایت همکاری را داشتند وشرکت می کردند ،نظر میدادند از همه مهمتر به نظر من ،اعتماد وراستگویی، صداقت در بین بچه ها خیلی مشهود بود.با توجه به نكاتي كه مطرح شد خود نشان از پويايي گروه و همچنين همگن بودن گروه ،اينكه همه اعضاي گروه تقريبا در يك رده سني قرار داشتند ونظراتشان به هم نزديك بود، از ديگر مباحثي كه بايد به آن اشاره كنم ساعت و مكان تشكيل گروه بود كه با توافق همه اعضاي گروه تعيين شد، و همچنين موضوعات مطرح شده در جلسات با پيشنهاد اعضاي گروه بود در پایان هم مددکار گروه اطلاعات کافی و مورد قبولی را بصورت جزوه در اختیار مددجویان قرار داد تا آنها را مطالعه کنند و در زندگی آینده به کار گیرند.

 

 

ويژگيهاي يك دوست خوب
دوسـتـان خـوب يـك سري ويژگي دارند كه آنها را از ديگران متمايز مي كند و سبب ميگردد دوستــان بيشتري در كنارخود داشته باشند بنابراين با تـغيـيـر رفـتـار خــود به جرگه اينگونه افراد بپيونديد:

1) يـك دوسـت خـوب حرفهايي كه بصورت محرمانه به وي زده شـده اسـت را نـزد خـود نـگـاه داشـتـه و رازدار شـمــاميباشد.
2) وقت شناس بوده و در قرار ملاقاتها و يا ميهمانيها قابل اطمينان بوده و سر موقع حضور مي يابد.

3) يك دوست خوب به موقعيت، موفقيت هاي شـــما حسادت نمي ورزد.

4)يك دوست خوب هنگامي كه دچار بيماري و كسالت ميـگرديد با شما تماس گرفته و حالتان را جويا مي شود و به عيادت شما مي آيد.

5)وي ميداند كه چه زماني صحبت و چه زماني سكوت نموده و تنها گوش دهد.

6)هنگامي كه حالتان مساعد نبوده و يا دل و دماغ كاري را نداريد و پكر ميباشيد وي از رفتار شما دلخور نميشود.

7)اگر شما به فضاي بيشتري نياز داشته باشيد و يا مي خـواهـيد تنها باشيد، آنها اين رفتار شما را طردشدگي تلقي نكرده و از شما دلگير نميشوند.

8)يـك دوست خــــوب حيوان خانگي شما، مادر زن بدخلق شما و كـودكـان پـر جـنـب و جوش شما را به خاطر شما تحمل خواهد كرد.

9)وقتي نظر او را در مــورد مسئله اي جويا شويد با جان و دل و صادقانه نظرات و عقايد خودش را در اختيارتان قرار مي دهـد و حتـي اگـر بـه نـصايـحش نـيز عـمل نكنيد ناراحت نميشود.

10)وي با شما ميخندد،گريه ميكند و كارهاي ماجراجويانه انجام ميدهد اما به ديگران چيزي در مورد آنها نميگويد.

11)پيش از سر زدن به منزلتان، شما را مجبور نميكند كه خانه را تميز و مرتب كنيد.

12)وي اجازه نمي دهـد كسـي پشت سر شما و در غياب شما در مورد شما بدگويي كند و به دفاع از شما خواهد پرداخت.

13)شما را به كارهاي ماجراجويانه، رشد دهنده و پيشرفت در كار تشويق خواهد كرد.

14)هنگاميكه خودروي شما دچار نقص فني گردد شما را به مقصدتان خواهد رساند.

15)روز تولدتان هميشه به يادش بـوده و اگر برنامـه خـاصـي بـراي آن روز تـــدارك نديده باشيد شما را به بيرون برده و يـا برايتان كيك سفارش ميدهد

16)دوست خوب از شما انتظار ندارد كه اتوماتيك وار با عقايد وي در خصوص مسايلي همچون سياست،مسايل جنسي و مذهب موافق باشيد و به عقايد شما حتي اگر برخلاف عقايدش باشد احترام ميگزارد.

17)هيچگاه شما را نزد ديگران خرد و تحقير نـكرده بلكه همواره به شما احترام ميگذارد و در حضور ديگران از شما تعريف مي كند.

اگر دوستي را سراغ نداريد كه با شما اينگونه رفتار كند شايد يك دليـل آن ايـن باشد كه شما نيز با آنان چنين رفتاري تا بحال نداشته ايد.

 

 

«مهارت جذب يك دوست در دنیای امروز یکی از توانایی های مهم است».

 

فکرش را بکنید که نیرو و انرژی ای داشتید که می توانستید هر کسی را که می خواستید متقاعد به انجام کارهای دلخواهتان می کردید. غیرممکن به نظر می آید ؟ باید بگویم آنقدر ها هم که فکر می کنید سخت نیست برای انجام این کار راههای زیادی وجود دارد که بتوانید به وسیلۀ آنها افراد را وادار به کاری کنید.

 

آیا تا به حال دربارۀ این راهها فکرکرده اید ؟ در این مقاله می خواهیم راههایی را به شما معرفی کنیم که با استفاده ازآنها می توانید نظر دیگران را تغییر دهید.

 

1 - مهربان و صمیمی باشید: برای اینکه روز خوبی داشته باشید لبخند بزنید.

 

2 - علاقۀ صمیمانه به مردم نشان دهید: اگردلمان می خواهد دوست پیدا کنیم باید با اشتیاق وشور به مردم خوشآمد بگوئیم.

 

3 - نام افراد را حفظ کنید: آدمها به قدری از نام خود احساس غرور می کنند که دلشان می خواهد به هر قیمتی که شده است اسم خود را بعد از خود باقی بگذارند. یادمان نرود که در نام افراد معجزه ای نهفته است و همۀ افراد دقیقاً و کاملاً نسبت به این امرحساس هستند.

 

4 - از چیزهایی صحبت بکنید که دیگران دوست دارند: صحبت خود را با دیگران با بحث دربارۀ چیزهایی که در مورد آنها اختلاف نظر دارید شروع نکنید.

 5 - سؤالاتی بپرسید که آدمها دوست دارند جوابش را بدهند.افراد را تشویقشان کنید که دربارۀ خودشان و کارهایشان برایتان حرف بزنند.

 

6 - مردم را سرزنش نکنید: یادتان باشد احتمال دارد دیگران به کلی اشتباه کنند ولی خودشان این طور فکر نمی کنند.

 

7 - گـفته های دیگران را رد نکـنید: از اعـتراض کردن و جر و بحـثهـای بی مورد که به هر رابـطه ای پایان می دهد پرهیز کنید.

 

پنج قدم براي انتخاب يك دوست واقعي

 

 قدم اول: به این فکر کنید که یک دوست واقعی چه مفهومی برای شما دارد. به آن مشخصی و واضحی که فکر می کنید هم نیست. ممکن است شما به کسی احتیاج داشته باشید که خلاق و هنری باشد، درحالیکه برای یک نفر دیگر دوستی خوب است که سرزنده و فعال باشد.

قدم دوم: وقتی با کسی هستید به میزان راحتی خود با او دقت کنید. یک دوست واقعی باعث می شود که شما با او احساس راحتی کنید. کسی که شما را با نظرات منفی خود بمباران می کند، و به جای اینکه تشویق کردن شما به انجام کارهایی که دوست دارید انجام دهید، فقط از شما انتقاد می کند، هیچوقت یک دوست خوب و واقعی برایتان نخواهد بود.

 قدم سوم: تفاوت های عقیدتی خود را شناسایی کنید. بحث دوستی را سالم می کند چون شما را مجبور می کند در مورد همه چیز متفاوت فکر کنید. اما همه ما حد و ظرفیتی داریم. اگر کسی به خود جرات می دهد به خاطر پشتوانه قومی و نژادی خود درمورد پدرو مادر همسرتان بدگویی کند، احتمالاً بهتر است جای دیگری دنبال دوستی باشید.

 قدم چهارم: ببینید طرف مقابلتان برای سلامتی شما نگران می شود؟ وقتی درمورد مشکلاتتان با او صحبت می کنید ببینید که خوب و به دقت به حرفهایتان گوش می دهد یا نه؟ دوستان واقعی کسانی هستند که همیشه برای دردودل ها دوستشان حی و حاضرند.

 قدم پنجم: درمورد اینکه آیا فرد مقابلتان می تواند دوست خوبی برایتان باشد یا نه صادق باشید. یک دوست واقعی کسی است که می تواند شما را در راه رشد و پیشرفت فردی همراهی کند. کسی که فقط هرچه شما می گویید را تصدیق می کند یا باعث می شود احساس کمبود کنید، قادر نیست به شما برای رسیدن به اوج توانایی هایتان کمک کند.

  نکات و هشدارها
 با کشیدن یک دایره و نوشتن کلمه "دوست واقعی" درون آن، مفهوم آن را بررسی کنید. خط هایی را به این دایره وصل کنید و سر هر کدام از آنها یکی از خصوصیات یک دوست واقعی را از نظر خودتان یادداشت کنید. نامه ای به یک فرد خیالی بنویسید و در آن درمورد مفهوم دوستی از نظر خودتان با او صحبت کنید.
در ذهنتان تجسم کنید که یک دوست واقعی چه می کند و چه می گوید. فعالیت های تازه ای را که دوست دارید انجام دهید یا تجربه های جدیدی که دوست دارید به دست آورید را برای خود در ذهنتان تصویرسازی کنید

 

 

صفات يك دوست خوب از منظر قرآن و معصومين

- ایمان و پارسایی

ایمان و پارسایی از ویژگی های مهم یك دوست است ؛ زیرا انسان موحدی كه دین را با جان و وجود پذیرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد  دارد و از زوال دنیا و بقای جهان آخرت نیز آگاه است ، به خوبی می داند تنها از راه عبودیت و بندگی است كه می تواند سعادت دو جهان را كسب نماید.

قرآن شریف در این رابطه آیات گوناگونی دارد كه در ضمن آنها ، مردم و مؤمنان را از برقرار كردن پیوند دوستی و مودت با كافران و مشركان و منافقان بر حذر می دارد.

لا یَتَّخِذِ المُومِنُونَ الكافِرینَ أَولِیاءَ مِن دُونِ المُومِنینَ وَ مَن یَفعَل ذلِكَ فَلَیسَ مِنَ اللهِ فی شَیءٍ اِلا أَن تَتَّقُوا مِنهُم تُقیةً وَ یُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفسَهُ وَ اِلَی اللهِ المَصیر.( سوره آل عمران ، آیه 28 )

افراد با ایمان نباید به جای مؤمنان ، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنین كند هیچ رابطه ای با خدا ندارد.

در واقع قرآن در اینجا یك درس مهم سیاسی اجتماعی به مسلمانان می دهد و آن این است كه هرگز بیگانگان را به عنوان دوست و حامی خود نپذیرید. تاریخچه استعمار گویای آن است كه ظالمان استعمارگر همیشه در لباس دوستی و دلسوزی و اظهار محبت ظاهر شده و درنهایت بر آن جامعه تاخته و هر چه بوده  به یغما برده اند.

از كجا بفهمیم كه شخص با ایمان است؟

راه تشخیص ایمان واقعی در افراد خیلی دشوار نیست. اثر ایمان در گفتار و كردار و رفتار هر مؤمنی نمودار است. صدق ، امانتداری ، وفای به عهد، حسن خُـلق، تقید به واجبات ، پرهیز از محرمات ، همگی از شاخصه های ایمان است كه می توان با آزمودن دیگران پی به وجود این صفات در ایشان برد.

عن ابی عبدالله علیه السلام :

اِنَّ اللهَ وَضَعَ الایمانَ عَلی سَبعَةِ أَسهُم عَلَی البِرِّ وَ الصِّدقِ وَ الیَقینِ وَ الِّرضا وَ الوَفاءِ وَ العِلمِ وَ الحِلمِ ثُمَّ قَسَّمَ ذلِكَ بَینَ الناس.

همانا خداوند ایمان را بر هفت سهم نهاده است: نیكی ، راستی ، یقین ، رضا، وفا، علم و حلم ، سپس آن را بین مردم قسمت كرده است.

قال علی علیه السلام :

عَلامَةُ الایمانِ أَن تُوثِرَ الصِّدقَ حَیثُ یَضُرُّكَ عَلَی الكِذبِ حَیثُ یَنفَعُكُ وَ أَلا یَكُونَ فی حَدیثِكَ فَضلٌ عَن عِلمِكَ وَ أَن تَتَّقِی اللهَ فی حَدیثِ غَیرِك.

نشانه ایمان آن است كه راستگویی را در جایی كه به زیان توست بر دروغ در جایی كه به نفع توست مقدم داری و در سخنت چیزی زیاده از عملت نباشد و در هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقوا را پیشه خود كنی .

بنابراین ایمان نشانه هایی دارد كه در افراد بروز می كند و با شناخت آن علامت ها می توان دریافت كه ایمان شخص مورد نظر تا چه اندازه است.

2- عقل

عقل نیرویی است كه انسان به وسیله آن ، حقایق عالم را درك می كند.

از آنجا كه عقل ، مشعل فروزان زندگی است و بهروزی و سعادت آدمی در سایه تدبیر و اندیشه است، دین مبین اسلام یكی از شرایط رفاقت و دوستی را مسئله عقل و خرد دانسته و تأكید نموده كه با صاحبان عقل و اندیشمندان با وفا همنشینی و معاشرت و دوستی داشته باشید.

امام رضا (ع) می فرماید:

عَلَیكَ أَن تَصحَبَ ذَا العَقلِ فَاِن لَم تَمجِد بِكَرَمِهِ اِنتَفِع بِعَقلِهِ .

سعی كن با انسان عاقل دوستی نمایی تا اگر از كرم و بخشش آن نتوانی استفاده كنی ، از عقلش بهره ببری .

امام علی (ع) نیز می فرماید:

صُحبَةُ الوَلِیِّ اللَّبیبِ حَیاةُ الرُّوح.

همنشینی با دوست دانا سبب زنده بودن روح است.

اما رفیق ناشایست و دوست جاهل همچون زهری است كه وجودش هر لحظه جسم و جان را آزار می رساند. در روایات اسلامی به شدت از دوستی با رفقای جاهل و بی خرد نهی شده است.

از امام صادق (ع) روایت شده است كه :

مَن لَم یَجتَنِب مُصاحَبَةَ الاَحمَقِ یُوشِكُ أَن یَتَخَلََّقَ بِأَخلاقِه.

كسی كه از رفاقت و همنشینی با احمق پرهیز نكند، تحت تأثیر كارهای احمقانه وی واقع می شود و زود به اخلاق ناپسندش متخلق می گردد.

3- حریص نبودن به دنیا

برخی به اشتباه چنین پنداشته اند كه دنیا به كلی ناپسند و مذموم است. اما نخست باید دید منظور از دنیا چیست و چه بخشی از آن پسندیده  و كدام قسمت آن مذموم است؟ و چرا؟

حقیقت امر این است كه اگر منظور از دنیا ، این جهان مادی و به اصطلاح همین سرای طبیعت است؛ به تأكید باید گفت دنیا به خودی خود نه تنها بد نیست بلكه به فرموده پیامبر گرامی اسلام  مزرعه آخرت است. دنیا بستر خوبی برای تحصیل كمال و رسیدن انسان به مقامات بلند انسانیت است.

اما آنچه در مذمت دنیا آمده ، در واقع درباره دنیایی است بی هدف و بی نتیجه ، و یا دنیایی كه خودش هدف آدمی قرار گیرد .

لاخَیرَ فی دُنیا لا تَدَبُّرَ فیها .

دنیایی كه در آن فكر و اندیشه نباشد و هدف والایی از آن تعقیب نشود ، خیری در آن نیست.

قرآن كریم می فرماید:

وَ مَا الحَیوةُ الدُّنیا اِلاّ مَتاعُ الغُروُر ( سوره آل عمران ، آیه 185 )

مفهوم این سخن قرآنی این است كه دنیا وسیله و ابزاری برای فریب كاری خود و دیگران است. از طرفی از آنجا كه دوستی های شایسته به دنیا محدود نمی شود و ارزش و نتیجه نهایی دوستی برا ی مؤمنان در آخرت گرفته می شود لذا برادران مؤمن باید دوستانی را برای خود انتخاب كنند كه حریص به دنیا نباشند.

روشن است كسانی كه حریص به دنیا باشند و بالاترین آرزوی شان رسیدن به امور دنیوی باشد بالاخره در جایی كه ادامه دوستی با منافع دنیوی آنها منافات داشته باشد از دوستی دست برداشته و ما را  رها می كنند. اینان در طلب دنیا حد و مرزی نمی شناسند؛ همان گونه كه در حدیث شریف آمده است:

مَنهُومانِ لا یَشبَعانِ طالِبُ عِلمٍ وََ طالِبُ دُنیا .

دو كس سیری ندارند: طالب علم ، و طالب دنیا.

بی اعتنایی به دنیا

 توجه به دنیا چه در قالب كسب مقامات و مراتب و درجات عالیه ی دنیا و چه در شكل  ثروت اندوزی و رفاه طلبی و دوستی زر و زیور بستگی به مراتب ایمان هر شخصی دارد. یعنی به هر انداره كه انسان از ایمان بالاتری برخوردار باشد نسبت به جاه و مقام دنیا و زراندوزی بی اعتناتر و دنیا در چشم او حقیرتر خواهد بود و تنها در حد وظیفه و انجام مسئولیت به آن می پردازد.

انسان مؤمن گرچه از نعمت های خدادادی و  مواهب الهی كه از راه حلال به دست آمده باشد در حد ضرورت بهره برداری می كند و شكر آنها را نیز با استفاده درست از آنها به جا می آورد اما همواره در نظر او، ماوراء طبیعت و كسب معارف دینی و خودشناسی بزرگتر و ارزشمندتر از آن است كه زخارف ( چیزهای بی ارزش ) دنیا توجه وی را از آن منحرف و به سوی خود جلب كند.

 

 

 

 

 

 

 

 

خانم زحمتي

آقاي پرنده

آقاي زاهدي

آقاي سليمي

خانم زادهوش

مددكار

سوسيوگرام جلسه دوم

 

 

 

 

 

 

 

 


وضعيت درماني

وضعيت جسماني

درآمد

شغل

سن

نام ونام خانوادگي

رديف

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي علي پرنده

1

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم رحمتي

2

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي روح اله سليمي

3

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

16

آقاي غلامرضا زاهدي

4

بيمه درماني بهزيستي

معلول جسمي حركتي

_

محصل

15

خانم مريم  زادهوش

5

مشخصات گروه :

               

نام گروه : اميد                                       مرحله جلسه :سوم

موضوع جلسه : افزايش اعتماد به نفس در اعضاي گروه

تعداد اعضاي حاضر : 5 نفر           تعداد اعضاي غايب : ......

ساعت شروع جلسه : 9:15          ساعت پايان جلسه :10:30

نوع عضويت : داوطلبانه             مكان: بهزيستي خميني شهر

جدول مشخصات اعضاي گروه 

 

 

 

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 16:35 | لینک  | 

 

بررسی چالش ها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهراصفهان و راهکارهای توانمندسازی آنان

(زیبا طالبی )

امروزه توجه به زنان به عنوان یک گروه مشخص و تشخیص در خانواده وجامعه نه به عنوان یک نیاز مطرح می باشد. پذیرفتن این امر که زنان گروهی پویا، پرتحرک و با انگیزه های فراوان می باشند. می تواند در مشارکت آنان در تصمیم گیری ها و سرنوشت شان (که به سرنوشت کل جامعه گره خورده است) بسیار موثر افتد. دیگر این نظریه که زنان از انگیزه پیشرفت کمتریی نسبت به مردان برخودارند، نمی تواند دستاویز درستی برای در حاشیه قراردادن زنان قلمداد گردد وباید پذیرفت جامعه ای که به نیروو توانمندی های نیمی از جمعیت  خود بی توجه باشد، علاوه بر اینکه به ایجاد زمینه های لازم برای رشد معنوی و فرهنگی آنان پشت کرده، به یکی از موارد اساسی در زمینه پیشرفت وتعالی نیز بی اعتنا بوده است.

جمله معروفی است که می گوید: اگر یک مرد را آموزش دهیم تنها یک انسان را آموزش داده ایم. اما اگریک زن آموزش ببیند یک خانواده را آموزش داده ایم و وقتی یک خانواده آموزش ببیند، ما برای آینده سرمایه گذرای کرده ایم.

 

1-  بیان مسئله

زنان سرپرست خانوار از جمله گروه های آسیب پذیری هستند که گاه عواملی چون طلاق، فوت، اعتیاد همسر، از کارافتادگی همسر و رها شدن توسط مردان مهاجریابی مبالات، موجب آسیب پذیری این طیف وسیع از جامعه، می شود. زنانی که به دلایل مختلف همسرشان را از دست می دهند و یا از همسرشان جدا می شوند به یکباره با جهان دیگری روبرو می شوند. دنیایی که بسیاری از مختصات آن ناآشنا است. دشواریهائی که این زنان تاب می آورند عمدتاً به دغدغه های معیشتی عاطفی، وسواس های فکری، حاشیه های ناخواسته از برخورد نامناسب اطرافیان و... مربوط می شود. در هر حال این گروه از زنان به عنوان زنان مطلقه یا بیوه در جامعه شناخته می شوند.که با مسائل، مشکلات وموانع زیادی در زندگی مواجهند.

 

مشکل سرپناه

متاسفانه در جامعه کنونی وجود نگاه مردسالانه وتبعیض وتنگ نظری علیه زنان موجب شده که اغلب زنان در پیدا کردن مسکن واجاره آن واسکان و اقامت در هتل ها ومهمانسراها با مشکل مواجهه شوند. این در حالی است که اغلب اینگونه زنان  در وهله اول با مشکلات اقتصادی تهیه مسکن دست به گریبان هستند.

 

محدودیت های اجتماعی

70% از زنان مجرد مطلقه مجرد باورهای غلط و قضاوت های تنگ نظرانه افراد جامعه نسبت به طلاق وزنان بیوه را باعث احساس بیگانگی، ناامنی و ناراحتی در روابط خود با دیگران دانسته که موجب می شود  از حضور در جمع فامیلی احساس معذب بودن کنند. در همین زمینه تصریح می شود که اکثر زنان سرپرست خانوار از طعنه ها و متلک های اهالی محل معذب بوده و در معرض انواع  سوء نیت ها و آزارهای دیگران واقع شده وصدمه دیده اندکه این موارد، بازگو کننده میزان ناامنی عاطفی وتضییع حقوق فردی واجتماعی زنان مطلقه وبیوه است به گونه ای  که 87% این زنان میزان امنیت اجتماعی خود را کم و یا هیچ می دانند.

 

محدویت های خانواده

بسیاری از زنان مطلقه برای بازیافتن آزادی های از دست رفته شان  اقدام به طلاق می کنند اما 40% از این زنان از محدودیت ها و مزاحمت های اعضای خانواده خود شاکی هستند وآن را مخل امنیت و آزادی خود قلمداد می کنند. نگاه سنتی که حاکم بر جامعه ما است به خانواده ها این اجازه را نمی دهد که پس از بازگشت دخترشان از زندگی متأهلی دوباره به او به چشم دختری مجرد و آزاد  بنگرند و محدودیت های بیشتری را در رفت و آمد و اشتغال به کار برای او قائل می شوند.

 

مشکلات ازدواج مجدد

فارغ از نگاه سوء آزار دهنده برخی از مردان به اینگونه زنان، بسیاری از زنان مجرد به واسطه  ناتوانی در برخورد با مشکلات متعددشان ویا فشار اطرافیان مجبور به ازدواج مجدد می گردند.علاوه براینکه این زنان اغلب خواستگارانی بسیار بالاتراز سن خود و دارای چند فرزند دارند، مشکل مهم تر رضایت فرزندان است که اجازه  ازدواج  را به مادرشان بدهند.

مشکلات اقتصادی زنان مطلقه و مسائل ناشی از برگشت بر سر سفره پدر، طعنه ها ونیش های افراد فامیل و خانواده، عدم نگهداری فرزندان زنان مطلقه در خانه پدری. برخوردهای ناشایست مردم واز همه مهم تر  بحران تنهایی و نداشتن تکیه گاه را از جمله مسائلی می داند که دست به دست یکدیگر می دهند وموجب می شوند آنها خیلی سریع و شتابزده وبدون تفکر و تأمل به ازدواج ناخاسته دیگری تن بدهند.

 

مشکلات روحی و تنهایی

علاوه بر تمام مشکلات ذکر شده، از  دست دادن همسر به خصوص در دوران جوانی و پیامدهای ناگوار طلاق منجر به بروز مشکلات روحی متعدد از جمله افسردگی وبدبینی برای این زنان می شود. همچنین احساس نگرانی زیاد 79% نسبت به آینده و تنهایی خود بعد از ترک فرزندان بسیار آزاردهنده و این مشکلات روحی را افزایش می دهد و حس سرزنش گرایانه زنان مطلقه ارمغانی جز احساس یأس، سرخوردگی و از دست رفتن اعتماد به نفس برای آنها نخواهد داشت و نهایتاً این حجم از سرخوردگی و از دست دادن  عزت  نفس باعث گوشه گیری وکنار رفتن از فعالیت های  اجتماعی خواهد شد.      

 

2-  ضرورت و اهمیت پژوهش

این یک واقعیت است که زنان بیوه در جامعه ما فشارهای زیادی تحمل می کنند، این فشارها برکارکرد اجتماعی  واقتصادی آنها نیز تأثیر می گذارد. بنابراین با افت کیفیت زندگی و رضایت از آن مواجهه می شوند. به هر حال تجربه بیوه گی اگر چه نقاط اشتراکی در بین زنان دارد اما برای هر کس می تواند تجربه ای متفاوت از دیگری باشد به این معنا که پارامترهایی نظیر پایگاه اقتصادی واجتماعی  فرد، سن، دفعات تجربه، باورهای اعتقادی و ... در کیفیت این تجربه تاثیر می گذارد.

مشکلات بی سرپرستی و مطلقه بودن زنان باعث ایجاد انواع اختلالات روانی و رفتاری در آنها می شود از جمله اختلالاتی نظیر پرخاشگری و ناسازگاری با محیط و خانواده وفرزندان، بزهکاری و روسپیگری و اعتیاد وافسردگی وسرانجام ناتوانایی آنها در اداره زندگی می شود. بسیار دیده شده است که زنان آسیب دیده و شکست خورده در زندگی طعمه مردان خیابانی ومردانی با نیت زدن فریب و سوء استفاده کردن از آنها می شوند که این باعث بی اعتمادی وایجاد ناامنی هرچه بیشتر این زنان آسیب دیده در محیط اجتماع و بدبینی آنها نسبت به کمک دیگران می شود.

نتایج حاصل از چنین تحقیقاتی موجب می گردد تا شناخت وآگاهی لازم از موقعیت های فرهنگی و اجتماعی واقتصادی خانواده های بی سرپرست بدست آید. یکی از اهداف سازمان بهزیستی کشور رسیدگی بی خانواده های بی سرپرست و نیازمند است. شناسایی هرچه دقیق تر براساس تحقیق وبررسی های آماری اطلاعات با ارزشی در اختیارمسئولین ومدیران ستادی قرار می دهد تاآنها بتوانند با برنامه ریزی های کوتاه مدت و درازمدت به طور ریشه ای با مشکلات مدجویان برخورد نمایند.

بنابراین با اطلاعات بدست آمده از این قبیل تحقیقات، این فرصت برای مسئولین وکارشناسان ارگانها و سازمان  خدمات اجتماعی ورفاهی فراهم می شود تا برای زنان بی سرپرست تحت پوشش وفرزندان آنان که به نظر می رسد بیشتر از سایرین در معرض خطرات آسیب های اجتماعی قرار دارند، برنامه ریزی همه جانبه ارائه گردد.

در همین راستا، مسئولین قادر خواهند بود آن تعداد از زنان بی سرپرست و مطلقه یا بیوه که فاقد همسر هستند وبیشتر از زنان عادی دچار استرس و مشکلات اقتصادی واجتماعی وفرهنگی و روانی وعاطفی هستند را توسط مددکاران اجتماعی شناسایی و سپس زیر نظر درمانگران اجتماعی و سازمان بهزیستی و کمیته امداد با استفاده از برنامه ریزی های شغلی، حرفه ای، تحصیلی و آموزش های فرهنگی به اصلاح و نجات آنان بپردازند مهم این است که مشکلات شناسایی و نسبت به خطرات و آسیب های احتمالی جلوگیری شود تا بدینوسیله توانسته باشیم هر چه بهتر و بیشتر به رسالت حرفه ای و انسانی خود در خصوص محرومین که همان سالم سازی، خودکفائی و بازتوانی می باشد و جامه عمل بپوشانیم.

 

3-  اهداف پژوهش

هدف کلی: بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهر اصفهان و راههای توانمند سازی زنان

 

اهداف جزئی:

1.  بررسی مشکلات اقتصادی زنان سرپرست  خانوار

2.  بررسی مشکلات اجتماعی زنان سرپرست خانوار

3.  بررسی مشکلات عاطفی زنان سرپرست خانوار

4.  بررسی مشکلات تامین هزینه تحصیلی و نیازهای روزمره فرزندان این خانواده ها

5.  شناسایی واندازه گیری امید به آینده وپیشرفت زندگی در این خانواده ها

6.  بررسی  میزان کمک و همیاری، اقوام و همسایه ها به این خانواده ها

7.  بررسی میزان مشکل آفرینی و آزار و اذیت های اقوام و همسایه ها در این خانواده ها

8.  ایجاد مهارت های توانمند سازی وبازتوانی و شرکت در گروه های همیار در این خانواده ها

 

5- فرضیه های پژوهش

1.  بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار و توانمند سازی آنها رابطه معنادار وجود دارد.

2.  بین مسئولیت پذیری اجتماعی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

3.  بین مهارت حل مسئله توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

4.  بین میزان انعطاف پذیری زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

5.  بین میزان تحمل فشار و استرس زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

6.  بین واقعیت آزمایی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

7.  بین خوش بینی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

8.  بین میزان استقلال طلبی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

9.  بین میزان کنترل تکانه ها توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

10.                     بین خود شکوفائی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

11.                     بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

12.                     بین میزان همدلی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

13.                     بین مهارتهای کلی زندگی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه معنا دار وجود دارد.

 

6- سوالات پژوهش

سوال های این پژوهش به منظور دستیابی به اهداف مطرح شده به شرح زیر ادامه می گردد:

1.  آیا بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

2.  آیا بین مسئولیت پذیری اجتماعی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

3.  آیا بین مهارت حل مسئله توسط زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

4.  آیا بین میزان انعطاف پذیری زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

5.  آیا بین میزان تحمل فشار و استرس زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

6.  آیا بین واقعیت آزمایی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

7.  آیا بین خوش بینی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

8.  آیا بین میزان استقلال طلبی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

9.  آیا بین میزان کنترل تکانه ها و مولفه های توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

10.                     آیا بین خودشکوفائی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

11.                     آیا بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

12.                     آیا بین میزان همدلی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

13.                     آیا بین مهارتهای کلی زندگی زنان سرپرست خانوار و توانمندی آنها رابطه ای وجود دارد؟

 

7- تعریف عملیاتی مفاهیم (اصطلاحات)

1-  « خانواده»: یک پدیده جهانی است، شامل دونفر بالغ از دو جنس مخالف، همراه یک یا چند فرزند خود یا فرزند خوانده که دارای رابطه عاطفی و بسیار نزدیک و تأیید شده اجتماعی می باشد.(آقا بخشی 1387، ص 125).

2-  «سرپرست خانواده»: فردی است که مسئولیت تأمین هزینه های زندگی و سرپرستی امور معنوی اعضاء خانواده را به عهده دارد و به نحوی خانواده را اداره و سرپرستی می کند. (حاج یوسفی 1382، ص 52).

3-  «خانواده تک والدی»: خانواده ای است که به علت فوت، طلاق و یا جدایی یکی از والدین، همه وظایف و ولایت و سرپرستی مادی و معنوی فرزندان توسط والد دیگر انجام می شود. (بیرشک 1380، ص13)

4-  «زنان بی سرپرست»: زنانی هستند که به یکی از دلایل فوت، طلاق و یاغیبت همسرانشان نان آور خود را از دست داده باشند. منظور از زنان بی سرپرست  در این تحقیق زنانی هستند که مطابق با دستور العمل حمایت از زنان بی سرپرست سال 1378 سازمان بهزیستی کشور هیچگونه درآمد قابل توجهی نداشته و از هیچ دستگاه دولتی مستمری دریافت نمی دارند. بنابراین این زنان با داشتن شرایط لازم تحت پوشش قرار گرفته و وضعیت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرد.

5-  «مشکلات اقتصادی»: ناتوانی در پرداخت هزینه های جاری مثل خوراک، پوشاک، مسکن، بهداشت و تحصیل و امور متفرقه را مشکل اقتصادی گویند. منظور از مشکلات اقتصادی زنان بی سرپرست تحت پوشش بهزیستی در این تحقیق این است که پرسشنامه اقتصادی مشخص می کند این زنان از نظر مشکلات اقتصادی درچه درجه ای از مقیاس ... قرار می گیرند.

6-  «مشکلات اجتماعی»: شامل اموری مربوط به آسیب های اجتماعی، بزهکاری و تخلفاتی  که افراد ممکن است در جامعه انجام دهند می باشد. منظور از مشکلات اجتماعی در این تحقیق که مربوط به زنان سرپرست خانوار و فرزندان آنها می باشد، مشخص می کند مشکلات آنها در زمینه امور فوق که در پرسشنامه اجتماعی مربوطه آمده، در چه درجه ای از مقیاس ... قرار دارد.

7-  «مشکلات فرهنگی»: عدم علاقه مندی یا بی توجهی و یا نپرداختن به امور از جمله کسب علم و دانش مطالعه کتاب و نشریات، شرکت در اوقات فراغت و امور فرهنگی مسجد و غیره ... را مشکلات فرهنگی گویند.

8-  «مشکلات عاطفی»: منظور از مشکلات عاطفی هستند که به عزت نفس ارزش انسانی، کرامت نفس و غرور و شخصیت و عواطف روحی انسان لطمه وارد می کند و آنها را زیر سوال می برد.

9-  «توانمند سازی»: توانمند سازی عبارت است از شناختن ارزش افراد و سهمی که می تواند در انجام امور داشته باشند. توانمند سازی عبارتست از ارتقای توانائی زنان سرپرست خانواده در استفاده بیشتر از قوه تشخیص و تحلیل داشتن بصیرت در انجام کارهایشان و مشارکت کامل در تصمیم هائی که بر زندگی آنها اثر می گذارد. زنان بی سرپرست پس از تحت پوشش قرارگرفتن، توسط مدد کار اجتماعی مربوطه توانائی و استعدادهای بالقوه آنها و اعضا خانواده مورد بررسی قرار می گیرد و با استفاده از امکانات مالی بهزیستی و جامعه (سرمایه کار، وام اشتغال) سعی و تلاش می نماید تا ایجاد شغل و کسب وکار درآمد نماید. سرانجام بدین طریق مددجو قادر خواهد بود روی پای خود بایستد وخودکفا اعلام گردد زمانی که مددجویان در بهزیستی توانستند به این مرحله برسند، باز توان تشخیص داده می شوند واز تحت پوشش خارج می گردند.  

ادبیات و پیشینه پژوهش

با توجه به افزایش روز افزون نرخ زنان سرپرست خانواده در سراسر جهان در رویارویی آنان با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روانی، ابتدا به بررسی مفهوم و نرخ زنان سرپرست خانواده می پردازد و سپس مشکلات روانی – اجتماعی آنان را مورد بررسی قرار می دهیم. در انتها به بررسی عواملی که می تواند فشار و آسیب های روانی – اجتماعی را پیشگیری نماید و یا کاهش دهد می پردازیم. نتایج نشان می دهد، عمده ترین مشکلات زنان سرپرست خانواده ، در قالب « مشکلات اقتصادی، عدم آمادگی برای اداره امور اقتصادی خانوادگی، نگرش های منفی اجتماعی نسبت به زن سرپرست خانواده ، نگرانی نسبت به آینده فرزندان و تعدد نقش اظهار می شود.

در صورتی که زنان سرپرست خانواده از حمایت های اجتماعی مناسب برخوردار باشند و شیوه ها و روش های مناسب را بیاموزند و دارای منبع کنترل درونی باشند، کمترین آسیب را متحمل می شوند.

 

«تعریف سرپرست خانواده »

حدود 77 تعریف متفاوت از واژه سرپرست خانواده وجود دارد. از نظر جامعه شناسان ، واژه سرپرست خانواده یک اصلاح توصیفی است و سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود، قدرت قابل ملاحظه ای بر سایر اعضای خانواده دارد و معمولاً مسن ترین فرد خانواده است و مسئولیت اقتصادی خانواده به عهده وی است.

در جوامع مختلف، بسته به الگوهای فرهنگی خاص جامعه، تعاریف متفاوتی برای زنان سرپرست خانواده با توجه به نقش های مختلف زنان در خانواده وجود دارد. به همین جهت تعریف واژه زنان سرپرست خانواده تا حدودی دشوار است. زیرا در برخی از خانواده ها علیرغم حضور مرد بزرگسال در خانواده نان آور خانواده هستند و عملاً خانواده توسط آنان سرپرستی می شود.

در برخی دیگر از خانواده ها – با این که پدر، نان آور خانواده است – نیز به دلیل غیبت همسر « به واسطه مهاجرت یا ماموریت شغلی» سرپرستی خانواده به زن محول شده است. به طوری که واژه سرپرست خانواده، تلویحاً این فرض هنجاری را در بردارد که یک قدرت مسلط در خانواده وجود دارد.

بنابراین می توان گفت زنان سرپرست خانواده، زنانی اند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند. تعداد زنان سرپرست خانواده طی سه دهه اخیر افزایش یافته است، به طوری که البته در تشخیص زنان سرپرست خانواده با مشکل تعریف روبرو هستیم. زنان معمولاً  تنها در صورت عدم حضور مردی بزرگ سال، خود را سرپرست خانواده تلقی می کنند، یعنی آنان صرف حضور یک مرد بزرگسال، اگر چه معتاد و از کار افتاده و یا حتی زندانی را به عنوان سرپرست خانواده تلقی می کنند  این نتیجه بیانگران باور اجتماعی و پیش فرض هنجاری است اساساً این مرد است که نقش اصلی را در سرپرستی خانواده دارد. حتی زمانی که زن مشارکت عمده ای در تامین درآمد خانواده دارد و یا در برخی موارد تنها تامین کننده نیازهای اقتصادی خانواده است، با این حال وجود یک مرد بزرگسال و یا حتی نام او در خانواده موجب می­شود، زن خود را بعنوان سرپرست خانواده به حساب نیاورد.

(United Nation, 1984, McG, qwan, 1990)

بوینیک و همکارانش (1978) زنان سرپرست خانواده را، زنانی می دانند که بدون حضور منظم و یا حمایت یک مرد بزرگسال، سرپرستی خانواده را به عهده دارند، بر این اساس می توان گفت، که سرپرست خانواده به کسی اطلاق می شود که مسئولیت اداره اقتصادی خانواده را بردوش دارد تصمیم گیری های عمده و حیاتی به عهده وی است.

(United Nation, 1984, Mc3, qwan, 1990)

 

طبقه بندی زنان سرپرست خانوار:

- زنان طلاق گرفته

- زنان بیوه

- همسران مردان معتاد از کار افتاده

- زنانی که مردان آن جهت یافتن کار مهاجرت نموده اند.

(Folber,1991)

 

آمار زنان سرپرست خانواده

که در سالهای 1355 ، 1356 ، 1357 خانواده های زن سرپرست به ترتیب 1/7 ، 3/7 ، 4/8 درصد از کل خانواده­های ایرانی را تشکیل داده اند حدود 85 درصد زنان سرپرست خانواده ایرانی، به علت فوت همسر و حدود 7 درصد، به علت طلاق عهده دار مسئولیت خانواده شده اند.

زنانی که به دلیل از کار افتادگی مرد سرپرستی خانواده را بر عهده دارند فقط 5/0 درصد از کل زنان سرپرست خانواده را تشکیل می دهند این زنان ، دلیل سطح سواد پائین و داشتن خانواده های کم جمعیت و تعداد شاغلان کمتر در خانواده جزء اقشار کم درآمدند. هم اکنون از بین 1 میلیون و 25 هزار زن سرپرست خانواده فقط 150 هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزیستی هستند. و از 1 میلیون و 468 هزار نفر تحت پوشش کمیته امداد 55 درصد زنان سرپرست خانواده هستند.

در کشورهای در حال توسعه 48/ 10% سرپرستان خانواده را زنان تشکیل می دهند. ولی هنوز بر آورد جامعی از وقوع و شیوع و نوع خانواده هایی که توسط زنان سرپرستی می شوند در دست نیست.

در سال هایی اخیر در کشورهای در حال توسعه ، شمار زنان سرپرست خانواده به دلایل تغییرات و رکود اقتصادی، فشارهای اجتماعی، و تغییر الگوهای فرهنگی افزایش یافته است. برای مثال در جامائیکا در سال 1946، 7/28% خانواده توسط زنان اداره می شوند در حالی که درصد خانواده های تحت سرپرستی زنان در سال 1975 به 39% رسید و در برخی  از کشورهای مانند کنیا و بواتوانا حدود یک سوم زنان ساکن در روستا سرپرست خانواده اند ( yossef&Hetler1988) در کشور پرو با وجود این که در 33% خانواده ها زنان به طور قابل ملاحظه ای تامین کننده اصلی خانواده هستند اما در 80% موارد مسن ترین فرد خانواده سرپرست خانواده است (Baez1987)

مطالعه ای در جمهوری دومینیکن نشان داد که در مناطق روستایی 2/17% و در مناطق شهری 25% سرپرستان خانواده ها زنان هستند (زنانی، که با کودکان کوچک خود بدون وجود یک مرد بزرگسال زندگی می کند) نتایج مطالعات اخیر نشان  داده است که این نسبت تا 33% افزایش یافته است (Beaz1987)

در کشورهای عرب و شمال آفریقا اگر چه زنان نسبت به دارایی و املاک خود حقوق کمی دارند، واژه زنان سرپرست خانواده در نظام قانون خانواده به سختی به رسمیت شناخته می شود اما سست شدن نظام گسترده خانواده به همراه شهر نشینی و میزان زیاد مهاجرت مردان ، سبب افزایش شمار زنان سرپرست خانواده شده است ( Joekes1982)

در آمریکای لاتین مهاجرت دائم زنان از مناطق روستایی از سال 1960 ( به دلیل فقدان مشاغل روستایی، سمت مشاغل و خدمات شهری کشیده می شوند) سبب شده است که قسمت اعظم خانوارهای شهری ، توسط زنان سرپرستی می شوند در بسیاری  از کشورهای امریکای لاتین این نوع خانوارها علیرغم نسبت قوی پدر سالاری ظهور پیدا کرده اند که این امر در گروههای کم در آمد بیشتر دیده می شود ( yossefandHeHer1998) در کشورهای آسیایی یک زن با یک مرد به تنهایی کمتر مهاجرت می کند به همین دلیل میزان زنان سرپرست خانواده در این منطقه کمتر است با این حال شواهد اخیر حاکی از آن است که در کشورهای جنوب غربی آسیا، به دلیل بحران های اقتصادی و تعدیل خط مشی اقتصادی، که به شکل مشارکتی خانواده را اداره می کنند افزایش یافته است.(Heyzer,1988)

در کشورهای توسعه یافته نیز در، خلال دهه های گذشته، نرخ زنان سرپست خانواده افزایش یافته است. برای مثال در آمریکا از 30 سال گذشته تاکنون نرخ زنان سرپرست خانوادهه بین سیاه ها و سفید ها تقریباً دو برابر شده است، به طوری که در حال حاضر حدود 60% خانواده های سیاه پوست توسط سازمان سرپرستی می شوند. تعداد زنان سرپرست خانواده در روسیه نیز در سال های اخیر بسیار افزایش یافته است
(stoke; Randall:charan&Allbert1994)

واحد آمار  و انفورماتیک دفتر امور مشارکت زنان، تعداد زنان سرپرست خانواده در ایران را 1037112 اعلام کرده است بر این اساس 8/8% خانواده ها توسط زنان اداره می شوند. بیشترین درصد زنان سرپرست متعلق به استان های خراسان ( 4/10% ) سیستان و بلوچستان. (2/10%) و کرمان (1/10%) است و کمترین درصد متعلق به کهگیلویه و بویراحمد (6/6%) و بوشهر (8/6) است.

(واحد آمار و انفورماتیک دفتر امور زنان 1376)

اطلاعات مربوط به آمریکای لاتین از سال 1970 تا 1980 نشان می دهد خانواده هایی که توسط زنان سرپرستی می شوند، نسبت به خانواده های که توسط مردان سرپرستی می شدند فقیر بودند، برای مثال دریک و همکارانش در سال 1983 دریافتند در برزیل از هر 6 خانوار، یک خانوار توسط زنان سرپرستی می شود و از هر 4 خانوار یکی از آنها زیر خط فقر هستند در کاستاریکا ( 1982) 1/37% از خانوارها توسط زنان سرپرستی می شوند و تنها 8/13% آنها فقیر نبودند. در لیمادر کشور پرو 3/23% از خانواده ها تهیدست و 7/9 % از خانوارهای فقیر و 7/8% از خانوارهای غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می شدند ( خسروی 1378)

مشکلات زنان سرپرست خانواده

در اغلب جوامع، مردان سرپرست خانواده، عمدتاً نقش اقتصادی، حمایتی خانواده را به عهده دارند و در مقابل آن کارهای خانواده و اداره امور آن به زنان خانواده محول می شود. در حالی که زنان سرپرست خانواده، علاوه بر وظایف مادری و تربیت فرزندان، نگهداری و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، در راستای آن نگهداری و مراقبت از آنان و اداره امور خانه، در راستای آن نقش اقتصادی خانواده را نیز به عهده دارند و بدین جهت برای تامین معاش خانواده، ملزم به اشتغال بیرون از خانه می باشند. اما به دلیل این که زنان در سرتاسر دنیا، از وضعیت اشتغال و در آمد مناسب و کافی برخوردار نیستند، مسائل و مشکلات آنان نسبت به مردان سرپرست خانوار بیشتر می شود(Branon1999)

با این که عده ای معتقدند تجدید ساختار صنعتی به نفع وضعیت شغلی زنان بوده است و نرخ اشتغال آنان را افزیاش داده است، اما این مسئله درباره زنان سرپرست خانوار صحت ندارد. زنان سرپرست خانواده همچنان از نرخ بالای بیکاری و فقر در رنج اند و فرزندان آنان نیز بیشترین میزان فقر و محرومیت را تجربه می کنند، به طوری که 81% از بچه هایی که در خانواده های با سرپرستی زنان به سر می برند زیر خط فقر هستند (Bronw&Iven,2000;white,lynn&stooy,2000)

در آمریکا زنان سرپرست خانواده، پیش از سایر گروه ها زیر خط فقر زندگی می کنند. پیش از نصف خانواده­های فقیر آمریکا در سال 1986 زنان سرپرست خانواده بوده اند، 6/34% از زنان سرپرست خانوار زیر خط فقر زندگی می کردند، در حالی که 1/6% از زنان متاهل و 4/11% از خانواده هایی که توسط مردان سرپرستی می­شدند، زیر خط فقرزندگی می کردند ( Mcy,aaghlinfsuehs,1998)

در آفریقا و آمریکا لاتین نیز خانوارهایی که توسط زنان سرپرستی می شوند در مقایسه با خانوارهایی که توسط مردان سرپرستی می شوند فقیرترند. بعلاوه داده ها نشان می دهد، که میزان رفاه کودکان این خانواده ها در مقایسه با خانواده هایی که هر دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را بعهده دارند پائین تر است. اطلاعات حاصل از زمینه یابی خانوارها در شهرهای آمریکای لاتین در سال 1982 نشان داده که زنان سرپرست خانواده بیشتر به  گروه های کم درآمد و کمتر به گروه های پر در آمد، متعلق دارند متاسفانه در مورد وضعیت زنان سرپرست خانوار در کشورهای آسیایی اطلاعات دقیقی در دست نیست.

زنان فرصت های کمی برای اشتغال و کار دارند. نرخ مشارکت آنان به طور متوسط 50% مردان است حتی زمانی که زنان کار پیدا می کنند حقوق و دستمزدشان خیلی کم است، متوسط در آمدزنان فقط 51% در آمد مردان است زنان به طور وسیعی از قدرت تصمیم گیری محرومند و تنها 7% مشاغل مدیریتی را بعهده دارند با اینکه آنان از نظر انضباط شغلی و تعهد و دقت، نسبت به مردان بهتر عمل می کنند، برای انتخاب در مشاغل سطح بالا، بیشتر مردان را انتخاب می کنند. از طرف دیگر با توجه به نقش های مورد انتظار از زنان و مردان، به نظر می رسد نوع و میزان فشاری که زنان سرپرست خانواده زنان بیوه و زنان مطعلقه، زنان معتادین» نسبت به سایرین، تجربه می کنند تا حدودی متفاوت از تجربه مردان باشد. در مورد زنان سرپرست خانواده این تفاوت بسیار جدی تر است( Branon,1999)

زنان سرپرست خانواده به دلیل اینکه علاوه بر ایفای نقش های متعددی همچون اداره و انجام کارهای خانه و مراقبت های جسمی و هیجانی از اعضای خانواده، در جوامع و فرهنگ های مختلف بسته به، باورها، نگرش ها و هنجارهای جامعه، با زنان بیوه و مطلقه به شیوه های متفاوتی برخورد می شود. در برخی فرهنگ ها پدید طلاق، امری منفور شمرده می شود، لذا به زنان طلاق گرفته، به دیده ناشایستی نگریسته می شود و کمادین، آنان را طرد می کنند و از بسیاری از خدمات اجتماعی محروم می سازند ( خسروی 1378)

بدین ترتیب زنان سرپرست خانواده نسبت به مردان سرپرست خانواده به دلیل دانستن چند نقش مختلف به طور همزمان مانند اداره امور خانه و تربیت و مراقبت از فرزندان  به تنهایی و کار در خارج از خانه با دستمزد کمتر، فشار مسائل ومشکلات روانی بیشتری را تجرب می کنند. مساله چند نقشه بودن زنان سرپرست خانواده، سبب می­شود که زنان در زمان واحد، چندین نقش مختلف را ایفا کنند. خصوصاً زمانی که سعی می کنند به شغل خود به اندازه کارهای خانه و مراقبت از فرزندان اهمیت بدهند، دچار تعارض نقش می شوند و همین امر منجر به ایجاد فشار و اضطراب در آنان می گردد (Rosenficld,1989)

زنان سرپرست خانواده روزانه فشارهای زیادی را تحمل می کنند چنانچه از منابع حمایتی خانواده و اجتماع برخوردار باشند، با مشکلات کمتری رو به رو خواهند بود و درجه آسیب پذیری آنان نسبت به مسائل ومشکلات روانی پائین خواهد آمد. ولی چنانچه خانواده آنان قادر به حمایت آنان از نظر اقتصادی و یا حتی نگهداری و مراقبت از فرزندان نباشند و یا اینکه در جامعه موسساتی جهت ارائه خدمات حمایتی از زنان سرپرست خانواده وجود نداشته باشد، آنان مجبورند خود به تنهایی با همه مشکلات را با دوش بکشند در نتیجه میزان آسیب پذیری آنان در قبال مشکلات روانی افزایش می یابد و مستعد اختلالات روانی می شوند( Branon,1999)

فشارهایی که بیشترین تاثیر را بر زنان دارد و موجب افزایش ابتلا به افسردگی در آنان می شود عبارتند از:

- طلاق

- آزار و تجاوز جنسی

- حاملگی ناخواسته

- تبعیض جنسیتی

- فقر و بی قدرتی ( Dennerstein,1993)

همان گونه که ذکر شد گروه عمده ای از زنان سرپرست خانواده با فقر، ناتوانی  و بی قدرتی به ویژه اداره امور اقتصادی خانواده رو به رو هستند، که خود می تواند زمینه ابتلا به افسردگی و سایر اختلالات را فراهم سازد.

اطلاعات معتبری وجود دارد، که نشان می دهد منش و رفتار زنان سرپرست خانواده با خانواده های دیگر متفاوت است. نتایج تحقیقات نشان می دهد اولاً زنانی که در آفریقا و آمریکای لاتین سرپرستی خانوارها را به عهده دارند نسبت به خانوارهایی که مردان سرپرستی می کنند فقیرترند. در آسیا  شواهد کمی وجود دارد. همچنین یافته های پژوهش ها نشان می دهد، که رفاه کودکان این خانواده ها در مقایسه با خانواده هایی که در دو والد وجود دارند و سرپرستی خانواده را به عهده دارند پائین تر است( خسروی 1378)

تیندا و همکارانش نشان دادند در پرو در دراز مدت، بدتر شدن شرایط اقتصادی برای زنانی که سرپرستی خانوارها را بعهده دارند مانع پیشرفت و ترقی اقتصادی آنها می شود. سال 1979 سال قبل از بحران اقتصادی 3/10% از خانوارهای فقیر و 9/10% از خانوارهای غیر فقیر توسط زنان سرپرستی می شدند. (Tienda & Salazar, 1980)

در ایران 10% جمعیت کشور (حدود 6 میلیون نفر) از کمترین میزان درآمد سالانه برخوردارند. کم درآمدترین این گروه زنان سرپرست خانواده، کودکان بی سرپرست و بد سرپرست و معلولان جسمی هستند. (همشهری، 23 خرداد 1377)

تحقیق درباره زنان سرپرست خانواده در ایران نشان داد زنان سرپرست خانواده بیش از گروه کنترل خود را در معرض فشارهای اقتصادی مربوط به تامین مسکن، مایحتاج روزانه و نیازهای فرزندان خود می بینند و میزان در آمد آنان به طور معنی دارای کمتر از گروه کنترل است نتایج به دست آمده از تحقیق حاضر همخوان با نتایج به دست آمده از سایر کشورهاست (خسروی 1378)

 

رابطه فقر و مشکلات روانی در زنان سرپرست خانوار

رابطه مثبت بین فقر ومشکلات بهداشت روانی یکی از مسائل پذیرفته شده در مباحث آسیب شناسی  روانی است. نتایج برخی تحقیقات نشان داده است که در آمد پائین همراه با موقعیت نازل اقتصادی اجتماعی، میزان بالای اختلالات روانی در ارتباط است.

نتایج تحقیق بل( 1990 ، Bell ) نشان داد مشکلات روانی طبقات فقیر حداقل 5/2 برابر بیش از مشکلات طبقات بالا بود مطالعات انجام شده در دهه 1970 نشان داده است، زنانی که در شرایط مالی فشار آور زندگی می­کنند، نسبت به زنان دیگر بیشتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند. کایلان وهمکاران (1982) در یک مطالعه طولی به این مساله پی بردند، که در آمد ناکافی با افزایش خطر ابتلا به افسردگی همراه است (به نقل از بل 1990)

هال و همکاران ( 1985) گزارش کردند موقعیت تک سرپرستی، فقدان تحصیلات دانشگاهی و اشتغال، با افزایش علائم افسردگی همراه بود، نیمی از مادران کم در آمد مورد مطالعه علائم افسردگی را از خود نشان دادند ( به نقل از (1998 ، Lee)

درباره این که چرا فقر با اختلالات روانی رابطه مثبت و معنی داری دارد تبیین های مختلفی وجود دارد از جمله می توان به این استدلال اشاره نمود که فقر فشار زیادی را برای فرد بهمراه دارد، و با توجه به اینکه میزان زیاد فشار به عنوان یکی از عوامل آشکار ساز بیماری های روانی شناخته شده است، وجود رابطه مثبت بین فقر و اختلالات روانی تعجب آور نخواهد بود. برای بررسی و تعیین میزان فشار در زندگی زنان فقیر تحقیقاتی  به عمل آمده است این تحقیقات نشان داده است زنان فقیر بیش از جمعیت عمومی ، اتفاقات و وقایع پر خطر و غیر قابل کنترل را تجربه می کنند. زنان فقیر بیش از سایر گروه ها در معرض جنایت، خشونت ، بیماری، از دست دادن کودکانشان و به زندان افتادن شوهرانشان قرار دارند. علاوه بر این تغییرات ناخوشایند سریع و غیر قابل کنترلی، فرد هر روز با آنها روبرو است مانند ناامنی اقتصادی اجرای نقش های متعدد و متعارض می تواند قوی تر از استرسورها و وقایع بحرانی و ناگهانی، آسیب زا باشند. برخی تحلیل های چند متغیره آشکار کرده است که سطح در آمد یکی از عوامل پیش بینی کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، چرا که سطح در آمد مسائلی همچون مشکلات مالی که مشکلات مراقبت از فرزندان و مشکلات والدینی را پیش بینی می کند.

خانواده زنان سرپرست خانواده، به شکل فزاینده ای فقیر تر می شوند. این زنان در مقایسه با سایر زنان ، مشکلات روانشناختی بیشتری را تجربه می کنند، البته در ابتدا به مشکلات بسیار جدی روانشناختی بین دو گروه متفاوت معنی داری وجود  ندارد. مشکلات ها و اقتصادی عزت نفس و سلامت روانی این خانواده ها را تحت تاثیر قرار می دهد(langlots&fortin1994)

به نظر می رسد یکی از دلایلی، که زنان سرپرست خانواده در مقایسه با سایر زنان دچار مشکلات روان شناختی بیشتری می شوند، این باشد که آنها علاوه بر رویارویی با مشکلات اقتصادی با برخی فشارهای منفی اجتماعی همچون نگرش منفی نسبت به زنان بیوه ومطلقه و ازدواج مجدد آنها روبرو هستند (1986 ؛ Bahral)

هال ( Hall,1985) نشان داد که استرسورهای مختلف میزان حمایت های دریافتی، شدت علاوم افسردگی در مادران مجرد و سرپرست خانواده و مادران متاهل متفاوت است. عمده ترین استرسورها برای مادران سرپرست و مجرد، بیکاری، در آمد ناکافی و شکل مسکن بود، که بیشترین همبستگی با افسردگی را نشان می داد، در حالی که در زنان متأهل بار اضافی نقش و تعارضات زناشویی بیشترین همبستگی را با افسردگی داشت( به نقل از 1998 ، I.CC)

به نظر می رسد عمده ترین عوامل پیش بینی کننده مشکلات روانی و بخصوص افسردگی در زنان سرپرست خانواده بشرح زیر باشد:

-       سابقه ابتلا به افسردگی یا سایر بیماری های روانی

-       سلامت جسمانی ضعیف و استفاده زیاد از خدمات پزشکی

-       حمایت اجتماعی ضعیف

-       علمکرد ضعیف نقشی

-       بیکاری و فشارهای اقتصادی

لی ( 1998 ، Lee ) مطرح می کند، که فشار اقتصادی یکی از عوامل مهم پیش بینی کننده افسردگی در زنان سرپرست خانواده است، در حالیکه اداره و انجام امور خانه برای مردانی که همسرشان را از دست داده اند عامل مهم پیش بینی کننده افسردگی است. به علاوه وی مطرح می سازد سطح پائین وضعیت اقتصادی – اجتماعی و تحصیلی افسردگی پس از سوگ را پیش بینی می کند.

فقر ارتباط مثبتی  با میزان وقایع منفی دارد، وقایع منفی زندگی نیز با افسردگی رابطه مثبت دارد. فشارهای مداوم و مزمنی که زنان سرپرست خانواده با آن رو به رو هستند می تواند پیامد های روانشناختی مخربی داشته باشد. تحقیقات نشان داده است تجربه فشارهای مداوم و روزانه پیامدهای روانشناختی جدی تری در مقایسه با فشارهای حاد اما زودگذر دارد.

 

تعارض نقش در زنان سرپرست خانوار

تفاوت دو جنس در تجربه فشارها ومشکلات روانشناختی مطمئناً حداقل به طور کامل ارثی نیست، بلکه تفاوت نقش های مورد انتظار از زنان و مردان است که منجر به پیامدهای متفاوت روانشناختی می گردد. معمولاً از زنان انتظار می رود نسبت به نیازهای سایرین پاسخگو بوده و از نظر جسمانی، عاطفی و هیجانی حامی اعضای خانواده (همسر، فرزندان و بزرگ سالان خانواده) باشند. علاوه در موراد یاد شده بیشترین بخش اداره منزل ( خرید، نظافت، آشپزی، مراقبت از فرزندان و رسیدگی به مسایل بهداشتی، تربیتی و تحصیلی فرزندان) بعهده زن است. وظایف و کارهایی که زن در خانه انجام می دهد، ساخت نایافته اند و ساعت شروع و ختم آن دارای ساعت مشخصی است و در ازای انجام کار و فعالیت خود پاداش دریافت می نمایند ( 1999 ، Brannon ) به نظر می­رسد دلیل این امر که افسردگی و اضطراب در زنانی که دارای چند کودک کم سن هستند بخصوص مادرانی که سرپرست خانواده اند، به طور معنی داری پیش از مردان و سایر گروه های زنان است، به فشار نقش های چند گانه ای مربوط باشد که این دسته از زنان باید به دوش بکشند. در واقع زنانی که فرزندان خردسال دارند، شاغل تمام وقتی هستند که باید نقش های چند گانه و گاهی متعارض را به دوش بکشند در حالیکه در خانواده دارای قدرت و کنترل ناچیزی هستند (1989 ، Rosen field) به طور کلی تعارض نقش، زمانی ایجاد می شود که از فرد خواسته ها و انتظارات ناهمساز وجود داشته باشد، به گونه ای که فرد در انتخاب و انجام آن دچار تعارض شود، و از طرفی فرد سعی دارد تمامی آنها را همزمان انجام دهد، در حالیکه در عمل چنین چیزی ممکن نیست ابهام نقش، زمانی ایجاد می شود که فرد در مورد رفتار، خواسته ها و انتظارات، تصور روشن و واضحی در ذهن ندارد. در زنان سرپرست خانواده تعارض نقش به دلیل ناتوانی در ایجاد هماهنگی بین احتیاجات خود، فرزندان و سایر نزدیکان ایجاد می شود. یکی از عمده ترین منابع فشار برای زنان سرپرست خانواده نگرانی نسبت به تامین اقتصادی و آینده تحصیلی تربیتی و شغلی فرزندان شان است به همین علت میزان و شدت فشار در مادرانی جوانتر اند و صاحب فرزندانی کم سن می باشند بسیار بیشتر از آن میزان در مادرانی است که فاقد فرزند و یا صاحب فرزندان بزرگ سال هستند( 1993 ، Deronkers)

نتایج تحقیقات نشان داده است که فرزندان خانواده های تک والدینی از کفایت اجتماعی کمتری برخوردار بوده­اند و مشکلات رفتاری بیشتری را از خود نشان داده اند. پسران این خانواده از نظر عملکرد تحصیلی ضعیف بوده و بیشتر حالات درون گرایی داشته اند. مادرهای این خانواده در مقایسه با خانواده هایی که هر دو والد حضور داشته اند، فشار بیشتر و رضایت کمتری را احساس کرده اند. شاید مادران سرپرست خانواده به دلیل تحمل بار اضافی نقش و روابط اجتماعی منفی، بیشتر دچار انزوا و سرخوردگی اجتماعی می شوند و همین شرایط باعث سرریز شدن احساسات و عواطف منفی در آنان گردیده که منجر به بد رفتاری با کودکانشان می­شود (1989 ، Repetti,Mathews&Waldron)

تحقیقات نشان داده است که مادران تنهایی که سطح بالایی از محرومیت اقتصادی را تجربه می کنند، بیش از سایرین از روش های تربیتی خشن در رابطه با فرزندانشان استفاده می کنند. همچنین مادرانی که فشارهای اقتصادی بیشتری  را احساس می کنند (مانند ناتوانی در پرداخت اجاره ) نقش های مادری و مسئولیتی خود را پیش از سایرین منفی ارزیابی می کنند ( 1998 ، Kienan&Lweiss)

مادران خانواده های فقیر نظارت و راهنمایی کمتری بر رفتار نوجوانان شان دارند مادرانی که وقایع منفی زیادی را تجربه می کنند، عواطف، پذیرش و نظارت کمتری را نسبت به نوجوانان خود اعمال می کنند، و بیشتر متوسل به روش های خشن تربیتی می شوند.

(1997 ، Wood 1989 و Repetti,et.al )

این دسته از مادران در نتیجه اعمال روش های خشن احساس می کنند در ایفای نقش های مادری خود دچار شکست شده اند و در آنها هویت های منفی مربوط به نقش هایی مادری واجتماعی شکل می گیرد تا آنجا که خود را مادر بد و بی­کفایت و تامین کننده بد و نالایق ارزیابی می کنند کمیت نقش (تعداد نقش های فرد) به تنهایی باعث ایجاد فشار و تعارض نمی شود. بلکه توانایی فرد در کنترل شرایط و میزان حمایت های دریافتی از ناحیه فامیل و دوستان و آشنایان، نقش تعیین کننده ای در ادراک فرد از فشارهای موجود دارد. بنابراین تاثیر مشکلات و فشارها در زنان سرپرست خانواده، به میزان کنترل بر امور، نوع مهارتهای مقابله ای، حمایت های اجتماعی ومیزان و شدت تغییرات حاصله در میزان در آمد، نوع مسکن و روابط خویشاوندی وابسته است.

 

منبع کنترل و شیوه های مقابله

یکی از ویژگیهای شخصیتی که غالباً توسط پژوهشگران مورد توجه قرار گرفته، منبع کنترل Locasofcontrol است. منبع کنترل بعنوان یکی از ویژگی های شخصیتی که در مقابله با شرایط فشار زا نقش مهمی را ایفا می کند همواره مورد توجه قرار گرفته است( Taylor&Aspinwall 1996) نتایج تحقیقات حاکی از آن است که افراد دارای منبع کنترل درونی در مواجهه با شرایط فشار زا بهتر از افراد دارای منبع کنترل بیرونی عمل می کنند. فردی که دارای منبع کنترل بیرونی است معتقد است که اثر ناچیزی بر موقعیت­ها دارد و پیامدهای این موقعیت ها را بیشتر شانس یا سرنوشت مشخصی می سازد. در حالی که فرد دارای منبع کنترل درونی، معتقد است آنچه که اتفاق می افتد تحت کنترل خود اوست و تصمیم و عمل اوست که پیامدها را تعیین می کند افراد دارای منبع کنترل درونی ارزش هایشان برایشان مهم است و توانایی کنترل بر محیط را دارند. اعتقاد و عمل آنها به شیوه ای است که گویا بر حوادث زندگی اثر می گذارند. تاکید عمده آنها بر مسئولیت خویش بیش از سرنوشت و یا دیگران است. منبع کنترل درونی به عنوان یک ویژگی شخصیتی می تواند بخشی از اثرات شرایط فشار زا را کنترل کند و توان فرد را در مقابله تا تهدید افزون سازد. در مقابله با وقایع فشار زا پاسخ های متعدد و متنوعی وجود دارد. علاوه بر منبع کنترل با شیوه هایی مقابله افراد در رویارویی با مشکلات از دیگر عواملی است، که نقش تعیین کننده ای را بر پیامدهای تجربه فشار دارد. محققان بین دو نوع شیوه مقابله ای تمایز قابل شده اند:

1-  شیوه های متمرکز برحل مسئله (Problemfocused)

2-  شیوه های متمرکز بر تنظیم و کنترل هیجانات (affect regulation )

3-  (I.azaras&folkman,1984;Icrcntal&Nerenz,1982)

مقابله متمرکز بر مسئله عبارت از: تلاش و فعالیت های سازنده به منظور تغییر شرایط فشار زا در حالیکه در مقابله متمرکز بر هیجان تلاش جهت تنظیم پیامدهای هیجانی در مورد رویدادهای فشار آور و یا بالقوه فشار آور صورت می گیرد تحقیقات نشان داده اند که افراد در طول زندگی از هر سبک مقابل استفاده می کنند. اما معمولاً در مواجهه با وقایع فشار زا استفاده از یکی از این شیوه ها غالب است تحقیق در ایران نشان داد زنان سرپرست خانواده در مقایسه با گروه کنترل اختلالات روانشناختی «افسردگی، اضطراب، شکایات جسمانی و مشکل در رابطه جمعی» بیشتری را تجربه کرده اند، و در مقایسه با گروه کنترل بیشتر از شیوه های مقابله ای جسمانی سازی، جلب حمایت و مهار هیجانی استفاده می کنند. همچنین شیوه های مقابله متنی بر جسمانی سازی و مهار هیجانی، احساس ناتوانی در بر آوردن خواسته های فرزندان، احساس تنهایی و بی کسی، فقدان فردی جهت در میان گذاردن مشکلات فرزندان و نبود فرصت برای رسیدگی  به مسائل تحصیلی فرزندان پیش بینی کننده مشکلات روانشناختی زنان است و در پیش بینی افسردگی علاوه بر موارد فوق میزان در آمد نیز سهم قابل ملاحظه ای دارد این نتایج در راستای یافته های تحقیقات در سایر نقاط جهان است. در آمد پائیین و فقر، ایفای نقش های چندگانه و برخی اوقات متعارض، فقدان حمایت های اجتماعی و نگرش های منفی نسبت به زنان سرپرست خانواده موجب فشار و تنش، افسردگی و احساس ناتوانی در این گروه از زنان می شود. این امر به نوبه خود می تواند به بروز اختلالات روانشناختی در فرد منجر شود.

 

لزوم حمایت اجتماعی از زنان سرپرست خانوار

تحقیقات اخیر که به وسیله روان شناسان انجام شده است نشان می دهد که روابط حمایت برانگیز اجتماعی به عنوان یک منبع خارجی می توان اثرات ناشی از استرس را کاهش داده و در مقابله موثر با فشار و افزایش سلامت روانی به افراد کمک کند «سیدز، 1991» تحقیقات بسیاری بر منابع روانی و جسمانی حمایت اجتماعی تاکید داشته اند. هاوس و همکاران (1986) اشاره کرده اند که در واقع، هنگامی که افراد تحت فشار زیادی هستند حمایت اجتماعی به عنوان یک سپر محافظتی عمل می کند ( 1996) Taylor,Aspin wal

الف) حمایت هیجانی: ( emotionalsupport ) که از طریق پیوند عشق یا همدردی می تواند جنبه حمایتی داشته باشد. مثلاً دلجویی و هموردی یک دوست برای فردی که طلاق گرفته خوشایند است.

ب) حمایت ابزاری – کمکی: (instumentalsupport) مانند تهیه و تدارک کالا یا خدمات، در طول دوره استرس، نمونه ای از حمایت اجتماعی است. مثلاً دادن قرض یا وام به فردی که شوهرش فوت کرده است برای او بسیار کمک کننده است.

ج) حمایت اطلاعاتی: ( informational support ) فراهم کردن اطلاعات درباره موقعیت فشار آور است. مثلاً خانمی که طلاق گرفته یا بیوه شده است گاهی دادن اطلاعاتی به او درباره موسساتی که از این گروه حمایت کرده و آنها در تهیه مسکن و وام کمک می نماید مفید است.

هـ) حمایت در مقام ارزیابی رفتار: ( appraisal support) در شرایط فشار زا، اطمینان دادن به فرد درباره درستی اعمال و تصمیم ها می تواند در کاهش فشار وی موثر باشد.

نکته قابل توجه این است که برخی از مردم مهارت های بهتری را برای استفاده موثرتر از حمایت های اجتماعی بالقوه در مقایسه با دیگران دارند در واقع با این که ممکن است حمایت های اجتماعی بالقوه برای افراد یکسان باشد، اما نحوه استفاده آنها از حمایت های موجود به تفاوت های فردی آنها بر می گردد ( 1991 ، wills ) البته برخی از اوقات حمایت های اجتماعی لازم در دسترس افراد که تحت فشار هستند، قرار ندارد، بنابراین تلاش آنها جهت دست یابی به این منابع حمایتی، موجب بحرانی تر شدن موقعیت استرس زا در آنها می شود. وجود شبکه حمایت اجتماعی موجب کاهش فشارهای روانشناختی در دوره های بحران و بخصوص برای افرادی که در مقابل فشارها شکننده هستند (مثال زنان بیوه ، قربانیان حوادث و سالمندان) می شود. علاوه بر مزایای روانی – اجتماعی که حمایت اجتماعی برای فرد تحت فشار فراهم می آورد، میزان بیماری های جسمی را کاهش داده و امکان بهبود و بازگشت فرد به زندگی معمول را فراهم می سازد. انزوای اجتماعی یک عامل تهدید کننده برای سلامت تمامی انسانها و حیوانات است که نرخ مرگ را در آنان به شدت افزایش می دهد. لی ( 1998 ) انزوای اجتماعی را به عنوان یکی از پیش گویی کننده های مهم در مرگ و میر بیوه ها مطرح می سازد. در حالت انزوای اجتماعی مصرف دارو، سیگار و مشروبات الکلی افزایش می یابد در مقابله با فشارهای روانی علاوه بر منابع داخلی مقابله همچون تیپ شخیصتی فرد و منبع کنترل، منابع و امکانات خارجی نیز نقش تعیین کننده ای را در مقابله با استرس ایفا می کند (1996 ، Taylor & Aspinwall)

منابع و امکانات خارجی همچون تحصیلات، پول و درآمد، حمایت های اجتماعی، سایر عوامل فشارزا مواجهه می شوند. در واقع این منابع و امکانات به فرد امکان استفاده از راه ها و روش های متعددی را برای اداره و کنترل وضعیت فشارزا می دهد. بوت و همکارش ( 1996 ، Boot&Amat ) گزارش کرده اند که در پی طلاق، زنان و مردانی که از در آمد و تحصیلات بالاتری برخوردار بودند و دوستان صمیمی و نزدیک بیشتری داشتند، احساس فشار و ناراحتی کمتری می کردند باید توجه داشت وجود این منابع خارجی مانع تجربه فشار در افراد نمی شود بلکه بیشتر نقش تعدیل کننده وارد و در واقع از وقوع افسردگی پس از تجربه فشار پیش گیری می­کند. تجربه روزانه سایر عوامل فشارزا همچون جر و بحث های دائمی در خانواده و یا در محل کار، اگر چه ممکن است به نظر بی اهمیت جلوه کند، اما باعث می شود فرد در مواجهه با سایر فشارها شکنندگی بیشتری داشته باشد.

نتایج تحقیقات در ایران نیز شاهد این امر بود که زنان سرپرست خانواده احساس می کنند با نگرش منفی مردان و زنان جامعه روبرو هستند، که این مساله به اثرات مخرب نگرش های منفی اجتماعی نسبت به زنان سرپرست خانواده اشاره دارد. همچنین آنان در تمامی زمینه ها حمایت های اجتماعی کمتری دریافت می کنند.(خسروی، 1378)

با توجه به این که یافته های تحقیقات در ایران و سایر نقاط جهان نشان می دهد زنان سرپرست خانواده با مشکلات اقتصادی، فقر شکننده، فشارهای مزمن و مداوم و نگرش های منفی اجتماعی نسبت به خود رو به رو بوده و حمایت های اجتماعی بسیار کمی را دریافت می کنند، بنابراین نرخ بالای اختلالات روانی در آنان تعجب آور نیست و در واقع بالا بودن نرخ مشکلات روانی در آنان معلول شرایط اقتصادی اجتماعی آنان است نه وابسته به جنسیت آنان.

 

توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

واژه EMPOWER در فرهنگ فشرده آکسفورد «قدرتمند شدن» مجوز دادن «،» ارائه قدرت « و» توانا شدن معنی شده است. در معنای خاص قدرت بخشیدن و دادن آزادی عمل به افراد برای اداره خود و در مفهوم سازمانی به معنای تغییر در فرهنگ و شهامت در ایجاد و هدایت یک محیط سازمانی است. بیان دیگر توانمندسازی عبارت است از طراحی و ساخت  سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود آمادگی قبول مسئولیت­های بیشتری را نیز داشته باشند. توانمند سازی در کارکنان باهوش، دلگرم، درستکار و مطمئن شرایطی فراهم می­آورد که در لوای آن زندگی کاری خود را کنترل و به رشد کافی برای پذیرش مسئولیت های بیشتر در آینده دست خواهند یافت.

توانمند سازی عبارت است از طراحی و ساخت سازمان به نحوی که افراد ضمن کنترل خود آمادگی قبول مسئولیت های بیشتری را نیز داشته باشند. آموزش موثر یکی از ابزارهای مهم در توانمند سازی کارکنان برای رسیدن به اهداف سازمانی است بسیاری از برنامه های آموزشی که در سازمانها برگزار می شود برای توانمند کردن کارکنان نتیجه معکوس دارد برخی از مدیران که توانمند سازی مصلحتی را سرلوحه کار خود قرار داده­اند هیچ گاه به ارزش اخلاقی در مسئولیت هدایت سازمان توجه نمی کنند. در جریان تواناسازی کارکنان، مدیران باید به وعده ها و تعهدات خود جامه عمل بپوشانند. در سازمان توانمند، کارکنان نیروی محرکه اصلی به شمار می روند و این کارکنان هستند که با احساس مالکیت، افتخار و مسئولیت افکار خود را خلاقانه پیاده می­کنند.

توانمند سازی ضمن تغییر در نحوه نگرش افراد و قضاوت آن ها  در رابطه با مسائل مختلف فردی و سازمانی، باعث به وجود آمدن این باور در آن ها می شود که آزادی و اختیار منابع مطمئنی برای توان شدن است از این رو وقتی گروهی از افراد در سازمان ها توانمند می شوند، روابط آن ها با صاحبان قدرت تغییر می کند  و در اهداف مشترکشان سهیم خواهند شد. افراد توانمند شده در ارتباطات خود با دیگران و صاحبان قدرت مانند شرکت ها و دولت تغییر ایجاد می کنند. این افراد در کسب و کار و تجارت نیز در روابط خود را دیگر همکاران، مدیریت و فرآیند کاری تغییر ایجاد خواهند کرد. در حال حاضر، سازمان ها وارد عصر جدیدی شده­اند. کارکنان، شرکای سازمان و بخشی از گروه شده اند بنابراین، نه تنها ضروری است که مدیران دارای خصوصیت رهبری شوند، بلکه تمام کارمندان هم باید روش هایی که به کار می گیرند، خود راهبر باشند، این فکر مطلوب، کاملاً دموکراتیک و نشان دهنده احترام برای اشخاص و شخصیت آن ها و بسیار اخلاقی است.

علی رغم مطالب فوق و گزارش هایی که به طور روزانه از طرف سازمان ها منتشر می شود، پس چرا کارکنان از این برنامه ها راضی نیستند؟ چرا مدیران شرکتها در رابطه با اطمینان و وفاداری کارکنان نگران هستند؟ و چرا کارکنان با توجه به برنامه های توانمند سازی که اجرا می شود نسبت به کار و سازمان بدبین هستند؟

یکی از دلایل اصلی این موضوع، را باید در احساس بسیار اندک امنیت کارکنان به خاطر برنامه های تعدیل، تغییر تکنولوژی و رقابت نیروی کار جهانی و از همه مهمتر عدم تعهد و التزام مدیران سازمان ها بر اجرای توانمند سازی واقعی کارکنان جستجو کرد. مدیرانی که قول توانمند سازی می دهند باید بتوانند روحیه توانمندسازی را در روابط خود به کارکنانشان انتقال دهند. ضعف در انتقال این موضوع می تواند باعث بدبینی زیاد کارکنان و بیگانگی، کناره گیری و فقدان روح مسئولیت پذیری در آن ها شود. یک مدیر توانمند ساز برای توانمند کردن دیگران، حداقل یکی از موارد زیر را در ارتباط با آن ها انجام می دهد: 1) به آن ها کمک می­کند تا نیرویی که قبلاً داشته اند را شناسایی کنند 2) نیرویی که قبلاً در آن ها وجود داشتند و آن را از دست داده اند مجدداً بازیابی کنند 3) به آن ها نیرویی می دهد که قبلاً هرگز نداشته اند.

در رابطه با سیر تاریخی توسعه نظریات توانمند سازی «ریچارد کوتو» از نوع توانمند سازی به شرح زیر نام می­برد.

اولین نوع توانمند سازی «روان – سیاسی» است که باعث افزایش عزت نفس (احترام به خود) شده و نتایج آن در رفتار با دیگران جلوه پیدا می کند به عبارت دیگر توانمند سازی مستلزم اعتماد و توقعات و مهمتر از آن توانایی کارکنان در مورد یک تغییر واقعی در رفتار است.

نوع دوم «توانمند سازی روان نمادین» است، که علاوه بر افزایش عزت نفس در کارکنان باعث تغییر در مجموعه­ای از پدیده های غیر قابل تغییر می شود. بار دیگر تاکید می کنیم که اجرای توانمند سازی واقعی، مستلزم درک مجموعه ای از تفاوتهای روحی و تعهد و التزام مدیران و کارکنان خواهد بود که بر اساس صداقت و اعتماد متقابل استوار گردیده  باشد.

تغییر در فرهنگ رفتار و ترک عادتهای کهنه و قدیمی روش بسیار مناسبی است تا بتوانیم به کمک آن و براساس یک سیستم ارزشی مبتنی بر ارزشهای اخلاقی و انسانی، رابطه بسیار نیرومندی بین مدیر و کارکنان به وجود آوریم. این ارزش ها باید به گونه ای طراحی شوند که مورد تایید مدیر و کارکنان باشد بنابراین باید جوی بر سازمان حاکم کنیم که افراد احساس آزادی، احترام انگیزش واختیار کنند و ارزش های اخلاقی مثل صداقت، حقیقت، اصالت، اعتماد و اطمینان در سرلوحه کار سازمان و اعضای آن قرار گیرد.

این مقاله قصد دارد به صورت اجمالی موضوع توانمندسازی و نظریات ارائه شده، ریشه ها و عوامل موثری را بیان کند که باعث عدم اجرای موفقیت آمیز توانمند سازی واقعی در سازمان ها می شود در ابتدا به بررسی ارزش­های نهفته در نظریه توانمند سازی، خصوصاً آن مواردی که در محیط های کاری متداول است پرداخته می شود. اگر چه تمرکز اولیه بر روی سازمان های بازرگانی است، ولی به طور کلی آنچه که توسط مدیران و کارکنان در اجتماع شرکتهای غیر انتفاعی و نهادهای سیاسی و نظایر آن در رابطه با توانمند سازی به کار می رود را شامل می شود. بیشتر مواردی که به آن ها پرداخته می شود موضوع های اخلاقی است که در محیط های کسب و کار سازمان ها بیشتر کاربرد دارد و در واقع نوعی احترام اخلاقی تلقی می شود این نوشته به صورت خلاصه شکل گیری نظریه توانمند سازی را طی سالیان گذشته در تئوری و عمل بیان می کند تجزیه و تحلیل انتقاد گونه این گذشته و روش های توانمند سازی که توسط سازمان ها به مرحله اجرا در می آید به ما کمک خواهد کرد تا روش های توانمند سازی غیر واقعی را بیشتر شناسایی کنیم.

 

ارزش های اجتماعی نهفته در نظریه توانمند سازی

نظریه توانمند سازی از جذابیت بسیار بالایی برخوردار است. طبقه این نظریه تمام مردم دنیا دموکراسی، آزادی و عدالت را دوست دارند. اما آیا توانمند سازی تنها شامل این موارد است و آیاتنها هدف توانمند سازی دموکراسی است؟ اگر اینگونه است، پس چرا در بسیاری از محیط های کاری که دموکراسی و آزادی کامل حکمفرماست، توانمند سازی واقعی مشاهده نمی شود. از زمانی که بسیاری از  سازمان ها در تصمیم گیری های خود مستقل از دولتها عمل می کنند، همواره بین ارزشهایی مثل (برابری = عدالت) و (اختیارات = قدرت) اختلاف وجود دارد و این اختلافات به کل سازمان گسترش یافته است. بنابراین می توان گفت که غیر از موارد پیش گفته بسیاری از ارزش های دیگر مثل روش های رهبری و ارزش های اخلاقی خاص محیط های کاری در فرهنگ ما وجود دارد که کل سازمان را تحت تاثیر قرار خواهد داد «چارلز تیلور» سه ارزش حاکم بر عصر مدرن که به نظر وی موجب نگرانی زیاد کارکنان و کسالت اجتماعی گردیده است را به شرح زیر بیان می کند:

1- فرد گرایی ( INDIVIDUALISM ) : 2- خرد ابزاری یا کارایی اقتصادی (INSTRUMENTALISM) 3- آزادی (FREEDOM)

با توجه به نگرانی و کسالت اجتماعی که تیلور به آن اشاره می کند، نظریه جدید توانمندسازی چگونه می تواند باعث موفقیت سازمان ها شود؟ در محیط های کاری وجود یک نقش دائمی بین ارزشهای فرد گرایی، آزادی و خرد ابزاری (کارایی اقتصادی) اجتناب ناپذیر است. در جامعه ای که مردم دارای ارزش های فرد گرایی و آزادی هستند، رهبران مجبورند از وسایل کنترلی بسیار زیادی برای اداره ناهنجاریهای موجود در آن فرهنگ استفاده کنند. برای مثال آمریکایی ها در ابتدا عاشق سینه چاک روشهای مدیریت ژاپنی بودند، زیرا این روشها بسیار نافذ، موثر و آزادمنشانه( دموکراتیک) به نظر می رسید. غافل از اینکه آن ها از درک این مسائل عاجز بودند که کنترلهای اجتماعی به کار گرفته در آن روش ها برای برقراری نظم و زندگی اجتماعی ، قبلاً در فرهنگ ژاپنی  نهادینه شده بود و آنها نیاز کمی به کنترل توسط رهبران داشتند در حالی که فرهنگ آمریکا دارای این خصوصیات نبود. خرد ابزاری یا کارایی اقتصادی در محیط های کاری بسیار قدرتمند و در عین حال ارزش وسوسه برانگیزی به شمار می رود که بر سایر ارزش ها احاطه دارد . عملکرد مدیران شرکت ها در صورتی اثر بخش و مطلوب است که نتیجه کارگروه و کل سازمان و مرتبط به اهداف از قبل تعیین شده باشد نه به صورت اتفاقی و تصادفی به وجود آمده باشد. این اهداف ممکن است کسب سود و یا انجام کار بسیار زیاد در یک مدت زمان بسیار محدود باشد. علاوه بر ارزش های فرد گرایی، خرد ابزاری و آزادی ارزش چهارم دیگری به نام «خوشایندی یا NICENESS» را نیز می توان به آن اضافه کرد. ارزش های فرهنگی ما زمانی خوشایند هستند که مقداری احترام با آن ها همراه باشد. اما «خوشایندی» احترام نیست. احترام در معنای عام آن رفتاری است که شهروندان با دیگر همشهریان دارند مانند وظایف شهروندان برای رعایت ادب و احترام نسبت به یکدیگر و رعایت حقوق خصوصی آن ها و به مفهوم ملاحظات رفتاری با دیگران  است. ولی خوشایندی به دست آوردن مقبولیت و اعتماد دیگران برای نشان دادن رضایت از نوع رفتار است. نظم اجتماعی در یک سازمان به معنای وفاق و سازگاری کارکنان با یکدیگر است، بنابراین برخورد و بی نظمی از  نشانه های شکست رهبری است خوشایندی یک تصویر چند بعدی در رابطه با مساوات و نظم ارائه می کند.

«دیوید رایزمن» در کتاب فریاد تنهایی بیان می کند، کسانی که از لحاظ روحی «خود راهبر» یا «خود راهنما» هستند، سرانجام برجامعه فایق می شوند زیرا آنها از درون هدایت می شوند و اهداف آن ها با هدفهای جامعه در یک راستا قرار دارد، رایزمن مشاهده کرد که افراد با این ویژگی در اجتماع انگشت شمارند، آن ها نیاز کمتری به توانمند سازی دارند زیرا هر چه را که بخواهند دور از دسترسشان نیست و به دست می آورند وی متداولترین نوع شخصیت را مربوط به افرادی می داند که ارزش ها، هنجارها و هدفها و رفتارهایشان را از دیگر افراد جامعه کسب می کنند و به نوعی از آن ها تقلید می کنند و آن ها را «برون راهبر» می داند. این افراد کوته اندیش غیر دوست داشتنی و بسیار نامطمئن هستند آن ها می خواهند که دوست داشته شوند و نیاز زیادی به تعلق دارند این افراد حائز شرایط بیشتری برای توانمند سازی هستند و در صورتی که تحت آموزش های موثر قرار گیرند. بسیار توانا خواهند شد. رایزمن در کتابش جامعه ای را تصور می کند که تحت تسلط افرادی به نام «دیگر راهبر» قرار دارد. این ها همان مدیران توانمند و اثر بخش امروزی هستند که با خلاقیتهای وصف ناپذیرشان در جهت ارضای نیازهای جامعه گام بر می دارند. در چنین جامعه ای کسب و کار همانند «لطیفه ای» در نظر گرفته می شود و مدیران به عنوان لطیفه گویانی به شمار می روند که بسیار بشاش هستند و با مشتریان بذله گویی می کنند و آن ها را تحت تاثیر قرار می دهند بنابراین برای موفقیت در ارائه خدمت باید از نوعی «خوشایندی» در رفتار برخوردار باشیم . در کسب و کار و تجارت خوشایندی به معنای عدم وجود تنش در رفتار و ایجاد یک محیط کاری دوستانه است. «فیلیپ ریش» در کتابش با نام « موفقیت درمانگر» بیان می کند که «حقیقت» یک موضوع بسیار با اهمیت  شخصی است، او می گوید در فرهنگ فعلی ما «مصلحت اندیشی درمانی» جایگزین «ارزش حقیقت و حقیقت گویی» شده است و بدینوسیله حقایقی که تصور می شود به مردم احساس بهتری می دهد و به آن ها کمک می کند تا خود را تعدیل سازگار و به آرزوی دست نیافتنی توانمند شدن نزدیک کند دستخوش تغییر کرده است. اگر ما بتوانیم این فرهنگ حاکم را تغییر دهیم و ابراز حقایق جایگزین «مصحلت اندیشی» شود و این موضوع برای همه با اهمیت تلقی شود برخی از واقعیت ها و رسوم آنقدر آرامش بخش خواهند شد که می تواند باعث خوشحالی و رضایت کارکنان شوند. با این نگرش رهبران وظیفه خود در رابطه با کارکنان برای القاء حس توانمندی در آن ها را انجام و به آن ها قدرت واقعی می دهند نه «قدرت مصلحتی» و ما با مفهوم «خوشایندی» هنگام مراجعه به یک فروشگاه یا بانک برخورد کرده ایم، بی تفاوتی به ظاهر دوستانه فروشنده نسبت به مشتریان یا محیط آرام کاری در یک بانک همگی مثالهایی از خوشایندی هستند. این موضوع را می توان یکی از ارزش­های پنهان شده در پشت داستان توانمند سازی در کسب و کار دانست مدیران اغلب نوع به ظاهر زیبایی از توانمند سازی را که به هرج و مرج و عدم کنترل منجر نشود را ترجیح می دهند و به کار می گیرند بنابراین توانمند سازی هم می تواند واقعی باشد و هم به صورت مصلحتی دروغین و کذب از این منظر توانمند سازی  عبارتند از نوعی «مصلحت اندیشی درمانی» بهتر شدن موقتی احساس کارکنان نسبت به خود، حذف تعارضها و رضایت خاطر از تعلق به سازمان به نحوی که اهداف مورد نظر در سازمان دچار مشکل نشود را می توان از  اهداف اینگونه توانمند سازی مصلحتی دانست. مدیرانی که توانمند سازی مصلحتی یا دروغین را پیشنهاد می­کنند اکثراً نادرست و ریاکارند. آن ها معتقدند که می توانند در دیگران تغییر ایجاد کنند بدون اینکه خود را تغییر دهند.

 

توانمند سازی و کارکنان سازمان ها:

«رایت میلز» یکی از واضح ترین تحلیل ها را در مورد توانمند سازی مصلحتی ارائه می دهد: او بیان می کند که هدف واقعی مدیریت پیروز شدن بر مشکل خود بیگانگی آن ها در یک محیط کاری است در همین رابطه ایشان معتقد است که خود بیگانگی محیط های کاری تحت تاثیر ارزشها و اهدافی که در همان محیط وجود دارد شناسایی  و حل می شود. محیط های کسب و کار بعد از دهه 1950 به صورت خیره کننده ای با محل های کار فعلی تفاوت داشتند. رایت معتقد است که اخلاق  اجتماعی نشأت گرفته از شرافت معنوی است اخلاق اجتماعی در مفهوم سازمان به معنای تعهد و التزام و وفاداری کارکنان سازمان است وایت نیز عنوان می کند که روانشناسان و مهندسان علوم اجتماعی همواره مردم را از خلاقیت و هویت تهی می کنند او به تستهای شخصیتی که در موقع استخدام به افراد داده می شود تا پاسخ دهند به شدت انتقاد کرده و اظهار داشته است که این تست ­ها مناسب نیستند و ابزاری است که برای ناتوان نشان دادن آن ها به کار می رود. امروزه در شرکتها و سازمان ها تلاش گسترده ای برای ساخت گروهها با تاکید بر ارزش های گروهی در حال انجام است، اما به نظر می رسد که هیچ کس نگران از دست دادن خلاقیت و تسلط هویت فرد گرایی بر شخصیت گروه نیست. وایت همچنین می گوید که بیشتر تلاش های نافرجام در اشتراک گرایی، تلاشی بود تا گروه به عنوان یک وسیله خلاق باشد او معتقد نبود که افراد در گروه ها باید فکر کنند و در آن خلاقیت داشته باشند، بلکه گروه ها را فقط ترتیبی برای اداره کارها می دانست و عقیده داشت که زندگی اشتراکی شرقیها خوب است ولی در نهایت ظالمانه است.

طی دهه های هفتاد و هشتاد تب مدیریت برای ثبت حالات روحی کارگران در محیط های کاری بسیار بالا گرفته بود تئوری z «ویلیام اوچی» و «هنر مدیریت ژاپنی» ریچارد پاسکال و آنتونی آتوس، از پر فروشترین کتاب­ها بودند. در همین رابطه و در سال 1982 توفاس جی پیترز و روبرت اچ واترمن در ضمن مطالعاتی که انجام می دادند روشی را ارائه کردند که نقش یک مدیر برای کارکنان خلق ارزش و انگیزه است پیترز و واترمن در کتاب «در جستجوی برتری» به بیان این موضوع پرداخته و معتقدند در سازمان هایی یک فرهنگ قوی و غنی تسلط دارند، بالاترین سطوح آزادی عمل رخ می دهد این فرهنگ به طرز دقیقی تعداد انگشت شما متغیرها را کنترل و باعث تشویق مردم برای نوآوری و خلاقیت می شود. تسلط یک فرهنگ قوی در سازمان بسیاری از مشکلات روحی کارکنان را حل می کند اگر چه نوع  و حد و مرز آن توسط همان فرهنگ تعیین می شود. این نوع سازمان طبق نظریات «میلز» برای رضایت کارکنان طراحی شده است.

در زیر به برخی از روشهایی اشاره می شود که مدیران در سازما ها برای توانمندکردن کارکنان به کار می برند. از آنجایی که این روشها به درستی پیاده سازی و اجرا نمی شوند، عمدتاً نتیجه عکس داده و باعث توانمند  نشدن کارکنان سازمان ها و پیروزی این گونه مدیران در رابطه با اهداف مورد نظرشان شده است و در واقع می توان گفت که هدف این برنامه ها پیشبرد برنامه های تواناسازی مصلحتی یا دروغین بوده است.

 

الف – توانمند سازی و آموزش:

بی شک آموزش موثر و نافذ یکی از ابزارهای مهم در توانمند سازی کارکنان برای رسیدن به اهداف سازمانی است. برنامه های آموزشی در صورتی مفید خواهند بود که با مشارکت کارکنان و با اتکاء به روش های علمی اجرا و حمایت شوند بسیاری از برنامه های آموزشی که در سازمان ها برای توانمند سازی کارکنان برپا می شود نه تنها موثر نیست بلکه کاملاً نتیجه عکس دارد. هدف واقعی برنامه های آموزشی ارتباط بین کارکنان و مدیریت و همچنین مشارکت در برنامه های سازمانی برای بالا بردن انگیزه های کاری است متاسفانه بیشتر برنامه­های آموزشی که عملیاتی می شوند از کارایی و اثر بخشی لازم برخوردار نیستند و حتی ممکن است باعث تخریب روابط بین کارکنان و مدیریت شود. برای مثال در شرکت پاسمیک بی «چارلز کراون» یک برنامه توسعه رهبری به نام KRONING معرفی کرد. هدف این برنامه  آموزشی این بود تا کارکنان با یک زبان مشترک و تفکر مداوم در مورد شش اصل ضروری سلامت سازمانی یعنی توسعه، آزادی، هویت (شخصیت)، تمرکز، نظم و کنش متقابل به نتیجه برسند.

دو ماه بعد از این برنامه آموزشی 40 میلیون دلاری، کارکنان شکایت کردند و گفتند که آن ها شستشوی مغزی شده اند، با بررسی که در این زمینه انجام شد، مشخص گردید که هدف این برنامه آموزشی کنترل فکر و تغییر دادن ذهن کارکنان بوده است و زبانی که برای آموزش استفاده شده کاملاً احمقانه بوده که در نهایت باعث بی­اعتمادی و بدبینی کارکنان به مدیریت شرکت شده است برنامه های انگیزشی نیروی انسانی نیز اغلب یک حس کوتاه مدت از هیجان و شعف در بین کارکنان ایجاد می کند (یک اثر هالوژن) این برنامه ها بایستی سطح انتظارات کارکنان را آنقدر افزایش دهند.

تا آنها غنی و توانمند شوند، در غیر این صورت بعد از اینکه حس کوتاه مدت خاتمه یافت و اوضاع مجدداً به حالت اولیه برگردد همان حالت اولیه بی انگیزگی بر کارکنان و سازمان حکمفرما خواهد شد.

بنابراین به نظر می رسد که هدف این برنامه های آموزشی این است که برنامه های توانمند سازی واقعی کارکنان با شکست مواجه شود، و در واقع سرپوشی است برای پیاده نکردن اصول توانمند سازی واقعی و دلیل واقعی آن این است که مدیران نمی خواهند اختیاراتشان را تعویض و قدرتشان را از دست بدهند.

 

ب- توانمند سازی و مشارکت:

با توجه به تحقیقات در دو بخش روابط صنعتی و تحقیقات مدیریتی (با تاکید بر رفتار سازمانی) مشارکت کارکنان در سازمان شامل توانمند سازی و کار تیمی است مثلاً مشاوران استخدام شده در صنایع یوگسلاوی در سال 1970 به کارگران اجازه می دادند تا نقش فعالی در تمام بخش های کار داشته و حتی خودشان قادر باشند مدیرانشان را انتخاب کنند محققان دیگری در همان سال ها با مطالعه زیاد بر روی تیم ها قصد داشتند تا به ساختارهای جدیدی از سازمان که به صورت واقعی و دموکراتیک تشکیل شده باشد، دست یابند. در ورای این نظریات عقیده ای وجود داشت که مشارکت کارکنان را هسته اصلی دموکراسی می دانست. این مفهوم با آن چیزی که «کوتو» آن را توانمند سازی «روان – سیاسی» می نامید کاملاً مطابقت دارد یکی از مهم ترین مشکلاتی که طرح های توانمند سازی در این رابطه با آن روبرو بودند انتظارات غیر واقع گرایانه در مورد مقدار قدرت و نظارتی بود که کارکنان در عمل به دست می آورند. کارکنان مشاهده کردند که روابط آن ها با صاحبان قدرت بسیار محدود است خصوصاً وقتی آن ها مرزهای مشارکت را می دیدند، ناامید تر می شدند، زیرا احساس می کردند نحوه مشارکتشان در این برنامه ها کاملاً مصلحتی است و برای تصمیم گیریهای واقعی نظر آن ها را دخالت نداده و تصمیمات اتخاذ شده توسط خود مدیران در نهایت به منصه ظهور و اجرا خواهد رسید در آمریکا پاره ای از حامیان دمومکراسی صنعتی بحث توانمند سازی را به شرح زیر بیان می کنند :1- برنامه­های مشارکتی 2- کیفیت زندگی کاری 3- رهبری 4- میزان دخالت و یا درگیر کردن کارکنان در کار . بیشتر طرحها ی مشارکت جویانه به صورت مصلحت گونه ای باعث می شوند تا مردم در کار احساس رضایت کنند ولی خیلی از این برنامه ها که با نام مشارکت کارکنان در سازمان طراحی و اجرا می شوند، باعث عدم مشارکت واقعی آن ها شده و صرفاً برنامه هایی است که برای بهره برداری غیر مجاز از تواناییهای منابع انسانی طرح ریزی شده است. در حال حاضر در کشورهای غربی ، قوانینی وضع شده که کارکنان را در مقابل برنامه های مشارکتی غیر واقعی و سایر برنامه های مشابه که با نام توانمند سازی اجرا می شود حفاظت می کنند.

 

ج- توانمند سازی و اتحادیه ها:

در بسیاری از سازمان ها و صنایع اتحادیه های مصلحت اندیشانه ای ایجاد شده است که قصد و هدف واقعی آن­ها دور نگه داشتن کارکنان برای گرایش به واقعیت، زیرا سازمان ها همواره از این موضوع بیم داشته اند که با به وجود آمدن اتحادیه کنترلشان بر کارکنان کمتر خواهد شد. در طول تاریخ اتحادیه ها تنها موسساتی بوده اند که توانسته اند حس توانمندی را به کارکنان القاء کنند، زیرا بین آن ها و کارفرمایان قدرت نامنظمی وجود دارد و به کارکنان قدرتی می بخشند تا ضمن استقلال نسبی  در کار در مقابل صدای مهیب کارفرمایان از خود مقاومت نشان دهند.

 

د- توانمند سازی، گروه ها و کیفیت:

در دهه 90 توانمند سازی کارکنان جایگزین واژه «دخالت» یا درگیرکردن کارکنان در کار باشد «قرن بیستم با مدیریت علمی و کنترلهای فیزیکی در تولید شروع شد و با TQM و کنترل های اجتماعی در کارخاتمه پیدا کرد. این ها هر دو روی یک سکه بود مدیریت علمی ذهن افراد را برای تولید کالاها و TQM کارگران را در گروه ها جای می داد هر دو سیستم ها در پیشرفت تولید کالاها و خدمات نقش بسیار ارزنده ای داشته اند. گروه­ها اشکال بسیار قدرتمندی از کنترل های اجتماعی هستند، تاثیر گروه بر افراد بیشتر از تاثیر فرهنگ سازمانی بر آن هاست» ریچارد پایرس «در کتابش درباره رهبری و مدیریت کیفیت فراگیر سفارش می کند که سرپرستان در خطوط اولیه سازمان (صف ) باید مثل مدیران، بسیار مشارکت جویانه عمل کنند و برای انجام کارها از کنترل و قدرت کمتری استفاده کنند. طبق نظریه پایرس «مشارکت جویی به معنای گوش دادن به ایده­های کارکنان و عمل به آن هاست و آن در صورتی است که این ایده ها قابلیت اجرایی داشته باشند. نظریه پردازان مدیریت معتقدند که کیفیت یک موضوع کاملاً اخلاقی است و نیازمند رهبران اخلاقی است تا بتوانند نیازهای مشتریان را در سطح بالا بر آورده سازد. تعهد اخلاقی در مدیریت کیفیت فراگیر یک مساله ذاتی است، زیرا به کارمندان اختیار داده می شود، تا در تصمیمات مشارکت کنند. به عبارت دیگر، مدیریت کیفیت فراگیر بیانگر این موضوع است که مدیران در ارتباط با کارکنان خود باید رفتاری داشته باشند که با مشتریان دارند. در رابطه با توانمند سازی برخی از ارزش های اخلاقی نقش بسیار حساس، و مهمی دارند و  رعایت آن ها باعث تواناسازی واقعی کارکنان می شود. کاربرد و استفاده از این ارزش ها کاری بسیار ظریف و نیازمند مدیرانی است که خود به ارزش های اساسی و اخلاقی و انسانی پایبند باشند در زیر به تعدادی از این ارزش ها پرداخته می شود.

 

اعتماد صمیمیت و اصالت:

مدیران بااعتماد و صمیمی سازمان ها، حامی اصلی کارکنان و انگیزاننده آن ها برای کار و زندگی کاری هستند «فیشر» در کتاب خود در خصوص شگفتیهای یک گروه کاری در سازمان های گوناگون، بر روی «اعتماد پذیری» تاکید زیادی  دارد. وی بیان می کند که ارزش های کلیدی یک مدیر عبارتست از: اعتقاد وی به اهمیت کار، و اینکه کار زندگی است، ضمن اینکه اعتقاد به رشد سریع و همه جانبه اعضای گروه موضوع بسیار با اهمیتی است به عقیده او حذف موانع عملکردی بسیار حائز اهمیت است «تریلینگ» در کت ابش با نام «صمیمیت و درستکاری» بیان می کند که صمیمیت و درستکاری در جوامع امروزی کم اهمیت جلوه داده می­شود. این موضوع زمانی با اهمیت تر خواهد بود که تحرک و نقش آفرینی رفتارهای قابل قبولی در یک جامعه پویا باشد. اگر پایه و اساس سازمان بر مبنای صمیمیت و اصالت رفتار باشد کارکنان نگران سازمان بوده و با آن دوست هستند و مدیران تمایل دارند تا کارکنان رشد کرده و کارکنان نیز انتظار دارند همان احساسی که آن ها در مورد سازمان دارند، سازمان در رابطه با آن ها داشته باشد یکی از بارزترین ویژگیهای توانمند شدن مدیران پذیرش مسئولیت تک تک کارکنان است توانا سازی  واقعی به کارکنان قدرت کنترل پیامد ها را اعطا و آن ها را قادر می سازد تا وظایف محوله را به صورت کامل انجام دهند. در جریان تواناسازی کارکنان مدیران باید به وعده ها و تعهدات خود که تاکنون عملی  نکرده اند، جامه عمل بپوشانند، در محیط های کاری فقط کارکنانی می توانند موفق شوند و کاملاً مسئولیت پذیر باشند، که اختیار لازم به آن ها داده شود و به منابع قدرت که باعث نفوذ در دیگران می شود دسترسی داشته باشند.

تئوری مدیریت مدرن شامل دو عقیده است؛ اعتماد و قدرت، مفاهیم اخلاقی نهفته در نظریه توانمند سازی شامل، اعتماد،احترام و وفاداری مفاهیم اخلاقی دو جانبه ای هستند که در ارتباطات مدیران و کارکنان نهفته است در روابط رهبری و توانمند سازی واقعیت گرایی و صداقت موضوع بسیار با  اهمیتی است یکی از کاربردهای صداقت در روش های حل  تنش بین قدرت و اعتماد است دروغ گفتن کار نکوهیده ای است، زیرا دروغگونشان می دهد که حتی برای شخصیت خودش احترام قائل نیست این همان دلیلی است که نشان می دهد که توانمند سازی مصلحتی و دروغین تا چه حد ویرانگر است. مدیران اغلب از ماهیت متقابل این مفاهیم و ارزشهای اخلاقی، خصوصاً وفاداری و مسئولیت پذیری ناآگاه هستند، اگر آن ها نتوانند وفاداری و مسئولیت پذیری خود را در زمان های مختلف به کارکنانشان ثابت کنند، نباید انتظار داشته باشند که کارکنان نسبت به آن­ها وفادار باقی بمانند. بالاخره اگر مدیران نتوانند یک رابطه اخلاقی که به توانمند سازی واقعی کارکنان منجر شود، ایجاد کنند باید در رابطه با ارزش های اخلاقی نهفته در آن بیشتر اندیشه کنند.                                            

 در نهایت و به عنوان نتیجه می توان گفت: توانمند سازی دادن قدرت به افراد نیست، افراد به واسطه دانش و انگیزه خود صاحب قدرت هستند و در واقع توانمند سازی آزاد کردن  این قدرت است. توانمند سازی ظرفیت­های بالقوه ای را برای بهره برداری از سرچشمه توانائیهای  انسانی، که از آن استفاده کامل نمی شود در اختیار می گذارد. در سازمان توانمند، کارکنان نیروی محرکه اصلی به شمار می روند، این کارکنان هستند که با احساس هیجان، مالکیت، افتخار و احساس مسئولیت بهترین ابداعات و افکار خود را پیاده سازی می کنند از زمانی که کارکنان با گذشت زمان و در نتیجه پیشرفت سبک های رهبری خود را از قید و بند کار فیزیکی با مشقت و یک رئیس دیکتاتور رها کردند در دامهای جدیدی که از مهم ترین آن ها رقابت کاری زیاد، عدم امنیت و فشارهای ناشی از گروه همکاران است گرفتار شده اند. مفهوم توانمند سازی چیزی بیشتر از اختیار در کار است و مدیران بایستی با به کارگیری برخیاز جنبه های «خوشایندی» در جهت رسیدن به اهداف سازمان فعالیت کنند، اگر مدیران خود عنوان کنند که کارکنانشان را توانمند کرده اند نباید امیدوار بود که توانمندی واقعی رخ داده باشد مگر اینکه افراد صالحی صحت این موضوع را بیان کنند، زیرا مدیران در ارزیابی هایشان از کار کارکنان واقعیت ها را بیان نمی کنند. در هر حال رهبران نمی توانند پیروانشان را توانا کنند مگراینکه با آنها همدل و همراز باشند و با ایجاد انگیزه به آنها روحیه و دلگرمی بدهند و خود با آنها درستکار و وفادار و واقعیت گرا باشند. بنابراین، توانمند سازی مستلزم نوع متفاوتی از رفتار اخلاقی و اجتماعی و به کارگیری ابزارهای کار گروهی و مشارکتی و سهولت دسترسی به منابع اطلاعاتی و بهره برداری از روابط اخلاقی دو جانبه در بین کارکنان و در یک کلمه «مدیریت بر اساس صداقت» است و توانمند سازی دروغین یا مصلحتی کوششی بوده تا به کارکنان قدرتی بدون تغییر در روابط اخلاقی بین آنها و مدیران بدهد
نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 12:56 | لینک  | 

 

نقش مدد کاری اجتماعی و پیشگیری از ارتکاب جرم

مددکاری روشی است برای پیشگیری از جرم که فرآیندهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را که در ارتکاب جرم نقش دارند شناسایی می کند. این روش پلی است  بین تدابیر حقوقی و قضایی و بهبود اجتماعی وضعیت افراد و خانواده ها.

تمرکز بر عوامل خطر ساز در ارتکاب جرم صرفاً عواملی نظیر فقر، نابرابری جنسی، خشونت در رسانه ها ، نژاد و تبعیض نژادی نیست و حل این مشکلات تنها بخشی از پیشگیری از جرم است بخش دیگر شامل موارد ذیل می­شود :

- شرایط نامساعد مسکن حلبی آبادها و عدم ثبات در اسکان

- عوامل خانوادگی مانند جمعیت خانواده، والدین نامناسب، ارتکاب جرم والدین و مصرف مواد توسط والدین

- شخصیت فردی و عوامل رفتاری مانند نقصانهای شناختی مانند ناتوانی در حل مسئله، کنترل رفتار، قضاوت منطقی و ناتوانی در ارزیابی نتایج رفتار ودیگر رفتارهایی که مقدم رفتارهای پرخاشگرانه است.

- ارتباط با دوستانی که زندگی آن ها توام با ارتکاب جرم است.

- عوامل مرتبط با مدرسه مانند ناکامی در تحصیل و همچنین محیط مدرسه و اخراج از مدرسه

- فرصتهای شغلی نظیر مهارت آموزی و استخدام

در پیشگیری از ارتکاب جرم از طریق مددکاری راهکارهای متعددی وجود دارد مانند راهکارهای مبتنی بر سطح فردی که توجه آن بر مشکلاتی که ممکن است فرد را در خطر شرکت در ارتکاب جرم قرار می دهد. هدف این برنامه ها می تواند کودکان و یا جوانان باشد. برنامه هایی که فرد را به عنوان هسته میانی مداخله در بحران قرار داده و با خدمات متعدد حمایتی آن را احاطه نماید از دیگر راهکارها می توان به راهکارهای مبتنی بر سطح خانواده اشاره کرد که طی آن والدین دارای کودک به ویژه کودکان در معرض خطر ارتکاب جرم تحت برنامه های حمایتی و آموزشی قرار می گیرند و ظرفیت خانواده را برای ایجاد محیطی سالم و پاک  که در آن کودکان رشد می کنند گسترش دهد.

همچنین باید به راهکارهای مبتنی بر سطح اجتماع اشاره کرد که به دنبال گسترش ظرفیت جامعه برای پیشگیری از جرایم میباشداین راهکارها شامل همکاری و مشارکت، و کمک به ایجاد ارتباط بین افراد می باشد مانند مشاوره بین پلیس و جوانان، و برنامه هایی که در آن افراد کهنسال سنتها، ارزش ها و تجربیات خود را به جوانان منتقل می کنند. برنامه هایی که از نظر اجتماعی فرصتهایی را برای سرگرمی و یا ابراز تواناییهای فرهنگی فراهم آورد. به هر حال برای پیشگیری از جرایم فعالیت های متعددی توسط نهادهای مختلف صورت گرفته است. جرم بر فرد، خانواده و اجتماع تاثیر منفی می گذارد. بیکاری، عدم توانایی در رفع نیازهای خانواده، و استعداد بالقوه خود فرد برای ارتکاب جرم، نیاز به اقداماتی دارد که نیازهای هر سه طبقه فرد ، خانواده و جامعه را رفع نماید. این اقدامات می تواند در سه مرحله صورت گیرد:

مرحله اول: پیشگیری از بروز شرایط و رفتارهایی که موجب افزایش جرم می شود.

مرحله دوم: پیشگیری از افزایش و قوت یافتن شرایط فوق الذکر

مرحله سوم: بررسی عوامل موثر در تکرار جرم

تحقیقات متعددی حاکی از این است که کودکان و نوجوانانی که در معرض خطر هستند احتمال ارتکاب جرایم در آنان در دوران بزرگسالی به مراتب بیشتر است. این عوامل خطر ساز در تربیت سالهای اولیه زندگی کودکان تاثیر گذار بوده و پایه های زندگی آینده آنان را سست می سازد از این رو اقدامات قانونی  مددکاری در دوران کودکی فرصت بسیار مناسبی است تا از ناتوانی های جسمی و روحی، تحصیلی اجتماعی، و رفتارهای مجرمانه آتی پیشگیری نماید. از نظر هزینه نیز  این اقدامات بسیار مقرون به صرفه است پژوهشی که اخیراً در کشور امریکا صروت گرفته چنین نشان می دهد  برای هر دلار سرمایه گذاری در اقدامات پیشگیرانه در سال های اولیه زندگی فرد رقمی بین سه تا هفت دلار در بازگشت سرمایه در هنگامی است که فرد به سن بزرگسالی پا می­گذارد. چنین یافته ای در تحقیقات به عمل آمده در کشور نیوزلند نیز نتیجه شده است. ارزیابی از برنامه هایی که در نیزولند شامل سرکشی از منازل و ملاقات با کودکان بوده تاثیر بسیار مثبتی در کودکان و نحوه زندگی آنان داشته است و مشکلات رفتاری آنان ناشی از عوامل درونی و بیرونی فرد را که هر دو منجر به رفتارهای بزهکارانه می گردد تحت کنترل در آورده است.

 

ایجاد نظامی برای اقدامات اولیه مددکاری برای کودکان زیر 6 سال:

اقدامات مددکاری در سالهای شروع زندگی می تواند نقش بسزایی در شناسایی و دستیابی به استعدادهای بالقوه شخص داشته باشد. بدین منظور هر خانواده باید به امکاناتی دسترسی داشته باشد که بتواند به خوبی فرزند خود را رشد و پرورش دهد اما خانواده هایی که در شرایط مستعد برای ارتکاب جرم هستند باید حداکثر خدمات را دریافت دارند خدماتی که شرایط پیچیده زندگی کودکان در معرض خطر را موردتوجه قرار دهد.

برای حصول این هدف آنچه که از اهمیت خاصی برخوردار است نحوه صحیح بکارگیری امکانات موجود می­باشد برای مثال یک دوره نظارت شش ساله مددکاری به اجزای زیر نیازمند است:

- ایجاد خدماتی مداوم و مطابق با اصول اجتماع، عمومی، هدفمند و جامع برای از بین بردن شکاف موجو در نحوه خدمت رسانی به ویژه برای خانواده های مستعد برای ارتکاب جرم

- ارزیابی کودکان در سال های اول زندگی این ارزیابی ها باید به عنوان فرصتهایی برای شناسایی استعداد آنان و نیز بررسی دریافت صحیح خدمات لازم صورت گیرد.

- برنامه آموزشی و حمایتی برای والدین مانند آموزش مهارتهای اساسی زندگی این آموزش باید بر اساس توانایی درک والدین و نیز با امکانات کمک آموزشی مناسب و کمک به ایجاد نتایج مطلوب در تربیت کودکان انجام گیرد.

- افزایش سرمایه گذاری در امور درمانی کودکانی که دارای اختلالات فیزیکی و روانی هستند. با رسیدگی به وضعیت جسمی وروحی این کودکان از عواقب جدی رفتارهای ضد اجتماعی بعدی آنان که منجر به رفتارهای مجرمانه می شود پیشگیری می گردد.

برای تضمین ارائه خدمات به نحوه موثر ابتدا باید با نیاز سنجی نسبت به احداث مراکزی مانند مدارس، کارگاهها وموسسات فرهنگی برای اکثر خانواده های در معرض خطر که اغلب در روابط عادی اجتماعی با مشکلاتی مواجه هستند اقدام گردد تا با مدیریتی منسجم این خانواده ها را در رشد فرزندان کمک نمایند. همچنین باید مراکزی برای رفع نیازهای خدماتی خانواده ها برای کودکان در حال رشد دایر گردد. تقویت خدمات هماهنگ کننده ملی، منطقه ای و محلی از طریق دولت و هماهنگی بین بنگاه های دولتی NGO  ها و دیگر گروه های اجتماعی نیز موجب می گردد تصمیم گیری تا حد امکان مرتبط و نزدیک به خانواده ها انجام گردد. تقویت خانواده ها یک مکانیزم کلیدی برای دسترسی به این امر می باشد. اما باید برای موثر ساختن NGO ها مسیرسرمایه گذاری با دوامی را که به خوبی ماهیت و خدمات این بخش را منعکس نماید طراحی می گردد. بدین جهت باید با افزایش تقاضا سرمایه گذاری مطمئنی صورت گیرد و هزینه قرار دادها کنترل گردد. NGO ها می توانند با ایجاد یک کار گروه حمایتی با ظرفیت مناسب به نیازهای کودکان و خانواده های در معرض خطر از طریق فراهم نمودن اطلاعات و منابع به اثر بخشی وکارایی دیگر نهادها کمک نمایند.

 

 

کاهش جرائم نوجوانان

اقدامات پیشگیرانه مددکاری در سال های اولیه زندگی آنگونه که ذکر گردید نیاز به مداخلات در دوره دوم را کاهش می دهد. اما هنوز به اقداماتی نیاز است که مانع بروز رفتار مجرمانه گردد اگر چه مقرون به صرفه ترین اقدامات در همان دوران اولیه است اما با این حال اقدامات مددکاری در دوران دوم زندگی نیز هنوز می تواند مقرون به صرفه باشد. نوجوانانی آینده خطر آفرینی خواهند داشت که در سنین پائین مرتکب جرم می شوند. میزان جرایم این نوجوانان نسبتاً بالا و اغلب جدی است و به احتمال بسیار زیاد در سنین بزرگسالی نیز به ارتکاب جرم ادامه می دهند. این گروه از مجرمان معمولاً در همان دوران اولیه عمر خود ناهنجاریهایی را از خود بروز می دهند و از نظر وضعیت های شخصی، خانوادگی و اجتماعی باید مورد بررسی قرار گیرند.

دستگاه های حمایتی، مراقبتی و دادگاه نوجوانان می تواند از نقش مددکاری در این دوره از زندگی حمایت نماید و افراد جوانی که به عنوان متخلف و مجرم ارزیابی می شوند باید حداکثر این مداخلات را دریافت دارند. البته میزان این اقدامات باید متناسب با سطح خطر نوجوان باشد مددکاری زمانی موفقیت آمیز است که بتواند مهارت جدیدی را آموزش دهد، خانواده ها را تقویت کند، نیازهای جرم شناختی را مورد هدف قرار دهد و خدماتی وسیع و چند بعدی ارائه دهد. نقش دادگاه نوجوانان نیز اهمیت خاصی دارد این دادگاه در بین وظایف دیگر خود باید به نحوی اقدام نماید که ارتکاب مجدد جرم و جریان زندگی مجرمانه به سوی دوران بزرگسالی را متوقف سازد در حال حاضر خلاء زیادی در این امر دیده می شود.

 

کار با مجرمان سابقه دار

اغلب گروه کوچکی از مجرمان هستند که در صد زیادی از جرایم را مرتکب می شوند و تعداد زیادی از تختهای زندان را اشغال می کنند. مددکاری در اولین رویدادهای مجرمانه می تواند ارتکاب رفتارهای خشونت آمیز بعدی را کاهش دهد. مجرمان با جرایم جدی و خشونت آمیز اساساً تاریخچه ای بدون ارتکاب جرم داشته­اند قبل از اینکه اولین جرم جدی خود را مرتکب شوند. سابقه زندگی اینگونه افراد اغلب نامطلوب و محیط زندگی پایه های عمیق رفتارهای مجرمانه را در آنان تقویت کرده است. لذا برای رفع نیازهای بهداشتی و اجتماعی باید با اقدامات هماهنگ شده از طریق مداخلات به موقع و زود هنگام مددکاری میزان ارتکاب جرم را کاهش داد. البته باید همیشه در نظر گرفت که ریسک بازگشت به ارتکاب جرم در مجرمین سابقه دار بالاست لذا در امور بازپروری باید نظارت دقیق و واکنش ها ملایم باشد. درمان اولیه در چرخه ای صورت می گیرد که بتدریج توسعه می یابد. و هر چه دقیق تر انجام شود از نتایج گران آن کاسته می شود و شانس موفقیت بیشتر است.

برای کار با مجرمان سابقه دار رویکردی میان نهادی نیاز است که موارد زیر را مورد توجه قرار می دهد:

- به خانواده های مجرمین سابقه دار در محله های جرم خیز توجه شود.

- برای رسیدگی به این خانواده اقدامات مددکاری لازم به عمل آید و تا حد امکان نیازهای اجتماعی (مانند لوازم منزل، همکاری در کاریابی، حمایت های سودآور، آموزش مهارت های اساسی زندگی و آموزش در دوران سال های اولیه کودکان این خانواده ها) برطرف گردد. همچنین به نیازهای بهداشتی و سلامتی آنان به ویژه درمان مصرف مواد یا مشروبات الکلی و ناراحتی های روحی و روانی آنان بررسی گردد.

- بررسی شود این گونه افراد، بدون در نظر گرفتن حمایت های انجام شده، در چه منطقی بیشتر مرتکب جرم می­شوند (برای مثال با دستگیری مجرمان و انتقال سریع آنان به سیستم قضایی)

این فرآیند به مجرمین سابقه دار یک فرصت ساده می دهد بدین شکل که به آنان می فهماند که یا می توانند برای رهایی از جرم ومواد مخدر قدم بر دارند و یا می توانند این کمک ها را پس بزنند و در این صورت اگر پیش بینی شود که جرمی مرتکب خواهند شد پلیس توجه خود را به آنان معطوف می دارد.

 

پیشگیری موقعیتی از جرم

پیشگیری موقعیتی از جرم با جرم شناسی عادی این تفاوت را دارد که توجه آن بیشتر معطوف به مکان جرم است نه افرادی که جرم را مرتکب می شوند همچنین به پیشگیری از رخ دادن جرم تاکید دارند نه شناسایی و تنبیه مجرمان. این روش که به SCP معروف است ارتکاب جرایم خشونت آمیز و سرقت را کاهش می دهد. این برنامه ها می توانند شناخت افراد و جامعه را برای ایجاد امنیت ارتقاء دهد.

 

مددکاران اجتماعی و نقش انان در کار با زنان سرپرست خانوار:

مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها و نهادها و موسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نماید. فعالیت و اقدامات و به طور کلی نقش مددکاران اجتماعی را می توان با سه موقعیت زیر خلاصه کرد.

1) افراد گروه ها را کمک کند تا بتوانند این منابع را به کار برده و از آن ها استفاده نماید.

2) قابلیت استفاده کردن سرویس ها و منابع :

نقش مددکاران است که به منابع و موسسات کمک کنند تا تغییرات لازم را در شئون مختلف تشکیلاتی خود بر اساس تامین نیازهای واقعی جامعه بوجود آورند و برای بهتر عرضه داشتن خدمات خود از هر نظر مجهز شوند.

3) ایجاد و تاسیس تشکیلات و سرویس های جدید

در این موقعیت چنین فرض می شود که برای پاره ای از احتیاجات مردم هیچ گونه منبع و مرجعی وجود ندارد و مددکار باید در بوجود آوردن چنین تشکیلاتی و سرویس ها اقدام و کوشش کند. مددکاران برای فعالیت در زمینه های فوق مجهز به دانش، مهارت و ارزش های خاصی هستند و برای توفیق در کار خود از علوم بسیاری مانند جامعه شناسی، روانشناسی، بیولوژی، آمار، اقتصاد و غیره کمک می گیرند و هم باید در اثر تمرین و ممارست توانایی و مهارت لازم را در استفاده از مجموعه این علوم و منابع دیگر کسب کنند تا بتوانند به حل و فصل مشکلات و مسائل روانی و اجتماعی افراد و گروه ها بپردازند.

 

 

 

 

نقش مددکار اجتماعی در مراحل توانبخشی روانی:

مددکار اجتماعی به عنوان یکی از اعضای تیم توانبخشی روانی نقش به سزایی در درمان و بازتوانی بیماران دارد. فعالیت مددکار اجتماعی در چارچوب اهداف تیمی در مرکز درمانی 4 مرحله انجام می گیرد که به ترتیب عبارتند از: ارزیابی، درمان، آمادگی برای بازگشت به خانواده و جامعه و پیگیری می باشد.

 

نقش های مورد انتظار از مددکاری اجتماعی در کار با فرد:

در روش کار فردی از مددکار انتظار می رود که با برقراری رابطه حرفه ای و خود آگاهی از نقش خود در کار و تغور شخصیت و منش آنان عمل کند و از دخالت احساسات شخصی در کار فردی اجتناب کند و همواره این بینش را داشته باشد که مددجوی او در موقعیت دشواری است که موجب قرار گرفتن او در تنگنا شده است. نقش مددکار نقشی است در قالب حمایت کننده، راهنما، مشوق، آموزش دهنده و همچنین فراهم سازنده شرایطی که مددجویان بتوانند نسبت به توانایی و استعدادهای بالقوه خودشناسایی و آگاهی پیدا کنند و در نتیجه در قبال مشکلات از آن ها به نفع خود بهره گرفته و احساس خود رهبری و شایستگی و کفایت نمایند.

 

مددکاری اجتماعی و نقش آن در پیشگیری از آسیب های اجتماعی

مسائل جامعه ای و اجتماعی ناظر بر وضعیت و شرایطی است که به اعتقاد اکثریت افراد جامعه، شرایط مزبور در کیفیت زندگی افراد و گروه های اجتماعی را مختل می کند، مهم ترین ارزش های عام را به خطر می اندازد و به رغم تلاش های فراوان که اکثریت افراد به عمل می آورند، به هدف های مشروع خود دست نمی یابند از این رو افراد و گروه های اجتماعی به این باور می رسند که برای تغییر شرایط و اصلاح وضع موجود باید به اقدامی اجتماعی دست زنند. در واقع ریشه مسائل اجتماعی در بطن نهادهای اجتماعی است که گاهاً بر اثر کارکرد نامناسب آنها شکل می گیرد و شرایط دشوار و رنج آوری را به اکثریت مردم تحمیل می نماید و جنبه های عینی و ذهنی خود می گیرد مسایل جامعه ای در متن جامعه به بار می نشینند و در بستر زمان می توانند به آسیب دیدگی افراد منجر شود، بسترهای انحرافی را فراهم سازد و در مواردی که با پیگرد قانونی همراه شوند، به آسیب­های اجتماعی مبدل گردند.

 

تاریخچه مددکاری اجتماعی در ایران و جهان

بررسی منابع مذهبی و اسناد تاریخ نشان می دهد که مددکاران اجتماعی به عنوان یک وظیفه انسانی ، مذهبی و اجتماعی در جوامع مختلف وجود داشته است، اما مددکاری اجتماعی حرفه ای جدید است که با استفاده از روش ها و فنون علمی و بر اساس همان اصول اخلاقی ومعیارهای مذهبی بوجود آمده است عمری کمتراز 50 سال دارد اواخر قرن 19 به خصوص بعد از جنگ جهانی دوم با رشد، نهضت های مربوط به اصلاحات اجتماعی و توسعه سازمان های خیریه با استفاده از علوم روانشناسی، جامعه شناسی و بر اساس اصول حرفه ای، روشی مدون برای آن بوجود آمد. در کشور ما ایران، مددکاری اجتماعی جدید با ایجاد آموزشگاه های عالی خدمات اجتماعی در سال 1337 در تهران آغاز شد.

 

تعاریف مددکاری اجتماعی:

آنچه که امروزه تحت عنوان مددکاری اجتماعی در جهان مطرح می شود، عبارت است از فعالیت ویژه ای که از برخی موسسات رفاه اجتماعی آن را بر مراجعان خود عرضه می کنند، یعنی به آن ها یاری می رسانند تا با مشکلاتی که در انجام کار و وظایف اجتماعی خود  روبه رو می شوند، با کرایی بیشتر مقابله کنند. مددکاری اجتماعی، خدمتی است حرفه ای که بر پایه ی دانش و مهارت های خاص قرار گرفته است و هدف آن کمک به افراد، گروه ها و یا جامعه است تا بتوانند استقلال شخصی، اجتماعی و رضایت خاطر فردی و اجتماعی به دست آورند. مددکاری اجتماعی برای ارائه خدمات حرفه ای خود، از سه روش مستقیم و سه روش غیر مستقیم استفاده می کند. روش های مستقیم آن عبارتند از : مددکاری فردی یا کار با فرد، مددکاری گروهی یا کار با گروه، مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه سه روش غیر مستقیم آن نیز شامل مدیریت در موسسات خدمات اجتماعی، تحقیقات رفاه اجتماعی و اقدامات اجتماعی می شود.

مددکاری فردی، هنری است که دانش و معلومات مربوط به علم روابط انسانی ومهارت در ایجاد رابطه  را به کار می گیرد تا استعداد های نهفته و مکنون افراد را بر انگیزاند  و همچنین منابع اجتماعی متناسب و مربوط را به حرکت در می آورد تا سازگاری بهتری بین مدد جو و محیط وی ایجاد شود.

 

مفاهیم اساسی در مددکاری اجتماعی:

تعریف مددکاری اجتماعی:

مددکار اجتماعی به فردی اطلاق می شود که با بهره گیری از مهارت ها و تعالیم حرفه ای همچنین منابع موجود در جامعه تلاش می کند استقلال و تعاول گروهی و اجتماعی افراد یا مدد جویان را فراهم کند و مشکل آن ها را حل نماید گاهی جهت توصیف این حرفه از واژه ی مهندس اجتماعی استفاده می شود که محدوده وسیعی را  در بر می گیرد.

تعریف مدد جو در مددکاری فردی:

در مددکاری فردی مدد جو شامل شخص و خانواده او می شود که در شرایط نامناسبی قرار گرفته اند و بدون دخالت سازمان و یا در میان سازمان ، موسسه یا فرد حرفه ای یعنی مددکار اجتماعی قادر به حل و فصل مشکل خود نمی باشد.

 

تعریف مشکل

به معنی  علت و مجموعه ای از علل شرایط و موقعیتی است که موجب ضعف و تقلیل توانایی و کارایی در روند کاری فعالیت ها و زندگی اجتماعی افراد گروه های در جامعه می گردد.

گروه های آسیب پذیر

نوجوانان، کودکان، معلولین جسمی، که چهار گروه را شامل می شوند و جسمی نابینا، ذهنی مثل تربیت پذیری پناهگاهی، اجتماعی مثل بزهکاری، معتادین، فقرا، متکدین، زندانیان و زنان ویژه.

بیماری جسمی و صعب العلاج مانند سرطان و ایدز، خانواده های بی سرپرست، جنگ زده، سیل زدگان حاشیه نشینان شهرک های بزرگ و محل های فقیر نشین را شامل می شود.

 

روش های مددکاری اجتماعی:

مددکاران اجتماعی افرادی هستند که در سازمان ها ونهادها وموسسات انجام وظیفه می کنند و یا در صورت لزوم با توجه به امکانات اقدام  به تاسیس و ایجاد تشکیلاتی می نمایند: مددکاری اجتماعی همچون سایر حرفه های خدماتی در ارائه خدمات خود از روش های مختلفی استفاده می کند که عبارتند از:

1) مددکاری فرد یا کار با فرد، که خدمات حرفه ای را به فرد دارای مشکل و خانواده او ارائه می نماید.

2) مددکاری گروهی یا کار با گروه، که خدمات حرفه ای را از طریق گروه های دارای مشکل و با استفاده از خاصیت گروه و به اعضای گروه ارائه می نماید.

3) مددکاری جامعه ای یا کار با جامعه، که خدمات حرفه ای را به افراد یک جامعه با محدوده مشخص و از طریق گروه های درون آن جامعه، بااستفاده از فنون برنامه ریزی و اجرای طرح های توسعه و ارزشیابی خدمات عام المنفعه ارائه می نماید.

4) مدیریت موسسات رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خود را با سرپرستی و اداره موسسات خدمات اجتماعی و به طور مستقیم در اختیار نیازمندان قرار می دهد.

5) تحقیقات در زمینه رفاه اجتماعی که خدمات حرفه ای خود را بر استفاده در طرح های اجرایی خدمات اجتماعی از طریق تهیه و اجرای طرح های تحقیقاتی ارائه می نماید.

6) اقدام اجتماعی، که خدمات حرفه ای را با استفاده از قوانین و امکانات موجود و یا از طریق گذاردن قوانین جدید و ایجاد امکانات به طبقات نیازمند و کل جامعه ارائه می نماید.

 

موسسه محل کار مددکاری اجتماعی:

محل کار مددکار که شامل بیمارستان، مدرسه، دانشگاه، کارخانه، مجتمع های خدمات توانبخشی و حمایتی، ندامتگاه، دادسرا و دادگستری، مراکز بازپروری معتادین و بازسازی آسیب  دیدگان از مسائل اجتماعی، مراکز درمان ومشاوره روانی، روستا، مکان هایی که برای زندگی دسته جمعی اختصاص دارد مثل ارتش، شبانه روزیها و کانون های کارآموزی و غیره می شود، معمولاً دارای اطاق وامکاناتی است که مددکار اجتماعی می تواند با مراجعین در شرایط امن و بدون دغدغه در مورد وجود موانع مختلف صحبت کند. در موسسه محل کار، تماس مستقیم و چهره به چهره با مددجو برقرار می شود و در عین حال موسسه مورد مراجعه اعضای خانواده مدد جو و افراد موثر در زندگی وی قرار می گیرد.

مددکار اجتماعی برای شناخت مددجو و مشکل وی از کار ابزارهای خود یعنی مشاهده، مصاحبه، مطالعه  و مکاشفه، نه تنها در موسسه محل کار خود بلکه در محل زندگی مددجو، محل کار مددجو، موسسات محل ها و افرادی که به نحوی با مشکل مددجو مرتبط و یا سروکار دارند استفاده می کند خلاصه آنکه مددکار اجتماعی تنها درمانگری که جریان مشکل گشایی به دنبال مشکل مددجو حرکت می کند به عبارت دیگر ویژگی منحصر به فرد حرفه ی مددکار اجتماعی در این است که مددکاراجتماعی به دلیل مشکل مددجو و حل مشکل او وقادر سازی وی به طور مستمر پی گیر کار اوست.

 

تحلیل مسئله اجتماعی یا تشخیص مشکل و برنامه ریزی:

 1) یک مسئله اجتماعی از نظر رابطه علت و معلولی ، همیشه از یک سلسله علل وابسته به یکدیگر به وجود می آید در حالی که خود این مسئله نیز علت دیگر مسائل است.

2) بیکاری+ اختلاف زناشویی+ مشکلات اقتصادی+ ناتوانی افسردگی = گرایش اعتیاد

3) گرایش به اعتیاد = طلاق

4) طلاق+ شدت اعتیاد+ طرد خانواده و اطرافیان = کارتن خوابی+ سرقت و دزدی

5) هر مسئله اجتماعی که بروز کند و یا برای مددجویی مطرح می شود ظاهراً یک زمان بروز دارد افراد عادی تصور می کنند که این مشکل در همان زمان بروز بوجود آمده است ولی برای افراد حرفه ای بروز هر حادثه یا بوجود آمدن هر مسئله اجتماعی، نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن مشکل است که قسمتی از آن در این زمان بروز نموده است. به عبارت دیگر آنچه در زمان خاصی به صورت یک مسئله اجتماعی بروز می کند نتیجه تجمع و رشد عوامل تشکیل دهنده آن در مدت طولانی است.

6) یکی دیگر از خصوصیات مسئله اجتماعی، مخفی بودن قسمت اعظم آن است.

افراد عادی وقتی به مسئله اجتماعی نظر می کنند، نه تنها متوجه بخشی از آن ها می شوند که به چشم می آید یعنی بخشی که شامل معلول ها می شود و نه تنها علت ها، اما مسائل مهم تر که بخش اصلی به حساب می آیند و علت های مسئله را در خود دارد، از چشم بیننده ی عادی مخفی می ماند و آن ها را فقط دید حرفه ای تشخیص می دهد.

معلولین اجتماعی که نیاز به حمایت مددکار دارند:

معلولین اجتماعی به افرادی اطلاق می گردد که در نتیجه نابسامانیهای اجتماعی، اقتصادی، ناهنجاریهای فرهنگی، تربیتی و وضع نامساعد خانوادگی دچار انواع انحرافات رفتاری و اخلاقی شده باشند.

 

مهم ترین گروه های معلولین اجتماعی:

1) کودکان آسیب دیده شامل کودکان بی سرپرست با تاکید بر پدیده ی بی سرپرستی کودکان خیابان ، کودکان فراری با تاکید بر پدیده ی فرار دختران از خانه و کودکان بزهکار

2) افراد معتاد

3) محکومین به حبس های دراز مدت در زندان

4) متکدیان

5) روسپیان ( زنان ویژه )

برای نمونه افراد معتادین بحث و بررسی می شود:

 

معتاد کیست؟

از نظر سازمان بهداشت جهانی قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر، معتاد شناخته می شود اصولاً معتاد به کسی اطلاق می گردد که به یکی از مواد افیونی اعتیاد زا وابستگی شیمیایی و رفتاری پیدا کرده به طوری که در صورت قطع این عمل، با مشکلات جسمی، روانی، رفتاری رو به رو می گردد.

 

 

نقش مددکار اجتماعی در زمینه درمان و بازپروری معتادان:

یک مددکار اجتماعی می تواند نقش بسیار موثری در بازپروری معتادان به ویژه زمینه پیشگیری از اعتیاد مجدد آن ها را داشته باشد، مددکار اجتماعی در درجه اول سعی می کند با استفاده از کار ابزارهای مددکاری (مشاهده، مصاحبه، مطالعه) و مهارت های حرفه ای خاص خود، گذشته و حال فرد معتاد را از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار دهد و بداند که آیا ویژگی های روانی، شخصیتی و رفتار فرد معتاد، صرفاً ناشی از اعتیاد وی است یا آنکه او قبل از اعتیاد این حالات را داشته و در اثر اعتیاد ایجاد شده است تا بدین ترتیب قادر به شناخت مشکلات قبل و بعد از اعتیاد و همچنین پیوستگی آن دو به یکدیگر شود مددکار اجتماعی پس از شناخت و ارزیابی دقیق، با کمک دیگر اعضای تیم درمان سعی می کند طرح و نقشه ای انتخاب کند که بتواند در بهبود و بازپروری فرد معتاد موثر باشد در این مرحله مددکار اجتماعی سعی می کند در فرد ایجاد حس تعهد و مسئولیت، خود سازی و مشارکت فعال برای بهبود سرنوشت خود نموده و در وی ایجاد اعتماد به نفس و اراده نموده، همچنین او را، با امکانات خلاق و سازنده اش آشنا ساخته و برخورد تصمیم گیری و خود یاری در وی تاکید کند.

 

نقش مددکار اجتماعی در مراحل توانبخشی روانی:

مددکار اجتماعی به عنوان یکی از اعضای تیم توانبخشی روانی نقش به سزایی در درمان و بازتوانی بیماران دارد. فعالیت مددکار اجتماعی در چارچوب اهداف تیمی در مرکز درمانی در 4 مرحله انجام می گیرد که به ترتیب عبارتند از: ارزیابی، درمان، آمادگی برای بازگشت به خانواده و جامعه و پیگیری و مراقبت های بعد از درمان می­باشد.

 

نقش های مورد انتظار از مددکاری اجتماعی در کار با فرد :

نقش مددکار نقشی است که در قالب حمایت کننده، راهنما، آگاهی دادن، مشوق، آموزش دهنده، ارجاع کننده، تشخیص دهنده و همچنین فراهم سازنده شرایطی که مدد جویان بتوانند نسبت به توانایی و استعداد های بالقوه خودشناسایی و آگاهی پیدا کنند و در نتیجه در قبال مشکلات از آن به نفع خود بهره گرفته و احساس خود رهبری و شایستگی و کفایت نمایند. نقش عمده مورد انتظار از مددکار اجتماعی در این روش که در عین حال در سایر روش ها نیز مطرح می شود این است که مددکار می باید توانایی دل دادن و دل کندن را پیدا کند. به این معنی که بتوانند به موقع با مشکل برخورد کنند و این برخورد جدی و عمیق  باشد و در مقابل بتواند به موقع خود را از آن جدا سازد و اشتغال خاطر او به مشکلات مددجویان حالت کسی را داشته باشد که می باید از رودخانه ای خروشان بگذرد که ناگزیر است در آن وارد شده و با شنا و با سلامت از آن خارج شود و چنانچه اسیر امواج و تلاطم رود گردد در آن غرق می شود مصداق مددکاری خواهد بود که مشکلات مدد جویان را با خود یدک می کنند و قادر به تفکیک نقش ها نخواهد بود و اینجاست که باید نقش های محول و محقق را تمیز دهند و در مقابل مشکل مددجو هر چند ساده، بی تفاوت  و بی اعتنا یا کم اعتنا نباشد و همچنین بهایی را که برای مشکل قائل می شود آنچنان نامتناسب نباشد، که باعث غرق شدن در مشکل شده و او را سردرگم و درمانده نماید به نحوی که به جای کمک به مددجو قصد حل و فصل آن را داشته باشد و موضع گیری او به نحوی شود که روی یک مورد تمام توان و وقت خود را مصرف کرده و قادر به رسیدگی به سایر مدد جویان و انجام وظایف محوله نباشد.

 

 

پیشگیری از آسیب اجتماعی:

برای پیشگیری از آسیب اجتماعی، سه سطح می توان در نظر گرفت، پیشگیری سطح اول در سطح جامعه عمل می نماید و شامل آموزش مهارت های زندگی برای کل افراد جامعه بویژه کودکان و نوجوانان است. پیشگیری سطح دوم شامل تشخیص زودرس آسیب های اجتماعی همراه با اقدامات هماهنگ اجتماعی باشد. پیشگیری سطح سوم در پی جلوگیری از شدت  یافتن آسیب های اجتماعی و کاستن از تنش های آن در خانواده و جامعه فعالیت می نماید. مهارت های زندگی، توانایی هایی هستند  برای رفتار مثبت و سازگار که افراد اجتماع را قادر می سازند که با نیازها و چالش  های زندگی روزمره  به طور موثربرخورد کنند و شامل موارد ذیل می باشند:

1) تصمیم گیری 2) حل مساله 3) تفکر خلاق 4) تفکر انتقادی 5) ارتباطات موثر 6) رواب بین فردی 7) همدلی 8) آگاهی از خویشتن 9) کنار آمدن با هیجانات 10) کنار آمدن بااسترس

 

معیارهای حقوقی توانمند سازی زنان

بی شک جهان امروز در حال تحول و دگرگونی و پیشرفت است و این تحولات خود موجب پیدایش نیازهای جدید می گردد و قطعاً پاسخ به آن نیازها ضروری می باشد. واقعیت زندگی اقتضا می کند  که حقوق و قوانینی که برای ایجاد نظم عمومی وضع شده اند پاسخ قانع کننده ای به آن واقعیت ها بدهند و بتوانند نیازهای جدید را برطرف کنند. پیشرفت های علمی حاصله، در حقوق تاثیر گذاشته و باعث می گردد که قوانین تغییر یا حداقل متزلزل و قابل ایراد گردد. بر این مبادی تغییر قوانین از مهم ترین وظایف هر دولتی است. البته باید توجه داشت چگونگی تغییر قوانین بستگی به روند پیشرفت فرهنگی اقتصادی- اجتماعی و سیاسی آن دولت خواهد داشت. قبل از تعمق می توان پی برد که بدون در نظر گرفتن نیمی از سرمایه انسانی جامعه (زنان)  به توسعه همه جانبه، متوازن و پایدار نمی توان دست یافت. واقعیت این است که ما در دوره ای زندگی می کنیم که مقبولیت و مشروعیت دولت ها با میزان مشارکت اجتماعی مردم به ویژه زنان سنجیده می شود، تجربه جهانی ثابت کرده که حضور زنان در عرصه عمومی و سطوح تصمیم گیری به اصلاح نظام اداری و بهبود کیفیت خدمات دولتی در کشورهای درحال توسعه کمک شایانی کرده است، بنابراین بر عهده قانونگذاران است که با فراهم سازی زمینه­های توانمند سازی زنان به رشد اقتصادی و توسعه مبتنی بر دانش کشور کمک کنند و مطمئناً عدالت اجتماعی نیز ایجاب می کند که به توانمند سازی زنان بپردازیم.

 

توانمند سازی زنان چیست؟

طرح مساله نقش زنان در توسعه در سطح کلان از لحاظ خاستگاه تاریخی به تحولات بعد از جنگ بین الملل دوم باز می گردد، زمانی که غرب برای مقابله با خط کمونیسم، گرایش شدیدی به طرح مساله توسعه در رابطه با کشورهای توسعه نیافته پیدا البته در آن مقطع، با مفهوم رشد همراه شده بود ولی به تدریج، پس از عطف توجه به افزایش رشد، متعاقباً دموکراسی نیز مطرح گردید و توسعه اجتماعی هم به این مباحث افزوده شد طی این فرآیند، نظریات توسعه در غرب شکل گرفت، لیکن به دلیل این ویژگی های فرهنگی، سنخیتی با جهان سوم نداشت. پس از دهه 1970 به مهم ترین وجه توسعه، یعنی نیروی انسانی توجه شد و در همین زمان بود که موضوع نقش زن در توسعه مطرح گردید. از زمان طرح موضوع نقش زنان در توسعه، رهیافت های متفاوتی برای تعریف محتوای برنامه های آن در مقاطع تاریخی مختلف بیان شده است که می توان آن را در سه نوع کلی مطرح نمود: 1) نظریات رفاهی، مساوات و فقرزدایی 2) نظریه کارایی 3) نظریه توانمند سازی نظریه مقبولتر امروزی توانمند سازی می باشد. این نظریه استقلال سیاسی و اقتصادی را دو جزء مهم دانسته ومشارکت زنان در حیات اجتماعی را توصیه می کند. نظریه توانمند سازی بیشتر بر اساس نوشته های محققان جهان سوم برحسب نیازشان شکل گرفته است و نشان می دهد که ورود زنان به فرآیند توسعه یک جنبش وارداتی از غرب نیست (زهرا شجاعی، 1379: 8)

تعاریف گوناگونی توسط صاحبنظران در زمینه توانمند سازی ارائه شده است که از آن جمله می توان به نظرات زیر اشاره کرد:

«توانمند سازی یعنی اینکه مردم باید به سطحی از توسعه فردی دست یابند که به آن ها امکان انتخاب بر اساس خواست های خود را بدهد» (شادی طلب ، 1384 :54)

«توانمند سازی اصطلاحی است برای توصیف هموار کردن راه خود یا دیگران برای تلاش در جهت دستیابی به اهداف شخصی» (ابوت و والاس 1376 :311)

توانمند سازی به تدارک و تسلط بیشتر بر منابع و کسب منافع برای زنان اطلاق می شود توانمند سازی فرآیندی است که طی آن افراد، برای غلبه بر موانع پیشرفت، فعالیت هایی انجام می دهند که باعث تسلط آن ها در تعیین سرنوشت خود می شود. این واژه به مفهوم غلبه برنابرابری های بنیایی است توانمند سازی یک زن به این مفهوم است که او برای انجام برخی کارها توانایی جمعی پیدا می کند و این امر به رفع تبعیض میان زنان و مردان منجر می شود و یا در مقابله با تبعیض های جنسیتی در جامعه موثر واقع می گردد» (دفتر امور زنان نهاد ریاست جمهوری و صندوق کودکان سازمان ملل متحد 1372 : 14)

 

معیارهای توانمند سازی زنان:

الف) معیارهای نظریه توانمند سازی

طبق نظریه تئوریسین های پیشگام نظریه توانمند سازی، این نظریه 5 مرحله از برابری رادر بردارد و معیارهای آن عبارتست از : 1) رفاه 2) دسترسی به منابع 3) آگاهی 4) مشارکت 5) کنترل

طبقه این نظریه مدارج بالای برابری خود به خود به عنوان مدارج بالای توسعه و توانمندی محسوب می شود.

رفاه به عنوان اولین معیار، مرحله ای است که طی آن مسائل رفاه مادی زنان – مانند وضعیت تغذیه و در آمد خانوار- در مقایسه با مردان مورد بررسی قرار می گیرد.

«خانم م.ج از مراجعین موسسه زنی بود که از بدو ورود خویش به موسسه از اعتماد به نفس بسیار اندکی برخوردار بود و حتی مایل بود فرزند دو ساله خود را سر راه بگذارد تا کودک بتواند زندگی خوبی داشته باشد لیکن با بدست آوردن کار (یک منبع مالی مستقل) توانست به درجه ای از توانمند سازی برسد که بتواند با تکیه بر رفاه مادی خویش از همسر معتاد خود جدا شده و زندگی مستقلی با فرزندش آغاز نماید» دومین مرحله، به معنای این است که زنان دارای حق برابر با مردان در دسترسی به منابع در حوزه خانواده ودر مقیاس بزرگتر، در سیستم کشوری می باشند.

سومین مرحله برابری متضمن تشخیص نقش های جنسی و جنسیتی است که به فرهنگ بستگی داشته و قابل تغییرند و تا جایی باید پیش رفت که تقسیم کار بر حسب جنسیت مطلوب هر دو طرف باشد و نباید به معنای سلطه یک جنس بر جنس دیگر تلقی شود.

در مرحله مشارکت، برابری در مشارکت به معنای مشارکت دادن زنان در پروژه هایی است که آنان  به نوعی در آن زینفع هستند. به طور کلی افزایش حضور در زنان در جامعه عامل بالقوه مشارکت و افزایش سطح توانا سازی زنان است.

معنی آخرین مرحله نظریه افزایش مشارکت زنان در حد تصمیم گیری است به نحوی که آنان را به سوی توسعه فزاینده سوق دهد.

 

ب) معیارهای توانمند سازی در اسلام :

از نظر بسیاری از صاحب نظران فقهی اندیشه اسلامی به انسان بودن زن و مرد در نظام آفرینش از دیدگاه واحدی می نگرند و فقط نقش های و مسئولیت ها بین آن دو تقسیم می شود و آیات متعددی در قرآن بر عدم برتری جنسیتی در آفرینش نوع انسان تاکید کرده است از جمله در سوره نساء آیات 1-7-32-19 و سوره روم آیه 21 و سوره اعراف آیه 189 و سوره احزاب آیه 35 می توان ذکر کرد آیت الله خامنه ای در این خصوص می گوید: «زن را از سه دیدگاه می شود مورد ملاحظه قرار داد تا بینش اسلامی به زن آشکار شود «دیدگاه اول» نقش زن به عنوان  انسان در راه تکامل معنوی و انسانی است در این دیدگاه زن و مرد هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند «دیدگاه دوم» در زمینه فعالیت های اجتماعی و سیاسی وعلمی و اقتصادی است از نظر اسلام میدان فعالیت و تلاشی علمی و اقتصادی و سیاسی برای زنان کاملاً باز است اگر کسی به استناد بینش اسلامی بخواهد زن را از کار علمی و تلاش اقتصادی محروم کند، برخلاف حکم خدا حرفی زده است فعالیت ها به قدری است که توان جسمی و نیازها و ضرورت هایشان اجازه می دهد مانعی ندارد. زنان هر چه می توانند تلاش اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کنند، شرع مقدس مانع نیست و «دیدگاه سوم» نگاه زن به عنوان یک عضو خانواده است این از همه مهم تر است در اسلام به مرد اجازه داده نشده است که به زن زور بگوید و چیزی را بر زن تحمیل کند برای مرد حقوق محدودی در خانواده قرار داده شده است که از روی کمال و مصلحت و حکمت است.

 

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 12:55 | لینک  | 

معیارهای توانمند سازی زنان در ایران

با اینکه ایران نیز در ردیف کشورهای در  حال توسعه قرار دارد اما سابقه انقلابی و شرایط خاص فرهنگی باعث شده مسائل مربوط به زنان در ایران با کشورهای در حال توسعه  دیگر متفاوت باشد با وجود تمامی این ارزش­های اعتقادی فاصله زیادی بین معیارهای اسلامی با پنج معیار تئوریسین های نظریه توانمند سازی وجود دارد که جریان این مسئله را در کشور به صورت غیر قابل تصوری کند کرده است و به سختی می توان تلفیقی بین این دو دیدگاه به وجود آورد اما امیدواریم بتوانیم باتوجه به روند توسعه، موجبات تغییر یا اصلاح قوانین متزلزل در راستای احقاق حقوق زنان را با هدف توانمند سازی ایجاد کنیم به طور کلی توانمند سازی زنان از دو طریق میسر می شود:

الف ) حذف عواملی که مانع از فعالیت زنان می شود.

ب) افزایش توانایی و قابلیت آنان (محمود کتابی، زهرا فرخی راستایی، 1382 : 6) باتوجه به این دو طریق معیارهای کلی حقوقی در جهت توانمند سازی زنان شکل مشخصی پیدا می کند. اولین طریق در مورد حذف عواملی است که مانع از فعالیت زنان می شود در این مورد می توان به خلاء های قانونی که موجب عدم فعال بودن زنان در ایران می شود اشاره کرد:

الف) عدم حضور فعال زنان در سیاست گذاری مستقیم دولتی و غیر دولتی – اداری و غیره اداری: در اکثر قوانین از جمله قانون کار – اساسی – مدنی – جزایی و ... این نقصان وجود دارد و اصلاح هر کدام از این موارد مستلزم وجود افراد متخصص فقهی و حقوقی می باشد که البته داشتن نگاه جنسیتی در این موارد از اهمیت بسزایی برخوردار است.

ب) حذف باورهای سنتی یابه اصطلاح فرهنگ سازی جنسیتی در توانمند سازی زنان:

باورهای مربوط به نقش های جنسیتی که از زمان های دور در فرهنگ ریشه دوانیده است و با توسعه تغییر به خصوصی نکرده است تلاش در جهت معرفی برابری جنسیتی در فرآیند توسعه در جهت فرهنگ سازی از اقدامات موثر می باشد و همچنین با اصلاح قوانینی که موجبات فرهنگ غیر جنسیتی را محکم تر می کنند، می­توان توانمند سازی زنان را توسعه بخشید.

ج) حذف خشونت علیه زنان: شاید به جرات بتوان گفت که امحای خشونت علیه زنان ضرورتی برای توانمند سازی و سلامت زنان است خشونت علیه زنان به معنای هر رفتار خشن وابسته به جنسیتی است که موجب آسیب شود یا با احتمال آسیب جسمی- روانی و رنج زنان همراه گردد و عوامل ایجاد کننده آن خانواده، جوامع عمومی و یا دولت ها می باشند. با توجه به این نکات تدوین قوانین و اجرای راه های پیشگیری ومبارزه با خشونت علیه زنان از اهمیت بسزایی برخوردار است و عزم ملی و تلاش همگانی را می طلبد. در این خصوص برای ایجاد معیارهای کاملاً بی نقص و تخصصی، در امور کیفری باید قوانینی تدوین یا اصلاح گردد قوانین مربوط به خشونت باید با محوریت پیشگیری از خشونت باشد ضمن آنکه بر توانبخشی قربانیان خشونت نیز تاکید داشته باشد و مطئمناً فرهنگ سازی علیه خشونت نیز بسیار موثر خواهد بود.

د) کاهش تبعیض جنسیتی: بر اساس گزارش آخر مجمع جهانی اقتصاد درباره کاهش تبعیض جنسیتی در کشورهای در حال توسعه مشخص شده که مساله اقتصاد نقش بسیار مهمی در تبعیض جنسیتی در کشورها دارد که البته کشورها در این بخش نیز باید از تمامی این امکانات برای تحقق این امر استفاده کنند. این مجمع برای بررسی وضعیت زنان، پنج بخش را تعیین کرده و بر همین اساس کشورها رده بندی شده اند این تقسیم بندی شامل حقوق کار، بهره گیری از زنان در امور مدیریتی، تحصیل، خدمات بهداشتی و سلامتی است که با بازبینی قوانین مربوطه و اصلاح آن می توان در این خصوص نیز به توانمند سازی زنان رنگ تازه ای بخشید.

دومین طریق افزایش توانایی و قابلیت زنان است که در این مورد می توان معیارهای ذیل را مورد توجه قرار داد:

الف) آگاهی و آموزش زنان: ارائه کلیشه های تحقیر کننده همراه با تبعیض جنسیتی در کتاب های درسی  و رسانه های عمومی باعث تزلزل مقام و منزلت زنان شده و قابلیت های انسانی را از بین برده است. البته  باید دانست که اموزش فقط محدود به کتاب های درسی نمی شود بلکه باید کادر آموزشی را نیز از عواقب رفتارها و نگرش هایشان آگاه نمود و به اصطلاح دید و نگاه جنسیتی باید بین تمامی آموزگاران علم و عمل وجود داشته باشد و مهم ترین مشکل در این مسائل کپی برداری از قوانین و مقررات موجود در کشورهای توسعه یافته است بدون توجه به مسائل انسانی، منطقه ای و بومی و مذهبی البته در این مورد می توان به تقویت ظرفیت سازی علمی، انسانی، اجرایی لازم برای توانمند سازی زنان در تمامی سازمان ها را نیز توصیه نمود.

ب) قرار داد توانمند سازی زنان در راس امور و مسایل کشور و علی الخصوص در قانونگذاری کشور: اصل 21 قانون اساسی که قانون مادر کشور ما محسوب می شود دولت را موظف کرده است که حقوق زن را در تمام جهات با رعایت موازین اسلامی تضمین کند و برای ایجاد زمینه مساعد برای رشد شخصیت زن و احیای حقوق مادی و معنوی او تدابیر لازم را اتخاذ نماید، باتوجه به این اصل، دولتمردان مراحتاً در جهت احیای حقوق زنان موظف شده اند، اما در بعضی موارد از جمله مسائل مربوط به ازدواج ، طلاق ، باروری و بهداشت جنسی و ... قوانین و تغییرات لازم را از بسیاری از داوری های غلط و خرده گیری های جوامع بین المللی می کاهد و چه بسا ممکن است در این بازنگری ها نکاتی به نظر  آید که با تغییر آن ها بتوان اصل 21 قانون اساسی را بدون داوری­های غیر منصفانه، در راستای اعتلای حقوق زنان به اجرا در آورد (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)

 

معیارهای پیشنهادی توانمند سازی زنان در ایران:

باتوجه به مطالب مذکور درصفحات قبل در مورد مراحل برابری یا معیارهای نظریه توانمند سازی لازم به ذکر است ، با توجه به روند توسعه، زنان در ایران نیاز مبرمی به معیارهای دیگری دارند که هر چه توانمند تر بتوانند به این روند کمک کنند.

از این جهت پیشنهاد می شود دو معیار کلی دیگر به 5 معیار کلی توانمند سازی برای زنان اضافه گردد و آن دو را تحت عنوان 1) مهارت 2) حمایت مطرح نمود.

در مورد مهارت می توان  یادآور شد که آموزش نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و در این زمینه باید از کمک موسسه ها و نهادهای دولتی و غیر دولتی استفاده نمود. داشتن مهارت برای زنان در ایران را شاید بتوان از مصادیق داشتن آگاهی مطرح کرد، اما در بحث تخصصی بین مهارت و آگاهی فاصله بسیاری وجود دارد مهارت داشتن توانایی برای انجام آگاهی می باشد.

در مورد حمایت موضوع بسیار وسیع است زیرا حمایت دارای جنبه های متفاوتی می باشد ، از جمله حمایت شخصی( در خانواده ها از طریق اعضاء خانواده )، دولتی ( از طریق اعمال قدرت توسط هر سه قوه دولتی علی الخصوص قوه مقننه وقضائیه) و غیر دولتی ( اعمال قدرت از طریق نهادهای غیر دولتی فعال در زمینه زنان)

خانم س . غ اهل یکی از روستاهای شمال کشور به جرم داشتن روابط جنسی با برادر خود به اتهام زنای با محارم به اعدام محکوم شده بود و در زندان به سر می برد و خانواده هم پیگیری برای رفع اتهام وی نداشت بعد از طی مراحل شناسایی توسط موسسه راهی با س. غ مراحل قانونی برای دفاع از ایشان در دادگاه طی گردید و از اتهام با اوله کافی مبری شد و بعد از مدتی در تهران مشغول به کار شد نکته حائز اهمیت این است که ممکن است هزاران زن مثل س . غ وجود داشته باشند که با داشتن آگاهی و مصادیق دیگر توانمند سازی باز هم نتوانند در جهت توانمند شدن خود اقدامی صورت دهند و مطمئناً داشتن حمایت از هر طریقی (شخصی، دولتی، غیر دولتی) از مهم ترین مصادیق توانمند سازی است. تجربه ثابت کرده است که تصویب قوانین در ابعاد مختلف جهان به تنهایی کافی نبوده بلکه نظارت دقیق بر اجرای این قوانین از مضوعات مهم قابل بحث بوده است با توجه به مطالب گفته شده در راستای توانمند سازی زنان راه کارهای حقوقی ذیل پیشنهاد می شود:

1) اضافه کردن طریقه سوم به دو طریق ایجاد توانمند سازی زنان، تحت عنوان اصلاح و بازنگری تمام قوانین موجود در کشور با توجه به روز توسعه و با در نظر گرفتن اصول کلی اسلامی با تکیه بر برابری انسان ها

2) تقویت و ایجاد مراکز مشاوره حقوقی در سطح استان ها و گسترش مشارکت مدنی متخصص در زمینه مختلف حقوقی

3) ایجاد رویه واحد در رسیدگی به پرونده هایی که یک طرف یا دو طرف آنها زن باشد با تکیه بر داشتن نگاه جنسیتی بین کارکنان رسیدگی کننده

4) تاسیس انجمن های امداد رسانی و مددکاری متخصص کلیه قربانیان جرائم

5) تشکیل پرونده بالینی برای هر مجرم که حداقل از یک روانشناس متخصص و یک مددکار اجتماعی متخصص تشکیل شده باشد.

6) اجبار مراکز رسیدگی کننده و دادن ضمانت اجرا به اعمال آن ها در مقابل قبول نظرات بالینی توسط روانشناس و مددکار اجتماعی و اعمال عقیده آن ها در صدور رای.

7) تصحیح قوانین به طوری که میان زن و مرد یک نوع شرکت در اقتصاد ایجاد کند و دادن تصدی مشاغل مدیریتی توسط زنان

8) بازنگری و اصلاح قوانین مربوط به حمایت از خانواده با تاکید بر نقش زن

9) جانشین کردن فرهنگ مسئولیت مشترک به جای فرهنگ  مرد سالاری با اصلاح و تغییر قوانینی که بر مرد سالاری تاکید دارد.

بررسی آمارها و مشکلات زنان سرپرست خانوار در کشور

در خانواده های ایرانی، معمولاً مرد (پدر ) سرپرست خانواده محسوب می شود اما تحت شرایطی، چنین مسئولیتی بر عهده زنان (مادر) قرار می گیرد. طبق تعریف، زنان سرپرست خانوار، شامل زنان بیوه، زنان مطلقه (اعم از زنانی که پس از طلاق به تنهایی زندگی می کنند و یا به خانه پدری بازگشته، ولی خود امرار معاش می­کنند) همسران مردان معتاد، همسران مردان زندانی، همسران مردان بیکار، همسران مردان مهاجر، همسران مردانی که در نظام وظیفه مشغول خدمت هستند، زنان خود سرپرست (زنان سالمند تنها)، دختران خود سرپرست (دختران بی سرپرستی که هرگز ازدواج نکرده اند) همسران مردان از کار افتاده و سالمند می شوند.

تعداد خانواده های مرد سرپرست در ایران، بیش از 15 میلیون و 711 هزار خانوار و تعداد خانواده های زن سرپرست نیز بیش از یک میلیون و 641 هزار خانوار است رشد خانواده های مرد سرپرست طی سالهای 75 تا 85، حدود 38 % بوده است، که این رشد در مورد خانواده های زن سرپرست، به 58% رسیده است.

به عبارت دیگر، بر اساس سرشماری سال 1385، میزان سهم زنان در سرپرستی خانواده ها، 4/9 درصد بوده است، که این میزان در سال 1375، 4/8 درصد بوده و طی یک دهه از رشد یک درصدی برخوردار بوده است. بنابراین، سالانه 60 هزار زن در کشور بی سرپرست شده اند. ارقام مربوط به ساختار سنی این گروه از زنان، حاکی از آن است که حدود 26 درصد از آن ها در گروه سنی 25 تا 44 سال ، 38 درصد بین 45 تا 64 سال و 32 درصد نیز بین سنین 65 ساله و بالاتر قرار دارند. به بیان دیگر، هر چه سن زنان افزایش می یابد، احتمال قرار گرفتن آن ها بدین گروه زنان سرپرست خانوار بیشتر می شود.

دلایل عمده این موضوع، بر اثر وقوع دو اتفاق است ، نخست فوت همسر که حدود 70 % این گروه را به خود اختصاص می دهد و در وهله دوم، عامل طلاق است که 5 درصد زنان در شهرها و 2 درصد در روستاها را در بر می گیرد.

در میان زنان سرپرست خانوار شهری، 6/43 درصد با سوادند و این نسبت در نقاط روستایی، 8/16 درصد است. در جامعه شهری، 4/31 درصد و در جامعه روستایی، 2/44 درصداین زنان به منابع در آمدی مستقل دسترسی دارند و سایر زنان به طور عمده می باید متکی به کمک سایر اعضای خانواده و یا کمک های انفاقی باشند.

سازمان بهزیستی، به عنوان متولی رسیدگی به امور چنین زنانی، در حال حاضر تنها 147 هزار تن از زنان سرپرست خانوار را تحت پوشش خود دارد. میزان مستمری ماهیانه ای که به این زنان تعلق می گیرد، در بهترین حالت، به حدود 30 هزار تومان ( برای خانواده های بیش از 2 نفره تا پنج نفر) می رسد و ناگفته پیداست که بسیار ناچیز است.

طی سالهای اخیر، با اوج گرفتن بحث هایی که لزوم نیل به توسعه پایدار را نیاز ضروری جامعه امروز ایران می­دانند ارتقاء سطح رفاه و کیفیت زندگی زنان نیز جزئی لاینفک از این فرآیند تعریف گردید. در این راستا، توسعه اجتماعی، به عنوان یکی از ابعاد اصلی پروسه توسعه، بیانگر کیفیت سیستم اجتماعی در راستای دستیابی به عدالت اجتماعی، افزایش کیفیت زندگی و ارتقاء کیفیت و توانمندی انسان هاست، با اجرای درست توسعه اجتماعی، انتظار بر این است که کلید افراد جامعه، بویژه زنان، از سطح زندگی و رفاه مناسب تری برخوردار شوند.

با توجه به آنکه در سال های اخیر با روند رو به رشد شمار زنان سرپرست خانوار مواجه بوده ایم که یکی از مهم ترین دلایل آن افزایش آمار طلاق بوده است) دغدغه نگاه ویژه به مسائل و مشکلات آن ها امری ضروری و لازم بوده است.

رفاه اجتماعی زنانی که سرپرستی خانوار را به عهده دارند ،مقوله ای است که توجه چندانی به آن نشده است اگر مسائل ومشکلات این زنان را با شاخص های رفاه مقایسه کنیم، شکاف گسترده ای مشاهده خواهیم کرد. برای مثال، شاخص هایی که برای سنجش رفاه اجتماعی بکار گرفته می شود، عبارتند از: بهداشت، آموزش و یادگیری، اشتغال وموقعیت اقتصادی فرد، مشارکت، فرصت های اجتماعی، محیط فیزیکی زیست، محیط و روابط اجتماعی، در مورد این زنان، عامل فقر اقتصادی بویژه تعیین کننده اصلی وضعیت  نابسمان آن هاست.

همواره مشکل فقر در خانواده های زن سرپرست، بیشتر از خانوارهای با سرپرست مرد بوده است عامل فقر اقتصادی، تاثیر مستقیم و غیر مستقیم خود را بر وضعیت فرهنگی، اجتماعی و همینطور وضعیت اکولوژیکی خانواده بر جای می گذارد. بسیاری از این زنان، از فقدان یک چتر حمایتی و تامین مالی و اجتماعی رنج می برند. از میان نزدیک به یک میلیون و هفت صد هزار زن سرپرست خانوار در ایران، تنها 28274 نفر، تحت پوشش طرح بیمه اجتماعی زنان قرار گرفته اند علاوه بر این فقر زمانی، از دیگر مسائل پیش روی این زنان است. به طوری که تحقیقات نشان می دهند، این زنان زمان بیشتری را صرف کار می کنند چنین امری موجب فقر زمانی و بی توجهی به جنبه های فرهنگی، آموزشی و تربیتی خود و فرزندانشان بوده است. وضعیت بد اقتصادی موجب شده است که هم زنان سرپرست خانوار و هم فرزندان آن ها از آسیب پذیرترین اقشار جامعه در برابر آسیب های اجتماعی باشند و عمدتاً یکی از علائم بیماری های روانی مانند افسردگی، اضطراب، وسواس و پرخاشگری در آن ها دیده می شود. فرزندان این خانواده ها به طور بالقوه در معرض مسائلی مانند کار کودکان در مشاغل سیاه و غیر رسمی، بزهکاری اجتماعی محرومیت از تحصیل و سوء تغذیه قرار دارند.

برای سروسامان دادن به وضعیت این زنان، علاوه بر آنکه لازم است تعدد مراکز تصمیم گیری مهار شود و از انجام فعالیت های موازی نهادهایی مانند کمیته امداد امام خمینی (ره) و سازمان بهزیستی خود داری شود، کمک اصلی باید در چارچوب توانمند سازی آنان مورد توجه قرار گیرد. فرآیند توانمند سازی زنان درچارچوب مباحث توسعه اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار است. این امر راهی برای ورود زنان به فعالیت های مشارکت آمیز اجتماعی است زنان سرپرست خانواده در مقایسه بادیگر زنان، از تحصیلات و مهارت های فنی و آموزشی کمتری برخوردارند. بنابراین، احتمال بالاتری وجود دارد که این زنان حتی در صورت انجام فعالیت اقتصادی، در مشاغل پست و با مزد کم مشغول به فعالیت شوند. یکی از راههای مهم در راستای توانمند سازی زنان سرپرست خانوار، سوق دادن کمک ها به آن ها از سازمان های حمایتی به خدمات بیمه ای و اجتماعی است اجرای طرح بیمه اجتماعی این زنان علاوه بر کمک به ارتقای امنیت روحی و روانی این زنان در اداره زندگی و کاهش دغدغه ها، می تواند به عنوان پشتوانه محکمی برای حمایت از آنها در شرایط سخت آینده و در دوران کهولت و از کار افتادگی محسوب شود. هدف هر گونه برنامه ای که زنان سرپرست خانوار در متن آن قرار می­گیرند، باید توانمند سازی آنان باشد و نه صرفاً کمک های محدود مالی به آن ها، مشکل اصلی در کمک های حمایتی مالی (که نمونه آن را در طرح ارائه شده به مجلسی برای حمایت از زنان سرپرست خانوار مشاهده کردیم) آن است که بودجه مناسب برای آن در نظر گرفته نشده و پیش بینی تامین اعتبار آن مدنظر قرار نمی­گیرد.

در صورتی که با انتقال خدمات حمایتی و پرداخت مستمری به خانواده­های تحت پوشش به حمایت های بیمه­ای و تامین اجتماعی، زمینه مناسبی فراهم می گردد که این زنان روی پای خود بایستند از سوی دیگر، فرآیند توانمند سازی زنان می تواند در سه حوزه دنبال شود. برای مثال، در زمینه فرهنگی، با توجه به میزان بالا بی سوادی در میان زنان سرپرست خانوار، اگر امکان فراهم است، بتوان شرایط ادامه تحصیل را برای آن ها فراهم کرد.

در زمینه اجتماعی، بتوان شرایط حضور فعال آنان را در اجتماع مهیا ساخت. به عبارت دیگر، حضور آنان در اجتماع مورد باز تعریف قرار گیرد. در نهایت، با توجه به آنکه تعداد زیادی از آنان متکی به کمک های سازمان­های متولی هستند به نظر می رسد آنچه می تواند در زمینه اقتصادی در سرلوحه اقدامات سازمان های دولتی و نیز غیر دولتی در راستای تواناسازی آن ها قرار گیرد، حرفه آموزی به آنان به عنوان شیوه  ای مطمئن در راه خود اشتغالی و ایجاد منبع در آمدی پایدار است.

اصول توانمند سازی زنان سرپرست خانوار

اصول راهنما همیشه می توانند مانند یک عینک مطالعه عمل کنند تا بتوانیم مقالات را با دید بهتری بخوانیم و مدرک کنیم، مطابق با تعریف توانمند سازی ارزش های  حامی روش های اجرایی سبک مدیریتی ( LEAP ) نقش ها و رفتارهای توانمند سازی می توانند مزایایی برای سازمان و مدیران داشته باشند. 12 اصل توانمند سازی با آنچه کارشناسان می گویند تقریباً همخوانی دارد. این اصول عبارتند از :

1) برای اجرای توانمند سازی هیچ فرمول جادویی یا دستورالعمل استاندارد وجود ندارد. اجرای توانمند سازی در هر شرایطی ویژگی های خاصی دارد.

2) توانمند سازی در خدمت یک هدف است توانمند سازی وسیله ای برای رسیدن به هدف است نه اینکه خودش هدف باشد. توانمند سازی کمک می کند تا به سازمان  و خودشان کمک کنند و به شغل آنان معنا و احساس غرور می بخشد تا بتوانند کار را به طور مطلوب انجام دهند.

3) توانمند سازی را باید مدیریت کرد آن را انجام دهید ومطمئن باشید که در حال اجراست

4) توانمند سازی وقتی خوب عمل می کند که مبتنی بر ارزش ها باشد زمانی از توانمند سازی انرژی بیشتری به دست می آید که مدیران مقبول کارکنان باشند.

5) اعتماد و تعهد دو نکته کلیدی محسوب می شوند: با تسخیر افکار و روان کارکنان می توانید مشارکت آنان در پیشنهاد دادن را فراهم کرده وفاداری و تلاش های آنان را مضاعف کنید.

6) مدیران و سرپرستان نیز همانند کارکنان باید توانمند شوند.

7) باتعریف مرزهای کاری می توان حدود اختیارات کارکنان را روشن کرد. با حذف موانع شرایط این کار فراهم می شود.

8) ارتباطات و اطلاعات: شریانهای حیاتی یا مایه زندگی توانمند سازی هستند.

9) آموزش توانمند سازی چیزی بیش از اقدامات اصلاحی است کارکنان را برای مشارکت بیشتر و ارتقای سطح عملکرد آماده سازید، به کارکنان بگویید اگر سازمان برای آموزش آنان هزینه می کند چون برای شما خیلی ارزش قائل هستند،

10) مربیگری و روان سازی بیش از کنترل و نظارت موثر است بویژه وقتی می خواهید کارکنان را تشویق به مشارکت کنید و آنان را رشد دهید.

11) گرامیداشت و قدردانی از افراد برای موفقیت های آتی لازم است. از آنان خالصانه تشکر کنید تا رفتارهای دلخواه تقویت شود.

12) توانمند سازی فرآیند دشوار و مستلزم صرف وقت است چون به سادگی نمی توان باورها، خط مشی ها، روش های کاری، ساختار سازمانی و رفتار ها را تغییر داد.

به راستی چه عواملی سبب می شود که زنان نتوانند وارد صحنه های مختلف جامعه شده و بدون تبعیض از حقوق طبیعی خود برخوردار شوند؟ کدام عوامل در مشارکت فعالانه آنان اثر گذار است؟ در بررسی موضوع فوق مختصراً می توان به 4 عامل 1) اجتماعی 2) فرهنگی 3) حقوقی 4) آموزشی، اشاره نمود در توضیح عامل اجتماعی می توان گفت مشارکت زنان در جامعه ناشی از جایگاه اجتماعی و نقشی است که در جامعه ایفا می­کنند، منزلت اجتماعی زن در جامعه، همان ارزشی است که جامعه برای نقش زن یا وظایفی که یک زن انجام می دهد، قائل است.

نقش (role ): مجموعه ای از وظایف و فعالیت هاست و پایگاه (status) مقام اجتماعی یا ارزشی ست که ایفای آن وظایف و فعالیت ها ایجاد می کند. نقش و پایگاه اجتماعی دو نوع هستند یک دسته بر اساس سن و جنس و نژاد به فرد محول می شوند و دسته ی دیگر بر اساس تلاش و انتخاب فرد محقق می شوند در جوامع امروزی بیش تر نقش ها از نوع محقق یا کوشاورد هستند فقدان نقش های مهم در زمینه های اجرایی، مدیریتی و سیاسی در جامعه، مانع مهمی برای ارتقای زنان است که در نتیجه مانع مشارکت آن ها در برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های مربوط به خودشان می شوند. عدم مشارکت زنان گاهی ناشی از وجود اندیشه ها و باورهای نادرست در جامعه ی سنتی مادر مورد توانایی های بالقوه زنان می باشد که به عنوان عامل فرهنگی مد نظر است. این نگرش های منفی و تعصب آمیز زنان را  افرادی ضعیف، عاطفی و فاقد اعتماد به نفس می پندارد و مانع بروز شایستگی آن ها می شود. در طول دوران زندگی، زنان به طور ناخود آگاه این اندیشه و تفکر منفی درباره خود را پذیرفته و در رفتار و کردار خود ظاهر ساخته اند. به طور طبیعی رشد شخصیت، اعتماد به نفس و دیدگاه زن نسبت به خودش، زمانی مثبت و سازنده است که بتواند در جامعه و در فعالیت های جامعه به شیوه های مختلف مشارکت داشته باشد در بعد حقوقی نیز، زنان نقش بسزایی در تدوین قوانین مربوط به خود ندارند. تدوین قوانین مربوط به زنان، بدون در نظر گرفتن شرایط زمانی و نیازهای واقعی آنان شکل می گیرد و تفکر مرد سالارانه کاملاً در ابعاد حقوقی به چشم می خورد. بررسی قوانین موجود نشان می دهد که قانون در بسیاری از موضوعات مربوط به خانواده و یا قواعد مربوط به مسئولیت کیفری و ... مبنای جنسیتی دارد با توجه به گسترش آگاهی ها و دانش زنان در دنیای امروز هم چنین ساختار اجتماعی، اقتصادی و اندیشه های سیاسی رو به رشد جوامع، لزوم بازنگری در قوانین موجود باید جدی تلقی شود و سرانجام چهارمین مانع جدی مشارکت عوامل آموزشی است که از یک طرف به عنوان عامل منفرد ومستقل و از طرف دیگر به عنوان بستر و زمینه ی رفع دیگر موانع مشارکت قابل بررسی و تعامل است آموزش مطلوب می تواند تاثیر منفی عوامل ساختاری را بر مشارکت زنان در صحنه های اجتماعی کاهش دهد.

آموزش زنان و دختران ضمن آن که باعث توانمند سازی بخش عظیمی از نیروی انسانی و بهبود وضعیت مالی خانواده می شود به دلیل نفوذ بیش  تر آن ها در خانواده و آثار مستقیم دانایی و آگاهی شان برتربیت فرزندان تاثیرات اجتماعی وسیعی را نیز در پی خواهد داشت کارشناسان بر این باورند که یکی از علل عمده نابرابری زنان و مردان در شئون مختلف جامعه، نابرابری تحصیلی موجود در بین آنهاست. نسبت جمعیت زن و مرد در دنیا و از جمله ایران، کم وبیش مساوی است اما شرایط شغلی و بازار کار به گونه ای است که نابرابری ها را تشدید می کند. آموزش دختران در جوامع پیشرفته از چنان اهمیتی برخوردار است که هیچ دولت، حزب سیاستمدار و اجتماعی نمی تواند بدون در نظر گرفتن اهمیت آموزش دختران، همسان پسران، به اهداف بزرگ ملی خود اعم  از توسعه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی و بالاخره اخلاق حسنه و حجب ذاتی نائل آید، چون قابلیت و توانمندی تولید اقتصادی برابری اجتماعی ، وفاق اجتماعی و اصل اجرای عدالت اجتماعی، پیشرفت هنر و صنعت و کاربرد عملی ومثبت ترین و بالاخره تداوم تلاش های توسعه، نیازمند شرکت دادن دختران اعم از شهری و روستایی در آموزش همگانی است. افزایش توانمندی زنان در امر آموزش و تحصیل، آنان را قادر خواهد ساخت با کسب درآمد مستقل، مشارکت در تصمیم گیری های خانواده و دفاع از حق و حقوق خود به عنوان یک فرد از جامعه، با دید وسیع تر به مسائل ومشکلات جامعه ی خود نگریسته و ابراز وجود کنند. بدین ترتیب می بینیم که رسیدن به حد مطلوب مشارکت اجتماعی زنان، به افزایش قابلیت ها و توانمندی های زنان از طریق فراهم آوردن و در اختیار قراردادن کلیه امکانات لازم جهت باروری و به فعل در آمدن استعدادهای آنان، مشخصاً از طریق آموزش و ارتقای سطح آگاهی های همه جانبه آن ها بستگی دارد چرا که این دارایی انسانی زمانی منبع توسعه خواهد بود که قابلیت و توانایی شرکت و تاثیر گذاری بر فرآیند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه را داشته باشد و بدین منظور بایستی آموزش دیده و به عبارت واضح تر توانمند  باشد. از سوی دیگر این مهم نیازمند برنامه ریزی دقیق ومسئولانه ی دولت مردان ونهادهای مدنی به منظور تغییر و بهبود موانع ساختاری اجتماعی می باشد این جاست که آموزش هم به عنوان زمینه و بستر مستقل مشارکت و هم به عنوان عامل غیر مستقیم وموثر در رفع دیگر موانع ساختاری مشارکت اجتماعی مطرح می شود، بدیهی است تاکید بر اهمیت آموزش و افزایش سطح آگاهی اجتماعی مکمل دیگر برنامه ریزی ها و تغییرات  بنیادین در وضعیت حقوقی، فرصت های شغلی باورهای فرهنگی، استراتژی های مدیریت مکان اجتماعی و شان و جایگاه اجتماعی زنان، خواهد بود و در این صورت است که می توان به مشارکت واقعی و در خودشان اجتماعی زنان بدان گونه که بتواند جامعه را از توان و استعداد خدادای  آنان بهره سازد، امیدوار بود. در بین انواع آموزش آموزش عالی در جهان امروز، از دهه های پایانی قرن بیستم ، رو به همگانی شدن گذاشته و به صورت تقاضای اجتماعی در آمده است به ویژه با ظهور عصر اطلاعات نیاز به دانستن بیش از هر وقت دیگر جنبه های حیاتی، به خود گرفته است.

افزایش دسترسی به آموزش عالی و حرکت به سوی همگانی کردن آن به عنوان یک نیاز ملی ، از پیشرفت های اساسی برنامه ای اولویت های ملی توسعه علوم و فن آوری در کشور است آموزش نه تنها یکی از حقوق اولیه و اصلی انسانی است، بلکه همان طوری که گفته شد جز اصلی توسعه اقتصادی و اجتماعی و محور اساسی مشارکت های اجتماعی به شمار می آید و چنان چه برنامه ریزی آن به شایستگی انجام شود می تواند در حوزه های مختلف حیات اجتماعی راه گشا باشد و از جمله بازدهی اقتصادی زیادی به ویژه در حق مشترک همه مردمان است و باید بتوانند به مقدار شایستگی و حیات شخصی و بدون محرومیت به لحاظ داشتن جنس زبان، دین، تمایزات طبقاتی و فرهنگی و اجتماعی و جغرافیایی و ناتوانی و معلولیت جسمانی به دانشگاه دستیابی داشته باشند. از این رو بخش آموزش عالی به عنوان متولی تربیت و تامین نیروی انسانی در سطح عالی رسالت خطیری را بر عهده دارد در این حال زنان به عنوان نیمی از نیروی انسانی مهم در این جهت از اهمیت به سزایی برخوردار است آموزش از طریق افزایش ذخیره سرمایه انسانی باعث رشد و کارایی نیروی کار می شود و موجبات رشد اقتصادی را فراهم می کند دگرگونی های شتابنده دانش و فناوری در سده های اخیر و افزایش نقش زنان در توسعه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی کشورمان بدون توجه به زنان امکان پذیر نیست زنانی که مشخص و کارآزموده بوده و قابلیت های خویش را در پرتو آموزش عالی همه جانبه به منصه ظهور رسانده اند پژوهش ها نشان می دهد روند دسترسی زنان به آموزش جدید و عالی پیش و پس از انقلاب اسلامی به دانشگاه از سوی زنان به حدی افزایش یافته است که از مردان پیشی گرفته اند در سال 1381 درصد داوطلبان ورود به دانشگاه برای زنان 59/7 درصد برای مردان 3/40 درصد بوده، طبیعی ست که در ورود به دانشگاهها نیز از مردان پیشی گیرند این شاخص در سال 1381 به 62/7 درصد نسبت به 1374 با 40/2 درصد رسیده است بحث آموزش عالی در شمار کادر آموزشی یا اعضای هیئت علمی نیز قابل توجه است که البته با توجه به اینکه مرحله ی جبران در آموزش عالی زنان به تازدگی شروع شده و هنوز آمار و شاخص های مربوط به اعضای هیئت علمی زن متناسب با سطح سواد و دانش و آمادگی آنان رشد نیافته است از مجموع مطالب بیان شده در 2 بخش این نوشتار می­توان نتیجه گرفت که امروزه دستیابی به توسعه ی پایدار و پیشرفت واقعی جوامعی چون ایران و منوط و وابسته به کارگیری و استفاده از توانمندی های نیمی از جامعه ی انسانی یعنی زنان است و مشارکت اجتماعی زنان در معنای شرکت و تاثیر گذاری بر فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه یک ضرورت دو جانبه هم برای زنان و هم برای جامعه محسوب می شود با توجه به مشکلات تاریخی، فرهنگی مسئولیت اساسی دولت مردان و برنامه ریزان شناخت و رفع موانع این مشارکت بی شک دارا بودن ویژگیهای چون قرار گرفتن در روند توسعه، حافظ کرامت و حقوق انسانها به متکی بر سهم برتر منابع انسانی و سرمایه ی اجتماعی در تولید ملی، برخورداری از سلامت و رفاه، امنیت غذایی، تامین اجتماعی، فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، ایران در افق 4. 14 هجری شمسی موید اهمیت حضور کار آمد و مشارکت آگاهانه تمامی منابع انسانی از جمله زنان و ضرورت تقویت هدفند و مدبرانه این مشارکت و رفع هر نوع مانعی که در برخورداری و بهره مندی کامل از آن خلل ایجاد کنند می باشد بدین ترتیب دستیابی به توسعه ی پایدار مطابق الگوی ارایه شده در سند چشم انداز و نیز عملیاتی شدن بند 14 سیاست های کلی نظام در مورد برنامه ی چهارم توسعه که اشهار می دارد «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه ی عرصه ها و توجه ویژه  به نقش سازنده ی آنان» و نیز پایبندی برسند بین المللی هزاره که یکی از اهداف آن رفع نابرابری های جنسیتی ست. همه و همه مستلزم تحولی اساسی و عملی در جنبه های آموزش، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی در امور زنان به طور کلی توانمند سازی ایشان در تمامی جنبه هاست.

ایران چهار مرحله: محرومیت، نابرابری، تبعیض های محدود جنسی و مرحله ی ججران را طی  کرده است در مرحله اول مربوط به قبل از انقلاب است که مرحله ی اول دوره تجدد خواهی و نوگرایی اواخر قاجار است که در این مرحله زنان همواره دچار محرومیت چند برابر بودند به گونه ای که در بخش آموزش حضور زنان در نخستین مدارس عالی شامل مدارس عالی تجارت علوم سیاسی و مدارس طب، مدرسه عالی حقوق مدرسه تجارت و مدرسه عالی فلاحت در طی سالهای 1277 تا 1309 شمسی صفر بوده است.

مرحله دوم دوره ی شبه مدرنیزاسیون دولتی در عصر پهلوی که در این عصر نیز هر چند حقوق زنان به لحاظ نظری مورد توجه و در دستور کارقرار می گرفت ولی محرومیت انباشته شده تاریخی و موانع ساختاری فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی موجب می باشد که زنان همچنان دسترسی نابرابری به آموزش عالی داشته باشند اما در دو مرحله پس از انقلاب مرحله ی تبعیض های مجدد جنسیتی که با در نظر گرفتن تصمیم گیری به صورت واکنشی و آمیخته تا ظاهر گرایی  نه تنها روند دسترسی زنان به آموزش عالی اصلاح نشد و توسعه نیافت بلکه این امر منجر به تبعیض های جنسیتی چند برابر، مقرر و نهادیه گردید و به گونه ای که  ورود زنان به برخی از رشته های دانشگاهی ممنوع شد و سهم زنان در پذیرش دانشگاهی کاهش یافت اما در مرحله ی چهارم که مرحله جبران است از دهه ی دوم انقلاب تاکنون به منظور جبران محرومیت، نابرابری و تبعیض های وارده در 3 مرحله ی قبل زنان دست به دگونی آرام زده و عواملی همچون پایان جنگ و نیاز به سازندگی و رشد، کارشناسی در پیرامون نظام تصمیم سازی کشور گفتمان تغییر و اصلاح و فشارهایی همچون افکار عمومی جهان، نهادهای بین المللی تقاضای اقتصادی و نظایر آن موجب بروز تعدیل و واقع گرایی در برخی از سیاست های دهه ی نخست انقلاب گردید و در مورد تبعیض های جنسی سازمان یافته نسبت به زنان بازنگری شد همگام با روند رشد چشمگیر سواد در جامعه ی زنان و افزایش نرخ ثبت نام ناخالص در آموزش متوسطه ی زنان، تقاضای اجتماعی آنان برای ادامه­ی تحصیل و گسترش دانش و مهارت و زنان و توانایی برای ورود به بازار کار افزایش یافت این امر منجر به تغییر و تجدید نظر در برخی از سیاست های و مقررات از جمله حذف محدودیت های مستقیم مربوط به آموزش عالی زنان بود. این تغییر سیاست موجب آزاد شدن نیروی عظیمی از جمعیت فشرده ی زنان شد که در زیر ساخت اجتماعی انباشته شده و در مسیر آموزش عمومی و متوسه قرار گرفته بودند و بدین ترتیب در دهه ی اخیر موفقیت زنان و دختران در حوزه های آموزش و تحصیلات عالی یکی از درخشان ترین عرصه های فعالیت و افزایش خودباوری زنان را به نمایش می گذارد به گونه  ای که تقاضای اجتماعی برای آموزش عالی و ورود به دانشگاه از سوی زنان به حدی افزایش یافته است که از مردان پیشی گرفته اند در سال 1381 درصد داوطلبان ورود به دانشگاه برای زنان 59/7 درصد برای مردان 3/40 درصد بوده، طبیعی است که در ورود به دانشگاه ها نیز از مردان پیشی بگیرند این شاخص در سال 1381 به 62/7 درصد نسبت به 1374 با 40/2 درصد رسیده است بحث آموزش عالی در شمار کادر آموزشی یا اعضای هیئت علمی نیز قابل توجه است که البته با توجه به اینکه مرحله­ی جبران در آموزش عالی زنان به تازگی شروع شده و هنوز آمار و شاخص های مربوط به اعضای هیئت علمی زن متناسب با سطح سواد و دانش و آمادگی آنان رشد نیافته است از مجموع مطالب بیان شده در 2 بخش این نوشتار می توان نتیجه گرفت که امروزه دستیابی به توسعه­ی پایدار و پیشرفت واقعی جوامعی چون ایران، منوط و وابسته به کارگری و استفاده از توانمندی های نیمی از جامعه­ی انسانی یعنی زنان است و مشارکت اجتماعی زنان در معنای شرکت و تأثیرگذاری بر فرایند تصمیم گیری و تصمیم سازی در جامعه یک ضرورت دو جانبه هم برای زنان و هم برای جامعه محسوب می شود با توجه به مشکلات تاریخی، فرهنگی مسئولیت اساسی دولت مردان و برنامه ریزان شناخت و رفع موانع این مشارکت بی شک دارا بودن ویژگیهایی چون قرار گرفتن در روند توسعه، حافظ کرامت و حقوق انسانها، متکی بر سهم برتر منابع انصانی و سرمایه­ی اجتماعی در تولید ملی، برخورداری از سلامت و رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت های برابر، توزیع مناسب درآمد نهاد مستحکم خانواده به دور از فقر، ایران در افق 1404 هجری شمسی مؤید اهمیت حضور کارآمد و مشارکت آگاهانه تمامی منابع انسانی از جمله زنان و ضرورت تقویت هدفمند و مدبرانه این مشارکت و رفع هر نوع مانعی که در برخورداری و بهره مندی کامل از آن خلل ایجاد کند، می باشد بدین ترتیب دستیابی به توسعه­ی پایدار مطابق الگوی ارایه شده در سند چشم انداز و نیز عملیاتی شدن بند 14 سیاست های کلی نظام در مورد برنامه­ی چهارم توسعه که اشمار می دارد: «تقویت نهاد خانواده و جایگاه زنان در آن و در صحنه های اجتماعی و استیفای حقوق شرعی و قانونی بانوان در همه­ی عرصه ها و توجه ویژه به نقش سازنده­ی آنان» و نیز پایبندی به سند بین المللی هزاره که یکی از اهداف آن رفع نابرابری های جنسیتی ست، همه و همه مستلزم تحولی اساسی و عملی در جنبه های آموزشی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حقوقی در امور زنان و به طور کلی توانمندسازی ایشان در تمامی جنبه هاست.

روش پژوهش

در این مباحثی از جمله: روش پژوهش، جامعه آماری، روش نمونه گیری و تعیین حجم نمونه. متغیرهای تحقیق، ابزار جمع آوری اطلاعات، روایی و اعتبار ابزار تحقیق، کیفیت اجرای تحقیق، روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

2- روش پژوهش:

روش این پژوهش توصیفی و همبستگی است.

از آنجائیکه به بررسی انواع مشکلات زنان بی سرپرست در وضعیت موجود پرداخته می شود، تحقیق از نوع توصیفی است. تحقیق توصیفی شامل مجموعه روش هائی است که هدف آنها توصیف کردن شرایط با پدیده های مورد بررسی است. (سرمد و سایرین،  1376 ص81)

با توجه به اینکه در این پژوهش به بررسی رابطه بین متغیر مهارتهای حل مسئله با توانمندی زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی پرداخته می شود، تحقیق از نوع همبستگی است.

در تحقیق همبستگی پژوهشگر با استفاده از یک گروه آزمودنی، دست کم درباره دو متغیر، بدون آنکه هیچ یک از آنها دستکاری یا کنترل شود، اطلاعاتی بدست می آورد. این گونه مطالعات را می توان برای بررسی این مطلب بکار برد که آیا متغیرهای مورد مطالعه با یکدیگر ارتباط دارند؟ و در صورت داشتن رابطه، آیا این رابطه مثبت است یا منفی، و شدت و قدرت آن چه اندازه است (هومن 1374 ص 252)

نهایت اینکه در این تحقیق تاثیر متغیر مستقل یعنی عامل سرپرست خانوار بودن بر متغیرهای وابسته یعنی عوامل اقتصادی، اجتماعی و عاطفی مورد تحقیق و بررسی قرار خواهد گرفت.

 

3- جامعه آماری[1]

جامعه آماری این پژوهش شامل مجموعه زنان سرپرست خانوار تحت پوشش مجتمع بهزیستی[2] شهراصفهان است. که بر اساس آمار موجود در سال 1389 تعداد آنها 200 خانوار تعیین شده است.

خانوارهای انتخاب شده تحت پوشش مجتمع بهزیستی نیک بخت واقع در اصفهان توقچی- خیابان مسلی- جنب کتابخانه مسلی- مجتمع بهزیستی نیک بخت می باشد.

 

4- متغیرهای تحقیق

متغییرهای مستقل این پژوهش عامل سرپرست خانوار بودن است که همه جامعه آماری در نظر گرفته شده به یکی از دلایل فوت، طلاق- غیبت، از کارافتادگی ومعلولیت، سرپرست و نان آور خانواده را از دست داده و با فرزندان خود تنها زندگی می کنند.

متغییرهای وابسته این تحقیق مشکلات اقتصادی، اجتماعی و مهارتهای حل مسئله وتوانمند سازی و استقلال طلبی می باشد.

 

 

 

5- ابزار جمع آوری اطلاعات (ابزار تحقیق)

ابزار سنجش این تحقیق یک پرسشنامه می باشدکه حاوی 31 سوال می باشد که این سوالات پیرامون وضعیت زنان سرپرست خانوار و وضعیت تأهل و تعداد فرزندان و شغل آنها می باشد که این پرسشنامه به چند بُعد تقسیم شده.

الف- بعد اقتصادی  ب- بعد اجتماعی  ج- بعد عاطفی  د- توانمند سازی

که هر بخش حاوی 6 الی 7 سال دارد و بدین گونه به بررسی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و عاطفی زنان سرپرست خانوار و مشکل مربوط به نگهداری فرزندان آنها پرداخته می شود.

و در بخش آخر به بررسی میزان توانمندی و بازتوانی و حل مسئله در رابطه با مشکلات زنان سرپرست خانوار پرداخته می شود ومیزان شرکت در گروههای همیار و حرفه آموزی آنان و همچنین امید به زندگی آینده و موفقیت در حل مسائل و مشکلات در آینده نیز بررسی می شود.

-       این پرسش براساس مقیاس لیکرت[3] تنظیم شده و دارای تعدادی سوال است که یا پاسخ آن پنج گزینه ای و از نمره یک 1 تا پنج 5 ارزش گذاری شده، که این نمرات از یک به سمت پنج، شدت مشکلات مورد نظر را با علامت× نشان می دهد.

 

6- روایی و اعتبار ابزار تحقیق

«روایی[4]»: پس از تهیه سوالات هر بخش از پرسشنامه ها، از نظرات اساتید محترم راهنما و مشاور استفاده و به دفعات، کمیت و کیفیت سوالات مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفت. پس به منظور روایی محتوی پرسشنامه، در یک اجرای محدود، مفاهیم و کلمات و جملات نارسا اصلاح و موارد نامفهوم و بیهوده حذف گردید.

به منظور اینکه سوالات پرسشنامه در راستای اهداف پژوهش بوده و در برگیرنده تمام موارد می باشد که محقق به دنبال آن است تا اندازه گیری نماید، در یک بررسی مجدد وبا استفاده از نظرات یک متخصص آمار، سرانجام هماهنگ بودن سوالات با موضوع تحقیق رو روان و گویا بودن آنها مورد تأیید اساتید محترم قرار گرفت.

«اعتبار[5]»: به منظور ثبات و قابلیت اعتماد و پایایی پرسشنامه ها، ارزش آمارزی ضریب آلفا کرونباخ استفاده شد. پس از سنجش و محاسبات لازم، این ضریب 84% بدست آمد که براساس تأئید متخصص آمار و درصد، قابل قبول و اعتبار پرسشنامه ها را مورد تأئید قرار می دهد.

 

7- کیفیت اجرای تحقیق:

خانواده تحت پوشش بهزیستی توسط مددکاران اجتماعی مورد بررسی و رسیدگی قرار می گیرند. مددکاران توسط ابزار حرفه ای خود یعنی مشاهده، مصاحبه و بازدید منزل، مددجویان را مورد شناسایی قرار داده و از کم و کیف زندگی ومشکلات آنها اطلاع پیدا کرده و مطابق با دستورالعمل اجرایی سازمان، سرویس و خدمات لازم به آنها ارائه می گردد.

بنابراین پرسشنامه های این تحقیق به تعداد تعیین شده برای مجتمع بهزیستی، در اختیار مددکاران قرار گرفته و توضیحات لازم در خصوص اهداف پژوهش و نحوه تکمیل کردن پرسشنامه داده شد در هنگام مراجعه مددجویان به مجتمع بهزیستی، مددکاران با استفاده از مصاحبه و با توجه به شناخت قبلی که از خانواده ها دارند و همچنین با در اختیار داشتن اطلاعات دقیق و کامل از طریق پرونده های آنها که در مجتمع بهزیستی وجود دارد، نسبت به تکمیل پرسشنامه ها اقدام کردند.

 

8- روش آماری تجزیه و تحلیل داده ها:

تجزیه و تحلیل داده های این پژوهش در دو سطح آمار توصیفی و آمار استنباطی صورت گرفته است. در سطح آماری توصیفی با استفاده از شاخص های آماری نظیر: فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار به تجزیه و تحلیل داده ها پرداخته و در سطح آمار استنباطی از آزمون چند متغییره، آزمون t با دو گروه مستقل، آزمون F، آزمون توکی، آزمون Anova ، آزمون تحلیل واریانس رگرسیون و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. انجام عملیات آماری فوق به وسیله نرم افزار رایانه Spss صورت گرفته است.  

بحث و نتیجه گیری

این تحقیق در استان اصفهان در ارتباط با خانواده های بی سرپرست و زنان سرپرست خانوار تحت پوشش اداره بهزیستی شهرستان اصفهان (بهزیستی نیکبخت) انجام شده است و نتایج آن در زیر اعلام می گردد.

همچنین از کل خانواده های بی سرپرست تحت پوشش اداره بهزیستی نیک بخت، یک نمونه 200 نفری که جمعاً 200 خانواده می باشند برای انجام این تحقیق انتخاب شده است.

و همچنین در فصل اول توضیحات لازم و اهداف کلی در جهت انجام این تحقیق توضیح داده شده، و در فصل دوم در رابطه با موضوع تحقیق و انواع مشکلات و نیازها و راه حل ها  و آمار و ارقام به مراتب بحث و توضیح داده شده و در آخر در فصل سوم و چهارم با استفاده از روش آماری spss به بررسی و تحلیل داده ها پرداخته شده و در این فصل به انجام بحث و نتیجه گیری در رابطه با موضوع این تحقیق که «بررسی چالشها و مشکلات اجتماعی و روان شناختی زنان سرپرست خانوار و راههای توانمند سازی آنان است» پرداخته می شود.

 

یافته های پژوهش

نتایج حاصل از این تحقیق در فصل چهار به صورت جداول و تجزیه و تحلیل و تبیین داده ها ارائه گردیده است. از نتایج بدست آمده چنین استنباط می شود که:

1- بر اساس اطلاعات جدول(1-4) مشخص است که 17 درصد زنان سرپرست خانوار بی سواد بوده، 5/45 درصد مدرک دیپلم و فوق دیپلم و 23 درصد زنان سرپرست خانوار دارای مدرک کارشناسی و بالاتر بوده اند با بررسی این نتایج دیده می شود که اکثر زنان سرپرست خانوار زنان جوان با سن و سال کم می باشند و اکثر آنها دارای تحصیلات متوسط تا بالا می باشد و این نشان می دهد که در این چند سال اخیر میزان طلاق در بین نسلهای جوان و زنان کم سن و سال که دارای یک الی دو فرزند هستند اوج و آمار آن بالا گرفته.

2- جدول شماره (2-4)که توزیع فراوانی زنان سرپرست خانوار برحسب گذراندن دوره های کارآفرینی و سابقه کار را بررسی می کند نشان می دهد که 5/35 درصد زنان سرپرست خانوار دارای سابقه کار کمتر از 5 سال، 34 درصد بین 5 تا 10 سال سابقه کار داشته اند و 5/30 درصد نیز دارای سابقه کار بالاتر از 10 سال هستند و نتایج این جدول بیان گر این است که اکثر زنان سرپرست خانوار برای اداره زندگی خود و فرزندان و تأمین مخارج خانوار مجبورند که شاغل باشند و علاوه بر مستمری بگیری باید یک منبع دیگر درآمد نیز داشته باشند چون میزان مستمری که از بهزیستی دریافت می کنند بسیار کم است.

3- جدول شماره (3-4) توزیع فراوانی پاسخگویان برحسب توانمندی و گذراندن دوره آموزش مهارتهای زندگی را بررسی می کند و نتایج آن نشان می دهد که 3/2 زنان سرپرست خانوار توانمند، دوره های آموزش مهارتهای زندگی را گذرانده و 25 درصد نیز این دوره ها را طی نکرده اند.

و این آمار بیانگر این است که اکثر زنان سرپرست خانوار باعث پوشش بهزیستی هستند اختیاراً در کلاس های آموزش مهارتهای زندگی و توانمندی سازی یا بازتوانی که در بهزیستی تشکیل می شود شرکت کرده اند. دولت از طریق کلاسهای آموزشی مهارت آموزی و حرفه آموزی سعی در کم کردن و برطرف کردن مشکلات اقتصادی و اجتماعی و خانوادگی این زنان را دارد.

بر اساس جدول شماره (4-4) که مؤلفه های مهارتهای زندگی و توانمندی زنان سرپرست خانوار را تحلیل و بررسی می کند استنباط می گردد که:

بین میزان جرأت ورزی زنان سرپرست خانوار با مولفه توانمندی (در سطح 05/0) رابطه معنادار وجود دارد و همچنین ضریب همبستگی پیرامون محاسبه شده نشان می دهد که بین مولفه جرأت ورزی و توانمندی (در سطح 01/0) رابطه معنادار وجود دارد.

و همچنین از جدول شماره(4-4) مشاهده می شود که بین مؤلفه مسئولیت پذیری اجتماعی و توانمندی زنان سرپرست خانوار (در سطح 05/0) رابطه معنادار وجود دارد. و بین مؤلفه های مهارت حل مسأله با توانمندی که برای آزمون این فرضیه از ضریب همبستگی پیرامون استفاده ش (در سطح 05/0)، رابطه معنادار وجود دارد.

و بر اساس نتایج مشاهده شده در این جدول مشخص گردید که بین مؤلفه انعطاف پذیری و توانمندی زنان سرپرست خانوار و همچنین بین مؤلفه تحمل فشار و استرس و توانمندی این زنان همبستگی و رابطه معنادار مشاهده نشده است.

بین مؤلفه کنترل تکانه ها و توانمندی رابطه معناداری مشاهده نشده و همچنین در همین جدول شماره 4-4 مشخص شد که بین مؤلفه واقعیت آزمایی و توانمندی زنان (در سطح 05/0) رابطه معنادار مشاهده نشده و بین مؤلفه خوش بینی و توانمندی نیز رابطه معنادار وجود ندارد و به عبارت دیگر فرضیه تحقیق (H0) رد گردید و ناچاراً فرض خلاف (H0) مورد پذیرش قرار گرفت.

و بر اساس همین جدول شماره (4-4) مشخص گردید که بین مهارتهای کلی زندگی و توانمندی زنان سرپرست خانوار و بین میزان همدلی این زنان با توانمندی آنان و بین روابط بین فردی زنان سرپرست خانوار با توانمندی و خود شکوفایی و مطابق با داده های جدول (5-4) ملاحظه می شود که در آزمون مهارتهای زندگی بعمل آمده در زنان سرپرست خانوار، میانگین مولفه جرأت ورزی (82/73)، کنترل تکانه ها (68/70)، مسئولیت پذیری اجتماعی (42/61) از سایر مؤلفه های مهارتهای زندگی بالاتر بوده است و بر اساس همین جدول میانگین مؤلفه­های خوش بینی (71/34)، استقلال طلبی (26/36) و انعطاف پذیری (52/38) پایین ترین میانگین را نسبت به مؤلفه های مهارتهای زندگی دارا بوده است.

و همچنین از نظر پراکندگی، بیشترین پراکندگی مربوط به مؤلفه های خودشکوفایی (40/98)، استقلال طلبی (40/98) و مسئولیت پذیری (17/83) می باشد و کمترین پراکندگی مربوط به مؤلفه روابط بین فردی (51/46) تحمل فشار و استرس (98/50) و انعطاف پذیری (51/46) می باشد.

- نتایج جدول (6-4) بیانگر این است که میانگین مؤلفه توانمندی زندگی زنان سرپرست خانوار نسبت به دو مؤلفه دیگر توانمندی بالاتر می باشد.

- نتایج و داده های جدول (7-4) چنین می گوید که در رابطه با نتایج تحلیل رگوسیون همزمان توانمندی زنان سرپرست خانوار برحسب متغیرهای پیش بین اندازه R2 نشان می دهد که با ورود تمامی متغیرهای پیش بین 56 درصد تغییرات توانمندی را می توان تبیین نمود.

- جدول شماره (8-4) تحلیل واریانس رگرسیون، چنین می گوید که با توجه به نسبت f محاسبه شده که برابر با 78/5 می باشد و سطح معنادار 000/0 = sig می باشد، لذا وجود رابطه بین توانمندی و مؤلفه های مهارتهای زندگی (به غیر از دو مؤلفه واقعیت آزمایی و خوش بینی) با 95 درصد اطمینان تأیید می گردد.

- در جدول شماره (9-4) ملاحظه می گردد که t محاسبه شده در مورد متغیرهای جرأت ورزی، مهارت حل مسئله، انعطاف پذیری، استقللا طلبی و خودشکوفایی معنادار گردیده است، به طوری که ضریب همبستگی تفکیک بین متغیرهای مذکور با توانمندی زنان به ترتیب برابر با (10/0) و (12/0) و (12/0) و (13/0) و (10/0) گزارش شده است که معنادار می باشد.

- جدول شماره (10-4) که برای بررسی نتایج فرضیه: بین مهارتهای زندگی کلی زنان سرپرست خانوار و مؤلفه­های آن تفاوت وجود دارد یا خیر تنظیم شده که برای بررسی این فرضیه از آزمون Anora استفاده به عمل آمده که نتایج آن از این قرار است:

با توجه به نسبت F محاسبه شده ملاحظه می شود که نسبت F محاسبه شده در مورد عامل A (مهارت) و عامل [نوع مولفه های مهارتهای زندگی] و عامل AB معنادارند که می توان چنین استنباط کرد که میانگین نمرات مؤلفه های مهارتهای زندگی زنان سرپرست خانوار به تفکیک توانمندی آنها متفاوت است.

- در جدول شماره (11-4) که از آزمون HSD (توکی) استفاده به عمل آمده. به منظور بررسی کمترین میزان تفاوت میانگین نمرات مؤلفه های مهارتهای زندگی و با توجه به نتایج آزمون چنین مشاهده می شود که میانگین نمرات مؤلفه مهارت های حل مسأله بیشتر از میانگین نمرات سایر مؤلفه های مهارتهای زندگی است. همچنین میانگین نمرات مولفه مهارت بین فردی بیشتر ازمیانگین نمرات واقعیت آزمایی و خوش بینی است و میانگین نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی بیشتر از میانگین نمرات مولفه های جرأت ورزی و استقلال طلبی است و در نهایت میانگین انعطاف پذیری بیشتر از میانگین نمرات مسئولیت پذیری اجتماعی و همدلی است.

در جدول شماره (12-4) از آزمون t دو گروه مستقل استفاده به عمل آمده که نتایج بیانگر آن است که t محاسبه شده به منظور مقایسه میانگین نمرات مهارت های جرأت ورزی، مسئولیت پذیری اجتماعی، حل مسأله، انعطاف پذیری تحمل، استرس، واقعیت آزمایی، خوش بینی، استقلال طلبی، کنترل تکانه ها، خود شکوفایی، روابط بین فردی و همدلی کلی در زنان سرپرست خانوار شاغل و غیر شاغل به ترتیب برابر (80/5 و [16/7] و [60/4] و [86/4] و [13/7] و [72/6] و [43/6] و [73/5] و [19/6] و [44/6] و [03/6] می باشد که در سطح 01/0 معنادارند.

با توجه به جدول (13-4) در مورد مولفه توانمندی زنان سرپرست خانوار که از آزمون t دو گروه مستقل استفاده به عمل آمده که نتایج آن بیانگر آن است که t محاسبه شده به منظور مقایسه میانگین نمرات توانمندی علمی، توانمندی شغلی، توانمندی زندگی و توانمندی کلی زنان سرپرست خانوار به ترتیب برابر (334/1) (860/3) (169/7) (80/5) می باشد. و با توجه به نسبت F محاسبه شده ملاحظه می شود که F محاسبه شده برابر [06/2] و در سطح 01/0 معنادار است.

- داده های جدول شماره (14-4) حاصل از تحلیل رگوسیون نشان می دهد که t محاسبه شده در مورد مولفه حل مسئله معنادار است به طوری که ضریب همبستگی تفکیکی بین متغیر حل مسأله با توانمندی برابر [15/0] می­باشد و معنادار است.

- در جدول شماره (15-4) نتایج تحلیل رگوسیون در مورد زنان سرپرست خانوار نشان می دهد که با ورود حل مسئله به تنهایی می توان 040/0 تغییرات توانمندی را پیش بینی کرد.

- در جدول شماره (16-4) تحلیل واریانس بر رگوسیون گام به گام توانمندی بر حسب متغیرهای پیش بینی مشخص شد که متغیر پیش بینی حل مسئله، و متغیر وابسته توانمندی است.

پیشنهادات

1- یکی از مهم ترین اهداف تحت پوشش قرار دادن زنان بی سرپرست علاوه بر حمایت های مادی و معنوی، شناسایی توانمندی و رغبت های شغلی آنهاست. بنابراین ضرورت دارد مددکاران اجتماعی در جهت بالا بردن مهارت و یا آموزش حرفه های مورد نیاز جامعه به آنها و ایجاد انگیزه به منظور اشتغال به کار و کسب درآمد توجه خاصی مبذول داشته، زیرا این مسئله از اساسی ترین وظایفی است که می توان نسبت به حل مشکل اقتصادی زنان بی سرپرست اقدام نمود و دیگر اینکه از طریق ایجاد مشاغل و کارگاه های تولیدی مثل کارگاه کفاشی یا خیاطی یا نجاری و بسته بندی و بخش محصولات و مواد به ایجاد کارآفرینی از این طریق بپردازد و یک کمک هزینه ای برای این خانواده های بی سرپرست ایجاد کند.

2- یکی دیگر از مشکلات خانواده های بی سرپرست و آسیب دیده، مشکل مخارج و هزینه های روزمره زندگی و کمبود بودجه آنان برای برطرف کردن نیازهایشان است و یکی از علت های آن مستمری کمی است که به عنوان حقوق ماهانه به این خانواده ها تعلق می گیرد. اگر دولت میزان مستمری که به این خانواده ها می­دهد را افزایش دهد به حل این مشکل می تواند کمک می کند و باری را از دوش آنان بردارد. و دیگر فرزندان این خانواده ها مجبور نمی شوند که برای تأمین مخارج زندگی خود بیرون از خانه کار کنند و چون کار مناسبی برای این فرزندان نیست دچار آسیب های اجتماعی و مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرند.

3- یکی از وظایف سازمان بهزیستی علاوه بر حمایت های مالی، رسیدگی به امور فرهنگی خانواده هاست. در این راستا باید قدم هایی از طرق مختلف از جمله مسابقات حفظ قرآن و کتابخانی، مقاله نویسی، کاردستی، اردوهای تفریحی و آموزشی، برنامه های فرهنگی اوقات فراغت و انجام مسابقات و تحویل جوایز به برندگان و همچنین تشویق دانش آموزان و دانشجویان ممتاز و تحویل جوایز نقدی و غیر نقدی به آنها را برای امور فرهنگی و تفریحی و فرزندان این خانواده ها بردارد و با توجه به این عملکرد سازمان بهزیستی، زنان سرپرست خانوار تحت پوشش نسبت به امور فرهنگی فرزندان خود همت گماشته و در حد امکان علاقه مند به پیگیری این امور و اقدامات مربوط به آن می شوند.

4- بر اساس اهداف سازمان بهزیستی، کمک های ناچیز مادی به این قبیل خانواده ها بهانه ای است تا نسبت به مسایل منوی آنها رسیدگی نمایند. بنابراین ضروری است مسئولین سازمان بهزیستی در مورد بررسی و پرداختن به مشکلات فرهنگی و اجتماعی فرزندان تحت پوشش توسط مددکاران اجتماعی متخصص پی گیری جدی و مؤثر به عمل آمده و مددکاران موظف باشند در بازدیدهای منزل که از خانواده ها انجام می دهند، نسبت به امور فرزندان توجه خاصی مبذول داشته و مشکلات آنها را پیگیری نمایند.

 

محدودیت های پژوهش

1- تحقیق حاضر بر روی زنان بی سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی شهرستان اصفهان انجام شده و قابل تعمیم به خانواده های مشابه غیر تحت پوشش نبوده و یا حداقل تعمیم نتایج آن، گروه های دیگر باید با احتیاط انجام شود.

2- تحقیقات مشابه تحت همین عنوان در داخل و خارج از کشور گرفته ولی با تمام تلاشی که به عمل آورده شد، دستیابی به آنها میسر واقع نشد. بنابراین در تطبیق یافته های پژوهش با تحقیقات سایر محققین، از تحقیقاتی استفاده شد که زمینه های آنها نسبتاً مشابه بوده است.

 

موانع و مشکلات پژوهش

1- از جمله مشکلاتی که برای انجام این پژوهش برای محقق ایجاد شد، مشکل پر کردن پاسخ نامه ها بود زیرا اکثر زنان سرپرست خانوار تحت پوشش بهزیستی که روزانه برای انجام کارهای اداری و پرس و جو کردن و بررسی اوضاع پرونده هایشان به بهزیستی مراجعه می کردند، بعد از درخواست محقق برای پاسخ دادن به پاسخ نامه ها امتناع و خودداری می کردند و حاضر نبودند که همکاری کنند.

و اگر کسی هم به ندرت حاضر می شد که همکاری کند مشکل بی سوادی داشت و قادر به خواندن و نوشتن نبود. به همین دلیل محقق مجبور نبود که روزها و ساعت ها برای پر کردن پاسخ نامه ها به بهزیستی (نیک بخت) برود و پاسخ نامه ها را یکی یکی همراه با سوالات برای آنان بخواند و پاسخ آنها را یادداشت کند.

2- ممکن است پاسخ هایی که افراد تحت پوشش به این پاسخ نامه ها می دادند صددرصد حقیقت نداشته و این یکی از موانع و مشکلات این پژوهش بود زیرا اکثر زنان تحت پوشش به محض اینکه از آنان درخواست همکاری می شد گمان می کردند که برای بررسی و منع اقتصادی و مالی آنها از طرف اداره بهزیستی اقدام صورت گرفته و سعی داشتند که مظلوم نمایی کنند و اوضاع زندگی و مشکلات خود را به بدترین نحو ممکن توصیف کنند.

 



[1] - Population

[2] - مجتمع بهزیستی یک مرکز اجرایی است که زیر نظر اداره بهزیستی مربوطه مشغول ارائه خدمات به محرومین و معلولین منطقه خود می باشد. این مرکز از چند واحد کوچک مثل امور مستمریها، حرفه آموزیها، مهدکودک و امور توانبخشی به معلولین تشکیل شده است. افراد نیازمند که در محدوده هر مجتمع زندگی می کنند با مراجعه و ارائه درخواست، توسط مددکاران اجتماعی شاغل درآن مجتمع موردرسیدگی قرار می گیرند. 

 

[3] - Lickert

[4] - Validity

[5] - Reliability

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 12:53 | لینک  | 

 

مقایسه رابطه حمایت اجتماعی وسلامت روان بین سالمندان آسایشگاه وسالمندان ساکن در منازل

(بخش اول)

تعریف سالمندی

در کتاب فرهنگ لغات ،پیری را چنین تعریف می کنند :

زندگی با حیات طولانی مدت ، البته معنی پیری ، کاملاً ذهنی است و بیشتر بستگی دارد که خود ما چه سنی داشته باشیم . جدیدترین مطالعات نشان داده که افراد کمتر از 30 سال ، سالمندی را 63 سالگی می دانند ، در حالی که 65 ساله ها سالمندی را بالاتر از 75 سال می دانند .

سالمندی فرآیند پیچیده ای است که می توان آن را به طور جسمی ، تقویمی و عملکردی تعریف کرد . سالمندی تقویمی ، تعداد سالهای زندگی یک شخص محسوب می شود و اغلب در هنگام صحبت کردن مورد استفاده عموم قرار می گیرد ؛ و آسانترین راه اندازه گیری و تعیین سن است . امّا متاسفانه سن تقویمی مفهوم ضعیفی از اندازه گیری سالمندی را ارائه می دهد . تعداد بی شماری از افرادی که دوره زندگی طولانی داشته اند ، از نظر جسمی و عملکردی جوان مانده اند ، این افراد از نظر جسمی مناسب و از نظر حالت روانی فعال باقی مانده اند و از اعضاء  فعال  اجتماع هستند در حالی که عده ای دیگر اگر چه از نظر سنی جوان هستند ، ولی از نظر جسمی و عملکردی پیر هستند .

( گلوریا هافمن ، به نقل از عابدی 1382 : 8 )

پیری کاهش توان روانی و جسمی است که در اثر گذشت زمان روی می دهد . تعریف پیری در کشور های مختلف با توجه به شرایط فرهنگ متفاوت  است . در ایران سن پیری تعریف نشده است ولی اگر شروع دوره پیری رازمان بازنشستگی کامل از فرصت محسوب کنیم طبق قانون تامین اجتماعی سن پیری برای مردان 60 سالگی وبرای زنان 55 سالگی می باشد و طبق قانون استخدام کشوری سن بازنشستگی برای مردان و زنان 65 سالگی است . ( بخش اجتماعی تبیان ، موسسه خیریه سالمندان نجف آباد )

 

 طبقه بندی سالمندان

طبقه بندی سالمندان بر حسب گروه سنی :

55 تا 64

65 تا 74

75 تا 84

مسن

سالمند

کهنسال

 

یا

60 تا 74

75 تا 84

85 به بالا

ابتدای پیری ( سالمندی )

پیر ( جا افتاده ، کهنسال )

خیلی پیر

برای بیشتر مردم، عدد 65 یک عدد جادویی برای تعیین سالمندی است . پذیرش عدد 65 به  عنوان  سالمندی ، به طور گسترده ای مد نظر بوده است . سیاستمداران نسل جدید که تامین اجتماعی را تا سیس نمودند .65سالگی را به عنوان سن یارانه تعیین نمودند.در آن زمان امید به زندگی 63سالگی بود.برنامه سازمان تامین اجتماعی به عنوان یک راه ارزان قیمت ومنصفا نه توانست رای لازم را به دست آورد.زیرا که بیشتر مردم عمر کافی بالای 65 سالگی پیدا نمی کردند  تا بتوانند برای مدت طولانی  یارانه   دریافت کنند. اگر در آن زمان 65 سالگی به عنوان سن پیری مورد بررسی قرار گرفته بود ،مطمئناًدر حال حاضر چنین نیست.

اگر همان استانداردها امروز به کار رود سن  بازنشستگی باید 77 سال باشد.به هر  حال به دلایل مختلف ،جامعه به 65 سالگی به عنوان سن بازنشستگی  پایبند است ودر برابر پیشنهادات سیاسی مطرح شده برای شروع دادن یارانه تامین اجتماعی درسنین بالاتر،مقاومت کرده اند.

جمعیت سالمندان

طبق آمار ارائه شده توسط اداره آمار کانادادر سال 1991تقریبا2/3میلیون نفر از جمعیت این کشور بیش از 65 سال سن داشتند.

برآوردها نشان می دهد که در سال 2031جمعیت سالمندان در کانادا حدود 5/7میلیون نفر خواهد بودطی چنین دوره زمانی ،میانگین جمعیت سالمندان از 11درصد کل جمعیت کانادا به حدود 23درصد افزایش خواهد یافت (مک دانیل (1)،1986).نسبت کنونی جمعیت سالمندان در ایالت های کانادا از 14درصد در ساسکاچوان تا میزان 9 درصد در آلبرتا متغیر است.

به طور کلی جمعیت فزاینده سالمندان عمر طولانی تر خواهند داشت.ترکیب این جمعیت تک تک افراد با پیشینه های فرهنگی مختلف را در بر خواهد گرفت. هم چنین جمعیت سالمند از قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای بر خوردار است. زیرا آنها در صد رو به رشدی از رأی دهنده گان و استفاده کنندگان خدمات اجتماعی را تشکیل می دهند.

به همان تر تیب که جمعیت سالمندان رشد می یابد.توجه بیشتر به تغییرات جمعیتی به منظور حصول اطمینان از عدم افزایش سوء استفاده و غفلت از سالمندان امری ضروری است.(محمد یزادگان،1380)

اطلاعات جمعیتی برای بررسی آمار درباره جمعیت های انسانی است وبا حجم ،نحوه توزیع وآمار حیاتی  جمعیت ها مرتبط می باشد.آمار حیاتی شامل آمار مرتبط به تولد ،مرگ ،سن مرگ وازدواج،نژاد ومتغیر های دیگری است.

جمع آوری اطلاعات جمعیتی یک فرایند پیش رونده است. جامع ترین تحقیق سرشماری در ایالت متحده هر ده سال یکبار ،توسط اداره آمار سر شماری انجام می شود .جدید ترین سر شماری در سال 1990تکمیل شده است. سر شماری برای گروههای بی شماری مهم است .

یکی از اجزای مهم اطلاعات جمعیتی امید به زندگی است.

امید به زندگی

امید به زندگی عبارت است از تعداد سالهایی که یک شخص به طور متوسط می تواند امید به حیات داشته باشد وبر اساس سن گروهی از مردمی است که از زمان تولد تا زمان مرگ محاسبه می شود .اگر تعداد زیادی از نوزادان در هنگام تولد یا دوران کودکی فوت نمایند،امید به زندگی در این گروه سنی تمایل به کاهش پیدا خواهد کرد .(گلوریا هافلن ،به نقل از عابدی 12:1382)

امید به زندکی در هر سن به معنای تعدادسالهایی است که از آن زمان به بعد انتظار داریم فرد زندگی کند معمولا امید به زندگی برای زن ومرد جداگانه محاسبه می شود.زیرا به طور طبیعی امید زندگی زنان بیشتر از مردان است. وقتی گفته می شود در ایران امید زندگی در سال1375شمسی برای زنان 8/69 سال وبرای مردان 67 سال بوده است. یعنی در این سال انتظار داشتیم  یک نوزاد دختر ایرانی 8/69سال ویک نوزاد پسر ایرانی 67 سال زندگی کند. (عظیمی ،3:1384)

سالخوردگی جمعیت

سالخوردگی جمعیت عبارت از مرحله ای است که ملی آن افراد سالمند  نسبت بیشتری از کل جمعیت را به خود اختصاص می دهند. با کاهش میزان باروری کلی از یک سو وکاهش میزان  مرگ وافزایش امید به زندگی  از سوی دیگر ،ساختار سنی جمعیت از گروه های سنی جوان تر به پیر تر تغییر می یابد.سالخوردگی جمعیت در کشور های توسعه یافته تجربه شده ودر بسیاری از کشور های در حال توسعه  نیز در حال ظهور است.در آینده نزدیک تمام کشور ها با این پدیده رویاروی خواهند شد .این تغییر در ساختار سنی جمعیت تاثیر عمیقی را در ابعاد اقتصادی و اجتماعی جوامع به دنبال خواهد داشت.

نظریه های سالمندی

انسانها نیز مانند سایر مو جودات زنده پیر شده می میرند.امروزه به نظر می رسد ،حد اکثر امید به زندگی برای انسانها،110سال باشد .ولی چرا این طور است؟مطالعات روی خانواده ها و دو قلو های یکسان نشان می دهد که هم بستگی زیادی بین امید به زندگی افراد یک فامیل وجود دارد.اگر پدر بزرگ ومادر بزرگ و والدین شما  80،70،60  یا 90سال عمر کنندشما نیز احتمالا عمر مشابهی خواهید داشت گرچه همیشه این طور نیست.

برخی افراد همیشه به اندازه انتظار ارثی شان عمر نمی کنند در حالی که برخی از حد انتظار ارثی شان عمر می کنند.در تمامی این حیطه ها ، ژنتیک،زیست شناختی ، محیطی، روان شناختی، نظریاتی که سعی در توضیح تغییرات در سالمندی ارائه شده است وعلی رغم علاقه زیاد به این موضوع همواره علل اختصاصی و فرآیند های دخیل در سالمندی کاملا شناخته نشده اند .

نظریه های زیست شناختی:

سالمندی سعی در توضیح جدایی بروز تغییرات فیزیکی سالمندی دارند،پژوهشگران  سعی می کنند موثرترین عامل زیست شناختی موثر روی طول عمر را تعیین کنند.مشخص شده که تمام اعضای یک گونه (نوع)به خاطر ساختار زیستی شان در ملی زمان دچار کاهش عملکرد تدریجی و پیشرونده می شوند .برخی از نظریات سالمندی از منظر ژنتیک به سالمندی می نگرند.

نظریه ی برنامه ریزی :

پیشنهاد می کند که هر فرد یک ساعت  زیستی دارد که در زمان لقاح شروع به کار می کند . بر اساس این نظریه هر فرد یک برنامه ژنتیک داردکه تعدادتقسیمات سلولی را که ناشناخته بوده ولی از پیش تعیین شده است،برنامه ریزی می کند .تغییرات قابل پیش بینی مانند کوچک شدن تیموس ، یائسگی ،تغییرات پوستی و خاکستری شدن موها می شود.یک نظریه ی مقدا موادژنتیکی محدودی دارد که در طول زمان فعال شده ،به تغییرات مشخص که در سالمندی دیده می شوند منجر شده زندگی فرد را محدود می کند.

نظریه های مولکولی :

پیشنهاد می کند که سالمندی بوسیله مواد ژنتیکی  که رشد و زوال درون آنها از قبل کد گذاری  شده است،کنترل می شود.

نظریه های سلولی :

پیشنهاد می کند که سالمندی فرآیندی است که به علت آسیب سلولی رخ می دهد،وقتی تعدادمشخصی از سلول ها آسیب ببینند،همه اعمال بدن کاهش می یابد.

نظریه ی اتصالات متقاطع :

یا نظریه یبافت هم بند است،که پیشنهاد میکندکه مولکول های سلولDNAوبافت هم بند با رادیکال های آزاد تداخل کرده واتصالاتی ایجاد می کنندکه توانایی بافت برای ترمیم  خود را کاهش می دهد.

این مسأله به تغییرات پوستی منتسب به پیری مانند:خشکی،چروک ها وکاهش انعطاف پذیری پوست منجر می شود.

نظریه کلینکر :

   است که ترتیبی از نظریه ها ی تحول پیکری ،رادیکال های آزاد و اتصالات متقاطع است وبیان می کند که مواد شیمیایی ایجاد شده به وسیله سوخت وساز درسلولهای طبیعی ،تجمع یافته واندام های بدن مانند عضلات قلب ،اعصاب ومغز آسیب ایجاد می کند.

نظریه ی فرسودگی _نابودی:

بدن انسان را به مثابه ی یک انسان فرض میکند به هنگام فرسودگی قطعاتش عملکرد خود را از دست می دهد .با پیدا شدن افراد،سلول،بافت واندام ها بوسیله تنش زاهای داخلی  وخارجی آسیب می بینندوقتی قسمت های مختلف بدن به حد خاصی آسیب ببینند عملکرد کلی بدن کاهش می یابد .این نظریه هم چنین پیشنهاد می کند که اعمال حافظ سلامتی ،میزان فرسودگی ونابودی را کاهش داده وبه عملکرد بهتر وطولانی تر بدن می اجامد.

نظریه یایمنی شناختی :

پیشنهاد میکند که سالمندی ، عملکردی از تغییرات سیستم ایمنی است.بر اساس این نظریه ی سیستم ایمنی _سازوکار دفاعی مهم بدن_در طی زمان ضعیف شده وسالمند نسبت به بیماری مستعد ترمی شود.نظریه ی ایمنی هم چنین پیشنهاد می کند که افزایش بیماری های خود ایمنی وآلرژی در سالمندان بوسیله تغییرات در سیستم ایمنی ایجاد می شود.

نظریه ی روانی اجتماعی :

چرایی تغییرات فیزیکی سالمندان را شرح نمی دهندبلکه سعی دارند چرایی تفاوت پاسخ های سالمندان به فرآیند سالمندی را توضیح دهند.برخی از شاخص ترین نظریه های روانی اجتماعی سالمندان عبارتند از :نظریه های رهایی از قیود نظریه فعالیت،نظریه های تکاملی یا دوره زندگی  و چند نظریه ی شخصیتی دیگر که به دو نمونه آن اشاره می کنیم.

نظریه فعالیت:

ابزاری دارد که سالمندی نتیجه کاهش فعالیت ،علایق ومسئولیت هاست.

نظریه تکامل یا دوره زندگی :

شامل نظریه ی اریکسون :سالمندی یک مرحله طبیعی از دوره زندگی است که در آن سالمند یا نسبت به زندگی اش پذیرش حاصل می کند وتمامیت خود را حفظ می کند ویا در حصول پذیرش  شکست می خورد ودچار خشم وناامیدی می شود .

نظریه  هاوی یورست:

وظایف خاصی برای سالمند پیشنهاد می کند شامل تطابق با کاستی ها، تطابق با تغییرات وحفظ روابط اجتماعی .

نظریه نیومن:

وظایف سالمند شامل سازگاری با تغییرات جسمی و تغییرات نقش، پذیریش تجارب زندگی و آمادگی برا ی مرگ است.

(گلوریا هامفن،به نقل از عابدی،36،35،34:1382)

پیدایش مراکز سالمندی در جهان

گر چه منبع کامل ودقیقی درباره تاریخچه ی ایجاد وتاسیس مراکز نگهداری سالمندان در دست نیست معهذا از مطالب و اطلاعات پراکنده میتوان استنباط کرد که مراکز سالمندی کنونی در کشورهای مختلف خودنشان دهنده وجود مراکز اولیه نگهداری ومراقبت از سالمندان می باشد که باوضعیت اجتماعی اقتصادی وفرهنگی هر جامعه به صورت های کنونی آن گسترش وتجلی یافته است.

در قرون وسطی سالمندی که خانواده نداشت یا خانواده قادر به نگهداری از او نبود معمولا توسط دیر محل نگهداری ومراقبت می شد . شاید بتوان گفت دیر اولین محلی است که برای نگهداری ومراقبت سالمندان تنها ونیازمند اختصاص یافته است.

بنابراین فکر نگهداری این قشر از سالمندان را در محیطی جزء خانواده وجامعه را می توان در قرون وسطی جستجو کرد .در بسیاری از کشور ها برای جلوگیری از عوارض روانی دوره باز نشستگی به منظور ادامه زندگی اجتماعی و حفظ خصوصیات اجتماعی وروانی افراد سالمندباشگاههای مخصوص سالمندان تاسیس گردیده است.که در آنها وسایل متعددی برای تفریح ، سرگرمی ، ورزش ، مطالعه و غیره وجود دارد.

هم چنین در بسیاری از باشگاهها محل هایی برای اقامت افراد سالمند در نظر گرفته شده که پانسون یا خانه سالمندان ،آسایشگاه ،خانه پیران و..... نامیده می شوند وافراد سالمند با پرداختن مبلغی به طور ماهیانه یا سالانه ودر بعضی از مراکز ویژه که احتمالا توسط دولت ها به حمایت از سالمندان تاسیس گردیده به طور رایگان ویا با شهریه ی کمی اقامت می کنند.(ناطقی ،1375)

در ایالات متحده آمریکا نیز چنین مرکز سالمندی به نام شهر خورشید یا آفتاب شهر برای اسکان سالخوردگان با سطح زندگی بالا وجود دارد.

در فرانسه 45/1درصد از مردم سالخورده در خانه های ناتوان زندگی می کنند . در سال 1935 در انگلستان دکتر وارژن14 تخت بیمارستان را به خدمات بیمارستان برای نگهداری ومراقبت های پزشکی سالمندان اختصاص دادولی در سال 1948در شهر لندن کارایی خدمات بیمارستانی را تا 200تخت افزایش داد.علاوه بر اقدام دکتر وارژن در دیگر بیمارستان های عمومی این کشور بخشی را برای ارائه ی خدمات به بیماران کهنسال در نظر گرفتند. در بریتانیا تنها راه حلی که در مورد این گروه پیشنهاد شده است اقامت آنان در آسایشگاه است و مسئولین آسایشگاه ها وظیفه مراقبت ورسیدگی وغذا دادن ،تمیز کردن وکارهای دیگر مربوط به سالمندان را انجام می دهند.

سالمندان در نیوزلند در خانه های شخصی زندگی می کنند.به نحوی که از10سالمند     9سالمند منزل شخصی دارند.

فقط5/2درصد از سالمندان در ملت ها ی بازنشستگان و8/2درصد در آسایشگاه به سر می برند.

سازمانهای بهزیستی ومدهبی نیز ملت هایی به صورت مجتمع های خانگی وبیمارستانی برای اسکان سالمندان در اختیار دارند. ساکنین سرای سالمندان نیز امتیاز دارند.عموما کهنسال وعمدتا زنان سالخورده بدون همسر هستند.(جلیلی،1375)

پیدایش وتوسعه آسایشگاه سالمندی در ایران

موضوع توجه به سالمندان به صورت جدی در اوایل دهه چهل قرن حاضر در قانون برنامه چهارم عمران کشور مطرح شد ودر آن برنامه اعتباری به منظور جمع کردن پیران در خانه های مخصوص ومراقبت از آنان پیش بینی گردید.

در این رابطه تنها دفتر خیریه فرج با دریافت اعتباری از سازمان برنامه یک خانه سالمندان برا ی نگهداری شبانه روزی حدود 50نفر سالمند در حوالی شمیران تاسیس کردکه نام آن آسایشگاه شمیران است.در همین سالها آسایشگاه دیگری در تهران به همت مرحوم دکتر چیلوئیان (در سال1342)به نام ایشان تاسیس گردیدکه با مشارکت مردمی ودریافت شهریه به فعالیت خود ادامه داد.بعد از این آسایشگاه مراکز سالمندی دیگری چون سرای سالمندان آرندوکسی (روسی)و خانه پیران وخانه آسایشگاه دروسی دایر گردید.

هم زمان با اقدام فوق مرحوم دکتر محمد رضا حکیم زاده گیلانی با کمک عده ای افراد خیر من جمله:آقای آرس مینا سیان،مرکز معلولین رشت(که اکنون مرکز سالمندان در آن مستقر است )را جهت نگهداری معلولین وسالمندان در آن شهر بنا نمود . در تهران به کمک عده ای افراد خیر ،برا ی تاسیس مرکزی برای اداره سالمندان ومعلولین نیازمند تلاش خود را آغاز کردکه حاصل آن تاسیس آسایشگاه کهریزسنگ با دو اتاق و پذیرش 5نفر معلول سالمند بودکه پس از توسعه در طی چند سال ،در حال حاضر آسایشگاه معلولین کهریزسنگ نامیده می شودوحدود 1000نفر معلول سالمند در 14بخش (9بخش زنان 5بخش مردان)نگهداری می شوند.در شهریور سال 1353وزارت رفاه اجتماعیوقت نظارت بر امور سرای سالمندان شمیران را به عهده گرفت سپس با ادغام رفاه و وزارت بهداری وبهزیستی این سراها زیر نظر حوزه بهزیستی و وزارت بهداری وبهزیستی سابق قرار گرفت.

در سال 1359 با تفکیک حوزه بهزیستی از وزارت بهداری وتاسیس سازمان بهزیستی کشور سراس سالمندان منجمله سرای شمیران در حوزه وظایف بهزیستی کشور قرار گرفت که تحت نظر معاونت رفاهی سازمان مذکور به فعالیت خود ادامه می داد.

در سال1360این واحد از حوزه معاونت حمایتی به حوزه معاونت توان بخشی انتقال یافت به نام آسایشگاه سالمندان معلول نامیده شد.در حال حضر 43آسایشگاه در سطح کشور فعالیت دارندکه 28 واحد آن دولتی و15واحد ان غیر دولتی هستند ورقمی حدود 3000نفر سالمند را تحت پوشش دارند.(جلیلی،1375)

به سالخوردگی نگریستن

زمان خوبی برای اندیشیدن به سالخوردگی آن گاه است که شما جوانید بدان جهت که در آن هنگام میتوانید کاری کنید که هنگام رسیدن به پیری بتوانید زندگی لذت بخشی داشته باشید.اگر بنا بود باز مانده عمر را در سرزمین دیگری زندگی کنید می بایستی هر چه بیشتر درباره این سرزمین اطلاعات به دست بیاورید وآن رابهتر بشناسید.

سن زمانی

ساده ترین تعریف برای سالمندی شمردن تعداد سالهایی است که از بدو تولد ملی شده است.این رقم نسبی وقرار دادی است. ودر جوامع مختلف متفاوت است.یعنی شروع سالمندی را از سن 55تا60سالگی به حساب می آورند.در صورتی که با بررسی آماری مربوط به سالمندان سن 65سالگی را به عنوان ورودی به مرحله سالمندی به  طور قرار دادی تعیین نموده اند.شایان ذکر است در برخی کشورهاجمعیت پیر را به 2 گروه سنی پیر ، جوان یعنی 55الی 74سال وخیلی پیر یعنی 75سال به بالاتعیین میکنند.

سن جسمی وزیستی

سالمندی یاپیر شدن یک فرآیند تدریجی است که در ارتباط با بعضی ویژگی های جسمی ،روانی ، اجتماعی ومادی روی می دهد ومعمولا با دگرگونی های جسمی وزیستی آشکار همراه است.بعضی از این دگرگونی ها عبارتند از سفید شدن موی سر، چین وچروک در پوست،کاهش قدرت دید ، نقصان شنوایی ، خمیدگی ، کندی در حرکت کاهش قدرت عضلانی ،کاهش ظرفیت دید ها،کاهش کارایی سیستم قلبی وعروقی تغییرات در مقدارخواب،کاهش وآشفتگی حافظه وآشفتگی فهم وادراک (کریمی201:1382)

سن روانی وعاطفی

بدیهی است که انسان در سن سالمندی احساسی متفاوت با سنین جوانی ومیان سالی دارد واین احساس تا حد زیادی ریشه درتجربیات وتغییرات در محیط اجتماعی ،فرهنگی فرد سالمند دارد از قبیل مرگ همسر ،دور شدن فرزندان وغیره . متخصصین وروان شناسان دگرگونی های روانی را به دو دسته تقسیم نموده انددگرگونی های شناختی یعنی دگرگونی هایی که شیوه وطرز تفکر وهم چنین توانایی ها را تحت تاثیر قرار می دهدودگرگونی هایی که عاطفه وشخصیت را شامل می شود.

شیوه عکس العمل در مقابل این دگرگونی های اجتماعی وفرهنگی است که جنبه ها ی مهم پیرشدن وسالمندی را تعیین می نماید.

سن اجتماعی

بدین معنی است که سن اجتماعی نقش هایی را تعیین می کند که انسان می تواند،می خواهد وبایستی در اجتماع به عهده بگیردیا آرزوی به عهده گرفتن آنها را دارد.جایگاه اجتماعی سالمندی را جامعه ای که به آن تعلق دارد تعیین می کند ودر جامعه ای بر اساس فرهنگ خاص خود ونظام های اجتماعی وسیاسی اقتصادی ،اعتقادات وسنت های حاکم بر جامعه است که معیار ارزشگداری بر سالمند را مشخص میکند.سالمندی را برای پیر مردی که ریش سفید کل است وهنوز محور اصلی در روستا به حساب می آید،بسیار دیر تر از فردی اتفاق می افتد که بازنشسته شده وبرای گریز از تنهایی وپر کردن اوقات فراغت خودبه تفکر وچاره جویی می افتدبا توجه به آنچه که گفته شد می توان نتیجه گرفت که سالمندی مججموعه ای است از عوامل درونی وبیرونی با ریشه های کاملا مرتبط با یکدیگر وهر روز از زندگی فصل جدیدی از وضعیت وموقعیت خاص را برای فرد به همراه دارد به طوری که نوزاد یک روزه تحت تاثیر بوده وفرد سالمند نیز به اندازه طول زمانی که سپری کرده است.مساله قابل توجه این است که در پیر شدن انسانها مساواتی برقرار نیست.سالمندی صرفاٌ گذران زمانی نیست بلکه یک وضع متفاوت از سایر مراحل عمر است ودر ضمن مجموعه ای از تمام آن مراحل وآنچه راکه در ملی زندگی به فرد گذاشته است .برخی از نویسندگان وجامعه شناسان دوران پیری را ((عمر سوم))نامیده اند.(کریمی،202:1382)

تعریف سالمند از نظر جمعیت شناسی

پدیده سالمندی طبق تعاریف جمعیت شناسی افرادی را در برمی گیرد که سنشان از 65 سال بیشتر باشد . گو این که در قانون بازنشستگی ایران یک فرد شاغل خود را تامین اجتماعی یا نیمه باز نشستگی ، می تواند در 60 سالگی بازنشسته شود و این به مبلغی آغاز سال های کهولت و سالمندی است لازم به تذکر است که آغاز سالمندی در کشور های مختلف متناسب با شرایط اقتصادی و اجتماعی آن کشور و همچنین امید به زندگی متفاوت است .

سالمند از نظر روان شناسی

مربوط است به موقعیت افرادی که در گروه جمعیتی خاص قرار دارند و قابلیت های انطباق آنها با زندگی اجتماعی و اطرافیان و همچنین واکنش روانی و ذهنی آنها نسبت به مسائل و پدید های مختلف اجتماعی در این خصوص مدت عمده ای محسوب می شود بر همین اساس سالمندان دارای خلق و خوی خاص و رفتار و کردار توام با ویژگی های مخصوص به خود هستند که ابتدا این موضوع عمومیت ندارد به گونه ای که برخی ازسالمندان با روحیه بسیار بشاش و رفتار ی کاملاً جوان گونه کوچکترین مشکل ارتباطی با اطرافیان نزدیک خود ندارند .

 

سالمند از نظر جامعه شناسی

جامعه شناسی و روان شناسی و کسانی که بر روی پیری و سالمندی کار کرده اند الگو های فراوان و گوناگون از پیر شدن فراهم آورده اند و نظریات زیادی ارائه داده اند این نظر یه ها می کوشند تا تاثیر عوامل فرهنگی و اجتماعی را بر پیری و سالمندی و طریقه پیر شدن تبیین کنند از این  رو این نظریه ها الگو های متفاوتی از پیر شدن فراهم آورده اند ( کریمی ، 1382 ف 239 )

این مقوله در پایگاه اجتماعی موردتوجه قرار می گیرد . پایگاه اجتماعی سالمندان مجموعه ای است از حقوق و تکالیف آنان و موقعیت و نقشی که در نظام اجتماعی دارند . از عواملی  که در تبیین پایگاه اجتماعی سالمندان تاثیر فراوان دارد . حمایت های گروهی و جمعی آنان است لازم است که گفته شود که بعد اقتصادی و اثر درزود رسی دوران سالمندی موثر است ثانیا سالمندان در دوران گه گفته شود که بعد اقتصادی و اثر در زودرسی دوران سالمندی موثر است ثانیا سالمندان در دوران کهولت و بازنشستگی خود چه بسا با از دست دادن قسمتی از درآمد مالی خود دچار مشکلات و ضعف های اقتصادی و معیشتی می شوند و همین موضوع مشکلات حنسی دیگری را بر سالمندان تحمیل می کند . البته سالمندان معمولی هستند که با حفظ اقتدار خود را در امور خانوادگی ( به ویژه در جوامع سنتی ) قدرت سوارند و با توجه به ویژگی های فرهنگی در این قبیل جوامع تنها از کوچکترین مشکلی رنج نمی برند بلکه از احترام و جایگاه ویژه ای بر خوردار ند . ( زاهدی اصل . 1381 :  213 )

 

مسائل و مشکلات سالمندان

هسته ای شدن خانواده ، جدا شدن جوانان از خانواده و عواملی از این است . مراقبت از سالمندان را کاهش داده و حتی موجب فراموشی در جامعه شده است . جدایی سالمندان از محل کار و بازنشسته شدن آنها از کار یکی دیگر از مسائل مهم سالمندی است . به طوری که سال های 1900 م در آمریکا 66 % از شاغلان در گروه سنی بالای 65 سال قرار داشته اند ، در حالی که این رقم در سال 1970 به 33% کاهش یافته است . این گروه در عین حال که توانایی اشتغال به فعالیت را دارند ولی بازنشسته می شوند و به گروه بیکاران می پیوندند و همین موضوع علاوه بر مسائل روانی و اجتماعی مشکلات مالی را برای سالمندان فراهم می آورد . چنان چه بنا به قولی هر چه اقتدار بیرونی سالمند کمتر می شود و امکان کنترل عوامل بیرونی توسط او کاهش می یابد و ضعیت درونی او نیز مختل می گردد ( کوسار ، 1996 : 206 )

 

به طور کلی  وبه اختصار مسائل سالمندان را می توان به شرح زیر ردیف کرد 

1-   اختلال مثبت ( همبستگی شدید ) و یا منفی ( بیگانگی ) در امر زناشویی

2-   فوت یکی از دو زوج و احساس تنهایی شدید برای زوج به جا ماندن .

3- وابستگی سالمند به اعضاء خانواده  و وابستگان نزیک و نیاز عاطفی – روانی به احترام و حمایت .

4- تحمیل قوای روانی و بی حوصلگی و عصبانیت و سایر اختلالات حرکتی و بینایی و شنوایی و نظای آن .

5-   تحلیل قوای روانی و بی حوصلگی و عصبانیت و سایر اختلالات روانی

6- افسردگی های خاص زمان پیری که علل مختلف فرهنگی – اجتماعی – اقتصادی و روانی دارد .

7- احساس پوچی و غیر مفید بودن به دلیل جدایی از محیط های اشتغال و فعالیت اقتصادی  .

8-   عدم تفاهم با نسل جوان و به ویژه در جوامع شهری و مشکلات ارتباطی سالمندان با اطرافیان .

9-   بیماری های مختلف ناشی از سالمندی .

10-  وابستگی اقتصادی و نداشتن استقلال مالی .

 

در رابطه با ارزش گزاری نسبت به سالمندان دو مقوله مورد توجه قرار می گیرد :

اولاً : موقعیت عینی سالمندان یعنی زندگی مشترک با خانواده یا زندگی جداگانه میزان دیدار افراد از سالمندان پذیرش دستورات سالمندان و اهمیت دادن به این قبیل امور ، کسب اجازه از سالمندان در امور مختلف و بالاخره میزان کمک های مادی و خدماتی به سالمندان ( زاهدی اصل ، 1381 : 215 )

ثانیاً مقصورات ذهنی نسبت به سالمندان که مشتمل است بر تصورات ذهنی فرزندان و خویشاوندان نسبت به سالمندان از نظر میزان احساس مسئولیت مراقبت و تامین معاش پذیرش عقاید افکار سالمندان ، تمایل به زندگی در جوار آنان و غیره که اصولاً در جوامع روستایی و سنتی ، بعد مثبت تمامی موارد بالا بیشتر از شهرها بویژه شهرهای بزرگ نظیر تهران است . به طور کلی رفاه سالمندان یکی از مهمترین مباحث مربوط به رفاه اجتماعی و یکی از حوزه های مهم خدمات اجتماعی است . و به قول یکی از صاحب نظران این حوزه یکی از موضوعات مهم مربوط به فعالیت متخصصان خدمات اجتماعی است (کوسار : 1996 : 11 ) رشد نرخ سالمندان در کل جمعیت بر اهمیت این موضوع می افزاید و به طور طبیعی هر کشوری متناسب با شرایط اجتماعی – اقتصای و فرهنگی خور سیاست های خاصی را در زمینه رفاه سالمندان اتخاذ می کنند که مدارها آنان برای جامعه ما معرفی می شود ( زاهدی اصل ، 1381 : 215 )

 

زندگی خانوادگی در جریان پیری

نه تنها تعداد سالمندان افزایش می یابد، بلکه این تعداد نسبت قابل ملاحظه ای از جمعیت را تشکیل می دهد . گرایش به افزایش جمعیت سالمندان چه از نظر تعداد مطلق و چه در مقایسه  با گروه های سن دیگر حداقل تا چهل سال آینده  ادامه خواهد داشت .

حضور سالمندان می تواند الگوی به جوانان و میانسالان ارائه دهد . الگویی که پیرشدن و منطق شدن با نقشهای جدید خانوادگی و اجتماعی همراه پیری را به آن می آموزد . اکثر پیران مستقل هستند . آنها خانواده ای درند که از آنها پرستاری می کند و در طبقه متوسط این اشخاص به خاطر خدماتی که انجام می دهند به همان اندازه ای که بهره می برند سود مند نیز هستند . ( بخش نیا ، 1380)

اغلب تصور می شود که افراد مسنی که در خانه سالمندان زندگی می کنند فاقد خانواده اند یا اینکه خانواده آنها توجهی به آنها ندارند . تحول نقش خانواده به روابط اعضای خانواده نیز تاثیر می گذارد در واقع وابستگی اعضاء از طریق اشتغال از خانواده ای که بر اساس تولید سازمان یافته بود به خانواده ای که با کار در خارج امرار معاش می کند تغییر کرده است . تحول جمعیت نیز سبب شده که تعداد کمتری از فرزندان در کارگاه خانوادگی کار کنند تا پرستاری از والدین پیر را به عهده گیرند .

بازنشستگی به همراه خود تغییراتی در نقشها به وجود می آورد که موجب آثار چشمگیری در روابط خانوادگی می شود . برخی واکنش ها در اثر موقعیت خانوادگی فردی تسهیل می شود . در حالی که واکنش های دیگر تغییرات غم انگیز را به وجود می آورد .

جوانان و سالمندان معمولاً می توانند در اشکال مختلفی از فعالیت شرکت کنند . آنها عموماً از تندرستی نسبتاً خوبی برخوردارند .

بخش قابل ملاحظه از زندگی با کار کردن سپری می شود . افرادی که جوانترند طالب کاری هستند که به عنوان کاریاب باشد . در حالی که افراد پیرکار را بیشتر به عنوان وسیله ای که در آمدی به همراه می آورد تلقی می کند . در گذشته بازنشستگی به معنی استراحت بود ف در حالی که امروزه می تواند آغاز یک شغل جدید باشد . ( رنجبر ، 1373 )

 

بیماری های شایع در سالمندی

با گذشت سن و رسیدن به پیری  وضعف های ناشی از آن ، بسته به روز بسیاری بیماری های جسمی و روحی برای سالمندان مهیا می گردد که عبارت انداز :

 

پوکی استخوان :

از جمله بیمار های شایع در سالمندان است و خطر شکستگی ستون فقرات به علت فشار و سایر شکستگی های متعاقب ضربه خوردن را افزایش می دهد . در کهولت ، درمان شکستگی وجوش خوردن بین استخوان های شکسته به کندی صورت می گیرد .

 

تصلب شرائین :

با گذشت عمر ، رسوب های ناشی از مصرف چربی ، نمک و قند در عروق باعث تصلب شرائین می گردد که در سالمندان بسیار شایع است .

یائسگی :

در زنان سالمند یائسگی بعد از 50 الی 55 سالگی اتفاق می افتد که البته عنوان بماری را نمی توان به آن اطلاق کرد و این پدیده باعث تغییرات هورمونی در زنان سالمند می گردد که خود تبعاتی در چهره آنان خواهد داشت و با نگرانی های روحی همراه می شود .

 

استعمال دخانیات و مواد مخدر :

این موارد در سالمندان بیشتر شیوع دارد . به طور کلی افزایش مصرف مواد مخدر و دخانیات با افزایش سن نسبت مستقیم دارد .

کمبود کلسیم و ویتامین «د » : این بیماری ها نزد افراد سالمند بسیار شایع است .

آلزامیر یا اضمحلال مغزی :

این بیماری فقط در افراد مسن شایع است . مطالعه ، تحرک بدنی و ضعیت مناسب روحی باعث عدم ابتلا و یا تاخیر افتادن در ابتلا به این بیماری می گردد .

پارکینسون :

این عارضه با لرزش اندام های حرکتی،(دست و پا و گردن)همراه است  و به علت اضمحلال اعصاب مربوط روی می دهد که علت عمده آن گذشت عمر و کهولت است .

کاهش قدرت بدنی و عمل عضلات :

با افزایش سن ازتعداد رشته های عضلات ، قدرت و سرعت انقباضی سلول های عضلانی کاسته می شود نرمی و انعطاف بافت ها نیز کم می شود و نهایتاً قدرت ذخیره بدن کاهش می یابد . فعالیت های جسمی مناسب و آموزش های اصولی می تواند منجر به بهبود قدرت و سرعت عضلات شوند و بر کارایی فرد اثرات مثبت به جای گذارند . معهذا به علت پایین بودن توان ذخیره بدن ، برنامه های فعال سازی سالمندان باید دقیق و حساب شده باشند .

سوء تغذیه :

با افزایش سن ، ترشح معده کمتر می شود و پوشش دستگاه گوارشی تحلیل می رود . با این وجود قدرت جذب مواد غذایی تا حدی کاهش پیدا می کند . یبوست با افزایش سن شیوع بیشتری می یابد . انزوا و افسردگی با کاهش خطر کمبود مواد غذایی در سالمندان را بیشتر می کند .

افزایش فعالیت های جسمی بخصوص  پیاده روی ، علاوه بر کند شدن روند بیماریها ، در روحیه سالمندان نیز بسیار موثر خواهد بود و مصرف مواد غذایی شامل کلسیم و ویتامین ها نیزباعث افزایش سلامتی سالمندان می گردد . ( بخش اجتماعی تبیان ، موسسه خیریه سالمندان ، 1382 )

اختلالات تغذیه مشکلاتی هستند که جذب موادمغزی را متاثر می سازند ، این اختلالات ممکن است زمینه عصبی ، روانی یا مکانیکی داشته باشند . علاوه بر آن اغلب سالمندان مبتلا به بیماری های مزمن هستند که وضعیت تعذیه ای آنان را متاثر می سازد .

بسیاری از بیماریهای مزمن با رژیم غذایی افراد ارتباط دارد . زمانی که مواد مغزی مورد نیاز بدن درکمترین میزان تامین شود ، فرد درمواجهه با بیماری های حاد ، بیشتر در معرض خطر عوارض و مشکلات تغذیه ای قرا می گیرد . سوء تغذیه ، به عنوان افزایش یا کمبود در جذب مواد مغذی ، تعریف شده است . سوء تغذیه به فرآیند های بیوشیمیایی که تعادل مواد مغذی را موجب می شود ، تاثیر می گذراد . در مطالعات انجام شده در افراد سالمند 75 سال که سوء  تغذیه پروتئین و انرژی داشته اند ، میزان بالای کاهش وزن ، گزارش شده است . ( موسوی ، 1379 : 195 ، 196 )

اهمیت تغذیه در سالمندی

نوع تغذیه در دوره سالمندی بسیار مهم است ، زیرا :

1) اضافه وزن ، فشار خون بالا ، چربی خون بالا و قند خون بالا از مشکلات شایعی هستند که تغذیه ی صحیح یکی از راه های کنترل آنهاست . در صورت کنترل نکردن این مشکلات ، میزان ابتلا به بیماری هایی مانند سکته ی قلبی و مغزی و سرطان بیشتر می شود .

2) با افزایش سن ، توده ی عضلانی و سوخت و ساز بدن کاهش می یابد ، مصرف غذا کمتر می شود و همچنین تغییر هایی در یدن ایجاد می شود که احتمال سوء تغذیه رابیشتر می کند. ( عظیمی ، 1384 : 35 )

 

تاثیر سالمندی

بسیاری از متخصصان بهداشت روانی در نگرش های منفی فرهنگی حضور نسبت به افراد مسن سهیم هستند . با تلر و لوئیس به تعصب برخی از متخصصان بهداشت روانی نسبت به افراد سالمند اشاره می کنند . به نظر آنها افراد پیر متفاوت از دیگران به نظر می رسند ، نسبت به آنها تبعیض قائل می شوند و تحت عنوانهای نا مطلوب از آن نام برده می شود . مانند پیر خوف ، پر توقع ، خشک ، قدیمی و امثال آن .

اگر چه متخصصان متعصب اغلب متعصب خود را به زبان نمی آورند ولی معمولاً این امر در رفتار آنان و در ارتباط با تشخیص ، طرح درمان و نامیدی از پیش آگهی بیماری ایشان ظاهر می شود .

این دیدگاه که اختلالات روانی در افراد مسن غیر قابل اجتناب ، غیر قابل درمان و غیره قابل برگشت است غالباً در نحوه تشخیص و درمان افراد سالمند تاثیر منفی می گذرد و اغلب به تشخیص و درمان ناکافی و ناقص منجر می شود . این امر به نوبه خود نظریه اول متخصص متعصب را تقویت می کند . ( شاملو و محمدی ، 1374 )

 

سالمندی در اسلام

موضوع سالمندان در اسلام در جزوات مختلف وبا ابعاد متفاوت موردنظر پژوهشگر و نویسندگان بوده است ، چه در ایران و چه در سایر کشور های مسلمانان آگاه آنرا در رابطه با احترام به سالمندان در سفارشات  و ذهنی مطرح کرده اند و گاه در رابطه با برخی مهارت های اجتماعی و وظایف متقابل بین آنها ، مثل نماد خانواده و سالمند ، حکومت و سالمندان ، همسایگی و سالمندان و غیره که همه آنها م تواند ما را در مورد توجه مکتب اسلام به سالمند و سالمندی راهنما باشد . در این بحث با توجه به موضوع  تحقیق که مربوط به سپردن یا رفتن سالمند به آسایشگاه سالمندان است . شکی نیست که مباحث مستقیم مربوط به آسایشگاه  سالمندان و راه و روش سپردن سالمندان به آسایشگاه ها را در منابع اسلامی نمی توان یافت .

ولی چون موضوع رفتن یا سپرده شدن سالمند به آسایشگاه سالمندی از یک سو به خانواده سالمند و فرزندان سالمند مربوط می شود و از سوی دیگر به آسایشگاه سالمندی، لذا می توانیم با توجه به آیات و روایات مربوط به خانواده و سالمندان و جامعه و سالمندان به مجموعه ای از نظریات برسیم که تا حد امکان دیدگاه اسلام به این بعد از مسائل سالمندان را روشن نماید . ( حسن زاده ، 1375 )

بررسی آیات و روایات مربوط به سالمند  و سالمندی در اسلام و در اسلام نشان می دهد که سالمند از دو جهت عمده مورد توجه دین مبین اسلام بوده است .

 

1-درون نظان خانوادگی                          2-درون نظام اجتماعی

ابتدا از جهت درون نظام خانوادگی باید گفت که اسلام ضمن حفظ روابط بین اعضاء خانواده برای فرزندان ، نسبت به والدین وظایفی داد و چارچوب وظایف مذهبی تعیین فرموده وبرای بسیار مشخص ارائه داده است . برای مشخص شدن کیفیت بحث ابتدا به قرآن کریم مراجعه می نماییم و از یازده آیه کمک می گیریم . قرآن کریم در این یازده آیه مستقیماً از نیکی ، توجه ، کمک و مهربانی به پدر و مادر یاد کرده است و سفارشی به تشکر از پدر و مادر بعداً تشکر از خدواند متعال را نیز مطرح کرده است .

کیفیت بیان این مطالب در این آیات به شیوه ای بسیار مناسب و یا روش بسیار موثر مطرح شده است . به طوریکه تناه کردن نصیحت کردن به فرزندان در مورد والدین مطرح نیست . بلکه سفارشاتی است که همراه با سایر موادر مطرح می شود و انسان را در برابر آزمون های مختلف قرار می دهد و همراه انها موضوع والدین رامطرح می کند . از منابع مختلف چنین بر می آید که د فرهنگ اسلامی سفارشات مثبت در جهت امر به معروف و تذکرات پیشگیرانه جهت نهی از منکر در بسیاری موارد همراه با سفارش به حمایت ؛ مهربانی ، کمک و صحبت به والدین آمده است . شاید بتوان گفت اهمیت توجه به پدر و مادر ( والدین سالخورده ) در سفارشات اسلامی به حدی است که همراه هر سفارشی به این موضوع هم تاکید می کند .

 

آیات مورد نظر عبارتند از :

جز خدا را نپرستید و نیکی کنید درباره پدر و مادر . ( سوره بقره ، آِیه 83 ) .

اگر دارای متاع دنیاست وصیت کند برای پدر ومادر و خویشان ( سوره بقره ، آیه 180 )

بگو هر چه از مال  خود انفاق کنید درباره پدر ومادر و خویشان ( سوره بقره ، آیه 215 )

خدای یکتا را بپرستید و چیزی را برای او شریک قرار ندهید و نسبت به پدر و مادر مهربانی کنید ( سوره نساء ، آیه 36 ) .

نگهدار عدالت باشید و برای خدا شهادت دهید هر چند به ضرر خود ، پدر و مادر و خویشان شما باشد . ( سوره نساء آیه 135 ) .

علاوه بر آیات قران کریم در بسیاری از روایات از پیامبر اکرم (ص) و ائمه معصومین (س) به فرزندان در برابر والدین سفارش شده است .

نیکی به پدر ومادر جای جهاد را می گیرد .

اطاعات از پدر ، اطاعت خداست ، نافرمانی پدرنافرمانی خداست .

حضرت علی (ع) فرمودند :

از پدرت اطاعت کن و نسبت به او مراتب نیکی و تواضع ، خضوع ، تکریم و بزرگداشت را معمول دار.

خداوند در قرآن شریف حق پدر و مادر را قرین حق خود قرار داده و فرموده است :

شکر گزار من و شکر گزار پدر ومادرت باش که برگشت همه به سوی اوست . مسائلی که در شناسایی و بررسی مشکلات رفتاری سالمندان وجود دارد .

 

حمایت اجتماعی

حمایت اجتماعی به میزان برخورداری از جهت ، همراهی و توجه به اعضای خانواده ، دوستان و سایر افراد و تعریف شده است ( سارافینو : به نقل از علی پور ، 1385 ) برخی حمایت اجتماعی را واقعیتی اجتماعی و برخی دیگر آن را ناشی از ادراک فرد می دانند .

ساراسون ( به نقل از علی پور ، 1383 ) حمایت اجتماعی را مفهومی چند بعدی می داند که هر دو را در بر می گیرد .

انواع حمایت اجتماعی عبارتند از :

1-   حمایت عاطفی : به معنای درک ، همدلی . گوش دادن صمیمانه ، و توجه به نیاز های همه .

2- حفظ حرمت : احساس مثبت به همسر و دست کم نگرفتن مهارت ها و توانایی های همسر

3-   حمایت اطلاعاتی تکیه بر نظر مسورتی دیگران در مورد مشکل :

4- حمایت ابزاری همکاری و حمایت همسر در تقسیم امور خانه داری و ترتیب فرزندان ( کوتلرونا 3 ، 1996 )

بررسی ها نشان می دهد ، بین حمایت اجتماعی و سلامتی ارتباط معنا داری وجود دارد . افرادی که حمایت بالاتری دارند ، از سلامت بهتری برخوردارند ( برکمن 4 ، بوویر 5 ، چومت 6 و پرنگر 7 : به نقل از علی پور 1385 )

ارتباط معکوس حمایت اجتماعی با میزان مرگ و میر در سالمندان را  گزارش کرده اند دریافتند ، که حمایت اجتماعی پیش بینی کننده قوه سلامت در زندگی است . 

حمایت اجتماعی احتمالی بیمار شدن را کاهش می دهد ، بهبودی را تسریع و مرگ را کاهش می دهد . ( پارچگسی ، ماهون 2 ، 2003 ) و مک نیکولاس 3 .

بین حمایت های اجتماعی و رفتارهای بهداشتی مثبت  همبستگی معنا داری گزارش نموده اند پژوهشگران برای تبیین چگونگی تاثیر حمایت اجتماعی بر سلامت ، دو مدل را مطرح کرده اند ( سارافینو 4 ، به نقل از علی پور ، 1385 )

1-مدل تاثیر کلی : حمایت اجتماعی صرف نظر از این که فرد تحت تاثیر استرس باشد یا نه ، باعث می شود تا فرد از تجارت منفی بپرهیزد و از این رو.

 

هدف از حمایت اجتماعی

به طور کلی هدف از ایجاد و اتخاذ چنین سیاست هایی حمایت از افراد فقیر و نیازمند و نیز توانمند سازی مناسب و لازم را در دسترس آنها قرار داد ، تا بدین وسیله امنیت اقتصادی و معیشت این افراد تضمین شود ( ر . ک . به : گیرنز ، 1377 : 26 )

 

سازمانها و موسسات حمایتی

برخی از مهمترین سازمان ها و نهاد هایی که درحال حاضر وظایفی را که در بالا گفته شد انجام می دهند عبارتند از :

1)   کمیته امداد امام خمینی (ره)

2)   سازمان بهزیستی

3) بنیاد ایثارگران ( که شامل بنیاد شهید انقلاب اسلامی و بنیاد جانبازان می شود ) ؛

4)   بنیاد مستضعفان

5)   بنیاد پانزده خرداد ( آق اولی ، 1381 : 180 )

 

موسسات حمایتی و امدادی

علاوه بر جمعیت هلال احمر ، تعدادی موسسات خیریه ی بخش خصوصی وجود دارد که سهم بسزایی در عرضه ی خدمات حمایتی دارند که بدین قرارند :

1)   جمعیت هلال احمر جمهوری اسلامی

2)   آستان قدس رضوی

3)   اوقاف و بقائ متبرکه

4)   صندوق های قرض الحسنه

5)   موسسات خیریه ی مستقل

6)   بیمارستان ها و درمانگاه های خیریه

7)   سازمان ها  و موسسات بیمه ای و صندوق های بازنشستگی .

 

عمده ترین این سازمانها :

1)   سازمان تامین اجتماعی

2)   صندوق بازنشستگی

3)   سازمان خدمات درمانی

4)   صندوق های مکمل

هدف اساسی اینگونه سازمانها

هدف اصلی این موسسات و سازمانهای از دو محور اصلی تشکیل می شود ، که عبارتند از :

1)مبارزه با پدیده فقر – محدودیت هایی که دامن گی گروه ها و افراد جامعه شده می شود ؛ اعم از فقر اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ؛

2) بر طرف ساختن نگرانی ها و تشویش و اضطراب خانواده ها و افراد نسبت به تامین آینده ی خود و برخورداری از پشوانه ی مطمئن  اقتصادی و اجتماعی در برابر حوادث و پدیده های طبیعی و اجتماعی ( طالب ، 1368 : 214 )

سودمندی روان شناختی حمایت اجتماعی ممکن است ناشی ازاثر آن روی ارزیابی ذهنی عوامل فشار ، انتخاب شیوه های موثر سازگاری ، احساس عزت نفس و مهارت های فردی باشد  کوهن 1 ، مک کی ، 1984 ؛ لیبر من 3 ، 1982 ؛ پیرمن 4 و همکاران ف 1981 . به نقل از لیپور 5 ، ایوانز 6 و اشنایدر 7 ، 1991 )

بررسی ها نشان داده افرادی که دارای حمایت اجتماعی بالا و کشمکشهای میان فردی کمتری هستند در رویارویی با رخداد های فشار زای زندگی بیشتر ایستادگی می کنند ، به طور موثری مقابله می نمایند و نشانه های کمتری از افسردگی یا آشفتگی روانی را نشان می دهند . ( مونرو 8 ، برومن 9 ، کنل 10 ، اسیتنر 11 ، 1986)

 

حمایت اجتماعی و سلامت روان

راتوس1 معتقد است که حمایت اجتماعی اثرات نامطلوب فشار روانی را از پنج طریق تعدیل و تضعیف می کند :

1) توجه عاطفی : شامل گوش دادن به مشکلات افراد و ابراز احساسات همدلی ، مراقبت فهم و قوت قلب دادن ؛

2)   یاری رسان : یعنی ارائه حمایت و یاری که به رفتار انطباقی می انجامد .

3)   اطلاعات ، ارائه راهنمایی و توصیه جهت افزایش توانایی مقابله ای

4) ارزیابی : ارائه پسخورانداز سوی دیگران در زمینه کیفیت عملکرد منجر به تصحیح عملکرد .

5)   جامعه پذیری : دریافت حمایت اجتماعی معمولاً به واسطه جامعه پذیری بوجود می آید .

 در نتیجه اثرات سود مندی به دنبال می آورد . پژوهش ها به طور ثابت به نقش تعدیل کننده حمایت اجتماعی بر استرس تاکید داشته اند .

او معتقد است حمایت اجتماعی اثرات رویداد های استرس زا راتعدیل می کند وبه تجربه  عواطف مثبت می انجامد . حمایت اجتماعی با شارکامی و سلامت روانی رابطه مثبت دارد .

استروبی و همکاران اشاره کردند که حمایت اجتماعی به مثابه به یک تعدیل کننده تجربه سوگ عمل می کند ، افرادی که فقدان را تجربه می کنند وقتی از حمایت اجتماعی برخوردار باشند بهتر با آن کنار می آیند و بهبودی از تجربه سوگ با سهولت بهتری صورت می گیرد . همچنین حمایت اجتماعی در کاهش علایم افسردگی پس از سوگ تاثیر معنا داری می گذارد . ( بخشی پور ، 1384: 16،17،19، 21 )

پس حمایت اجتماعی می تواند به احساس زهنی تعلق داشتن ، پذیرفته شدن و مورد پذیرفته شدن مورد عشق و محبت قرا گرفتن اطلاق گردد . حمایت اجتماعی برای هر فرد یک رابطه رابه وجود می آورد و در آن احساس ،صمیمیت و نزدیکی از ویژگی های اصلی آن است . ( موس 173 ، برانول و سوماکه 1981 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

حمایت اجتماعی یک کمک دو جانبه است که موجب خلق تصور مثبت ازخود و پذیرش خود ، احساس عشق  و ارزشمندی می گردد و تمام اینها به فرد فرصت شکوفایی و رشد می دهد ( مازلو 2 1953 ، برهمن و فیلیپس 3 1985 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

کهن و آنتو نیسی 4 1980 اظهار نمودند که حمایت اجتماعی ترکیبی از سه عنصر عاطفه ، تصدیق و یاری است ، عاطفه شامل ابراز عشق و محبت است و تصدیق اگاهی در رفتار وباز خورد های مناسب میباشد و کمک شامل مساعدت مستقیم است مانند پول – قرض دادن – یاری دادن در انجام کارها ف حمایت اجتماعی تبادل منابع حداقل بین دو خرد است که یکی از آنها دیافت کننده آن می باشد که این امر به منظر و افزایش خیر و سعادت فرد دریافت کننده انجام می پذیرد ( برائول و شوماکر : 1981 )

منابع حمایت اجتماعی

دامنه حمایت اجتماعی بسیار گسترده است . نظریه های مبتنی بر دلبستگی ؛ جان بالبی 5 ، 1973 اعضای خانواده و دوستان را منابع اصلی حمایت اجتماعی می دانند و برخی چون هندرسون سایر افراد به به عنوان منابع حمایت اجتماعی تلقی می کنند ( هندرسون 6 ، 1982 )

درنهایت برخی ها منابع خصوصی مانند درمانگران و مشاوران رابه گونه ای در بهبود ، وضعیت فرد موثرند و یا عضویت در کلیسا را که افراد به طور غیر رسمی یکدیگر را مورد مساعدت و همیاری قرار می دهند نیز جزء منابع حمایت اجتماعی محسوب می کنند ( یونگ 7 1984 ، میشل بیلنز و موس 8 : 1982 )

مطالعات مختلف مربوط به حمایت اجتماعی نشان داده که این منابع ضمن گسترده بودن اثرات متنوعی در رفع مشکلات مختلف دارد مثلاً اگر به فرد به حمایت هیجانی نیاز داشته باشد . افراد خانواده و دوستان بهتر از افراد غریبه و اعضای گروه های خود یاری این کارکردرا انجام می دهند ، امااگر فرد برای حل مشکل خود نیازمند ، تجارب گذشته افراد و اطلاعات و راهبرد های مقابله آنها باشد افراد غربیه به همان خوبی آشنایی می توانند به فرد دارای مشکل یاری رسانند ( یونگ ، 1984 )

میزان و تاثیر و نوع حمایت اجتماعی به زمینه اجتماعی افراد نیز بستگی دارد مثلاً برای زنان شاغل حمایت خانواده بسیار موثر است ( هلمن 1 و موس 1982 ، به نقل از ابراهیمی قوام ، 1370 )

در حالی که برای مردان شاغل ، همکاران و سرپرستاران بهترین منبع  حمایتی محسوب می شوند ( یونگ ، 1984 )

نکته مهم دیگر در رابطه با دریافت حمایت اجتماعی آن است که نمی توان بر حسب میزان تماس های اجتماعی و یا تعداد اعضای شبکه ارتباطی میزان دریافت حمایت اجتماعی راتعیین نمود زیرا گسترده تعاملات اجتماعی ضرورتاً با تعداد مسلیان بالقوه فرد بستگی ندارد ، بنابراین ممکن است صرف وجود یک دوست صمیمی و مطمئن ، از شدت مشکلات فرد بکاهد . ( لوی 2 ، 1983 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

 

نظریه هایی مربوط به حمایت اجتماعی

نظریه های مختلف پیرامون حمایت اجتماعی را می توان براساس محورهای ذیل بیان نمود

1)   نظریه هایی که بر پیوند اولیه فرد با اعضای خانواده تاکید دارد ( هندرسون 1982 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

2) نظریه هایی که به گسترۀ تماس هایی روزانه فرد با اعضای شبکه ارتباط اجتماعی می پردازد ( هایریش 3 ، 1981 ، به نقل از یونگ ، 1984 )

3) دیدگاه هها یی که به هر دو جنبه پیوند های اولیه با اعضای خانواده و رابطه با اعضای شبکه ارتباطی می پردازد ( دین ولین 1 1977 به نقل از یونگ 184 )

4) نظریه های که مکانیزم های حمایت اجتماعی را مورد بررسی  قرار می دهند . با توجه به محورهای بیان شده مدل اپی حرنیک ، ددیگاه نظریه پردازان تحولی ، تئوری دو عامل سلامت هیجانی و نظام شبکه ارتباطات اجتماعی مطرح می گردد .

 

کارکرد های حمایت اجتماعی

حمایت اجتماعی در حفظ سلامتی و کاهش فشار های روانی مؤثر است که در ذیل به کارکردهای مهم آن اشاره می کنیم :

کارکرد های حفظ سلامتی حمایت اجتماعی :

بر طبق اکثر الگو های حمایتی ، کارکرد کل حمایت اجتماعی سبب افزایش سلامت روان شناختی و جسمانی فرد دریافت کننده حمایت می گردد که به طور خلاصه درسه مدل ارائه می گردد .

1)   مدل ارضا نیاز های پیوند طلبانه :

در طبق نظر کاپلان ، کسل و گوری 2 ، 1977 و توئیتس 3 ، 1982 ) حمایت اجتماعی موجب تشفی نیازهای پیوند طلبانه می گردد . حمایت می تواند نیاز به تماس و معاشرت با دیگران را برطرف سازد و همین امر موجب از بین رفتن اثرات مخرب انزوا و تنها ماندن می شود .

2)   حفظ و افزایش هویت خود :

حمایت با هویت خود فرد دریافت کننده پیوند دارد ( ( میشل ، بیلینز و موس ، 1982 ) توئیتس ، 1983 ) اظهار می کند که خود ترکیبی ازمجموعه های هویت های متمایز است . او پشنهاد می کند که از طریق تعامل با دیگران شخصیت افراد متحول می یابد . ما محتاج حداقل آگاهی از خود اجتماعی مان می باشیم . بر طبق نظریه مقایسه اجتماعی فیستینگر  ، افراد نظام باور هایشان را از طریق مقایسه با عقاید  ، باور ها و باز خورد های دیگران مورد ارزیابی قرار می دهند و به آنها وضوح می بخشند .

تعاملات اجتماعی موجب هویت های مثبت و منفی می گردد .

هویت خود منفی بدین معنی است که هر چند فرد مساعدت دیگران را می پذیرد و نیازهای خود را تشخیص می دهد ، اماهنوز احساس بدی نسبت به خود را دارد  وخود را وابسته و محتاجی تلقی می کند .

3)   افزایش حرمت نفس :

کارکرد حمایت هویتی خود اشاره به آنچه که فرد پیرامون خود آموخته است . فرد قادر است خود را موجودی ارزشمند و با کفایت قلمداد کند ، ( گاتلیت 1 ، 1983 ) منابع مربوط به کارکرد حرمت نفس شامل اطمینان و تصدیق ، ارزشمندی ، تایید و تحسین و ابزار احترام به فرد دریافت کننده حمایت است ( ابراهیمی قوام ، 1370 )

 

اقداماتی که در مورد رفاه سالمندان از سوی دولت لازم است انجام گیرد .

1) جمع آوری اطلاعات و آمارهای لازم در مورد سالمندان به ویژه سالمندان نیازمند و بی سرپرست ومحتاج حمایت به تفکیک جنسی ووضع سلامتی ووضع سرپرستی ......

2)   در پی مسائل اجتماعی سالمندان ونیازهای مختلف مادی و معنوی آنها به منظور شناخت هرچه بیشترنیازهای گوناگون سالخورده.

3) تعیین اولویت مسائل ونیازمندی هایی که از لحاظ تامین رفاه سالمندان مطرح می شوند وسپس برنامه ریزی های اصولی با حفظ ساخت های متعالی جامعه اسلامی  وحفظ ارزشهای انسانی سالمندان .

4) تهیه ی قوانین ومقررات ویژه مربوط به سالمندان برای تامین رفاه وآسایش امنیت آنها.

5) جلب مشارکت وهمکاری مردم وخانواده ها در جهت آشنا ساختن عامه مردم به نیازهای گوناگون سالمندوتقویت اساس مسئولیت خانواده ها وفرزندان در جهت حمایت از والدین وخویشاوندان پیر خویش.

  موسسات مسئول در امور مربوط به رفاه سالمندان                               

  1)سالمندان معلول وغیر قابل توان بخشی:سازمان بهزیستی کشور

  2)سالمندان روستایی دارای بیش از 60سال سن واز کار افتاده :کمیته امداد امام (ره)طرح شهید رجایی

3)سالمندان بی سرپرست ونیازمندان شهری:سازمان بهزیستی کشور(زاهدی اصل216:1381)

4)سالمندان باز نشسته(اعم از کارگران ،کارمندان):سازمان تامین اجتماعی ،سازمان باز نشستگی (صندوق های بازنشستگی)

این قشر عظیم در آینده از مهم ترین گروههای اجتماعی وسیاسی خواهند بودکه از قدرت سیاسی قابل ملاحظه ای برخوردار خواهند شد.زیرا آنان در صدرو به رشدی از رای دهندگان واستفاده کنندگان خدمات اجتماعی را در جامعه تشکیل خواهند داد.لذا در حال حاضر همه کشور های جهان سالمندی را به عنوان یک پدیده اجتماعی مهم می دانند ودر صددند تا تلاش های پیگیر و مستمر در جهت برنامه های حمایت اجتماعی به منظور رفع نیازهای طبیعی آنان انجام دهند . متاسفانه در اکثر جوامع بویژه در جامعه ما به دلیل مسایل پیچده ای که در این رابطه وجود دارد ، این قشر نه تنها مورد توجه قرار نگرفته همواره با معضل سوءاستفاده وغفلت مواجه شده است. به همبن منظور در کنار آگاهی ها وآموزش ها وحمایت های حقوقی واجتماعی لازم است. تابا هر گونه پیش داوری وتفکرات قالبی که موجب غفلت یا سوء استفاده از این قشر می گردد،برخورد جدی واساسی صورت گیرد.(مهدی زادگان 8:1380)

علل سوء استفاده و غفلت

سوء استفاده وغفلت از سالمندان موضوع گسترده وپیچیده ای است مثل درگیری اشکال خشونت خانواده ،این موضوع استفاده از قدرت واعتماد را در بر می گیرد.اجتماع ما حریم خصوصی زندگی خانوادگی را محترم می شمارد. که این موضوع می تواند به مسئله ی سوء استفاده وغفلت دامن بزند.

این حریم خصوصی اغلب بسیار مهم تر از سعادت فردی افراد خانواده به حساب می آیدبه علاوه اعتقاد به این خانواده ها باید خودبسنده باشند .قویاًدر بسیاری از جوامع معتبر بوده که از این طریق پشتیبانی چندانی را انتظار نمی توان داشت.(مهدی زادگان 33:1380)

رویکرد کل نگر به خشونت خانواده

تمام فرهنگ های بومی ماهیتی به هم مرتبط پیوسته از تمام اجزای زندگی را تعلیم می دهند .این تعالیم به طور ضمنی بیان می دارد که سوء استفاده ودیگر نابرابری ها و عدم تعادل های زندگی از طریق درمان تک تک افراد جدای از اجتماع و خانواده هایشان امکان پذیر نیست .این موضوع نیز بدین معنی است که برنامه ها وراهبرد های روان درمانی ویژه ای که با خانواده های گسترده و کل جوامع سرو کار دارند ومورد نیازاند باید به وسیله ی برنامه ها ی مشاوره ای فردی ، به ویژه برای قربانیان سوئ استفاده وسوء استفاده کنندگان مورد پشتیبانی و حمایت قرار گیرد .(مهدی زادگان 37:1380)

انزوای اجتماعی

هم چون دیگر شکل ها ی خشونت خانواده ،برخی مطالعات نشان داده است  که بسیاری از سالمندان مورد سوئ استفاده ارتباطات وتماس های اجتماعی کمتری نسبت به همسالان خود که مورد سوء استفاده قرار نگرفته اند ،دارند.با این وجود روشن نسبت انزوای اجتماعی سبب سوء استفاده شده یا انزوای اجتماعی پیامدی از سوء استفاده است.(مهدی زادگان39:1380)

تقویت یا ایجاد شبکه ها یااجتماعی غیر رسمی

یکی از رویکرد های اجتماعی تقویت یا ایجاد شبکه های حمایتی غیر رسمی است.شبکه های حمایتی نظیر خانواده،معتمدان محلی ،همسایگان وهمسالان این شبکه ها با سازمان های ارائه کننده خدمات اجتماعی رسمی تفاوت دارند زیرا آنها به تمایلات احساسات وابزار همدردی نسبت به یکدیگر متکی اند.

حمایت های خانواده ها را به روش های زیر می توان تقویت کرد:

1)ایجاد شبکه هایی از خانواده گرفته تا جامعه از طریق مرکز اجتماعی ،بهداشتی وفرهنگی ،محل کار وسازمانهای اجتماعی

2)تقویت خانواده ها در گسترش  سیستم های حمایت غیر رسمی در جهت کمک به وظایف مراقبتی (پاتول،1986)

حمایت های عمومی

حمایت عمومی،بازتاب سازمان یافته وقاطعانه از نظریات ونیاز های ویژه افراد سالمند به مسئولان امر است حمایت عمومی به تاکید به شأن وحقوق افرادی که به واسطۀساختار ونظام های اجتماعی در خطر تحقیر ،بی توجهی یا آزار و اذیت اند می پردازند.استقامت وپایمردی وروابط عمومی خوب کلید حمایت موفق است.

حمایت های عمومی شامل:

1)حمایت برای واکنش اجتماعی کار آمدتر،هماهنگ کردن خدمات.

2)کمک به سالمندان مورد سوء استفاده و غفلت.

4)حمایت از سالمندان در دادگاه

4)گسترش خدمات امدادی بهتر برای سالمندان

5)حمایت برای خدمات عمومی مورد دسترس وسریع ،در مناطق روستایی دور افتاده؛و غیره.... .

نیازهای مهاجران سالمند به شرح زیر می باشد(مارتین ،1991):

1)ارائه خدمات به آنها با استفاده از زبان مادری

2)حساسیت های فرهنگی

3)دسترسی ساده و آسان به خدمات

4)ارائه کنندگان خدماتی ،که شتاب زده وعجول نباشند.

یکی از موثر ترین راه های پیشگیری از سوء استفاده وغفلت مداوم ،کاهش انزوای اجتماعی است.(کاسبرگ1988،به نقل از مهدی زادگان ،1380)

اختیار دادن به سالمندان

اختیار یعنی توانایی اشخاص در به کنترل در آوردن امور زندگی خود وتصمیم گیری که بهترین وجه منافع را برای آنها داشته باشد.حمایت از استقلال سالمندان وکیفیت زندگی آنها یکی از راههای پیشگیری از سوء استفاده وغفلت است.(ویدگور،1991)

شایستگی فردسالمند:توانایی فرد سالمند در درک موقعیت پیرامون خود وتصمیماتی که باید اتخاذ نماید،نه صرفاً از نظر شرایط کوتاه مدت بلکه از نظر خطرات مستمر آن اوضاع واحوال به همراه دیگر گزینه های موجود (مک مورای آندرسون و وولف؛3:1986). مثل همه بزرگسالان ،تا مادامی که خلاف آن به اثبات نرسیده است ،همه سالمندان در تصمیم گیری واداره امور خویش توانا به حساب می آیند.(شورای تحقیق وبرنامه ریزی اجتماعی ایالت بریتیش کلمبیا،1989،به نقل از مهدی زادگان76:1380)

میزان صلاحیت های سالمندان نباید تنها براساس اولین برخورد ورویارویی برآورده شود.

فرد سالمند در هنگام افشای سوءاستفاده وغفلت ممکن است سر در گم به نظر آید .این واکنش طبیعی از فشار های روانی است که بسیاری از افراد در سنین مختلف در پی تحمل ضربات روحی تجربه می نمایند هم چنین آسیب های شنوایی وبینایی ممکن است به عنوان معلولیت روانی سوءتعبیر قرار گیرد(مرکز حمایت از سالمندان کانادا،1988وبه نقل از مهدی زادگان ،1380)

سالمندانی که دارای سلامت روانی هستند حق دارندکه کمک دیگران را رد کنند حتی اگر این امتناع از نظر دیگران خوب جلو نکند ،حق دارنداین مشاوره وخدمات اجتماعی پیرامون مسائل مادی زندگی را بپذیرند یا رد کنند.آنها هم چنین حق دارند که درتنهایی به سر ببرند .در کانادا قانونی وجود ندارد که این حقوق را از آنان سلب کند. (مرکز حمایت از سالمندان به نقل از مهدی زاد گان ،1380)

مشارکت در فعالیت های اجتماعی :احساس تنهایی یکی از مشکلات انسان عصر حاضر است،ممکن است سالمند به رغم اینکه در میان خانواده زندگی می کند احساس تنهایی کند. یا بر عکس سالمندی که به تنهایی زندگی می کند احساس تنهایی نداشته باشد ،حس تنهایی به میزان برقراری ارتباط با دیگران بستگی دارد.

کاهش ارتباطهای اجتماعی یکی از علت های انزوا وافسردگی در سالمندان است.بازنشستگی نه تنها منجر به کاهش در امد می شود،باعث از دست دادن نقش اجتماعی هم هست.باید به همه سالمندان اجازه داد تا کارهای در آمد زای خود را تا زمانی که می خواهند ادامه دهند.

ادامه کار افراد سالمند به فرصت های شغلی جوانان لطمه نمی زند بلکه به جامعه امکان می دهد تا از تجربه ومهارت افراد مسن برای تعلیم افراد جوان بهره گیرد.در اکثر کشور های اروپایی خانه های سالمندان اغلب از کمک های کاری ،تخصص ومشورتی سایر سالمندان که حاضرند به این مراکز کمک کنند بهره می برند .در اکثر کشور های آمریکایی لاتین ،کارهای سبک وسنتی کشاورزی از قبیل خشک کردن بعضی از میوه ها وسبزی ها ودسته بندی آنها ونیز ساخت بسیاری از کارهای دستی روستایی را بیشتر افراد سالمند انجام می دهند.

شناخت توان سالمندان از نظر شرکت وبر عهده گرفتن رهبری فعالیت های اجتماعی ،نه فقط منافع خود بلکه بخشی از منافع کل جامعه را تامین می کند تفکر آینده نگر ایجاب می کندکه بهتوان بالقوه ی سالمند به عنوان پایه ومبنای توسعه آینده ایمان آوریم.(عظیمی 76:1384)

گردش وتفریح

گردش وتفریح منجر به ایجاد نشاط وشادابی در سالمندان می شود. فعالیت هایی که موجب خروج از زندگی روز مره وکارهای تکراری می شودباعث سلامت روحی وروانی سالمند شده است،به سازگاری بیشتر او با این دوره کمک می کند بخصوص فعالیت های اجتماعی وبرقراری دوستی با دیگران ومشارکت در کارهای دسته جمعی با هم سن وسالان .اگر تماس نزدیک با اعضای خانواده میسر باشد این هدف دست یافتنی تر می نماید هم چنین در این دوران انجام فرائض دینی واعتقادات مذهبی باعث آرامش دل وتسلای روح آنان می شود.

بحث های زیادی در مورد نیاز به مکان های خاص برای سالمندان وجود دارد که بتوانند زندگی روزمره شان را در آنجا بگذرانند ، اوقاتشان را سازمان دهند و انیگزه مناسبی برای خود پیدا کنند ، چون آنها وابسته به دیگران هستند . بسیاری از این بحث ها نیز برای مستقل شده افراد مسن مفید است . یکی از این بحث ها شامل :

یادآوری خاطرات ، به خاطر آوردن گذشته است .

یادآوری خاطرات روش مهمی است که بدانیم چه کسی هستیم . ریشه های خانوادگی و تاریخ زندگی را براساس حس هویت اعتماد به نفس شخصی بدانیم و بفهمیم . در خور اهمیت است که افراد را در امر باز یادآوری که آنها چه کسی هستند ، بخصوص اگر به خاطر بی ثباتی ذهنی و عدم توجه در حمایت از تمام خصوصیات منحصر به خودشان دچار مشکل هستند ، تشویق و حمایت کنیم .

گروه های حمایتی باید اساس کار خود را در تعلیم و تربیت بزرگسالان ، ایجاد مراکز ارتباطی یا پروژه های تاریخی محلی قرار دهند . کار آموزش و چگونگی استفاده از پردازش کلمه را به آنها مستمراً بیاموزند . ( کارولین اسبدن ، به نقل از نفیسی وشکرانی ، 1385 : 20 ، 21 )

ناروشفوکوا گفته است : « خطرناک ترین ضعف سالخوردگی که در گذشته خوش برخورد و مهربان بوده اند ، فراموش کردن این نکته است که دیگر مهربان نیستند . » این تنها یک مورد خاص از مشکل دیرینه پیر شدن است : ما کارهایی را انجام می دهیم که وقتی جوانتر و موفقتر بودم آموخته ایم .

اگر دوستان کمتری را می بینید ، خواه به دلیل معمدود بودن آنها یا به علت دشواری دیدار ، ممکن است تماس با دوستان قدیمی را با ارزش بیابید . شاید دوستانی باشند که سالهاست آزمون های خیریه آنها از تماس با شما شاد می شوند . اگر نوشتن برایتان مشکل نباشد ، می توانید مانند دوران جوانی با آنها مکاتبه کنید ؛ یا در صورت پایین بودن نرخ مکالمه با منطقه محل سکونتشان ، به آنها تلفن کنید ؛ شاید هم از عهده هزینه های تلفن راه دور بر آیید . اغلب زنها احساس می کنند خانه شان مورد هجوم کسی قرار گرفته است که به آنها تعلق ندارد . اما در زندگی آسوده با دیگری بهتر از تنها بودن است و هر کاری که برای عملی ساختن این نوع زندگی است انجام شود ، ارزشمند است .

( اسکینر 2  و وان 3 ، به نقل از آذری ، 1380 : 85 ، 89 )

 

نقش ها و روابط اجتماعی

روابط یا تاثیر متقابل و فعال اشخاصی که نقش های متقابل  را بازی می کنند شکل می گیرد .

به عبارت دیگر افراد جامعه یک سری روابط وسیع متقابل در محیط خانواده ، کار و در فعالیت های اجتماعی روزانه خود به خود می آورند . هر فرهنگی برای توصیف وظایف و روابط استاندارد های را طراحی کرده است . مردم در نقش ها و روابط مختلف طبق استاندارد های تعیین شده ، رفتار می کنند که حتی شکل لباس پوشیدن و زیور آلات متداول آنها را نیز شامل می شود .

جوامع پیچیده تر و ناهمگون  ، جوامعی هستند که در آن ، اعضاء فرقه ها ، سنن مختلف و تجارب فرهنگی و تاریخی متفاوت ، با یکدیگر روابط اجتماعی دارند .

سالمندان باید بتوانند با بسیاری از نقش ها و ارتباطاتی که باپیری ایجاد می شود ، سازگار شوند . سالمندان باید با بازنشستگی ، تغییر روابط با فرزندان ، تغییرات مربوط به محل سکونت ، فقدان ارزش هایی که روزی مالک آن بوده اند ، ازدست دادن دوستان به خاطر تغییر محل سکونت از دست دادن عزیزان و همسر خود و از دست دادن سلامتی و استقلال خود کنار بیایند . بیشتر سالمندان از این که جامعه آنها را مجبور به بازنشستگی می کنند بیزارند . ( لگوریا هافمن ، به نقل از عابدی ، 1382 : 322 ،323)

 

مداخلات پرستاری

مداخلات پرستاری ذیل باید در بیمارستان یا موسسات ارائه مراقبت انجام شود .

1)فرد را به دقت برای تعیین علل یک مشکل بررسی کنید ( مثل مشکلات دندان ، افسردگی فاکتورهای فرهنگی ، سطح فعالیت ، اضطراب )

2)وزن به به طور هفتگی ثبت کنید .

3) اهمیت تغذیه در حفظ سلامتی یا کنترل بیماری را شرح دهید .

بسیاری از افراد سالمند از نیاز های تغذیه ای طبیعی آگاهند . اگر به دلیل پیری یا بیماری بایدرژیم غذایی اصلاح شود ، توضیح دقیق اصلاحات و دلایل آن برای فرد مهم است

4)معیار هایی برای افزایش یا کاهش تغذیه بر قرار کنید .

شامل :

-       غذا را به روش جاذب ارائه کنید .

-       غذا های میان وعده تهیه کنید .

-       یک سری غذا های مغزی انتخاب کنید .

-       از فامیل فرد بخواهید که غذا های مورد علاقه او را از خانه بیاورند .

-  با تشویق سالمندان برای خودن غذا در اتاق غذا خوری ، محیط اجتماعی فراهم کنید .

-  اگر مشکلات روحی در اشتهای بیمار تاثیر نموده ، فرد را جهت مشاوره تخصصی ارجاع دهید .

-  زمان دارو ها را کنترل کنید تا با وعده های غذایی تداخل نداشته باشد .

 

ملاحظات زیر در خانه انجام می شود .

1)   توجهات ایمنی را برای فرد ، فامیل یا مراقب شرح دهید .

2)   خانواده را به ثبت نام در دوره آموزش ایمنی در منزل که شامل مائور هیملیچ  1 و احیاء قلبی و ریوی است ، تشویق کنید .

3)   هر گونه مداخله مناسبی که در موسسات استفاده می شود بکار ببرید .

4)   فرد را تشویق نمائید تا در مورد نگرانی ها ، با پزشک خود بحث نماید .  

پرستارانی که در سرای سالمندان کار می کنند ممکن است از مشکلات ادراری  که با پزشک مطرح نشده اند ، آگاه گردند . باید مدد جوی خود را تشویق به صحبت با پزشک بنمایید .

5) روش های سازگاری  با بی اختیاری را مورد بحث قرار دهید  .

سالمند بیشتر به جای خجالت از خود ، گوشه گیری و از اجتماع را ترجیح می دهد .

بنابراین روش های مناسبی را جهت سازگاری توسعه دهید ( برای مثال استفاده از پوشاک بی اختیاری ، یاد گرفتن محل توالت در سینما یا فروشگاه ) . این روش ها می تواند در جهت جلوگیری از بی اختیاری کمک کننده باشد .

6)منابع فامیلی یا اجتماعی را برای کمک در فعالیت هایی که انرژی بالایی نیاز دارند ، معرفی کنید .

باید افراد فامیل را برای کمک به فرد کهنسال در انجام فعالیت هایی که انرژی زیادی نیاز دارند نظیر نظافت، آشپزی و شستشو تشویق کرد . چنانچه این کار میسر نباشد ، موسسات خدماتی نظیر غذا های بسیار در دسترس هستند .

7)محیط اطراف را برای کاهش مصرف انرژی و بهبود امنیت اطلاح کنید .

8) توانایی افراد خانواده یا اطرافیان ارائه کننده مراقبت را بررسی کنید .

امروزه بسیاری از افراد سالمند که به طور کامل وابسته هستند . در منزل تحت مراقبت قرار می گیرند . پرستاران باید بطور منظم این افراد را ملاقات کنند ، ولی بیشتر مسئولیت مراقبت از این افراد ، بر عهده همسر و یا سایر افراد خانواده است .

پرستاران مسئول بررسی مخاطراتی هستند که در هنگام مراقبت در خانه ایجاد می شوند  . پرستار باید برای اطمینان از ایمنی فرد سالمند با سایر افراد فامیل یا موسسات اجتماعی تماس بگیرد . چنانچه مراقبت کننده ، توانایی ارائه مراقبت داشته باشد  احتمالاً او برای ارائه مراقبت بهتر نیاز به آموزش خواهد داشت .

9)منابع موجود جامعه را به تهیه وسایل ضروری می توانند کمک کنند ، تعیین کنید .  بسیاری از جوامع ، دارای موسسات یا گروه های داوطلب هستند که در تهیه وسایل کمکی ، همکاری می کنند .

10)خانواده یا اطرافیان را در مورد اینکه تا حد امکان به سالمند اجازه دهند تا خودش کار هایش را انجام دهد ، آگاه کنید .

11)از طریق ترتیب دادن مقدمات بستری کردن سالمند به بیمارستان یا موسسات ارائه مراقبت به خانواده کمک کنید .

وقتی که فرد سالمند به طور کامل وابسته شد ، ممکن است همسر یا سایر خانواده راههای دیگری را برای ارائه مراقبت در نظر بگیرند . این یک وضعیت بسیار مشکل مالی و عاطفی است . پرستاران بایستی راهنمایی هایی به آنها بکنند و یا بتوانند باسایر موسسات خدمات اجتماعی که می توانند در این فرایند مشکل به خانواده کمک کنند . تماس بگیرند .

12)محیطی بسازند که انزوا و را به حداقل برساند و از تغییر ناگهانی اتاق یا محیط جداً خوداری کنید .

13)هتل سالمندی را برنامه ای است که از طریق آن ، افراد سالمند به نقاط مختلف زیبا سفر کرده و در هتل ها اقامت می کنند و به گسترش دانش خود می پردازند . بعضی از افراد سالمند به شرکت در فعالیت های داوطلبانه ، نظیر برنامه های سوادآموزی یا تعلیم وتربیت بچه ها ، علاقه مند هستند . ( گلوریا هافمن ، به نقل از عابدی ، 1382 : 186 ، 199، 240 ، 256 ، 265 )

 

گروه های حمایتی : مراقبت کنندگان سالمندان درباره ای از موارد در انزوا قرار می گیرند ، انجام کار فشرده مانع از دریافت حمایت ، تشویق و استراحت مورد نیاز می باشد ، این افراد که تمایل یا نیاز دارند که تجاربشان را به هم مبادله نمایند یا محدودیت خود را جبران نمایند ، به شکل دادن گروههای حمایتی نموده دست می زنند ، تا یکدیگر را در تقابل با این تنیدگی هایاری نمایند .

گروه های حمایتی به ارائه دهندگان مراقبت فرصت می دهند تا در احساساتشان با هم شریک شده و راهبرد های تکمیلی مهارت های سازگاری را فرا گیرند.

بعضی گروه ها نیز سخنرانی هایی درباره موضوعات مورد علاقه عموم و یا فعالیت های اجتماعی در جهت کاهش تنیدگی ، را برنامه ریزی می کنند .

 

برقراری ارتباط مناسب اعضای خانواده با سالمند

بسیاری از مشکل ها و اختلافها که میان افراد خانواده بروز می کند ناشی از ارتباط ناکافی است هر فرد ارزش ها ، باورها و فرهنگ خاص خودش را دارد و این نکته ای است که در ارتباط با سالمندان نباید فراموش کرد . عقاید ، ارزش ها و اعتقاد های سالمندان امروز ، در جامعه ای کاملاٌ متفاوت با جامعه ی کنونی شکل گرفته است . آنها حوادث تاریخی و شرایط اقتصادی – اجتماعی دشواری را پشت سر گذاشته اند . آنها در دنیایی رشد یافته و بالیده اند که در آن بسیاری از وسایل آسایش امروزی مانند آب و لوله کشی ، برق ، گاز و ... نبوده است .

 

با رعایت نکات زیر ارتباط خوبی با سالمند بر قرار کنید :

1)احترام گزاردن به گفته های سالمند : منظور به این نیست که برای برقراری ارتباط با سالمند هر چه او می گوید قبول کنید ،بلکه به او و حق او برای فکر کردن و سخن گفتن احترام بگذارید .

2)گوش دادن فعال به سالمند و همدلی با او :

همدلی با سالمند یعنی خودتان را جای فرد سالمند بگذارید و بفهمید که او در موقعیت های مختلف چه فکر یا احساسی دارد .

3)برقراری کلامی غیر کلامی با سالمند : ارتباط غیر کلامی مانند لبخند زدن ، تکان دادن سر برای تایید ، نگاه کردن ( ارتباط چشمی ) ، گرفتن دست ، تعارف با دست و ... به دلیل وجود شرایطی مانند ضعف  بینایی و شنوای ، خستگی و درد در سالمندان مهم است . اگر سالمند ناشنواست هیچ گاه نباید برای صحبت کردن با او صدایتان رابلند کنید یا فریاد بزنید .

4)لمس حمایتی : برای کمک به سالمند به کار می رود . مانند وقتی که به سالمند برای بلند شدن از زمین کمک می کنید .

5)لمس کنشی : به منظور ادب و احترام به کارمی رود . مانند دست زدن به پشت سالمند و تعارف برای عبور ازمیان در . ( عظیمی ، 1384 : 77 )

 

آزادی

پیری رادوران آزادی نامیده اند . گفته می شود که سالخوردگان از هر گونه مسئولیت و جاه طلبیهای الزام آور و از شهوت هایی که در دوره جوانی بسیار درد سر سازند ، به کلی آزادند . اما این نوع آزادی بیش از اندازه می تواند دردناک باشد . سیسرو درمورد واگذاری پیش از اندازه امتیازات خود به دیگران ، چنین هشدار داده است :  در دوران سالمندی تنها در صورتی قابل احترام است که فرد از خود دفاع کند . به احقاق حقوق خویش بپردازد تابع کسی نشود ، و تا آخرین نفس ، حاکم بر قلمرو خویش باشد . »

بااین همه ، پیری به عنوان زمانی برای فراغت نسبی از بسیاری مسئولیت ها و هیجانات شدید و جاه طلبیهای بیش ازاندازه ، می تواند لذت بخش باشد . ( اسکینر و همکاران ، 1380 : 120 )

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 8:25 | لینک  | 

منشور اخلاقي مددكاري اجتماعي نسبت به حرفه مددکاری

من به عنوان عضو حرفة مددكاري اجتماعي خود را متعهد مي‌دانم كه با حداكثر  توانايي ، وظايف زير را به انجام برسانم :

1- اخلاق و رفتار يك مددكار اجتماعي : مددكار اجتماعي تعهدات و مسؤوليتهاي خود را در كمال درستي و صداقت انجام خواهد داد .

1-1 مددكار اجتماعي اصول معقولي خواهد داشت ، به ويژه در رفتار و اقداماتش راستين و منصف بوده و ويژگيهاي اخلاقي او ، صداقت و اخلاص در عمل است

2-1 مددكار اجتماعي تعهد خدمت را به عنوان اوّلين تعهد حرفة مددكاري اجتماعي در نظر مي‌گيرد .

3-1 مددكار اجتماعي مي‌كوشد تا در فعاليت حرفه‌اي و كاركردهاي خود ، شايسته و ماهر ظاهر شده و آن را استمرار بخشد .

4-1 مددكار اجتماعي نسبت به تأثيرات و فشارهايي كه با اعمال و رأي حرفه‌اي و قضاوت بي‌طرفانه مغايرت دارد ، هوشيار و مقاوم است .

5-1 مددكار اجتماعي كه به مطالعه و پژوهش مي‌پردازد با دقت پيامدهاي احتمالي پژوهش را براي همنوعان خود در نظر مي‌گيرد ، شركت كنندگان در پژوهش را از هر گونه ناراحتي حفظ مي‌كند و معتقد است كه اطلاعات به دست آمده دربارة شركت كنندگان در پژوهش بايد محرمانه تلقي گردد .

6-1 مددكار اجتماعي تشخيص مي‌دهد كه توانايي كافي براي انجام وظيفه به خصوصي ممكن است راهنمايي و همكاري متخصصان ديگر رشته‌هاي علمي را لازم داشته باشد ، بر اين اساس مؤافقت مددجو را بدين منظور جلب مي‌نمايد .

7-1 مددكار اجتماعي مي‌كوشد تا دانش كافي و توانايي لازم براي شناخت هرچه بهتر را كسب نمايد .

مسؤوليت اخلاقي مددكار اجتماعي نسبت به مددجويان

1-2 مددكار اجتماعي ميكوشد تا با فداكاري ، استواري و كاربرد حداكثر مهارت و شايستگي حرفه اي به مددجويان خدمت كند .

2-2 مددكار اجتماعي از روابط يا تعهداتي كه با منافع مددجويان تضاد دارد و يا اقداماتي كه حقوق مدني يا قانوني مددجويان را نقض مي‌كند اجتناب مي‌ورزد .

3-2 مددكار اجتماعي مددجويان را از مخاطرات ، حقوق ، فرصتها و تعهداتي كه همراه با خدمات اجتماعي براي آنان به وجود مي‌آيد ، آگاه مي‌كند .

4-2 مددكار اجتماعي تلاش مي‌كند تا حداكثر قدرت “خود تصميم‌گيري“ را در مددجويان پرورش دهد .

5-2 مددكار اجتماعي با پيش‌بيني خاتمه يا قطع خدمت به مددجويان ، آنان را آگاه مي‌كند و در صورت نياز نسبت به انتقال يا ارجاع آنان اقدام مي‌نمايد .

6-2 مددكار اجتماعي تلاش مي‌كند تا تفاوت بين روابط شخصي و حرفه‌اي با مددجويان به وضوح درك و رعايت شود و هرگونه رابطه و صميميت شخصي با مددجويان را غير اخلاقي مي‌داند .

راز داري مددكار اجتماعي

1-3 مددكار اجتماعي مددجويان را كاملاً از محدوديتهاي رازداري در موقعيتهاي معين آگاه مي‌كند همچنين آنان را از هدفهايي كه اطلاعات به خاطر آن گرفته شده و اينكه چطور ممكن است اطلاعات مورد استفاده قرار گيرد ، آگاه مي‌كند .

2-3 مددكار اجتماعي امكاناتي فراهم مي‌كند تا مددجويان بتوانند به هر نوع سابقه يا گزارش مددكاري در مورد خودشان ، دسترسي معقولي داشته باشند .

مسؤوليت مددكار اجتماعي نسبت به همكاران

1-4 مددكار اجتماعي با همكاران خود براي ارتقاي مصالح و علايق حرفة مددكاري اجتماعي همكاري مي‌كند .

2-4 مددكار اجتماعي محرمانه بودن مطالب بيان شده توسط همكاران را در روابط و مبادلات حرفه‌اي رعايت مي‌كند .

3-4 مددكار اجتماعي به معلومات ، يافته‌ها و نظرات همكاران خود احترام مي‌گذارد و روش مناسبي را براي ابراز قضاوت دربارة اين امور به كار مي‌گيرد .

4-4 مددكار اجتماعي از اختلاف بين همكاران و كارفرمايان براي به دست آوردن سمت ، موقعيت يا هرگونه پيشرفت ديگري به نفع خود استفاده نمي‌كند .

5-4 مددكار اجتماعي مسؤوليت دارد با مددجويان و همكاران خود با نهايت ملاحظه‌هاي حرفه‌اي رفتار كند .

مسؤوليت اخلاقي مددكار اجتماعي در محيط كار

1-5 مددكار اجتماعي به تعهداتي كه به سازمان استخدام كنندة خود داده است عمل مي‌كند .

2-5 مددكار اجتماعي براي بهبود رويه و خط مشي‌هاي مؤسسه استخدام كننده و بالا بردن كارايي و سودمندي خدمات آن مؤسسه ، تلاش مي‌كند .

3-5 مددكار اجتماعي از منابع مؤسسه استخدام كننده با رعايت دقت و احتياط ،  فقط براي هدفهايي كه در نظر گرفته شده است ، استفاده مي‌كند .

مسؤوليت اخلاقي مددكار اجتماعي نسبت به حرفة مددكاري اجتماعي

 1-6 مددكار اجتماعي از شأن و تماميت حرفه‌اي حفاظت مي‌كند و براي ارتقاي آن مي‌كوشد .

2-6 مددكار اجتماعي از طريق شيوه‌هاي مناسب عليه رفتار غير اخلاقي هر يك از اعضاي حرفه اقدام مي‌كند .

3-6 مددكار اجتماعي با تخصص حرفه‌اي به فعاليتهايي كه توجه و احترام به سودمندي ، كمال و شايستگي حرفة مددكاري را افزايش مي‌دهد كمك مي‌كند .

4-6 مددكار اجتماعي از تدوين ، وضع و اجراي خط مشي‌هاي اجتماعي مربوط به حرفة خود و گسترش آن حمايت مي‌كند .

5-6 مددكار اجتماعي دانش پديدار شده در حوزة مددكاري را مي‌آزمايد و سپس از آن استفاده مي‌كند .

مسؤوليت اخلاقي مددكار اجتماعي نسبت به جامعه

1-7 مددكار اجتماعي از هرگونه تبعيض بر پاية جنسيت ، سن ، مذهب ، عقيدة سياسي ، معلوليت جسمي يا ذهني يا هرگونه برتري يا تفاوت ديگر عليه افراد يا گروه‌هاي اجتماعي پيشگيري مي‌كند و يا در حذف آنها  مي‌كوشد .

2-7 مددكار اجتماعي مي‌كوشد تا تمام افراد به منابع ، خدمات و فرصتهايي كه نياز دارند ، دسترسي يابند .

3-7 مددكار اجتماعي مي‌كوشد كه تمام افراد و گروه‌هاي ستمديده و محروم ، حق انتخاب و فرصتهاي خود را افزايش دهند .

4-7 مددكار اجتماعي در رويدادهاي اضطراري جامعه ، خدمات حرفه‌اي مناسب و مقتضي را فراهم مي‌كند .

5-7 مددكار اجتماعي از تغييرات در خط مشي‌ها و قوانين به منظور بهبود شرايط اجتماعي و ترفيع عدالت اجتماعي ، حمايت مي‌كند .

6-7 مددكار اجتماعي مشاركت آگاهانه افراد جامعه را در شكل دادن به خط مشي‌هاي نهادهاي اجتماعي تشويق مي‌كند .

 

نوشته شده توسط محمد رضا ايرواني در ساعت 17:51 | لینک  |